1403/09/19
بسم الله الرحمن الرحیم
جایگاه عرف خطاب و منشأ حجیت شهرت/حجية خبر الواحد /الأمارات
موضوع: الأمارات/حجية خبر الواحد /جایگاه عرف خطاب و منشأ حجیت شهرت
جایگاه عرف خطاب و منشأ حجیت شهرت
مبحث خطاب و عدم تحقق آن، و چگونگی دستیابی به عرف خطاب، از اهمیت بسزایی برخوردار است. ما این مباحث را بر اساس ملاک عرف خطاب پیگیری نمودیم؛ موضوعی مبنایی که مرحوم شیخ طوسی نیز بدان اهتمام ویژهای داشتند و ما در مباحث خویش، به میزان نیاز از آرا و اندیشههای ایشان بهره جستیم. اکنون چنین به نظر میرسد شهرتی نیز که مورد توجه ماست و سایر فقهای عظام هم به آن اهمیت شایانی میدادند ـ اعم از شهرت روایی یا شهرت فتوایی ـ جایگاه رفیعی دارد؛ چنانکه استاد معظم ما، مرحوم آیتالله العظمی گلپایگانی (قدس سره) اهتمام وافری به مقوله شهرت داشتند و تأکید میفرمودند که ارزش این بحث از آن روست که شهرت، واجد نوعی سندیت و اعتبار علمی است.
ظاهراً میتوان این مسئله را که موجب اهمیت یافتن شهرت و حتی روایت مستفیض شده است (چرا که شهرت خود مرتبهای از استفاضه به شمار میرود)، اینگونه تقریر نمود که منشأ حقیقی آن، همان عرف خطاب است; بدین معنا که مرتبهای از عرف خطاب، منتهی به شهرت میشود و این عرف خطاب است که تشخص یافته و معین گردیده است. بر همین اساس، اگر روایتی را مشهور توصیف کنیم ـ برای مثال فرض شود روایتی مستفیض باشد ـ از این حیث، مشهور نیز قلمداد خواهد شد؛ یعنی دو عنوانِ «مشهور» و «مستفیض» را بر معنایی واحد اطلاق میکنیم و از آنجا که به حد مشخصی از شیوع رسیده، اصطلاحاً آن را مستفیض مینامیم که در واقع، همان شهرت خاصِ حاصلشده است. اعتبار و حجیتی که برای شهرت قائل شدهاند ـ چنانکه در کلماتِ اعاظمی چون مرحوم شهید اول و ثانی به وضوح مشهود است که به شهرت اهتمام میورزیدند ـ ریشه در همین عرف خطاب دارد؛ بنابراین، شایسته است که منشأ آن را به عرف خطاب ارجاع دهیم و ظاهراً صحیح آن است که حقیقتِ آن را همان عرف خطاب بدانیم.
چرا که شهرت بیدلیل حاصل نمیشود؛ هنگامی که عرف خطاب بر این منوال شکل گیرد، بدین معناست که مخاطبِ نخست و مخاطبان بعدی، همگی کلام واحدی را استماع نموده و بر اساس ادراک واحدی آن را فهمیدهاند. بنابراین، فهم و ادراک آنان از عرف خطاب، همسان و مساوی بوده و همین تقاربِ ذهنی، سبب حصول شهرت گردیده است. اگر بنا بر اختلافِ در فهم و ادراک بود، اساساً شهرتی شکل نمیگرفت. چنانکه مرحوم شیخ طایفه (شیخ طوسی) نیز تبیین فرمودهاند، عدمِ تشتت و اختلاف در درک و فهمِ مخاطبان، مقتضیِ پیدایش شهرت و متعاقباً انتقال آن به نسلهای بعدی بوده است؛ بر این نکته التفات بفرمایید.
در خصوص شهرت فتوایی، اگر چنین تبیینی ارائه شود (که ناظر به فتوا باشد و نه صرفاً شهرت روایی، هرچند هر دو ملاکاً به هم نزدیک هستند)، شهرت فتوایی همانگونه که نظر شریف جنابعالی است، از قوت بیشتری برخوردار خواهد بود؛ زیرا همگان مطلب واحدی را برداشت نموده و بر وفق آن فتوا دادهاند و این نشان از هماهنگی فهم و ادراک آنان دارد. در باب شهرت روایی نیز ملاک همین است؛ چرا که در نهایت، همگان موضوع واحدی را دریافته، ادراک کرده و به دیگران منتقل نمودهاند. از آنجا که آنچه فهمیده و منتقل شده، منطبق بر عرف خطاب آنان بوده است، میتوان اذعان داشت که این شهرتهای فتوایی یا روایی، خود شأنی از شئون عرف خطاب بوده و میتوان آنها را تحت عنوان عرف خطاب مندرج ساخت و مرتبهای از آن به شمار آورد.
بررسی احتمال خطا و انحراف در شهرت روایی
[یکی از فضلا اشکال نمود که:] ممکن است در شهرت روایی انحراف یا خطای در فهم رخ داده باشد و حضرات ائمه (علیهمالسلام) به قدری روایات متعددی صادر فرموده باشند تا آن عرف ناصحیح را اصلاح نمایند، که این خود نوعی قیاس است. [استاد پاسخ دادند:] بله، این سخن کاملاً متین و صحیح است؛ زیرا در نهایت، حقیقت امر به این بازمیگردد که عرف خطابِ مأخوذ همان بوده است، هرچند ائمه (علیهمالسلام) مکرر بدان خطاب فرموده باشند. گاهی منشأ این عرف، کلامِ رسول گرامی اسلام (صلیالله علیه و آله) یا خطابِ پروردگار متعال است که منشأ عرف خطاب قرار میگیرد و گاهی نیز طبق فرموده شما، به قدری تکرار و تکثر روایت صورت گرفته که منتهی به شکلگیری عرف خطاب گردیده است؛ لکن این تکثر، از مجرای حضرات معصومین (علیهمالسلام) محقق شده است.
ملاک عدم علم به خلاف در حجیت شهرت
یکی از مباحثی که پیشتر بیان شد و بررسی آن به این مجال موکول گردید ـ و اکنون زمان طرح آن است ـ مبحث «عدم علم به خلاف» است. هرگاه موضوعی را بیابیم که در عرف خطاب مطرح شده و جهت، علت و سبب آن کاملاً مبرهن و آشکار باشد، در حالی که بدان علم به خلاف نیز نداریم، معتبر خواهد بود. بیتردید اگر علم به خلاف حاصل میشد، این اشکال پدید میآمد که چنین عرفی، عرف مسلم و قطعی نیست؛ زیرا قرینه خلافی در کار است. لکن در فرض عدم علم به خلاف ـ که غالباً در اکثر شهرتها همین عدم علم به خلاف را کافی دانستهاند و مقتضیِ مخالفت و کلام خلافی از سوی احدی مطرح نگردیده است ـ علما در تدقیقاتِ علمی خویش هرگاه تفحص مینمودند و به خلافِ آن علم پیدا نمیکردند، آن را تحت عنوان «شهرت» قلمداد میکردند که این امر نیز در حکم همان عرف خطاب است. با این حال، نقطهنظر ظریفی در اینجا وجود دارد که پاسخ دقیق به آن تا حدی دشوار است؛ بدین بیان که «عدم علم به خلاف» در صورتی متمشّی است که شهرتِ معارض دیگری در برابر آن قرار نگرفته باشد. این در حالی است که در برخی موارد، با دو قول مشهور و دو نوع شهرت مواجهیم که گاه از یکی به «مشهور» و از دیگری به «اشهر» تعبیر نمودهاند.
تحلیل تقابل مشهور و اشهر بر اساس تقارن و تعدد زمان
حتی عدهای از علما بر این باورند که قول «اشهر» لزوماً قویتر از «مشهور» نیست؛ زیرا در قول اشهر، دیدگاه رقیبی وجود دارد که خود واجد مرتبهای از شهرت است، در حالی که در قول مشهورِ محض، هیچ دیدگاه معارضی در تقابل با آن قرار ندارد و عدم علم به خلاف در آن تمام است؛ به همین جهت، مشهور را قویتر شمردهاند. لکن در موضعی که سخن از «اشهر» به میان میآید، نخستین پرسش اساسی این است که در این فرض، چگونه میتوان عرف خطاب را پذیرفت؟ اگر ملاک عرف خطاب را بر عنوان «اشهر» تطبیق دهیم، از آنجا که در مقابل آن قول مشهوری قرار دارد، پذیرش عرف خطاب با چالش مواجه میشود. در مواجهه با این مسئله، یا باید قائل به این باشیم که هر دو قول، مصداقی از عرف خطاب هستند (که ظاهراً ترجیحِ روششناختی نیز اقتضا میکند همین دیدگاه را بپذیریم؛ یعنی قائل شویم هم در مشهور مرتبهای از عرف خطاب بوده و هم در اشهر، و هر دو را بپذیریم)، که این فرضیهای است که ذهن بدان متمایل میشود؛ و یا اینکه معتقد شویم در موضعِ تقابلِ مشهور و اشهر، اصلاً عرف خطاب محقق نگردیده است؛ به این معنا که هر دو قول بر سر زبانها رایج بوده لکن هیچکدام به نحو قطعی که بتوان آن را منشأ عرف خطاب دانست، تعین یافته است؛ همانگونه که برخی از معاریفِ اصول در مواجهه با تقابل مشهور و اشهر، قائل به توقف یا احتیاط شدهاند و دایره احتیاط خود را در این مواضع مستحکمتر نمودهاند.
برداشت بنده در این قبیل موارد این است که شاید بتوان گفت عرف زمانه دستخوش تغییر شده است. التفات بفرمایید؛ این سخن متینی است که محال است در زمان واحد، هم قول مشهور و هم قول اشهر در عرض یکدیگر و به طور همزمان تقابل تام داشته باشند. اگر قائل به تقابل همزمان آنها باشیم ، بسیار دشوار خواهد بود که بتوانیم چنین تقابلی را تحت عنوان عرف خطاب مندرج سازیم. در این فرض که به ذهن این کمترین خطور نموده، قدری تأمل بفرمایید؛ هرگاه موضوعی به حد شهرت برسد و عرفِ آن تثبیت گردد، پیدایش دیدگاه معارضِ دیگری در برابر آن، شبیه به تقابلِ حقیقت و مجاز خواهد بود. در حقیقت و مجاز، هنگامی که دو استعمال در برابر هم قرار میگیرند، ناگزیر باید یکی را حقیقت و دیگری را مجاز قلمداد نمود؛ چنانکه روش معمول علما نیز بر همین منوال است. در ما نحن فیه نیز عرفِ نخستینِ خطاب، در حکم حقیقت و واجد واقعیت است و دیدگاه دوم، امری عارض و مجازگونه تلقی میگردد که ثبات مستمری نخواهد داشت و در صورت همزمانی، نمیتوان بدان پایبند بود و آن را پذیرفت.
در فرض همزمانی، اگر بخواهیم علت پدید آمدن آن شهرت و علت پدید آمدن اشهر را واکاوی کنیم، موضوع مجدداً شبیه به بحث حقیقت و مجاز خواهد بود؛ بدین معنا که ناگزیر یکی را باید حقیقت دانست و دومی را با توجیهات و تمهیداتی عارض قلمداد نمود که بعدها شهرت یافته یا اشهر شده است. لکن اگر این امر در دو بازه زمانی رخ دهد ـ یعنی تقابل همزمان نباشد ـ این مسئله شبیه به نقلِ متعارف (منقول) خواهد بود؛ بدین شکل که در یک برهه زمانی، عرف خطاب تعین یافته و مستقر گردیده است و در برهه زمانی دیگر، مثلاً در عصر ائمه (علیهمالسلام)، دیدگاه دیگری پدید آمده و به مرتبه «اشهر» رسیده است. بیتردید در فرضِ تعدد زمان، مانعی در پذیرش آن وجود ندارد؛ زیرا جاری مجرای نقل است و از این رو، قول اشهر قابل پذیرش خواهد بود. در این فرض میگوییم شهرتی در گذشته برقرار و مستقر بوده، تا زمانی که قول اشهرِ دیگری در بازه زمانی متمایز پدید آمده است. وجود دو عرف در دو زمان فاقد اشکال است و میتوان عرف نخستین را صحیح دانست؛ هرچند ما اصطلاح «نسخ» را بر آن اطلاق نمیکنیم، اگرچه نوعاً علمای عامه در این سنخ موارد بلافاصله حکم به نسخ میرانند. ما قائل به نسخِ اصطلاحی نیستیم، بلکه معتقدیم دیدگاه نخست دارای شهرت بوده و سپس عرف خطاب به دیدگاه دوم (اشهر) منتقل شده است که این خود نیز مرتبهای از عرف خطاب به شمار میرود؛ گرچه دستیابی به حکم واقعی و بیشائبه در اینگونه موارد، تا حدی دشوار است.
اما در خصوص میزان اعتبار این موضوع از حیث الحاق آن به معانی مقصودِ شارع مقدس ـ از آنجا که مبحث ما پیرامون حجیت است ـ تصور بر این است که حجیتِ مذکور برقرار میباشد؛ بدین معنا که (دقت بفرمایید) این دیدگاه دوم در نهایت به مرتبه شهرت رسیده و واجد حجیت گردیده است و این حجیت، مقتضیِ عمل به قول اشهر از باب حجیت اشهر است، هرچند قائل به نسخِ دیدگاه قبلی نباشیم. در واقع، قول اشهر بر قول مشهور مقدم میگردد که این تبیین، دقیقاً منطبق بر بحث نقل است؛ یعنی کلام از معنایی به معنای دیگر نقل شده و پس از انتقال، معنای ثانی واجد حجیت گردیده است، گرچه ممکن است با تأمل در معنای نخستین، قائل به بقا و حفظِ اعتبار علمی آن در ظرفِ خود نیز بشویم.
شایان ذکر است تشبیهی که به مقوله نقل و حقیقت و مجاز ارائه گردید، صرفاً جهت تقریب ذهن بود و نه به معنای انطباقِ تامِ حقیقتِ عرف خطاب بر حقیقت و مجاز؛ لکن غرض، نشان دادن شباهتِ کارکردیِ آنها در مقام حجیت بود. بحث اصلی ما بر سر جایگاه حجیت است؛ بدین بیان که با استقرار حجیتِ نخستین، پذیرش دیدگاه دوم منوط به تعدد زمان و وجود قرینه است، اما در فرض همزمانی، این دو دیدگاه متنافی بوده و یکدیگر را نفی خواهند کرد؛ یعنی در زمان واحد، با وجود شهرت نخستین، قول اشهرِ دوم تثبیت نخواهد شد و به اصطلاح، کلام منعقد نمیگردد و عرف خطاب شکل نمیگیرد. تقابل همزمانِ دو قول، موجب تزلزل است؛ برای نمونه، بسیار دشوار است بپذیریم در زمان رسول اکرم (صلیالله علیه و آله)، عرف خطاب به گونهای بوده که همزمان هم مشهور و هم اشهر را در بر میگرفته است. این تحلیلی است که به نظر بنده میرسد و شایسته است اعاظم در آن مطالعه و تفحص بیشتری بفرمایند.
به هر تقدیر، عرف خطاب از امهات مسائل است و شایسته است که آن را از طریق شهرت یا اشهر احراز نماییم؛ به ویژه در مواردی که تفاوت زمانی در کار باشد، حتی اگر این تعدد زمان در عصرِ شریفِ رسول خدا (صلیالله علیه و آله) رخ داده باشد؛ بدین معنا که در برههای از عصر رسالت، دیدگاهی مشهور بوده و در برهه بعدی، قول اشهری پدید آمده باشد که این امر فاقد اشکال است. لکن پدید آمدن دو عرفِ متقابل در زمان واحد، به باور بنده با چالش مواجه بوده و پذیرش حجیتِ آن میسور نیست؛ زیرا به تعارض منتهی میشود، مگر آنکه کسی قائل به صحتِ هر دو دیدگاه به طور همزمان باشد که آن مبنای دیگری است، گرچه اعتمادِ همزمان به هر دو قول در زمان واحد، غایتِ اشکال است.
باری، اگر این تقابل در دو زمان رخ دهد، شبیه به نوعی نسخ خواهد بود؛ البته نه نسخ احکام، بلکه نسخِ شهرتِ پیشین؛ به این معنا که شهرتِ قبلی قوت خویش را از دست میدهد و قولِ اشهرِ ثانی که در زمان بعدی شده، از قوت بیشتری برخوردار میگردد و بر اساس همین قوت، واجد حجیت خواهد بود. این خلاصه کلام ما در خصوص دیدگاههای جدی اعاظم و قدمای ما بود که مباحث عمیقی را مطرح فرمودهاند. در این میان، مسئله دیگری نیز وجود دارد که در صورت توفیق، در جلسات آتی بدان خواهیم پرداخت و آن، جریانِ همین ملاکِ حجیت در مقوله «اجماع» است؛ چرا که شبیه به بحث تقابلِ شهرت و اشهر، در باب اجماع نیز با ظرافت علمیِ خاصی مطرح میگردد.
اشکال و پاسخ در خصوص رابطه کاشفیت شهرت نسبت به عرف خطاب
[یکی از فضلا اشکال نمود که:] در این مقام اشکالی مطرح است؛ بدین بیان که اگر عرف خطاب را عینِ اشهر و مشهور بدانیم، با این اشکال مواجه میشویم که قولِ اشهر و مشهور خود از ابزارهایی مانند تبادر و سایر اصول بهره میجویند و عینِ عرف خطاب نیستند. [استاد پاسخ فرمودند:] البته این تبیینِ جنابعالی نیز خللی به اصل بحث وارد نمیسازد؛ زیرا مقصود شما این است که شهرت، کاشفِ از عرف خطاب است و ماحصل کلامتان این میشود که شهرت مدعی است معنایی را پذیرفته و دلیلِ آن را عرف خطاب، حقیقت، صحت سلب، صحت حمل یا تبادر میداند. در واقع، عرف خطاب را در عرضِ صحت سلب، صحت حمل و تبادر قرار میدهید و نه مساوی با شهرت و اشهر. لکن پاسخ ما این است که حتی اگر فرضِ عدم تساوی را نیز بپذیریم، آیا ملاکِ کاشفیت برقرار است یا خیر؟ بیتردید عنوان کاشفیت محقق است؛ لذا پاسخ ما این است که حتی اگر عینِ آن هم نباشد، پذیرفتنی است و اصراری بر عینیتِ تام داریم. خواه قائل به عینیت باشیم و خواه قائل به کاشفیت، در هر صورت به واسطه شهرت، کشفِ از عرف خطاب صورت میپذیرد. قول مشهور، کاشف از عرف خطاب است و عرف خطاب در ظرفِ شهرت بازشناخته میشود، حتی اگر خودِ شهرت، عینِ عرف خطاب نباشد. اگر قائل به عدم عینیتِ باشیم نیز مورد پذیرش است و آن را امری مستقل میدانیم که کشف از عرف خطاب مینماید و مخاطب را بدان منتقل میسازد. بنابراین، چه قائل به عینیت باشیم و چه طبق فرموده شما، شهرت را امری مستقل بدانیم، در هر حال در خلال آن، کشفِ عرف خطاب محقق میگردد. [آن فضلِ گرامی افزود:] بله، با این بیان میتوان گفت موضوعی واحد، هم میتواند علتِ لِمی باشد و هم علتِ اِنّی؛ بدین ترتیب که با تبیینِ حضرتعالی، کاشفیت از بابِ علتِ اِنّی و با تبیینِ بنده، از بابِ علتِ لِمی خواهد بود. [استاد تأکید فرمودند:] بله، سخن شما کاملاً متین است. هرچند حقیقتِ امر بر ما مستور است و به طور قطع نمیدانیم منشأ واقعی کدام است و تبیینِ لِمی و اِنّی در اینجا متصور است، اما از آنجا که به واقعیت دسترسی قطعی نداریم، اجمالاً میتوان گفت نوعی کاشفیت نسبت به عرف خطاب برقرار است؛ خواه این کاشفیت از باب علتِ اِنّی باشد یا لِمی، و خواه موضوعِ نخست علت واقع شده باشد یا معلول، فرموده شما کاملاً صحیح و متین است.