1403/06/20
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: الأمارات/حجية خبر الواحد /اثبات حجیت خبر واحد
در بحث اصول، در خصوص حجج، مطلبی را ذکر مینماییم که موضوعی حائز اهمیت است و بحث پیرامون آن تاکنون ادامه داشته است. در میان اندیشمندان، دیدگاههای مختلفی در این باره وجود دارد. دیدگاه قدما در باب عمل به خبر واحد و حجیت آن، حقیقتاً پیچیده و دشوار است.
عدهای کثیر از بزرگان قائل به لزوم تعبد و عمل تعبدی به خبر واحد بودهاند. علت این امر چیست؟ برای اینکه بتوانیم اثبات نماییم که سیره پیامبر اکرم (ص) و کسانی که از جهت نمایندگی یا تبعیت با ایشان مرتبط بودهاند، همگی بر اساس خبر واحد عمل میکردهاند. زیرا اگر عمل به خبر واحد را نداشته باشیم، حتی در تخصیص کتاب و سنت در حضور خبر واحدی که ممکن است با کتاب یا سنت مخالفت داشته باشد (یا حتی مخالف نباشد، بلکه حداقل موارد را تخصیص یا تقیید کند)، چگونه میتوانیم عمل به خبر واحد را حجت تلقی کنیم؟ بیشترین استدلال بزرگان در این زمینه، از باب تعبد بوده است که حجیت خبر واحد، از باب تعبد است. از آنجا که سیره پیامبر (ص) و ائمه (ع) در تمامی امور بر اساس عمل به خبر واحد بوده است، ما نیز باید به خبر واحد عمل کنیم و برای آن حجیت قائل باشیم.
این سخن بسیار مهم است. گروهی نیز در مقابل این استدلال قرار گرفتهاند و اعتقاد ایشان بر این است که تعبد به خبر واحد، استحاله عقلی دارد و از این رو مردود شمرده میشود. و معتقدند که این امر بدین صورت است که تعبد شرعی شارع به خبر واحد، محذور عقلی دارد؛ زیرا مردم زمانی که به خبر واحد اطمینان نمییابند و آن را حجت نمیدانند، این امر که شارع، چیزی را که عملاً مردم حجت نمیدانند، به صورت تعبدی به عنوان حجت قرار دهد، اشکال عدهای از ایشان است. لذا، حتی در مواردی که مردم در امور روزمره خود با زندگیشان سروکار دارند، ممکن است عمل به خبر واحد را در مسائل کماهمیت کافی بدانند؛ اما در امور خطیر، به آسانی زیر بار عمل به خبر واحد و قائل شدن به حجیت آن نمیروند. اینها کسانی هستند که در مقابل گروه اول، این سخن را مطرح کردهاند.
در اثبات این جریان، بحث مفصل است؛ لکن ما تا حد امکان به آن میپردازیم. یکی از ایشان مرحوم سید مرتضی است که در پاسخ به برخی مسائل معروف به «مسائل سید» هفت دلیل برای حجیت خبر واحد آورده است.
1. اولین پاسخ ایشان این است که اعتماد پیامبر (ص) به خبر واحد بوده است. از آنجا که سیره پیامبر (ص) بر اعتماد به خبر واحد بوده است، همین امر کفایت میکند و این اولین استدلال ایشان است.
2. دومین استدلال ایشان این است که مشهورترین متشرعین که دارای شخصیتی شناخته شده و متدین بودهاند، همگی به خبر واحد اعتماد مینمودهاند.
3. دلیل سوم ایشان در رابطه با متکلمان است که متکلمان نیز اخباری را که در رابطه با مباحث مهم معرفتی خداوند متعال و مسائل کلامی رسیده و لازم است در مباحثشان بدان توجه کنند، به خبر واحد اعتماد نمودهاند.
4. برخلاف کسانی که در مقابل این قضیه استدلال میکردند، اعتماد عقلا به خبر واحد. این نیز از مواردی است که در متون آمده و ایشان به اعتماد عقلا به خبر واحد استناد مینمایند.
5.پنجمین استدلال ایشان این است که اهل لغت که برنامههای گوناگونی در مباحث خود دارند، مشاهده میشود که همگی به خبر واحد اعتماد کردهاند و اهل لغت نیز افراد قابل توجهی هستند که مردم به اقوالشان عمل میکنند. ایشان به خبر واحد اعتماد مینمودهاند و در مباحثشان، هنگام بیان لغت، مشاهده میشود که بر اساس خبر واحد عمل میکنند.
6.ششمین دلیل ایشان که معمولاً در میان شیعیان مورد توجه خاص است، قاعده لطف میباشد. و میفرمایند که حجیت خبر واحد از طریق قاعده لطف تبیین میشود؛ بدین صورت که هر حکمی که بالاخره به وسیله خبر واحد میرسد، در صورت وجود اشتباهی در آن، لازم است از طریق خود شارع مقدس از رسیدن آن به ما جلوگیری شود تا ما گمراه نگردیم. و قاعده لطف ما را به عمل به خبر واحد وامیدارد. آنچه به دست ما رسیده و میدانیم، این است که قاعده لطف از زمان طرح آن، تقریباً مورد بحث و مناقشه بسیاری از فقها و بزرگان قرار گرفته و اهمیت زیادی به آن داده میشود.
7. هفتمین دلیل ایشان این است که فرستادگانی که پیامبر (ص) به اطراف و اکناف میفرستادند، روش حضرت این بود که یک نفر را اعزام مینمودند و عدهای همراه ایشان نبودند؛ به گونهای که اینها به صورت جمعی شهادت دهند که پیامبر (ص) ایشان را فرستاده است. بلکه فرستاده پیامبر (ص) به تنهایی به آنجا میرفت و میگفت: "من از طرف پیامبر (ص) آمدهام" و مردم نیز میپذیرفتند. این روش پیامبر (ص) بود، نه آنکه لزوماً تعداد دیگری را به همراه این شخص اعزام کند تا به صورت شهادتی بیایند و شهادت دهند تا دیگران اطمینان حاصل کنند؛ بلکه همان یک نفر که به آنجا میرفت و میگفت: "من از طرف پیامبر (ص) هستم" و پیامبر (ص) نیز او را به تنهایی میفرستادند، کفایت میکرد. پس این خود، خبر واحد بود و به همین خبر واحد توجه میشد و بدان عمل میگردید. و این روش حضرت رسول (ص) در مورد فرستادگان خودشان بوده است. مگر در برخی موارد خاص که لازم بود مثلاً چند نفر باشند که هر کدام مکمل دیگری بودند و به آنجا میرفتند؛ که آن هم نوعی خبر واحد محسوب میشد. زیرا تعریف ما از خبر واحد این است که به صورت متواتر نباشد که یقین حاصل شود؛ حتی اگر دو یا سه نفر هم نقل کنند، باز هم اصطلاحاً به آن خبر واحد میگویند. فقط مواردی که تواتر وجود داشته باشد و انسان به وقوع آن یقین حاصل کند، خبر متواتر محسوب میشود. پس اکثر مواردی که حضرت رسول (ص) افراد را میفرستادند، تکنفره بوده است؛ یا حتی اگر چند نفر هم بودند، بالاخره به حد حجیت تواتر نمیرسید که بگوییم امر متواتر بوده و از خبر واحد خارج شده باشد.
اینها استدلالات ایشان است که سید بزرگوار با این خصوصیات میخواهند بفرمایند که حجیت خبر واحد امری متقن است. البته تمامی اینها به بیان ایشان بازمیگردد؛ نوعی بیان قاعده لطف که به نوعی به حالت تعبد رجوع میکند. تقریباً با این عنوان قصد بیان دارد، ولی لفظ صریح به کار نبرده است. لکن برداشت از فرمایش ایشان این است که حکم، تعبدی و تعبد شرعی است و عمل پیامبر (ص) یا جهات دیگر، موجب حجیت خبر واحد میشود.
سخن دیگری در اینجا مطرح است که برای تثبیت این نظریه در خصوص خبر واحد در احکام، این است که مردم هنگامی که احکام را از یک نفر میشنیدند، آن را کافی میدانستند. مردم به خبر واحد که خود بیانگر حکم شرعی بود، اعتماد مینمودند. عموماً مردم این را از تمامی افرادی که حکم شرعی بیان میکردند، میپذیرفتند. این روش عمومی مردم بدین صورت بوده است؛ اگرچه ممکن است روش عقلایی نباشد، لکن متشرعین آن را قبول میکردند. اما در اینجا سه مطلب بسیار مهم مطرح میشود:
1. مطلب اول، عدالت راوی است که شاید از باب عدالت راوی عادل باشد، این خبر واحد با ضمیمه عادل بودن پذیرفته میشد. یعنی اگر این شخص را عادل نمیدانستند، به سخنانش اهمیت نمیدادند و برای خود تکلیفی احساس نمیکردند. تکلیف را زمانی احساس میکردند که طرف عادل باشد. این یک شرط، یعنی شرط عدالت بود.
2. دوم آنکه این راوی باید به اصول و فروع مسائل شرعی معتقد باشد. گاهی اوقات راوی عادل است و دروغ نمیگوید یا خلاف نمیکند؛ اما به مسائل اصول و فروع، اعتقاد راسخ ندارد. کسانی که به روایت ایشان عمل میکردند، علاوه بر احراز عدالت ایشان که خلاف نمیگویند، تحقیق مینمودند که آیا فردی است معتقد به اصول و فروع مذهب یا خیر. اگر به اصول و فروع به طور کامل معتقد بود، این را میپذیرفتند. لذا بر این اساس، کسانی که مذهبشان باطل بود، یا اعتقادشان به مباحث سست، اعتقادی محکم نبود و به چیزهای سستی توجه میکردند، یا افکارشان به چیزهای سستی معطوف بود، یا غالی بودند و غلو میکردند؛ یا آنکه اخبار واقفیه، که بر همگان واضح است، یعنی کسانی که بر حضرت امام موسی کاظم (ع) توقف کرده بودند و دیگر بعد از حضرت امام موسی کاظم (ع) قائل به امامت امام بعدی نشدند و بهانهشان این بود که ایشان مهدی قائم آل محمد (ص) و حضرت موسی بن جعفر (ع) است. میگفتند ایشان خاتم اوصیا است و با وجود ایشان، هر آنچه لازم بوده، ختم شده است. با آنکه ایشان متهم به همین امر هستند که بالاخره اموال جمعآوری شده بودند و به فرمایش شما، اگر بیشتر بود، به شکل دیگری نیز عمل میکردند. در هر صورت، اینان واقفیه با این خصوصیت که حضرت خاتم اوصیاء هستند و دیگر بیش از این نیست که ما اینجا بر واقفیه توقف کردیم. اخبار ایشان (این گروهها)، از آنجا که به مسائل حقه معتقد نیستند، قابل اعتماد نیست. البته ما میدانیم که عادل را در این حد معنا میکنند که تظاهر به فسق یا عمل به معاصی نداشته باشد. مثلاً تاتاری معروف است. ایشان از لحاظ فکری جزو واقفیه بود، ولی عمل خلاف و تظاهر به هیچ یک نداشت. ایشان نیز از واقفیه است. یا ابن سماعه که ایشان هم در روایات مورد توجه قرار گرفته است؛ ولی هیچیک از این دو، هنگامی که نقل حدیث میکردند، مورد قبول واقع نمیشدند؛ زیرا با آنکه از جهت سلامت نفس و عدم تظاهر به فسق و اعمال خلاف، مشکلی نداشتند، لکن چون واقفیه بودند، کسی به اخبار ایشان اهمیت نمیداد.
3. به هر حال، راویان احادیثی که بر مذهب واقفی، غالی یا از اصحاب حلول بودند (این اصحاب حلول که دیگر بسیار بحثبرانگیز هستند، بیشتر در قم بودند و سپس از آنجا رانده شدند)، قائل به این بودند که روح و خصوصیات فردی که از دنیا رفته و مورد اعتماد بوده، در فرد دیگری حلول میکند و این فرد بعدی از باب حلول، جانشین او به شمار میآید. و دیگر به اقوال و سخنان او اعتماد میشد. پس اخبار این سه دسته، یعنی واقفیه، غالیان یا اصحاب حلول، قابل اعتماد نبود و کسی به آن توجه نمیکرد. فقها و بزرگان مختلف، اگرچه صحت در قول و بیان داشتند، اما چون دو شرط را لحاظ میکردند: یکی شرط عدالت راوی و دیگری عدم اعتقاد به افکار و عقاید باطل، این امر موجب میشد که حجیت تامه برای این اخبار واحد حاصل نشود و کسی به دنبال آن نمیرفت.
همچنین گروهی مدعی عدالت راوی هستند. زیرا یکی از اقسامی که برای راوی برشمرده شده، خبر واحدی است که راوی آن ادعای عدالت دارد. و از باب ادعای عدالت او، متعبداً و از روی تعبد، سخن این راوی را میپذیرند. تعبداً، چون عادل است، به علت عادل بودن میگویند قول او را باید بپذیریم. و این نیز برای ما حجیتش تمام نیست؛ زیرا ادعای تعدیل، برای غیر حجیت، صحیح نمیباشد.
این یک طرف قضیه است. طرف مقابل آن، مرحوم علم الهدی (قدس سره) که شخصیتی بزرگوار هستند، نظریهشان عدم حجیت خبر واحد است. ایشان درست در مقابل این اندیشمندان ایستادگی کرده و معتقدند که خبر واحد در احکام و غیر احکام، حجیت ندارد. در احکام، ایشان دو دلیل عمده و مهم را مطرح میسازند:
1. اولین دلیل ایشان این است که اجماع امامیه بر عدم پذیرش خبر واحد است. آیا اجماع امامیه بر این است که عملاً زیر بار خبر واحد نمیرفتند؟ اجماعی هم نمیآوردند. علمای امامیه، اجماع امامیه اصلاً، امامیه عموماً به خبر واحد توجه نمیکردند به خاطر همین جهاتی که این یک دلیل ایشان است.
2. همچنین ایشان از لحاظ سند اشکال وارد مینمایند. ایشان میفرمایند تمامی اینها دارای سند هستند و هنگامی که سند اخبار آحاد را در کتب روایی موجود بررسی میکنیم، مشاهده میشود که این سندها وجود دارند. و این شیوهای که اکنون افرادی نظیر آقای خویی و دیگران اهمیت فراوانی به سند و بررسی سندی میدهند. ایشان در همین راستا میفرمایند که اصولاً در گذشته، کسانی که به روایت اعتماد میکردند، اعتمادشان بر اساس تعبد بوده نه سند روایت. سخن ایشان این است و ما میدانیم که روایت سند دارد. چیزی که سند دارد و مورد اعتماد سندی است، چرا باید به آن تعبد کنیم؟ با وجود اجماع امامیه بر رد خبر واحد، نباید زیر بار آن برویم تا سندی محکم باشد که بتوانیم دقیقاً بر حسب سند، برای ما حجیت پیدا کند. بسیاری از بزرگان حال حاضر نیز این روش را بر عهده گرفتهاند. مرحوم علم الهدی رسالهای نیز دارند که مشهور به "مسألة فی إبطال العمل بأخبار الآحاد" است. ایشان در آنجا بیان کردهاند که عملی برای اخبار ایشان دلیلی نیست و کسانی که حجیت خبر واحد را باور کردهاند، فقط در مواردی بوده که عدالت راوی محرز باشد و از جهت عقاید نیز یقین به صحت آن داشته باشند؛ یعنی پذیرش خبر آحاد مشروط به این دو شرط بوده است. این نیز بیان ایشان است.
پس روی هم رفته، ما تمامی این مباحث را که در رابطه با خبر واحد مشاهده میکنیم، در نهایت باید به دو مبحث بزرگ بازگردانیم: مبحث اول، که حقیقتاً بحث مهمی است، مسئله تعبد میباشد. آیا تعبد واقعاً اثبات شده است؟ آیا میتوان آن را اثبات کرد؟ دوم، مسئله اجماع امامیه است که در خلال سخنان اندیشمندان مطرح میشود و این دو (تعبد به خبر واحد و اجماع امامیه) درست در مقابل یکدیگر قرار میگیرند. در جلسه آتی انشاءالله در خصوص این قضیه بحث خواهیم نمود.