1403/10/11
بسم الله الرحمن الرحیم
سنجش عقل و نقل در دیدگاه قدما/حجية خبر الواحد /الأمارات
موضوع: الأمارات/حجية خبر الواحد /سنجش عقل و نقل در دیدگاه قدما
سنجش عقل و نقل در دیدگاه قدما
در ادامه مباحث پیشین، شایان ذکر است یکی از مسائلی که قدما ارزش و اهمیت ویژهای برای آن قائل بودند، سنجش و مقایسه میان عقل و نقل بود. آنان تلاش میکردند تا گزارههای نقلی را از طریق خودِ نقل به مرتبه یقین برسانند. مواجهه ایشان با ادله نقلی به گونهای نبود که در بادی امر به ردّ و انکار آن بپردازند، بلکه بر این باور بودند که باید آن را با موازین عقلی بسنجند. در این میان، بسیاری از اعاظم معتقد بودند که سنجش و مقایسه روایات با قرآن کریم، به واسطه قوه عقل صورت میپذیرد؛ بدین معنا که عقل مضمون و مفهوم روایت و نقل مذکور را مورد تامل قرار داده، آن را با آیات شریف قرآن تطبیق میدهد و بدین ترتیب، همان دستوری را که از جانب شارع مقدس صادر شده است، تبیین مینماید. بر این اساس، دستور وارد شده است که هرگاه با روایتی مواجه شدید، آن را بر قرآن عرضه بدارید، و پرواضح است که این امرِ عرضهداشتن، کارکرد عقل است.
هنگامی که عقل به مقایسه عقل و نقل میپردازد، مسائلی از این دست را درک میکند؛ به عنوان نمونه، مسئله امکان یا امتناع رؤیت پروردگار در روز قیامت را در نظر بگیرید. هنگامی که آیه شریفه ﴿وَ جَاءَ رَبُّکَ وَ الْمَلَکُ صَفّاً صَفّاً﴾ در ذهن متبادر میگردد و در ادامه روایتی نیز در این باب صادر میشود، عقل وارد میدان شده و به مقایسه و تحلیل عمیق آنها میپردازد. عقل بررسی میکند که مقصود از روایتی که ناظر بر اثبات رؤیت است چیست، و چگونه میتوان روایت دیگری را که دلالت بر عدم امکان رؤیت دارد با آیه قرآن تطبیق داد؟ در این مرتبه، واسطه تبیین عقل است؛ عقل آشکار میسازد که مقصود از امکان رؤیت، رؤیت بصری و چشمی متعارف نیست، بلکه مراد از آن، شهود قلبیِ قدرت و عظمت پروردگار است. آنچه که مایه رحمت الهی است، دلالت بر عظمت نعماتی دارد که خداوند تبارک و تعالی به بندگان خویش ارزانی میدارد. در این صورت، تعبیر «جاء» تصحیح و پذیرفته میشود؛ چرا که عقل مراد واقعی از واژه «جاء» (آمدن) را در این موضع مشخص و تبیین میسازد. بنابر این، قوه عاقله میان عقل و نقل تطبیق برقرار نموده و حتی روایات وارد شده را با قرآن مقایسه کرده و پس از این مقایسه، نتیجهگیری مینماید. این سخن، کلامی اصیل، ریشهدار و پر اهمیت است و بزرگان ما آن را به عنوان امری مسلم قلمداد میکردند که به مدد عقل، موجب اثبات حجیت میگردد.
نحوه استعمال الفاظ و القای معانی بلندمرتبه در لسان شارع
لکن باید توجه داشت که شارع مقدس در اصطلاحات قرآنی و روایی خویش، از همین الفاظ و کلمات متداول و روزمره ما بهره جسته و معارف خود را بیان فرموده است. با این وجود، معانی بلند مرتبه و با عظمتی که مد نظر بوده، از مجرای همین الفاظ افاده شده است؛ همانگونه که پیشتر نیز بدان اشاره نمودیم. این فرآیند در حقیقت همان «القاء معانی» با استفاده از این الفاظ است که طی آن مرحله انتقال مفاهیم محقق شده و حجیت آن مستقیماً به خودِ معانیِ مقصود باز میگردد. التفات بفرمایید که در این دیدگاه، اصل حجیت به معانی معطوف میگردد. منتهی، مقصود نهایی از همین الفاظ، دقیقاً افاده همان معانی بلند است. گرچه این الفاظ در مرتبهای نازلتر دارای معانی سادهای هستند که عموم مردم آنها را درک میکنند، اما استعمال حقیقی و نهایی شارع بر روی این معانیِ ابتدایی مستقر نمیباشد، بلکه مقصود اصلی، القای همان معانی والاتر و با عظمتتری است که ثمره نهایی کلام به شمار میآید.
افزون بر این، گریزی از این روش نبوده است؛ زیرا برای تفاهم با مخاطب چارهای جز استفاده از مفاهیم مأنوس و آشنا وجود ندارد تا ذهن مخاطب آمادگیِ پذیرشِ آن حقیقت را پیدا کرده و مطلب را دریافت نماید. سپس مخاطب در خلال این امر متوجه میگردد که معانی بلند مرتبهتری مورد نظر بوده است؛ معانی والایی که در حقیقت متعلق به عالم امر و عوالم علوی است. اگر الفاظ بر هیچ معنای مأنوسی دلالت نمیکردند، مقصود شارع حاصل نشده و فهمی برای مخاطب حاصل نمیگشت. بنابراین مخاطبان در گام نخست باید همان معانی ظاهری را دریابند و استعمال نیز در همان معانی رخ میدهد؛ منتها هنر شگرف قرآن کریم در این است که همان معانی ظاهری را به عنوان ابزاری جهت هدایت ذهن به سوی معانی والاتر و حقایق عالم امر استخدام مینماید تا مخاطب را متوجه ملکوت سازد.
جایگاه عقل در فرآیند اجتهاد از منظر شیخ طوسی
اگرچه انتساب قطعی این مطلب به صورت یک قول مسلّم اندکی دشوار به نظر میرسد، اما از خلال عبارات مرحوم شیخ طوسی در مواضع گوناگون میتوان این مبنا را ردیابی کرد. به طور متناوب در آثار ایشان مشاهده میشود که همان مفاهیم مطرحشده توسط متکلمان در معارف توحیدی و مباحث کلامی را اتخاذ نموده و در پژوهشهای خود به کار بستهاند. در مباحث اصولی و معارف مرتبط با علم اصول فقه، ایشان در اثنای کلمات خویش چنین افاده میفرمایند که اساس و حقیقتِ اجتهاد، متکی به قوه عقل است. این استنباط به طور کامل از فحوای فرمایشهای ایشان به دست میآید.
شایسته است فضلا بر روی این موضوع مباحثه و دقتنظر بیشتری داشته باشند؛ زیرا طبق نظر ایشان، اگر جایگاه و حجیت عقل را نادیده انگاشته و از آن دست بکشیم، بر اساس مفاد کلامشان دیگر اجتهادی محقق نخواهد شد. در واقع، مقصود ایشان تبیین این نکته است که منزلت رفیع اجتهاد از عقل سرچشمه میگیرد و هرگاه عقل نسبت به مطلبی اذعان نموده و آن را پذیرا شد، ما آن فرآیند را اجتهاد مینامیم. بنابر این، ریشه اجتهاد به مباحث عقلی و تطبیق روایات با آیات قرآن مجید و سایر ادله معتبر بازمیگردد؛ این عمل منحصراً وظیفه عقل بوده و عقل است که این امر را به سامان میرساند. در نتیجه، ما قاعدتاً باید حجیت را به موارد غالب ارجاع دهیم و موارد غالب نیز مواضعی است که عقل در آنها ابراز نظر میکند؛ چرا که بدون حصول نتیجه عقلی، اساساً اصل اجتهاد تحققپذیر نخواهد بود. این دیدگاه مرحوم شیخ طوسی است که از سیاق عبارات ایشان استظهار میشود. به بیان دیگر، ایشان معتقدند حتی در بررسی مباحث عام و خاص، مطلق و مقید و سایر امارات لفظی، فهم این معانی و مقایسه آنها همگی از شئون و کارکردهای عقل به شمار میرود. چنانچه فردی صرفاً بر اساس آراء و دیدگاههای شخصی خویش اقدام به استنباط نماید و عقل سلیم آن را تایید نکند، چنین دیدگاه شخصی فاقد ثمره علمی بوده و مقبول نخواهد افتاد؛ چرا که اعتبار آن منوط به تایید و پذیرش عقل است و تنها در این صورت است که این فرآیند جنبه عقلایی یافته و مورد پذیرش قرار میگیرد. این مدعا، مطلبی است که از مجموع آراء منقول از مرحوم شیخ طوسی استخراج میگردد.
نقش عقل در تشخیص موازین اطاعت و عصیان
افزون بر این، ایشان در مبحث اطاعت و عصیان نیز همین مبنا را مطرح فرمودهاند؛ بدین معنا که اگر در مواردی قائل به تحقق اطاعت یا عدم تحقق آن شویم، گرچه دیدگاه عرف را نیز دخیل میدانیم، اما در نهایت مرجعی که باید تحقق اطاعت یا عصیان را تصدیق و تایید نماید، قوه عاقله است و تشخیص عقلی است که مرز میان طاعت و معصیت را معین میسازد. این مطالبِ منقول از ایشان بسیار عمیق و متین است؛ به طوری که وقتی بیان میشود خداوند متعال طاعت مؤمنی را به دلیلی میپذیرد، یا برای رنج و زحمتی که وی جهت نیل به حقیقت متحمل شده ارزش قائل میشود، همگی مبتنی بر پذیرش و تایید عقل است. گویی غرض مرحوم شیخ طوسی این است که بفرماید پایگاه اساسی این احکام، عقلانی است و بدون اتکا به این بنیان عقلانی، هیچ ثمرهای حاصل نخواهد شد.
کارکرد عقل در باب ترجیح و تسامح در ادله سنن
همچنین ایشان در بحث ترجیح توضیح میدهند که بیانات شارع در باب اطاعت و عصیان، از باب ترجیح مقدم داشته میشوند، و بدین واسطه، موضع طاعت از معصیت متمایز میگردد. در این میان، عقل است که عهدهدار فرآیند ترجیح است؛ زیرا اگر عقل موازین ترجیح را اعمال نکند، اساساً مفهوم اطاعت و عصیان شکل نگرفته و محقق نخواهد شد. بنابر این، تحقق این مفاهیم لزوماً باید به ترجیح و حکومت عقلی بازگردد. بلی، ثمره این مبنا همان است که مورد پذیرش ایشان قرار گرفته و اهمیت ویژهای به رأی ایشان در علم کلام بخشیده است. بر این اساس، در باب روایات ضعیفالسند که مؤمن بدانها عمل میکند، بر مبنای قاعده تسامح در ادله سنن، منشأ حکم را عقل میدانند؛ چه اینکه عقل حکم میکند خداوند متعال هرگز پاداش رنج شخصی را که به امید رسیدن به ثواب و بر اساس دلیل واصله عمل نموده است، ضایع نخواهد ساخت. پرسش این است که چه کسی این قضاوت را صادر میکند؟ بیتردید عقل است که بر پایه موازین عقلی قضاوت مینماید؛ در حقیقت، پایگاه حجیت در تمامی این موارد، به ساختار و موازین عقلی بازمیگردد.
عقل و مبحث حجیت قطعی و تعریف دلیل
این مباحث در مجموع تحت عنوان «حجیت قطعی» قابل تحلیل است؛ بدین معنا که عقل در مواجهه با تردید میان دو طرف، جانب راجح را ترجیح داده و حکم قطعی و بدون بازگشت صادر میکند که این فرآیند عقلایی است. انشاءالله که توفیق فهم بیشتر حاصل گردد. علاوه بر این، ایشان در تبیین مفهوم «دلیل» نیز کلمات دیگری دارند؛ بدین صورت که در تشریح ماهیت دلیل و چگونگی احراز دلیلیت یک امر، توجیه و استدلال خویش را مجدداً به مسئله عقل معطوف میسازند.