1405/06/17
بسم الله الرحمن الرحیم
نظریه اشتقاقالمعانی در سیاق/حجیت سیاق /حجیت
موضوع: حجیت/حجیت سیاق /نظریه اشتقاقالمعانی در سیاق
طرح مبحث حجیت سیاق و نظریه اشتقاق المعانی
در علم اصول مبحثی بسیار حائز اهمیت مطرح گردید که البته ارتباط مستقیمی با این مبحث فقهی کنونی ما و سایر مباحث و بسیاری از مواضع ندارد؛ آن مبحث، لوازمی است که معانی نسبت به یکدیگر دارا هستند و نحوه ارتباط آن لوازم معانی با یکدیگر، که در آنجا ما حجیّت را بر «اصلالمعانی» مبتنی ساختیم. فضلای ارجمند مستحضر هستند این مبحثِ بس ارزشمند که اکابر و اعاظم ما آن را پیگیری فرموده و با جدیت تمام مطمح نظر قرار دادهاند، مسئله «سیاق» است؛ یعنی حجیّت بخشیدن به سیاق برای معانی و الفاظ، و اوصاف و ویژگیهایی که در باب سیاق ذکر فرمودهاند. ما سیاق را تمثیل نمودیم و این تمثیل، تمثیلی صائب و بجاست؛ و سروران عنایت دارند که اقامه این تمثیل به چه جهت و با چه منظوری صورت گرفته است. ما تعبیر «اشتقاقالمعانی» را به کار بردیم؛ معانی خود واجد اشتقاق هستند، کما اینکه امروز در مبحث تملیک و در بحث منافع، همان مراتب اشتقاق را تا حدودی تبیین نمودم: اشتقاقالمعانی. چه بسا در اشتقاق کبیر، معنایی بسیار موسّع و عظیم وجود داشته باشد، سپس اشتقاق صغیر، و صغیر و صغیر مترتب گردد تا به آن موردِ مطمح نظر ما منتهی شود؛ که این معنا در همان اشتقاق کبیر مندرج است؛ یعنی در اشتقاق کبیر تقرر دارد و با امعان نظر در آن معنایی که در اشتقاق کبیر است، به اشتقاق صغیر آن نائل میشویم. معانی واجد چنین حالتی هستند؛ حالتی شبکهای و درختوارهای—چنانچه بخواهیم چنین نامگذاری نماییم—یا همانگونه که بزرگان در کلمات خویش به کار بردهاند، تعبیر به «تشکیکالمعانی» کنیم؛ یعنی معانی به صورت مشکّک هستند؛ به این نحو که در رأس، آن معنای اصیل و بنیادین قرار دارد و معانی دیگر را به حسب استعمالات و مواردی که در اختیار داریم، در جوف و همراه خویش داراست. با اندکی التفات ملاحظه میشود که این معنا در معنای مافوق مندرج و مشتق از آن است، و در واقع اشتقاق از همان مبدأ نشأت یافته است. لهذا ما این مسئله اشتقاقالمعانی را با جدیت تام به مباحثه گذاشتیم و مباحث بسیار مفصلی در باب اشتقاق وجود دارد.
حقیقت سیاق معنا و تمایز آن با استطراد
از سنخ همین اشتقاقالمعانی، مسئله ما نحن فیه ماست که همانا «سیاق» باشد؛ سیاقِ معنا با معنا؛ بدین معنا که ارتباط سیاق یک معنا را با معنای دیگر میسنجیم و درمییابیم که این معنا منشقّ از آن و در سیاق آن است و با آن همسنخ است؛ یعنی میان این دو معنا سنخیت وجود دارد و حقیقت این معنا با آن معنا از سنخیتی واحد و تام برخوردار است. مستدعی است عنایت فرمایید، پس در انسیاب کلام و در سیاق عبارت، هنگامی که تعبیر به «سیاق عبارت» مینماییم، در حقیقت مراد همان سیاق معناست؛ و سیاق معنا نیز همان سنخیت دو معنا با یکدیگر است که نسبت لازم و ملزومِ آن با اوصاف مربوطه در اینجا ذکر میگردد. حال چنانچه در موضعی این سیاق مفقود باشد، همانگونه که بر السنه جاری و مصطلح گردیده است، میگوییم به نحو «استطراد» ذکر شده است؛ بیان میداریم که این معنا در اینجا در سیاق عبارت نیست، ولیکن استطراداً در این موضع وارد شده و این معنا بیان گردیده است؛ یعنی بیان استطرادی—با حروف صاد و طاء؛ استطراد—در تمایز با لفظ طاهر که مشتمل بر تاء و طا است.
بررسی سیاق از منظر معنای لغوی اصطلاحی و نیمه اصطلاحی
ملاحظه میفرمایید که در مواردی معنای لغوی در میان است و در مواردی معنای اصطلاحی؛ اصطلاحات نیز خود واجد معنایی ویژه و گونهای وضع مخصوص هستند؛ این مباحث را جمیعاً در مبحث وضع الفاظ در علم اصول تدارس و تنقیح نمودهایم که اصطلاحاتِ یک قوم یا ارباب یک صنعت یا اصحاب دانشی خاص، اصطلاحات معینی است و آنان بر مبنای همان اصطلاحات تکلم مینمایند. از این رو، چنانچه اصطلاحی به گوش ما نرسیده باشد، نمیتوانیم فیالفور به لغت یا جهات دیگر تمسک جوییم، بلکه باید بررسی شود که اصطلاح معهود آنان چه بوده و مراد خودشان چیست. در ما نحن فیه نیز اگر حقیقتاً گونهای اصطلاح در میان باشد، ما از باب تسلیم در برابر اصطلاح منقاد خواهیم بود؛ در مواجهه با اصطلاح نیز به سراغ معنای آن میرویم تا دریابیم مراد و مقصود آنان چه بوده است. بنابراین چنانچه سیاق دارای یک معنای اصطلاحی خاص باشد، به دنبال همان اصطلاح خاص خواهیم رفت تا ببینیم اصطلاح معهودشان چیست؛ لیکن چنانچه در کلمات استعمالکنندگان این واژه ملاحظه شود که درصدد وضع اصطلاح نبودهاند، یا اگر هست نوعی «نیمهاصطلاح» باشد—تعبیری که بنده به کار میبرم—یعنی هم جنبه لغوی در آن محفوظ است و هم گونهای نیمهاصطلاحِ متداول میان آنان است، نه یک اصطلاح تام و مستقل که به کلی از لغت منقطع باشد، بلکه نیمهاصطلاحی است؛ در این صورت، به میزان همان نیمهاصطلاح با آن همراهی مینماییم. حقیقتاً نمیتوان سیاق عبارت را اصطلاحی خاص دانست که منحصراً به الفاظ اختصاص داشته باشد؛ البته در حد اصطلاح خودشان که تقارب الفاظ است، نظیر شاعری که کلمات را موزون میسازد و همانگونه که به معانی التفات دارد، کمال مراقبت را مبذول میدارد که الفاظ نیز از حیث ایقاع و ارتباط لفظی به یکدیگر نزدیک باشند؛ به طوری که نوع تلفظ و خصوصیات لفظ، شاعرانه تدقیق گردد؛ در اینجا مشاهده میکنیم که اصطلاحی خاص حاکم است و معلوم است که بر مدار همین اصطلاح خاص مشی مینمایند. لهذا اساساً در باب شعر، اکثر آثار بر پایه اصطلاحی خاص استوار است و بدون آن اصطلاح خاص، چنانچه شاعری که قصیدهای سروده است آن ضابطه را دقیقاً مراعات نکرده باشد، شاعر دیگر بر وی خرده میگیرد که کلامْ واجد آن وزن مخصوص نبوده و آن مراقبتِ لازم بر آن اعمال نگردیده است و از این رو مطلوب نبوده و امتیاز کامل را احراز نمیکند. حال در آن مواردی که اصطلاح، یا به تعبیر بنده نیمهاصطلاح وجود دارد، بدان التفات مینماییم؛ لیکن در حقیقت، در آن موضع نیز مجدداً به سراغ معنا میرویم و آن معنایی را که از آن اصطلاح یا نیمهاصطلاح حاصل آمده است مد نظر قرار میدهیم. فارغ از این مسئله مهم—که مسئله اصطلاحات خاصه است، کما اینکه در تجوید و ابواب مربوط به قرآن کریم و علوم تجویدی، بخش کثیری از این مباحث همان اصطلاحات خاصه مربوط به قرآن است که جملگی مایه حُسن و جمال کلام است، یا در کتاب مطول و مختصرالمعانی که تدارس مینماییم و جهت نیل به فصاحت و بلاغت و خصوصیات بیانی در کلمات امعان نظر میکنیم—در این روندِ حائز اهمیت، فهم معانی مستلزم گونهای فصاحت و بلاغت در لفظ و سیاق لفظی است که ما آن را میپذیریم و طبق اصطلاح، این جهت باید مراعات گردد. گاه ملاحظه میشود که به لحاظ لفظی، لفظی را ایراد نموده و در عین حال معنای مقصود را نیز منظور میدارند؛ گاه نیز لفّ و نشر مشوّش یا لفّ و نشر مرتّب پدید میآورند؛ که آوردن این لف و نشر مرتب و منظم نیز به جهت مراعات جهات لفظی است؛ یعنی متکلم میخواهد آثار و اهمیت لفظی را رعایت کند، لذا لف و نشر منظم یا نامرتب را میآورد تا ویژگی آهنگ و تناسب و پیوستگی الفاظ مراعات گردد؛ که این نیز خود گونهای سیاق به شمار میرود، خواه سیاقی برای شعر باشد، خواه برای نثر و سخن. ما به این امر نیز التفات داریم و این نکته باید رعایت شود و در موضع صائب خود واجد معنایی خاص است. ولیکن هیچیک از این امور مانع از آن نیست که کلیت مبحث ما به سیاق و حقیقتالمعانی بازگردد؛ با این خصوصیت که معانی بدینگونه متفرق و منشعب میگردد و چنین وصف اشتقاقی مییابد.
شمول سیاق معنا نسبت به مقتضیات مقام و مناسبات کلامی
ممکن است در یک مقام، سیاق را از چندین جهت ملحوظ داریم: یک جهتِ لفظی خاص و ویژگیهای لفظیِ سیاق لحاظ شود، و از جهات دیگر نیز—کما اینکه روز گذشته در ذهن مبارکشان بود و بیان داشتند، و عرض شد که نیازمند کنفرانسی مستقل است—این است که جهت صیانت از یک مطلب، به تناسب اینکه سخن به ساحت حیات و مناسبات خانوادگی افراد کشیده شده است، مقتضای مقام علمی آن است که به یک مبحث مهم اخلاقی و رتبه اعلای این بیت و خاندان در قیاس با سایر بیوت و خاندانهای مشابه توجه داشته باشیم. بلی، اکنون که در مبحث خانوادگی وارد شدهایم، این بیت واجد ویژگی و ملاکها و معیارهایی است که اصلاً تناسب اولیه آن اقتضا مینماید که در همین موضع تذکر داده شود؛ چنانچه در این موضع تذکر داده نشود، کوتاهی صورت گرفته است؛ موضع بیان آن دقیقاً همینجاست. مستدعی است سروران عنایت فرمایند تا عرایض بنده روشن شود که این سیاق تا چه اندازه واجد اهمیت است. این امر نیز خود یک سیاق است؛ حتی از سیاق اصطلاحی نیز رفیعتر است، یعنی سیاقالمعنی است. به عنوان مثال، در حین تکلم، اکنون که سخن به «مؤسسه اجتهاد» رسیده است، جایش اینجاست که دو پیشنهاد صائب برای ترقّی و تعالی این اجتهادی که بناست در این مؤسسه اجتهاد تحقق یابد مطرح نماییم؛ مبنی بر اینکه همانگونه که در جمیع علوم دیگر، اجتهاد ملاک عمل است، در علوم انسانی نیز اجتهاد باید حاصل گردد؛ بدون اجتهاد، نتیجه کامل به دست نخواهد آمد. پس مؤسسه اجتهاد که احفاد آن را بنیان نهادهاند، با این هدف پایهگذاری شده که این مقصود که دچار ضعف یا غفلت و بیتوجهی شده بود، در این مؤسسه مورد اهتمام قرار گیرد و بسیاری از اموری که مغفولٌعنه مانده بود کشف و بدان التفات شود. بنابراین، این نیز گونهای سیاق است و این سیاق در اینجا بسیار مهم است و باید برای آن ارج و منزلت قائل شد. در این سیاق، هنگامی که به موضوع مؤسسه اجتهاد ورود نمودیم، اکنون موضع تبیین این دو مطلب است. سیاق از چه حیث؟ از این حیث که چون وارد این بحث شدیم، اکنون این مطلب، هرچند که در بدو امر متعلق به موضعی دیگر باشد، ولیکن در مبحث اجتهاد باید بیان گردد؛ و چنانچه ذکر نشود، این مبحث ناقص مانده است؛ تا بدین وسیله مباحث اجتهادی ما به کمال برسد. گاهی نیز مسئله بدین گونه است: هنگامی که بحث در مسئله خانوادگی وارد میشود، احکامی چون رعایت حجاب و امثال آن تماماً مطرح میگردد؛ ولیکن یک مسئله بنیادین وجود دارد: ذات قضیهای که از جانب حضرت حق امتیازی برای خاندانی مقرر فرموده است، در قیاس با بیوتی که فاقد این امتیاز هستند، نباید مورد اشتباه واقع شود و شایسته است امعان نظر فرمایید. اکنون که در مباحث خانوادگی سخن میگوییم، مستحضر باشید که این امر یک تطهیر الهی است؛ تطهیری فراتر از تقدس تمامی ضوابطی که در باب نکاح و ازدواج مقرر داشتهاید؛ این امر مافوق آن است و باید بدان معرفت یافت. موضع طرح این نکته دقیقاً اینجاست؛ که چنانچه تذکر داده نشود، کلام ناقص و ابتر خواهد ماند؛ چرا که مقام پرعظمت آن قدّیسی که متعلق به نبوت و امامت است، و آنچه به نبوت و امامت پیوند خورده است، باید مورد توجه واقع شود؛ چرا که غایت اصلی همین است؛ و چنانچه این امر بیان نگردد ناقص است و ناگزیر باید اظهار شود؛ این است معنای سیاق. بنابراین، باید به مبحث سیاق اهتمام فراوانی مبذول داریم. همانگونه که معروض داشتم، خواه اصطلاح باشد، خواه نیمهاصطلاح، و در مواردی که نسبت به سیاقالمعانی سخن به میان میآوریم، باید آن معنا را تنقیح نماییم؛ تناسب و مناسبت آن معنا با معنایی که در حال ذکر آن هستیم باید محفوظ بماند و این سیاق حراست شود.