1403/08/22
بسم الله الرحمن الرحیم
ورود مسائل سایر علوم به علم اصول/حجية خبر الواحد /الأمارات
موضوع: الأمارات/حجية خبر الواحد /ورود مسائل سایر علوم به علم اصول
ورود مسائل سایر علوم به علم اصول
بحث این بود که یک مسلمیاتی و یک چیزهایی که به صورت استدلالی. قوی در یا فلسفه یا در منطق یا در مباحث دیگر به خصوص در علم کلام اینها بوده و وارد علم اصول شده. از بابی که ما روی همان عرایض خودمون که می گفتیم حجیت المعانی این ها همه به اون واقعیات و به معانی چون توجه می شوند. همان معانی و واقعیات که در منطق، در فلسفه یا در کلام بوده این جا حجت قرار می گیرد در علم اصول و از این بهره گرفته می شوند و یقینا وقتی که استدلال میشه به این طور موارد. استدلال صحیحی است یعنی مطابق با واقع است.
تلازم دلیل عقلی و دلیل ذاتی
خب در مباحث عقلی روشن است همان طور که در منطق ذکر شده که وقتی می گوییم یکی از ادله دلیل را دلیل عقلی حساب می کنیم، همین را گفتند دلیل ذاتی. عقلی را ذاتی می گویند برای اینکه عین واقع حقیقت واقع به تعبیری عقلی هست و به تعبیری همان ذاتی و واقعی است و اگر موارد ذاتی و حقیقی بود، خوب این به هر وصفی باشد و به هر صورتی باشد. وقتی ما به واقع متصل شدیم، این استدلال آن قیاساتها معها همراه خودشه دیگه محکمه. از همین جهت دلائل ذاتی را که نوعی عقلی هست، این را در علم اصول کفایت می کند و می گویند حالا این دلیل، دلیل ذاتی هست، لفظ ذاتی را به کار می برند.
مبحث حکمت الهی و مصلحت و مفسده
مطلب دیگری که در اینجا از علم کلام جزء مسلمیات است یافته و در علم اصول وارد شده و به آن استناد می شود و مباحث کلامی در این علم اصول. با فهم آن مبحث کلامی اینجا استدلال می شود و منشأ حجیت می شود. یکی از مباحث خیلی زیبا و عالی مبحث حکمت الهی. حکمت الهی و مصلحت و مفسده است. که در علم کلام امکان تعبد به آن را بحث کرده اند که امکان تعبد به آن لازم می آید. همین بحث آمده در علم اصول و جدی ذکر شده. چطور ما آنجا که مصلحت تفویت بشود یا موجب مفسده بشود اینجا میگوییم شرع منور قبول ندارد. و این باعث میشود بر اینکه ما اینجایی که مصلحت یا مفسده هست دقت بیشتری بکنیم و این حقیقت واقع برمیگردد. پس این اصل بحث حکمت الهی که مقتضی رعایت آن هست در مباحث شرایع جدی هست همین آمده در علم اصول به عنوان یک حجت بر قرار شده.
طرق شناخت مصلحت و مفسده
نکته ای که اینجا باید توجه بشود این است که خود این پیدا کردن حکمت و مصلحت یا پیدا کردن مفسده طرقی دارد. جهاتی دارد که برای پیدا کردن این جهت باید آن طرقش به طور صحیح استفاده کرد ولی نتیجه مسلم است. نتیجه جزء مسلمیات ولی پیدا کردن آن کار آسانی نیست. کار دشواری است. و این را ما در بحث مفصلی از علمای بزرگ و پیشینیانمان دیدیم و ذکر شده و همچنین این بحث تقریبا یک بحث واضحی است که جدای از مباحث استدلالی بر می گردد به همان عقل نظری که خیلی از جاها باید از عقل نظری استفاده کرد. یک جاهایی هم هست برمی گردد به عقل عملی. به لحاظ عقل عملی باید سنجیده شود. و این جایگاه خیلی عظیمی دارد و خب بالاخره باید یک طوری جزء مسلمیات قرار بگیرد.
قاعده اغراء به قبیح و اغراء به جهل
بحث دیگری که در علم کلام خیلی گسترده بحث شده. که عزیزان امروز به لفظ های گوناگونی. بلکه اصطلاحات گوناگونی در مباحث مختلف به خصوص در اصول آورده اند و اصلش از کلامه و آن اقراء به قبیح یا اقراء به جهل. که این دلیل دلیل جدی گرفتن بزرگان ما که با صرف نظر از خصوصیاتی که بیان فرمودند، اصل قضیه اینه که اگر خوب بیان نشود، حکم کامل بیان نشود، این موجب اقراء میشود و این اقراء از حکیم علی الاطلاق جایز نیست. همان تأخیر بیان از وقت حاجت هم که به همین مسأله استناد شده به قبیحه. برای اینکه میگویند اغلب موجب اقراء است و دیدید در آیات شریفه قرآن چقدر است. سلام علیکم. چقدر استدلال به این اقراء آمده؟ که ﴿ما قرک بربک الکریم﴾ این قدر این اقراء استدلال شده که از واضحات بوده که باید بگوییم جزء واضحات بوده که این یک امر مسلم قطعی عقلی است که اقراء نباید. پس اگر یک جایی موجب اقراء بشود، این قبیح است از حکیم علی الاطلاق چیزی صادر نمی شود و همین کشاندن بحث را که در علم کلام به بحث های خیلی مفصلی و همین آمده در علم اصول به عنوان یک امر حجت که نباید اقراء پیش بیاید، اگر جایی برای اقراء منجر شود، این قبیح است و جایز نیست.
تطبیق قاعده اغراء در مسئله خبر واحد
من حتی دیدم بعضی از بزرگانی مثل مرحوم محقق از این قاعده استفاده کرده در رابطه عمل به خبر واحد که گفته خبر واحد کفایت نمی کند چون علم حاصل نمی شود و اگر کسی را وادار کنند. و اجبار بکنند به اینکه به این خبر باید الزاما عمل کند. این اقراء به جهل است. چیزی است که دانش به حد کافی برای شخص نیست. استدلال مکفی نیست. در عین حال بگویند که نه. باید حتما به این عمل کنید. و لذا ایشان رد میکند. عمل به خبر واحد را به همین اقراء به جهل. و استدلال کرده و بعد از استدلال هم می فرمایند جایز نیست کسی امر کند به یک امری که امر برای آن مأمور مجهول است و خبر واحد هم از این قبیل حساب میشود. به هر حال این مسئله هم آمده در علم اصول خیلی جدید از علم کلام آمده در علم اصول به عنوان حجت که حجت محکمی است به اینکه اقراء صحیح نیست، اقرار نباید باشد. محققان.
بررسی مسئله تکلیف مالایطاق
دیگر از مسائلی که از علم کلام که مفصلا بحث شده آمده در علم اصول تکلیف مالایطق است. یا به قول ما می گوییم تکلیفی که بالاتر از توان انسان باشد. از حد توان انسانی بالاتر قرار بگیرد یا این که از حد توان بالاتر قرار میگیره و از توان انسان خارج میشه. این تکلیف مالایطاق که تعبیری هم در آیه شریفه قرآن که ﴿ربنا لا تاخذنا ان نسینا او اخطأنا ربنا و لا تحمل علینا اصرا کما حملته علی الذین من قبلنا﴾. گفتند در علم کلام تکلیف مالا یطاق تکلیفی که از حد میزان توان انسان خارج بشه، این قبیح است و مولا و آمر اینطور تکلیفی نمیتواند بکنند که از توان خارج باشد. این تکلیف مالایطاق
مرجع تشخیص در تکلیف مالایطاق
اینو کی تشخیص میدهد؟ حالا این مثل مصلحت و مفسده که گفتیم خیلی بحث مفصلیه. این هم فرمایش شما. همین را چطور باید تشخیصش داد؟ حالا عرفیت این است که چیزی که مردم قضاوتشون اینه که این مالا یطاقه عرف می گوید که حد و میزان را میزانی در نظر می گیرد و عرف که این به قول امروزی ها می گویند استاندارد. این در یک حدی می گویند این باید باشد تا بتواند عمل کند. اگر از این میزان خارج باشد نیست.
شخصی یا نوعی بودن ملاک در تکلیف مالایطاق
بعضی از آقایان ذکر کردند که نه، این امری است شخصی نسبت به هر یک از افراد فرق می کند. یک کسی پیرمرد توان ندارد، یک جور تکلیف دارد، یک کسی توان دارد، توان بیشتری دارد. آن حد توانش بیشتر است که به حسب اشخاص تکلیف مالایطاق تفاوت پیدا می کند. شاید هم هر دو درست باشد به معنای این که اونی که در جنبه شناخت عمومی عرفی است ولی باز وقتی به حسب فرد می رسد آن فرد هم باید رعایت بشه. یعنی هم جنبه عرفی صحیحه که بگیم موندن به یک میزان معینی است که یک میزان و مدار عمومی قرار میگیره ولی اگر نسبت به فرد باشه اون فرد باید به لحاظ خودش سنجیده بشه و زن یک جور، مرد یک جور پیر یک جور و جوانه یک جور توانش به حسب افراد. به هر حال تکلیف ما لا یطاق در اصل کار این در علم کلام که بحثش شده است آمده در علم اصول و این شده حجت که یعنی یک جایی اگر منجر شد به تکلیف ما لا یطاق این جایز نیست قبیح است درست شد.
توجیه غرض تربیتی در تکالیف دشوار
چون بعضی مواقع شارع یادم آمد که می خواد عمل کنه به خاطر مسائل تربیتی انجام شده برایش مهم نیست. این که شخص نیت کنه بره به سمتش و تمام توانش رو بذاره اون کار انجام بده، نیتشه مثلا میگه کوه رو تکون بده، شخص نمی تونه طبیعتا ولی به خاطر مصالح همین که نیت میکنه میره و تمام زورشو میزاره که بره. مثلا عامل مهمیه. اینا همین توجیه را کردن که ﴿لا تواخذنا ان نسینا او اخطأنا تحمل علینا اصرا کما حملته علی الذین من قبلنا﴾ را عده ای جواب میدادند که تحمیل کرده برای تربیتی. و حال آنکه در ابتدای قضیه از این حرکت ایجاد میشه ولی در پایان کار نه و لذا گفتن که قبیح نیست قبیح نیست. چرا؟ برای اینکه اون غرض صحیح تربیتی انجام میگیره ولی اون نهایتش که نباید بشه و قبیحه اون برداشته میشه و لذا اصرا کما حملته علی الذین من قبلنا به معنای این گرفتن که تحمیل شد ولی در عین حال اون مقدارش که نمی توانستند بجا بیاورند و حقیقتا از توانشان خارج شد. گذشت کرده و شارع مقدس اینها همین تفسیری که در دنباله می گوییم. آنها هم در این مسئله تا جایی که به این تربیتیه
تطبیق تکالیف تربیتی بر بنیاسرائیل
مثلا همین مثالهایی که در مورد بنی اسرائیل قرآن بیان فرموده معلومه اینها یه عده ای بودند که به این آسانی زیر بار نمی رفتند ولی تکلیف میومده براشون تا بفهمند که باید بالاخره از زیر بار تکلیف بروند و از جهت تربیتی زیر بار تکلیف بروند ولو اینکه حالا خودشون یه بهانه هایی در میارن. خب اگه ما قاعده عقلی بگیریم تخصیص بردار میتونه باشد، بله قاعده تصمیم به حسب پیاده شدن افراد تفاوت پیدا میکند. ضابطه ضابطه عقلیه که ما میگوییم عقل عملی. یعنی عقل عملی که میان درجه بندی میشود میشه دیگه وصل درجات دیگه
تفاوت تکلیف عام و فردی در مسئله مالایطاق
مطلبی که اینجا. که در تکلیف مالا یطاق راهی برای شناخت آن که عزیزان دارید بیان میفرمایید. این میشه مورد تکلیف. یعنی در مورد تکلیف. لازمه اش اینه که اونجا نباید ما لا یطاق باشه. مورد تکلیف ولی در اصل یک حکمی را شارع فرموده برای همه. این حکم ممکنه ما به لحاظ عموم که حساب میکنیم مالا یطاق نباشد چون افراد زیادی هستند که میتونن انجام بدن و قبحی هم نداره ولی به نسبت یک فردی که مثلا پا نداره بایسته نمیتونه بگه باید نماز بخونه. نمیشه دیگه کسی نمیتونه نمیتونه. ما لا یطاق نسبت به اون حکمش عوض میشه. نمازش نشسته بودند. پس اینها را ملاحظه میفرمایید. وقتی وارد در علم اصول شدم همه اینها دارن از حجیت قطعیه ای که در علم کلام بحث شده بودند همین ها آمده در علم اصول.
تعریف علم اصول و ورود قاعده عسر و حرج
حالا این را ما در تعریف علم اصول اگر بیاوریم که بگیم علم الاصول کشف الحجه است. علمی است که حجت را کشف میکنه. خب حجت اعم از اینه که اینها در فلان علمی مثلا در علم فلسفه یا در علم منطق یا جاهای دیگر این کشف شده باشد یا در جایگاه خود علم اصول کشف شده یا در فقه فرضا معین شده تعین شده مثلا عسر و حرج از چیزهایی است که ما به لحاظ فقهی برامون یقینیه اگر همین را بیاوریم قاعده و اصولی قرار میدهیم که عسر و حرج. این قابل دیدن یه همچین امری نیست یا همچین نحوی نیست که عسر و حرج. این واقعا درسته؟ یعنی آمده یه همچین بحثی در کجا؟ در علم اصول به عنوان یک اصل حساب شده یعنی چیزی که منجر به عسر و حرج باشه. شارع حکم را برداشته. که دیدید بعضی از بزرگان و فقهای ما در جاهایی استناد به همین عسر و حرج کردهاند و میگویند عسر و حرج شد، حکم شارع برداشته، اوایل هم بعضی مشکلشان بود این را بپذیرند ولی بعدا دیدم که بعضی از کسانی که حتی مخالف این نظریه بودند، دیدیم تابع شدن و اینکه میگویند نخیر، عسر و حرج چاره ای گفت شیخ علی می بخشه. شیخ علی شاه نمی بخشه. باید ببخشید دیگه وقت گفتن نیست نیست دیگه. تعجبه. شیخ علی می بخشه. شیخ علی شاه نمی بخشه.
جایگاه قاعده عسر و حرج در فقه و اصول
بسیار روشنه که ما وقتی این را هم بحثش را بگیریم تو علم کلام کمتر این اندازه روی این بحث شده. عسر و حرج چیزی است که دین ما، مذهب ما، مرام ما، عسر و حرج را نمیپذیرد. و این میشه یک قاعده محکمی ولو اینکه حالا این مبدأ است ممکن است در علم کلام حاصل بشود ولی اینجا در علم اصول به عنوان یک حجت که چیزی که منجر به عسر و حرج میشه دیگه حجت نیست، اینجوری نیست.