1405/06/21
بسم الله الرحمن الرحیم
کشف حجت در علم اصول/ماهیت علم اصول /علم اصول
موضوع: علم اصول/ماهیت علم اصول /کشف حجت در علم اصول
جایگاه کشف الحجج در علم اصول فقه
و اما مبحث حجج که در ذیل اصل و اساس علم اصول فقه مطرح ساختیم، بحثی بسیار مبسوط و واجد اهمیت است؛ چرا که اساساً بر این باوریم علم اصول فقه، ماهیتی جز کشف الحجج ندارد. باید حجتهایی را که چه در فقه، چه در سایر مباحث نظیر علوم انسانی، و چه در مسائل گوناگون علم تفسیر و دیگر علوم به کار بسته میشوند و مبنای اتخاذ نظریات فقهی، اصولی، تفسیری یا علوم انسانی قرار میگیرند، مورد تدقیق قرار داد، زیرا اقوال و انظار فراوانی پیرامون آنها مطرح است. عرض بنده آن است که در جمیع این مواضع، حقیقت امر همانا کشف الحجج است؛ و جهت اثبات صحت یک مدعا—اعم از اینکه استناد به فلان حجت در تفسیر صواب باشد یا تطبیق آن در بیانات شریفه ائمه علیهمالسلام صحیح تلقّی گردد—تماماً در دایره کشف الحجج مندرج است.
مسئله سیاق المعانی و اصالت معنا در سیاق
مبحث دیگری که بحمدالله تا حدود فراوانی به پیش برده شد و به ثمر نشست، مسئلهی بسیار حائز اهمیتِ سیاق المعانی بود که در برابر سیاق اللفظ و سیاق العباره مطرح ساختیم. امید واثق دارم چنانچه فاضلان و سروران گرامی پیرامون مباحث مطرحشده به نتایج نوینی نائل آمدهاند—که انشاءالله چنین نیز هست—توفیق استماع و بهرهمندی از افادات ایشان حاصل گردد.
ما بحث را بدین غایت رساندیم که حتی در سیاق العباره، با وجود تمامی امثلهی منظوم و سایر وجوهی که ذکر شد و حجیت همه آنها نیز مورد پذیرش قرار گرفت، اصلالاصول در مسائل سیاق، ناظر به معانی است. حتی در مواردی از اشعار که حسن کلام بیشتر به ظاهر الفاظ معطوف است، کلام تهی از معنا نبوده و حضور المعنی در آن مشهود است؛ بدین بیان که سنخ نگرش ما به سیاق، به ساحت معنا بازمیگردد. از این رو، قاعده حجیة المعانی که تنقیح شد، در تمامی این ابواب و منجمله در سیاق جاری بوده و واجد حجیت است؛ اینها از مباحث بسیار دقیق است و امعان نظر کافی را میطلبد.
ملاحظه میفرمایید در جمیع مواردی که سیاق تکوّن مییابد، حجیة المعانی در آن متجلی است؛ به این معنا که حجیت آن از حیث معنا ناشی میشود، حتی اگر معطوف به جمال ظاهری کلام و از باب فصاحت، بلاغت و ویژگیهای کلامی باشد، آن نیز رهنمون به معنا است. فصاحت و بلاغت و ویژگیهای شعری، خودْ معنا را افاده نموده و در افق سیاق المعنی تحقق و تبلور مییابند. بنابراین، اگرچه در بدو امر صِرفاً سیاق اللفظ به نظر آید، لکن فیالواقع سیاق المعنی نیز برقرار و متحقق است.
تبیین قاعده حجیت المعانی و تمایز آن با خصلت المراد
این بحث حجیة المعانی که در این مقام به تقریر آن میپردازیم، مبحثی بسیار بدیع و دامنهدار است؛ زیرا تمام این موارد، مصادیق حجیة المعانی به شمار میروند. حتی در موضعی که لفظ به کار گرفته میشود، همانگونه که تفصیلاً تبیین شد، لفظ صِرفاً نقش اشاره به معنا را ایفا میکند؛ فیالمثل آنگاه که شخصی میگوید قصد تشرّف به حرم مطهر را دارد، کلام وی صرفاً مشیر بدان است، اما تفاصیل و اموری نظیر وجود گنبد، بارگاه و فیوضات معنوی، همگی از شئون ذات المعنی هستند و ما تنها به آن اشاره نمودهایم؛ لفظ نیز ذاتاً چنین است و نقش اشعار به معنا را دارد. با این همه، تمامی این خصایص متعلق به مراد است. به تعبیر مرحوم میرزای قمی رحمةاللهعلیه—آن شخصیت والامقام—تمامی اینها خصلت المراد است و ایشان اوصاف را بدان ارجاع فرمودهاند، لکن مبنای ما بر این است که جمیع آنها خصلت المعانی میباشند؛ چه آنکه در تقابل با لفظ و مفهوم، معنای نفسالامری مابهازاء دارد و هر آنچه که معنای نفسالامری باشد، ذاتاً واجد خصوصیت مختص به خود است.
ملاحظه میفرمایید که گستره و شأن حجت تا چه پایه دگرگون شده و وسعت یافته است. از این رو، چنانچه در موضعی عبارتی ملاحظه گردد و از زوایای گوناگون سیاق آن احراز شود—از جمله سیاق بسیار مهم فصاحت که موجب استحکام کلام است—این امر سیاق العباره نامیده میشود، اما حقیقت آن است که این سنخ سیاقها انسان را به معنا واصل مینمایند؛ لذا باید به آن معنا اصالت داد، ولو اینکه در ظاهر صبغه و قالبی شعری داشته باشد.
تطبیق قاعده بر شاهد مثال شعری
البته این وصف مشمول فضلای حاضر در جلسه نمیگردد، اما گویا به حقیر بسیار نزدیک شده است. در گذشته بیتی را جهت مداعبه و مناسب با ایام عید خاطرنشان ساختم که شاعر در مقام تنبیه و ندا به قوم خویش میگوید يَا قَوْمِ قَدْ حَوْقَلْتُ أَوْ دَنَوْتُ وَبَعْدَ هَيْقِ الرِّجَالِ مَوْتُ. در شواهد علم صرف، عبارت دَنَوْتَ را به ضرورت شعری، دَنَوْتُ با ضمه تاء قرائت نمودهاند و شاهد مثال در همین کلمه دَنَوْتُ است؛ با این معنا که من دچار کهولت و افتادگی گشتهام یا نزدیک به افتادگیام، و آنگاه که مردان به این سستی و اضمحلال قوا دچار شوند، فرجام کارشان مرگ خواهد بود. معنای بیت چنین است، لکن شاهد مثال بر سر آن است که دَنَوْتَ به سبب تلاؤم با قافیه مَوْتُ، دَنَوْتُ خوانده شده است؛ چرا که شاعر اراده کرده وزن و سیاق عبارتِ مصرع نخست با انتهای عجز بیت متناسب افتد.
این رویکرد عروضی نیز دلالت بر معنا دارد؛ این همان قرینهی لفظیه است که واجد قرائن بوده و یا با تعبیری رساتر میتوان ادعا کرد که در اینجا انواعی از معانی و چندین ساحت معنایی مقارن یکدیگر واقع شدهاند؛ از جمله معنای شعری و وزنی در کنار معنای وضعی قرار گرفته است، و اگرچه همگی اینها سیاق اللفظ هستند، لکن سیاق لفظ ما را به سوی معنا سوق میدهد؛ حتی معنای خاص شعری نیز واجد این جنبه است. بنا بر این قاعده، این امور به عنوان حجت شناخته میشوند. ما این مبانی را در علم اصول فقه پیادهسازی نمودهایم و همانگونه که امعان نظر فرمودید، تمامی این موارد را حجت قلمداد کرده و قائل به صحت احتجاج به آنها هستیم و در جایگاه شایسته خویش در علم اصول، به عنوان حجت از آنها بهره میجوییم.
مباحث پیرامون این مسئله بسیار مبسوط است، اما ادامه آن را به جلسهای دیگر واگذار مینماییم. بنای ما بر آن بود که مبحث استثنا و فروعات مربوط به ادوات آن در کلام را در درس امروز مطرح کنیم، لکن به واسطه تطویل کلام در بخش نخست، بدان مقدار بسنده نموده و تفاصیل آن را که مبحثی نفیس و دلنشین در خصوص کیفیت حجیت استثنا، مستثنیٰ و مستثنیٰمنه و چگونگی استنباط معانی از آنهاست، به جلسه آتی موکول میکنیم؛ انشاءالله در جلسات بعد در خدمت عزیزان خواهیم بود.