« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1405/07/25

بسم الله الرحمن الرحیم

تفکیک قیاس بدعی از تطبیق عرفی/ ارجاع قیاس به بدعت /حجیت

 

موضوع: حجیت/ ارجاع قیاس به بدعت /تفکیک قیاس بدعی از تطبیق عرفی

 

«این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است»

طرح بحث و ارجاع قیاس به بدعت

در بحث بسیار دامنه‌داری که چنانچه بخواهیم آن را پیگیری نماییم، در نقدها، تأییدها، استنادها و نظایر آن مطالب متعددی بیان شده است که نیازمند فرصت و وقت فراوانی است، به نحو اجمال و در حد توان در تبیین مسئله، به برخی بخش‌های آن پرداختیم و مسئله‌ی قیاس را به بدعت بازگرداندیم، و بنده بر این مبحث اصرار بسیار دارم در واقع بدعت در حکم الهی مطرح است، و اساساً تمام ادله‌ای که در باب بدعت اقامه شده—که بسیار قوی و مستحکم تبیین گردیده و از جمله معاصی شدید به شمار می‌آید—موجب شده است که بنده ریشه‌ی قیاس را به بدعت ارجاع دهم؛ حال باید بررسی کرد که آیا این مبنا استوار است یا خیر.

بدین معنا که انسان حکمی را انشا کند، بی‌آنکه خداوند متعال آن حکم را جعل و انشا فرموده باشد. اساس سخن به همین نکته بازمی‌گردد که این عمل، نوعی بدعت است. به این نکته عنایت بفرمایید: قیاس بدین معناست که حکمی را در موضوعی جاری سازند که شارع مقدس حکمی در آن ندارد و ما آن را به وسیله‌ی قیاس تشریع نماییم؛ ازاین‌رو، این اقدام در واقع بدعت‌گذاری و مشمول عنوان بدعت است، و حال آنکه از تشریع بدعت نهی شده است؛ یعنی حکم به غیر ما انزل الله. حقیقت و معنای اصیل بدعت چیست؟ حکم نمودن بدون آنکه خداوند متعال آن حکم را وضع فرموده باشد، یعنی حکم به غیر ما انزل الله؛ یا بنا بر تعبیر برخی از بزرگان: إِدْخَالُ مَا لَيْسَ فِي الدِّينِ فِي الدِّينِ [1] ؛ یعنی وارد کردن آنچه از دین نیست در دین که مصداق بدعت است. عمده‌ی نهیی نیز که متوجه ذات قیاس شده ناظر به همین امر است؛ بدین بیان که هرگاه قیاس به إِدْخَالُ مَا لَيْسَ فِي الدِّينِ فِي الدِّينِ و تحقق بدعت منتهی شود، حرام و باطل خواهد بود.

با این تبیین، همان‌گونه که عنایت فرمودید، ریشه‌ی ابطال و بطلان قیاس به آنجا بازمی‌گردد که به إِدْخَالُ مَا لَيْسَ فِي الدِّينِ فِي الدِّينِ و نوعی بدعت منجر گردد؛ بدعتی که مقتضای آن تبری جستن از کسانی است که در پیشگاه خداوند متعال به چنین عملی دست می‌زنند و خودسرانه به بدعت‌گذاری، تشریع دین و وضع حکم به غیر ما انزل الله مبادرت می‌ورزند.

استناد به آیه دوم سوره حشر برای جواز قیاس

در آیات شریفه نیز که برخی بدان استناد جسته‌اند و در شأن اهل کتاب نازل گردیده، در سوره‌ی حشر آمده است: ﴿هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ﴾ [2] . بنده معتقدم که در این آیه‌ی شریفه—که برخی نیز ویژگی‌هایی را برای آن برشمرده‌اند—چنانچه دقت و تأمل شود، درمی‌یابیم که مفاد همین آیه نیز مطلب را به همین مسئله‌ی بدعت بازمی‌گرداند، و به‌راستی مسئله‌ای بسیار دقیق و ظریف است. ﴿هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ﴾؛ و به همین جهت نیز این سوره، سوره‌ی حشر نامیده شده است: ﴿مَا ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ﴾ .

خداوند متعال در این آیه، تدبیر تمام این واقعه را به قدرت خود منتسب فرموده است؛ بدین نحو که با آن هراس و رعبی که در وجودشان افکند، خودِ آنان به دست خویشتن به تخریب خانه‌هایشان مبادرت می‌ورزیدند. آری، کافران اهل کتاب از خانه‌هایشان بیرون رانده و پراکنده شدند. سپس آیه درصدد بیان این معناست که شما گمان نمی‌بردید و نمی‌اندیشیدید که چگونه چنین پیش‌آمدی برای آنان رخ داد، با آنکه خودِ آنان نیز هرگز تصور نمی‌کردند چنین واقعه‌ای برایشان پیش آید و از خانه‌های خویش اخراج گردند؛ بلکه گمانشان این بود که به سبب دژها و حصارهای محکمی که بر این خانه‌ها بنا نهاده‌اند، ابداً امکان تخریب و ویرانی آنها وجود ندارد و احدی توان ویران ساختن خانه‌هایی با این درجه از استحکام و موقعیت را نخواهد داشت. با این همه، خداوند متعال با تقدیر و حکم الهی خویش آنها را ویران ساخت، تا بدان‌جا که در قلوبشان چنان ترس و وحشتی افکند که خود با دست خویشتن خانه‌های خود را خراب کردند و مؤمنان نیز در تخریب آنها مشارکت جستند. در پایان آیه نیز می‌فرماید: ﴿فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ﴾، و این واقعه را کانون و محور عبرت قرار داد تا صاحبان بصیرت و اهل بینش این اعتبار و درس عبرت را مشاهده نمایند.

بنابراین، کانون بحث در این آیه‌ی شریفه واژه‌ی ف﴿َاعْتَبِرُوا﴾ است که در صیغه‌ی جمع وارد شده است. بسیاری از صاحب‌نظران ﴿فَاعْتَبِرُوا﴾ را قاعده‌ای متقن و الهی معنا کرده‌اند و از این قاعده‌ی استوار، قیاس را برداشت نموده‌اند ؛ بدین معنا که بنگرید خداوند چگونه اینان را هلاک کرد، پس شما نیز به مقایسه روی آورید و آن را در مواضع دیگر بسنجید و این حکم را به نظایر و موارد مشابه سرایت دهید؛ چرا که اگر چنین نبود، تعبیر ﴿فَاعْتَبِرُوا﴾ به کار نمی‌رفت. از این رو، پنداشته‌اند که آیه متضمن نوعی جواز، بلکه دستور به قیاس و مقایسه کردن است.

بنده در تفاسیر ذیل این آیه بسیار دیده‌ام که بزرگان مطالبی فرموده‌اند که شایسته‌ی تأمل و درخور توجه است. در مواردی که خداوند متعال امر می‌فرماید—همانند ﴿فَتَدَبَّرُوا﴾ و نظایر آن—یکی از موارد نیز همین ﴿فَاعْتَبِرُوا﴾ است. این امر در واقع ما را به مقایسه واداشته است؛ یعنی این اوضاع را مشاهده کردید و چشیدید و به‌روشنی دریافتید که چه رخدادی واقع شد، پس از این واقعه به موارد مشابه مقایسه نمایید و عبرت بگیرید؛ چرا که اساساً آیا عبرت‌آموزی بدون سنجش و مقایسه امکان‌پذیر است؟ هرگز.

تفکیک میان قیاس بدعی و عبرت‌آموزی قرآنی

حال، در تبیینی که هم‌اکنون خدمت سروران بیان شد، قیاس چگونه تعریف گردید؟ قیاس، نوعی حکم به غیر ما انزل الله و مصداق إِدْخَالُ مَا لَيْسَ فِي الدِّينِ فِي الدِّينِ است. آیا نسبت به تدبری که بدان امر شده یا اعتباری که آیه‌ی شریفه می‌فرماید، اساساً ممکن است بدون قیاس و سنجش پیش برویم؟ قرآن کریم افق فراخی را در برابر دیدگان ما گشوده است تا مشاهده نماییم: نخست، آنکه حکم به غیر ما انزل الله را تحت عنوان قیاس داخل سازند—که قصد بنده جلوگیری از سوءاستفاده‌هایی است که از این آیه صورت پذیرفته است—و در مقابل، مقایسه کردن، تشخیص حق از باطل، شناخت افعال منهی‌عنه و اخذ عبرت است. این ساحت دوم، در واقع به حکم به ما انزل الله بازمی‌گردد، نه حکم به غیر ما انزل الله؛ زیرا در فراز پیشین آیه نیز بیان می‌فرماید که ما آنان را هلاک ساختیم و در دل‌هایشان رعب افکندیم تا خود بدین عمل مبادرت نمایند؛ و تمام این خانه‌های ساخته‌شده‌ی کفرآمیز ویران گردید، خواه مراد از بیوت همین خانه‌های ظاهری باشد و خواه اشاره به بیوت افکار و اوصافی باشد که برخی در تفسیر این آیه ذکر کرده‌اند. خداوند متعال تمامی آن ساخته‌های کفرآمیز را ویران ساخت و نابود کرد.

غرض ما بیان این نکته است که هر دو جهت قابل تأمل و درخور التفات است: یکی قیاسی که مغایر با حکم ما انزل الله است، و دیگری قیاسی که ریشه و اساس آن حکم ما انزل الله و مقایسه بر مدار آن است؛ باید این دو را در کنار یکدیگر سنجید. به صراحت می‌توان گفت آن قیاسی که در آن حکم ما انزل الله را مقایسه می‌کنیم و از نزد خود حکمی جعل نمی‌نماییم، بلکه از باب عبرت‌آموزی آن را در موارد مشابه می‌سنجیم و از آن اجتناب می‌ورزیم، عین مفاد امر در آیه‌ی قرآن است و حقیقت امر در این موضع تحقق یافته است.

اقسام قیاس و جایگاه تطبیق عرفی

بنابراین، در مبحث امروز برای ما روشن گردید که دو گونه قیاس متصور است: نخست، قیاسی که به حکم به غیر ما انزل الله و إِدْخَالُ مَا لَيْسَ فِي الدِّينِ فِي الدِّينِ بازمی‌گردد، که ریشه‌ی حرمت قیاس نیز همین است. دوم، قیاسی که ناظر به عین حکم الهی است و ما از پیش خود حکمی وضع نمی‌کنیم، بلکه همان حکم الهی را بر مواردی که باید پیاده شود تطبیق می‌دهیم؛ و این همان بیان متقن و مستحکم مرحوم آیت‌الله شیخ محمدحسین اصفهانی است که مسئله را به عرف ارجاع می‌دهند [3] ، چرا که عرف مقایسه می‌کند و آن حکم را با موازین تطبیق می‌دهد و درمی‌یابد که حکم الهی در این مورد نیز باید رعایت گردد؛ در نتیجه، این نوع قیاس، قیاسی صحیح و صواب است و باید میان این دو تفکیک کامل قائل شد. این نیز مبحث امروز ما بود.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo