« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1404/01/19

بسم الله الرحمن الرحیم

رویکرد مرحوم شیخ انصاری در آغاز مباحث اصولی/حجية خبر الواحد /الأمارات

 

موضوع: الأمارات/حجية خبر الواحد /رویکرد مرحوم شیخ انصاری در آغاز مباحث اصولی

 

رویکرد مرحوم شیخ انصاری در آغاز مباحث اصولی

همان‌گونه که مستحضرید، مرحوم شیخ انصاری (اعلی الله مقامه الشریف) کتاب شریف فرائد الاصول (رسائل) را با مباحث قطع و ظن آغاز نموده‌اند؛ ایشان می‌فرمایند مکلف در مواجهه با هر موضوعی، یا به آن قطع می‌یابد، یا ظن و یا شک. ایشان بحث اصول را از این مسیر آغاز کرده‌اند؛ چرا که مباحث اصول فقه، مقدمه ورود به علم فقه و به تعبیری «اصول الفکر» به شمار می‌روند. معظم‌له احکام قطع و ظن و مسائل پیرامونی آن را به تبیین و تحقیق کشیده‌اند و تبیین فرموده‌اند که در صورت حصول قطع، حجیت آن به چه کیفیت خواهد بود؛ چرا که حجیت قطع ذاتی است و این مباحث، ناظر بر قطع و ظن می‌باشند. ایشان به این مسئله پرداخته‌اند که کدام ظن می‌تواند از حجیت شرعی برخوردار باشد؟ آیا ظنی که متکی بر علم یا مفید اطمینان باشد، می‌تواند جانشین قطع گردد؟ شالوده بحث ایشان بر این مبنا استوار است که مبدأ شروع مباحث اصولی، قطع و ظن است و معظم‌له اساس اصول خود را بر این امر نهادند.

روش‌شناسی مرحوم آخوند خراسانی در تقدم مباحث الفاظ

از سوی دیگر، مرحوم آخوند خراسانی در کتاب شریف کفایة الاصول، مباحث الفاظ را مقدم داشته‌اند؛ به این معنا که ایشان در بدو ورود به علم اصول، تقدم مباحث الفاظ را مرجح دانسته‌اند؛ زیرا غالب تکالیفی که از سوی شارع مقدس صادر گردیده و به ما واصل شده، از طریق الفاظ است. بر این اساس، ایشان بحث الفاظ را پیش کشیده، به تفصیل تبیین نموده‌اند و ویژگی‌های آن را بر شمرده‌اند؛ تا جایی که حتی تقریر معصوم (علیه‌السلام) را نیز — اعم از تقریر فعل یا قول که احکام از طریق آن‌ها احراز می‌شود — به نوعی مندرج در مباحث الفاظ به شمار آورده‌اند. پس از ایشان نیز علمای اعلام و فقهای عظام، عموماً در این زمینه از روش منهج مرحوم آخوند تبعیت نمودند و شیوه بحث علمی خود را بر محور ساختار ارائه شده در کفایه استوار ساختند.

تبیین مناهج و رویکردهای تدریسی چهارگانه

در دوره‌های تدریسی متعددی که گذشت، چهار رویکرد و منهج علمی اتخاذ گردید؛ نخست، روش مرحوم شیخ انصاری مورد مداقه، تدریس و مباحثه قرار گرفت. رویکرد دوم، روش مرحوم آخوند خراسانی بود؛ چرا که اینجانب کتاب شریف کفایه را دوازده دوره کامل تدریس نموده‌ام و در مواردی نیز بخش‌هایی از آن به کرات تکرار گردید. در هر نوبت از تدریس، زوایا و مباحث جدیدی به همراه شبهات مستحدثه مطرح شد؛ ابتدا در سطح عالی و سپس در دروس خارج، که یک دوره از درس خارج اصول بر اساس محوریت کتاب شریف کفایه تنظیم و ارائه گردید.

دوره و رویکرد سوم، منهجی بود که شخصاً اتخاذ نمودیم؛ مسیری بدیع که با استقبال کثیری از افاضل مواجه گردید و دروس آن هم به صورت برخط (آنلاین) و هم در قالب فایل‌های صوتی مورد بهره‌برداری فضلا قرار گرفت. متعاقباً بسیاری از شاگردان این مسیر را با جدیت پیگیری نمودند؛ از جمله برخی از سروران که اهتمام ویژه‌ای به این امر داشتند؛ بالأخص جناب آقای سیف‌اللهی که مسئولیت محوری تدوین و پیگیری مباحث را عهده‌دار گردیدند و این بحث را ادامه داده و دنبال نمودند که به فضل الهی، بخش‌هایی از آن تکمیل و به نحو شایسته‌ای منقح گردید. این روش علمی ما بود که بدان اشاره شد تا به روش چهارم منتهی گردد.

این روش سوم به گونه‌ای بود که می‌توان گفت در رعایت دقت علمی و انضباط منطقی، تا حدی شبیه به قواعد ریاضیات پیگیری شد؛ بدین معنا که تا قضیه نخست به اثبات نمی‌رسید، ورود به قضیه دوم میسور نبود و بدون تثبیت قضیه دوم، فرضیه سوم مطرح نمی‌گردید. این شیوه ساختارمند و منضبط ریاضی‌گونه در مباحث اصولی پیاده شد تا هر بخش به طور دقیق منقح گشته و پس از آن، بخش بعدی پی‌ریزی شود. این کار علمی در بسیاری از مواضع، ضمن برقراری پیوند با آراء اعاظم همچون مرحوم محقق نائینی، مرحوم آیت‌الله خویی و حضرت امام خمینی (قدس سرهم) به گونه‌ای پیش رفت که نظریات آنان نیز در خلال مباحث نقد و بررسی شده و هیچ نکته‌ای فروگذار نگردد.

نظریه اصالت معنا و حجیت معانی

این شاکله‌ی روش سوم بود و نقطه عزیمت ما در این مبحث، از ابتدا معطوف به «معنا» گردید؛ بدین معنا که مفاهیم و معانی برای ما اصالت داشتند. به تعبیر واضح‌تر، غایت هر پژوهش علمی، دستیابی به معنا است و در صورت اثبات معنا، التفات به لفظ جنبه ثانوی خواهد داشت. لفظ صرفاً جنبه ابزاری و مرآتی جهت انتقال به معنا دارد؛ خواه وضع تعیینی باشد، خواه تعینی و خواه استعمال بدون وضع؛ چرا که در نهایت، وصول به معنا مقصود اصلی است و حتی در تقریر و فعل معصوم نیز غایت اصلی، دستیابی به مفاد و معنای آن‌هاست.

بنابر آنچه ذکر شد، حجیت بالاصاله متعلق به معناست؛ لذا ما مبحث حجیت را مقدم داشته و به تفصیل پیرامون حقیقت حجت و اقسام حجج بحث نمودیم تا مشخص گردد چه طریقی ما را به مفاد واقعی نائل می‌سازد. این مسلک که از آن به «حجیة المعانی» تعبیر می‌شود، برای فقیه و مجتهد واجد ارزش معرفت‌شناختی است و مبنای افتاء قرار می‌گیرد؛ تا جایی که در صورت تعارض بین معنای مبرهن و ظاهر لفظ — به این نحو که مجتهد از طرق معتبر علمی به حقیقت معنا را فهمید، دیگر به لفظ نمی تواند استناد بکند. لفظ اینجا اشاره به معنا بود؛ باید آن لفظ را به یک محملی برگرداند که به معنا برسد، تا آن معنا را بتوان بهش فتوا بده مفتی و غیر از این راه دیگری نیست؛ و لذا ما حجیت را بردیم روی چه؟ معانی و حجت المعانی، این مدت هم بحثهای مفصلی کردیم راجع به انواع حجتی که بود و نکات ظریفی برای همین بحث حجج ذکر کردیم.

نقش مفاهیم در انتقال معنا و طرح یک تعارض فقهی

امروز نیز با این مقدمه — که جهت تنقیح بحث تکرار گردید تا اذهان به درستی مستعد گردد — به یکی از مباحث بسیار حائز اهمیت می‌پردازیم؛ و آن این که مفهوم، ابزار انتقال معناست. چنانچه مفهوم به درستی درک شود، معنا تبیین خواهد شد و هرکجا که مفهوم روشن باشد، معنا نیز وضوح می‌یابد و عدم تبیین مفهوم، ملازم با عدم وضوح معناست.

چندی پیش، یکی از افاضل به محضر ما شرفیاب شده و ناقل مطلبی از مرجع عالی‌قدر، حضرت آیت‌الله العظمی سبحانی گشتند؛ مبنی بر این که معظم‌له به جهت سال‌ها تلمذ ایشان در درس فقه، حل این مسئله را معیار اعطای اجازه اجتهاد قرار داده بودند. آن بزرگوار اظهار می‌داشتند که طی پنج یا شش ماه اخیر، علی‌رغم بررسی‌های همه‌جانبه، قادر به گره‌گشایی از این مسئله نبوده‌اند. بنده در همان جلسه و به نحو ارتجالی به تبیین حقیقت مطلب پرداخته و اهمیت زایدالوصف مفهوم را در مسئله حجیت گوشزد نمودم. از ایشان خواستم مسئله را تبیین نمایند و ایشان مسئله را چنین توضیح دادند که در روایات کثیره وارد شده است: اگر مردی با زنی ازدواج نماید و پیش از مواقعه و همبستری فوت کند، آیا ورثه باید تمام مهر را تادیه نمایند یا پرداخت نصف مهر کفایت می‌کند؟ روایات صریحه که کثرت عددی نیز دارند دلالت بر لزوم تادیه تمام مهر دارند؛ و فقهای متقدم صدر اسلام نیز عموماً بر همین مبنا فتوا صادر نموده‌اند. مستند فتوای آنان، همین روایاتی است که دلالت بر لزوم تادیه تمام مهر دارند. البته این نظر به عده‌ای خاص و جمعی از بزرگان متاخر نیز نسبت داده شده است.

در مقابل، روایاتی که دلالت بر پرداخت نصف مهر دارند، مورد توجه گروهی دیگر قرار گرفته است. اگرچه تعداد این دست از روایات کمتر است و به تعبیر ایشان، کمتر از نصف روایات طایفه نخست است، اما مفاد آن‌ها دلالت دارد بر این که در چنین فرضی، نصف مهر تادیه شود. بدیهی است که جمع دلالی میان این دو دسته از روایات، با دشواری مواجه است؛ به گونه‌ای که چگونگی جمع‌الجمع و صدور فتوا بر اساس آن‌ها، با توجه به تساوی ظاهری دو فرض، مشکل به نظر می‌رسد؛ زیرا در هر دو فرض، زوج پیش از نزدیکی فوت نموده است، اما یک دسته از روایات به جهت عدم مواقعه حکم به تادیه تمام مهر و دسته دیگر حکم به تادیه نصف آن داده‌اند. چگونگی جمع علمی میان این دو طایفه از روایات، مسئله اصلی است.

تحلیل و تفسیر آیات ۲۳۶ و ۲۳۷ سوره بقره

ما در این موضع، بر اساس همین نمونه که مصداق منهج علمی ما در علم اصول است، درصدد حل مسئله هستیم تا زوایای بحث منقح گردد. در این جا مسئله دخالت مفهوم مطرح است که باید مورد توجه قرار گیرد. با مراجعه اولیه به آیه شریفه قرآن که خاستگاه اصلی مسئله نصف یا تمام مهر است، درمی‌یابیم که منشأ مفهوم مذکور در آیه شریفه نهفته است. بر این اساس، ابتدا باید معنای صحیح آیه شریفه را استخراج نمود تا متعاقباً روایات ذیل آن به درستی تبیین و توجیه گردند. به عبارت دیگر، درصدد آن هستیم که به توفیق الهی و همیاری سروران، این مطلب را به نحو شایسته‌ای منقح سازیم تا اصل قضیه که از ظرافت بالایی برخوردار است، روشن گردد. گرچه اعاظم فقه به تبیین این مبحث پرداخته‌اند، اما نکته اساسی، چگونگی استخراج مفهوم از خود آیه شریفه است که شایسته مداقه بیشتری می‌باشد. چنانچه فهم آیه شریفه که امروز ما مبحث مون میشه این را دقیق حسابش بکنیم، بقیه مباحث طبق این مفهوم گیری مطلب روشن میشه و اینی که دنبالش هستن آقایون واضح میشه.

ببینید مفهوم لا مستم را ما اینجا دنبال کردیم؛ این که این دو روز همه اش بحث فیه بود دیگه سهم اصول نمیشد این بحث. با مقدمه ای که چیدم که مقدمه را همه در ذهن آوردید، مهم ترین بحث ما این شد که باید از طریق اصول با مفاهیم سروکار داشته باشیم و معانی، حجیت مال معانی، مفاهیم هم کمک می کند که ما را به معنا برسیم. تا معنا برایمان مشخص نشود، نمی توانیم حکم حکم فقهی را مسلم بگیریم. این مبدا بحث ما بوده که در اصول جدی گرفتیم، بر خلاف مرحوم شیخ انصاری که فقط در مورد خاص.

خب این مطلب، مطلب مهمی است که ما از طریق مفاهیم به اصول می گوییم حجیت مال معانیه، حجیت المعانی پراکنده نشه بس که اینجا خوب روشن بشه. بنده در اینجا خیلی می خوام عزیزان همه همراهی بفرمایید، می بینید تا اون اصل حرف ما روشن بشه حجیت رو می ریم روی چه معانی؟ حالا این دو دسته روایات که روایاتی که میگه که اگر طرف مرد نبود این با تمام محل را ببرند، اون دسته روایاتی میگه که اگر مرد بایستی نصف محل رو بیاره، که عرض کردم آیت الله عظما آقای سبحانی فرمودند که اگر این بحث را خوب تمامش کنید بتوانی جمع بکنی، این جمع مطلب درست میشه.

اول من مقدمه را ذکر کنم، یک مقدمه؛ بعدش هم این آیه را که در سوره ی بقره آیه ی دویست و سی و هفت یا شش بعضی قرآن ها خدمت، صریح آیه اینه: ﴿لا جناح علیکم ان طلقتم النساء مالم تمسوهن او تفرضو لهن فریضه﴾؛ از اول می فرماید که چه برای شما گناهی نیست، گناهی نیست، مشکلی نیست که اگر طلاق دادید نسا را، مالم تمسوهن او تفرضو لهن دو فرضو فقط ذکر کرده، یکی این فرض. تمسک اشاره به همبستری است. هست همبستر نشدید؟ ﴿مالم تمسوهن او تفرضو لهن فریضة﴾ تا یک حد معینی. مسئله خیلی دقیق میشه اینجا، یک حد معینی؛ شما مهر معین کردید. ﴿تفرضوا لهن فریضة﴾ حالا این «او» را چطور معنا کنیم و بعدش معنا صحیح برسیم؟ و ﴿متعوهن علی الموسع﴾.

براشون فریضه معین نکرده اید یا فریضه معین کردید؛ دو فرضی که آیه ذکر می کنه اگه هردوش عفو بر این باشه که «لم تمسوهن او لم تفرضوا لهن» و «متعوهن»، ولی در عین حال ازشون بهره بردید؛ سلام و علیک و دور هم نشستند و لمسی و جهات دیگری اینجوری شده ولی همبستری حاصل نشده. ﴿علی الموسع قدره و علی المقتر قدره﴾.

حالا این چطور معنا بشه؟ آدمی که سرمایه داره، پولدار هست، و اونی که پول نداره، آیا تفاوتی آیه می خواد اینو بگه یا نه؟ هر دو فرقی نمی کنه؛﴿متاع بالمعروف﴾ یعنی حد. ما اینجا ازش فهمیدیم که وقتی فرض رو قرینه آیه اینه که فرض معین نشده، پس چیه؟ مهر المثل. این ﴿متاعا بالمعروف حقا علی المحسنین﴾ ظاهرا از معنا اینو برداشت میکنین که منظور چیه؟ حق معینی که اهل احسان میدن، که مهرالمثل آدم پولدار که میرسه به نصف به این که میاد این زن را برداشته، یک نوع مهر المثل حساب میکنند؛ عرف این جور حساب میکنن، مقتر و بیچاره ای که گرفتار هست، اون یک نوع مهر المثل به گردنش میاد. پس اگر آیه را دقیق کنیم، معنا اینجا برای ما روشن میکنه که﴿بالمعروف﴾،«بالمعروف» معین کرده آن مصداقی را که معین برای فرض؛ و همین طور که آقا در ذهنشان آمد، حالا ولو دیگران شکل دیگری معنا کردند و مفسرین هم بعضی معانی دیگری.

ملاحظه میفرمائید ولی ظاهر آیه معنایش چیزی که سلیس ما ازش می فهمیم این است که این لغت مقام، مقام طلاق است؛ طلاق حاصل بشود، ولی هنوز مسح حاصل نشده؛ همبستری به معنای مسح که حالا فعلا معنا عموما می گویند معنای همان همبستری هست، همان را ما می گیریم، همبستری حاصل نشده. ﴿أو لم تفرضوا لهن فریضة﴾ فریضه معینی هم نشده ولی ﴿متعوا هن علی الموسع قدره و علی المقتره قدره﴾ اونی که دستش بازه یه قدر معینی پیدا میشه، یعنی محل مصرفش معین میشه، ﴿و علی المقتر قدر هو﴾. حالا این فهم خودمون رو ما داریم میگیم؛ حالا آقایون مفسرین هر چی میخوان معنا کنن، ملاحظه می فرمائید ما حالا فعلا داریم معنا را بر حسب اینکه من معنای فقهی ازش در بیاریم: ﴿متاعا بالمعروف حق علی المحسنین﴾.

 

آیه دوم: ﴿و ان طلقتموهن من قبل عن تمسوهن﴾ تکرار نیست، با این معنایی که ما کردیم و مرحمت فرمودید همه با بنده دل فکر می کنی تکرار نیست. یه مورد دومی داره ذکر می فرماید: ﴿و ان طلقتموهن من قبل عن تمسوهن و قد فرضتم لهن﴾؛ فرض معین کردید، این بود مهرتون، مهر معین، نه اینکه این تکرار مایه قبلی باشد و این فرض دوم میشه دیگه؛ و این مطلب خیلی واضحه، خیلی روشنه. پس دو مصداق است: یک مصداق اونه که فرضی معین نکرده اند و فرض نشده و لمسی هم حاصل نشده.

ما مفهوم به معنا داریم میرسیم، از مفهوم اونی که حجیت پیدا میکنه چه معنا هست؟ حقیقت المعنی. ما یکی از جاهایی که میخوایم خواهیم بگوییم جمع بین روایات یا جمع بعضی از آیات شریفه مینی اونجاییه که واقع را کشف بکنیم و حقیقت معنا را کشف کردیم، خیلی جمع اش واضح میشه؛ جمع حقیقت روشن میشه دیگه اون موطن بحث روشن میشه، این موطن بحثم روشن میشه و این دو روایاتی که هست ما دو موطن را میبینیم ازش. حالا دقت بفرمایید.

صورت دوم: ﴿و ان طلقتموهن من قبل ان تمسوهن اما و قد فرضتم لهن فریضه و نصف ما فرضتم﴾؛ اونی که فرض کردید نصفه میشه. پس آیه دو چیز میگه، یکی مورد «فرضتم» را میفرماید، یه موردی که اصلا مفروض معین نشده؛ اونجایی که مفروض معین نشده بایستی بالمعروف عمل بشه، که طلاق حاصل بشه به صورت توافقی و خصوصیات فرقی نمیکنه چه طلاق هم. زن اصلا تو این وادی نیست، شما دارید طلاقش میدی، مرد دارد طلاق میده. در هر صورت بید طلاق به یده الساق است، وقتی که اون طلاق را جاری میکنه باید ببینه؛ اگر فرضتم باشه و به حد معروف را باید بده، اون چیزی که مهرالمثل به شمار می آید.

مهر المثل این زن اشتباه هم هست که بعضیا مهرالمثل را یه طرف حساب میکنند به حسب یک زن، خیر؛ اگر این مرد تمایل به این دارد و با او، مهر المثل با این آدم ثروتمند وقتی می آمدم سر جلسه عقد مینشستند تفاوت پیدا میکرد با اونی که ناداره، یک ملاحظه دیگری میکردم، یک جهات دیگری باعث بر رغبت ازدواج شده، نه رغبت فقط جنبه مالی تنها بوده؛ اینه که مهرالمثل هر کدام تفاوت دو طرف رو باید بسنجند، یک طرفه نمیشه بسنجیم. مهرالمثل اینه: زنی که با چنین مردی ازدواج میکند، میزان معروفش چیه؟ تعبیر آیه شریفه چه به حد معروف، یعنی همون مهر المثل؛ اونی که معروفه یعنی اونیکه شناخته میشه، اونی که مردم میشناسند، اونی که مردم این را قبول میکنند. ببینید وقتی آیه را درست معنا کنیم و مفاهیمش را بفهمیم و معنا را دقیق بفهمیم، راه مسئله فقهی هم خوب روشن میشه.

من اینجا حالا تو پرانتز یه مطلبی را ذکر کنم که عزیزان اهمیت بهش بدید؛ شاید یه مرتبه دیگه هم گفته باشیم، ولی امروز با عنایت خاص توجه کنید. مرحوم شیخ انصاری در کتاب مکاسب اش، که ای کاش اینو ترجمه قشنگ یه کسی میکرد و یه برنامه درستی و اینها به عنوان منشور طلبگی میداد من همه طلبه ها، ایشون در آخر بحث بسیار مهم خیارات این بحث را کرده که آیا وظیفه واجب به اینکه برن علم یاد بگیرن و فقه یاد بگیرن، این واجبه یا برن کسب مال بکنه؟ اینجا طلبه چه کار باید بکنه که هم تحصیل علم بکند و هم تحصیل مال؟ که الان داشتم همین بحث را با آقا ذکر میکردیم که چقدر طلبه ها گرفتار شدند و الان هم این جمعیت ما که جمعیت خوبی هم بودند می آمدند که حالا دیگه رفتن برای هر چی مسافرت دیگه جمع بشن؛ مسلمه که یک مقدار بحث های مالی هم مطرحه دیگه، جدی هم برای طلبه ها هم هست.

اونجا خیلی قشنگ جمع کردند که ما گاهی به افراد به عنوان امتحان قرار میدیم بگیم جمع شیخ اینجا بین این دو روایاتی که میفرماید واجبه برید کسب علم و دانش کنید و فقه را یاد بگیرید، با روایاتی که میگوید برید کسب حلال بکنید، و چطور این دوتارو جمع کنید؟ اونجا مباحثی، چون رسم شیخ همینه یک دفعه صریح حرف خودش را نمیزنه، ملایم ملایم میاره تا نزدیک قضیه که هر کسی هر چی ذهنش میرسه درست ذهنی پیدا بکنه بعد به حقیقت برسه. اونجا برداشت اینه که حرف مرحوم شیخ انصاری می خواد بگه که این جمع بین این دو روایات خود طلبه هست؛ تفاوت بین خود معنا هست. یک طلبه ای هست که ذهن و هوش و استعداد و همه جهات برای علم فقه خوبه، این نمی تونه بره دنبال جهات مثلا مالی و، اینجا باید دیگران هم پول بدن؛ حتی طلبه های دیگر باید بروند کسب حلال کنند به این بدن و این درسش خوب بخونه به کمال برسند. این واجب عینی اگر باشد، اگر واجب کفایی شد به حد کفایت واجب است، اگر مستحب شد مستحب موکد؛ یعنی مورد ها، افراد فرق می کنند. به حسب افراد دو تا قاعده هست، دو تا روایت، دو مسیر: یکی کسب علم و فقه، یکی کسب حلال هر دو.

اما چطور شامل بر هر کسی میشه؟ این به حسب مورد خودش تحلیل میشه؛ یعنی جمع در بین افراد. یک کسی ممکن است واجب باشه براش کسب حلال کند، علم دیگه براش هیچ وجوبی نداشته باشه، بلکه مستحب باشه یا مباح باشه. بالاخره درجاتش به حسب افراد و اشخاص تفاوت پیدا میکنه. این جمع ما اسمش رو گذاشتیم جمع حقیقی؛ یعنی شما معنا رو به واقع که میرسید، به حقیقت میرسید، میبینید هر کدام موطن خودش را داره، موطن جمعش همینه. و روایات هم گاهی معنا که میکنیم میبینیم معنا به موطنش برمیگرده، هر کدام به موطن خودش. اگه خارج از موطن خودش بخواهید و عرصه او را جدا کنید به یه عرصه دیگه ای ببرید، غلطه؛ اصلا معنا مال همان عرصه خودش است، موطن خودش در همان عرصه و در همون موطن خودش صحیحه. پس اونی که واجبه براش تحصیل علم، اونجایی که توانش داره و آمادگی داره، مستعد این میشه، براش واجب؛ حالا اگر کس دیگه نمیشه میشه واجب عینی، اگه کس دیگه باشه میشه واجب کفایی. کاری به اصل فقه و اصل برنامه فقهی نیست، ما معنا رو باید صحیح بگیریم. این موارد را که با خصوصیات مربوط به جای این جایگاهش سقف و کف نزد؛ به فرمایش شما یک محاسبه صحیحی باید بشه. به هر حال پس معنا و موطن معنا وقتی به دستتون رسید، حجیت مال معناست و خارج از معنا نمی‌تونه حجیت پیدا کنید؛ درست شد؟

حالا آیه شریفه خوب روشن شد اونجایی که لمس نکردید و فرقی هم نکردید و فریضه ای معین نکردید، ولی ﴿متعوهن علی الموسع قدره و علی المقتر قدره و مطیعا بالمعروف حقا علی المحسنین﴾. شما محسن هستید؛ آدم های آمدید بهره بردید از این دو دختر، معقوده با غیرمعقوده تفاوت پیدا می کند، باید این تفاوت را بپردازید دیگه. غیر معقوده یه ارزش بالاتری در بین عرف داره، معقوده شده است و بعد رها کردن شما باید نصفشو بدید دیگه. متعوهن که یک عقدی خوندید و کنارش آمدید و سلام و علیکی کردید و یه انتظاری از او داشتید و او هم انتظار شما را، سلام و علیک شما را جواب داد و بالاخره بنده هم آماده‌ام در خدمت شما هستم و همه اینها؛ خب نصفشو باید بدید دیگه. خب این تموم شد.

آیه دوم می‌فرماید که: ﴿من قبل عن تمسوهن و قد فرضتم لهن فریضه﴾؛ درست معنا کنیم آیه را و معنی را صحیح بفهمیم، حجیت آن محکم می‌شود. حالا اینجا «فنصف ما فرضتم»؛ تفاوتش با اونجا معلومه. هر دو مورد طلاق خارج از طلاق نیست؛ طلاق طلاق حاصل می‌شود، ولی تفاوت بین این دو تا معلوم هست، فنصف ما فرضتم است. ﴿الا أن یعفوا﴾ این خانم‌ها خودشون عفو کنند بگن نمی‌خواهیم، ما لازم نیست؛ حالا یه عقدی خوندی تو پشیمون شدی و ول کردی، ما کاریش نداریم. ﴿الا عن یعفو الذی بیده عقدة النکاح﴾ اینا معلومه اگر ولی این کار را کرده، به یدیه عقدة النکاح بوده، اون عفو میکنه، فرقی نداره، یا خود طرف؛ اگر از شرایط عفو را داره اگه نیست، ﴿أو یعفوا الذی بیده عقدة النکاح﴾.

بعد یه نصیحت قشنگ هم به این خانم ها قرآن میفرماید؛ البته اگر این طور موارد شما عفو کنید، کاسبی راه نندازید. اینجور که مثل اینکه حالا شده ای کاسبی و حتی، بله، منع خروج از کشور و زندان و چه و فلان و از این مسائل خیلی الان رواج پیدا کرده، و امری خیر و ﴿إن تعفوا أقرب التقوی﴾؛ اگر عفو کنید، این بهتر به تقوا نزدیکتره، دل چرکینی دو طرف به وجود نمیاد. عده ای معنا کردن که چون طلبکار کیه؟ زنه، طلبکار مرد نیست؛ [رد استدلال] اینجا ملاک عفوا را بیخود نمی تونیم برگردونیم به مرد. یعنی مرد چکار کنه؟ اینو بده. این «تعفوا» را باید در معنای اول به معنای دوم، دو تا معنا کنیم؛ اونجا تعفوا را برگردانیم به زنها که خیلی مشکل نمی افتد. به هر حال به عنوان حجت المعانی، اینجا عفو بر میگرده به یه آدمی که طلبکار هست؛ طلبکار کیه؟ زنه هست، پس به زنه میگن که اگه عفو کنی أقرب تقواست.

 

توجه عزیزان را به اینجا ذکر می کنیم که آیه آخر کار یک جنبه معنوی هم آورده در کار: ﴿و لا تنسوا الفضل بینکم ان الله بما تعملون بصیر﴾. چون مسئله ازدواج یک جنبه های الهی و معنوی عجیبی دارد؛ ازدواج محل عادی یک معاملات تنها نیست، بلکه پرورش فرزند، روابط عاطفی، روابط سکونت نفس، ازدواج دو تا نفس، قبل از اینکه دو تا بدن را لحاظ کنند. دو تا نفس باید با هم ازدواج کنند؛ ربط بین دوتا زواج، زوجیت دو نفسه و لذا اینها جدا شدن و متصل شدن و ازدواجش و بهره های بعدیش و اینها همه در نظر خداوند متعال آن قدر با عظمت است که می فرماید: ﴿و لا تنسوا الفضل بینکم﴾. همین جا هم یک گه گذشت ها و فضل ها و عظمت های بین شما برقرار میشه، این فراموش نشه. این فضلی که بین شماست، ﴿ان الله بما تعملون﴾ در عمل این حالت های فضیلتی بین شما میاد، خدا می بینه؛ بصیرت معلوم است چه کسی چه کار می کند، اجرش معینه. اینجور نیست که یک معامله ای بوده و فرض کردیم یک پیراهنی بود نخواستیم و به دیوار آویزون کنه ما بریم دنبال کارمون؛ نخیر، اینجا تبعات بعدی داره.

حتی برای آقایون روشنه؛ برای خانم هایی هم که بعضی دارن گوش می کنن دارم اینو ذکر می کنم که یک ازدواج عجیب اینه خدا قرار داده این طوری که آثارش بعد از این، ولو حالا مهر نصف هر چی می خواد بشه. محرمیت بین این داماد با مادرزن تا آخر کار، با پدر زنی هم که به عنوان پدر شد این هم باقی می مونه الی یوم القیامه؛ پدر زنه پدر این پسر میشه، مادرزنم مادر، این مادرزن به حساب می آید. آثار محرمیت که ولو طلاق هم داده دخترش را، ولی این محرمش الی یوم القیامه است، دیگه نمیتونه با اینها ازدواج کنه؛ آثار طرف به عکسش. دختری که عروسه، این با پدر این داماد محرم میشود؛ این عروس با اینکه اینم محرم، الی یوم القیامه. و حتی از زوجه ای که میشده اینم پدره این عروس به شمار میاد، هر وقت بره تو منزل این خانواده میتواند این پدره حتی او را نوازش بدهد، سلام علیک کنه؛ محرم محرمش محرم است، ولو اینکه از پسر جدا شده، طلاق داده، ولی این الی یوم القیامه. اینها اثرهای خبرهای مهم؛ زواجه اون زوجه و آثارش باقی می مونه و به این آسانی رد نمی شه و محاسبه درش هست. توجه فرمودید؟ و لذا ﴿و لا تنسوا الفضل بینکم﴾. اینهایی که مراعات این فضل بین خودتون، برتری یکی که مراعات اخلاق، مراعات ظواهر یا مراعات همین «تعفوه» را می کنه کارها، اینها اینجور نیست که فراموش بشه؛ خدا هم می بینه: ﴿ان الله بما تعملون بصیر﴾.

خب حالا به همه معنای آیه خوب متوجه شدیم، درست شد. گرچه دیگه حالا وقتمون یه قدری کم آمد، ولی مفهوم که آمد، جایگاه معنا رو معین کرد. جایگاه معنا این شد که اگر این شخص، خیلی مسئله هم مهمه، اگر این شخص طلاق داد، عنوان طلاق و طلاق چیست؟ با اراده است. «قبل عن تمسوا هن» با چیه؟ با اراده است؛ اراده می کند که یا تمسوا هن بشود، خب همه مهر را بده، قبل أن تمسوا هن یک اراده کرده که مس حاصل نشه، نصفشو باید بده، درست شد؟ اونجایی که فریضه معین نشده، عقلائی اجتماعی همین است که برگرده به معروف و بر حد معروف؛ باید کاملشو بده دیگه تمام شد.

یک معنای معین از آیه اگه فهمیدید، حالا می بینید روایات چی میگه. روایات بنده می خوام بگم که حالا اجمالا بگم بعد دیگه دقیقا منطبق کنیم و حالا که عزیزان توجه به بحث خوب دارید، روایاتش رو هم ببینید از جهات گوناگون و روایات رو بررسی کنید و بیایید با هم صحبت کنیم ببینیم چطور قشنگ اینجا بحث به اون حقیقتی که ذکر کردیم از مرحوم شیخ انصاری، که خودش محمل واقعی داره، عرصه معنا را گم نکنیم، موطن معنا را گم نکنیم؛ روایت ها خودش دقیق معنا میشه.

حل تعارض روایات بر اساس مدلول آیه شریفه

اونجایی که معنا فرض را معین کردید، بعد از اینکه فرض معین میکنید چه انتظار، انتظار دیگری است؛ انتظار این است که اینی که معین شده و فرض شده پرداخته بشه. حالا قبل از «تمسوا هن» اراده ای کردید، نصف خداوند قرار داده؛ اصلا ما جای دیگه نداریم. حالا اگر عرف اون روزم بوده یا نبوده من علم کاملی ندارم به لحاظ تاریخی و اینها، ولی به هر حال تعیین شرع نمی گویم که این حتما یک نوع خطاب عبادی و مثلا فرض بگیر تعبدی و اینها باشد، بلکه ممکن است رواج هم داشته یا هر چه؛ از قبل معصوم و صریح آیه ما بر این است که این میگه نصف. آن جا که فرض معین نکردید، انتظار دیگری هست. ببینید نقطه معنا می خوام اینو بگم اون اصلا معنا واضح است که حالا می خواد من و من قبل عن تمسوا هن من را رها کند؛ من چیزی معین نکرده بودم، خودش هم معین نکرده، فریضه ای معین نشده، اینجا به چه بهترش اینه که همونی که معروف شدند و تمام شد رفت دیگه؛ به قول شما اینجا جایگاهش را تعیین کرده که همه باید به اندازه معروف، منتها اونی که قدرت داره رو میزان خودش معروف هر چی معین کرد اونی که قدرت نداره هم چون فریضه معین نشده.

یه روایتی از حضرت امام رضا هست که همه ماها خوب این درس رو داشته باشیم؛ میگن اگه ایشون حضرت می‌فرمایند راجع به یه کارگری بود، چی بود؟ حضرت فرمودند: نه، اول مزدش را معین می‌کند بین شما و او؛ این کارگر معین باشد اجرتش معین باشد که بعد اگر یه چیزی اضافه خواستی بهش میدی، بدونه که اضافه بر مزدش رو میدی، ولی اگر معین نکردی هر چی بدی بازم میگه نه این اجرت من بوده؛ بعدش چی؟ اصلا باید از اول معین بکنی، اجرت اینه این مقدار، اونجا دیگه انتظارش کمه، انتظارش معینه؛ اونی که اضافه می‌دید خارج از انتظاره و این برای او می گوید یک بخشش، یک اعطاء، اضافه می کند، درست شد. اینجا هم همین مورد معین شده بود ولی معین نشده؛ اصلا موطنش این است که باید اینجوری باشه.

جمع‌بندی مبحث و نتیجه‌گیری نهایی

حالا ما امروز تا اینجا بحث را ختم می کنیم، چون طول کشید؛ دیگه بحث فقهمون هم این، هم فقه شد و هم اصول شد. ولی عمده اش مقصود ما، مقصود چی بود؟ فقه برای اصول که آن معنا و حقیقت المعنی که روشن شد، دیگه جایگاه خودش معنا میشه، موطن خودش معین میشه برای حمل همه موارد دیگری که می بینیم مشکل پیدا می کنه؛ مثل همین که آقا فرمودند که حالا سقف و درش، اون دیگه باید یک زمانی یا مکانی روی آن بنشینند. اصل بحث که روشن شد، اونها قابل عمل هست.

 

هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo