1403/08/15
بسم الله الرحمن الرحیم
سیر تاریخی اجتهاد از عصر حضور تا دوران غیبت/حجية خبر الواحد /الأمارات
موضوع: الأمارات/حجية خبر الواحد /سیر تاریخی اجتهاد از عصر حضور تا دوران غیبت
سیر تاریخی اجتهاد از عصر حضور تا دوران غیبت
بحثی مفصل در این باب وجود دارد که در این مجال به صورت بسیار فشرده بدان میپردازیم. این امر مربوط به دورانی از زمان حضور ائمه (علیهمالسلام) است که مردم یا افراد صاحبنظر مستقیماً به محضر ائمه (علیهمالسلام) شرفیاب میشدند، سؤالات خویش را مطرح میساختند و مسائل شرعی را دریافت میکردند و در نهایت وظیفه عملیشان روشن میگردید. اما در دوران غیبت صغری یا غیبت کبری، به دلیل عدم دسترسی مستقیم به امام معصوم (علیهالسلام)، مکلفان به علما و اشخاص صاحبنظر مراجعه مینمودند. از سوی دیگر، تعلیمات ائمه (علیهمالسلام) بر این پایه استوار بود که «ردّ فروع بر اصول» صورت گیرد؛ امر مهمی که روشمندی و نظم خاصی را در پی داشت. این شیوه را ائمه (علیهمالسلام) آموزش داده بودند و به طور متعارف در زمان حضور خود ایشان نیز بدان عمل میشد؛ بدین معنا که ارجاع فروع به اصول، نوعی بحث اصولی و به تعبیری دیگر، گامی در مسیر تفقه و اجتهاد به شمار میآمد. در زمانی که دیگر بهرهمندی از حضور ائمه (علیهمالسلام) مقدور نبود، به ویژه پس از غیبت کبری، مباحث اصولی اهمیت و جلوه خاصی یافت. شایان توجه است که ما در پی آن هستیم تا این سلسله آثار ارزشمند بهجامانده از علما و بزرگان خویش را با محاسباتی دقیق بازخوانی کنیم؛ از این رو، هر برنامهریزی علمی که امروزه مشاهده میکنیم، همگی به دوران غیبت کبری بازمیگردد و سرچشمه بیشترین مباحث از همین مقطع تاریخی نشأت میگیرد.
قرآنمحوری در مکتب اصولی مرحوم شیخ
شایان ذکر است که رعایت ابعاد و مسائل مختلفی در این عرصه ضرورت داشته است. آنچه از آرای مرحوم شیخ استفاده میشود و مستندات آن نیز در اختیار اینجانب است، نشان میدهد که ایشان قرآن کریم را در فرآیند استنباط و اجتهاد، در رتبه نخست اعتبار میدانستند؛ به گونهای که میتوان گفت مبنای اجتهاد و استنباط نزد ایشان، قرآنمحوری بوده است. بر این اساس، بیشترین ملاک و سنجه نزد ایشان، آیات قرآن بوده و آن را در وهله نخست معرفی مینمودند. به عنوان نمونه، در مباحث الفاظ که اختصاصی به کتاب الهی نداشته و سنت را نیز شامل میشود، ایشان معانی ظواهر الفاظ را بیشتر به قرآن کریم ارجاع میدادند و معتقد بودند که برای درک ظواهر کلمات، باید سنجید که قرآن چگونه آنها را استعمال کرده و از ظاهر آیات چه معنایی فهمیده میشود. بنابر این، ایشان حتی الفاظ را بر مبنای ظواهر کلمات قرآنی مقایسه نموده و بر همان معنا حمل میکردند؛ یعنی حمل بر ظهور الفاظ قرآن. به تعبیری دیگر، ایشان اساس طرح مباحث علمی را ابتدا با تکیه بر قرآن و ظهوراتی که از ظاهر قرآن مستفاد است، پی میافکندند.
همچنین ایشان مطلب مجزایی را مطرح ساخته و بیان داشتهاند که معانی قرآن دارای دو بخش ظاهر و باطن است؛ بدین ترتیب، تقسیمبندی به ظاهر و باطن را ناظر به معانی دانستهاند و نه الفاظ. به باور ایشان، جایگاه الفاظ محفوظ است، اما معانی بر دو قسمِ ظاهر و باطن تقسیم میشوند. علاوه بر این، ایشان در تقریر معانی قرآن، اصولی را در نظر گرفتهاند که این اصول به وضوح نشاندهنده اهتمام ویژه و جدیت مخصوص ایشان در پرداختن به مباحث قرآنی است؛ جدیتی که در تمامی کلمات و آثار اصولی ایشان مشهود است. در حقیقت، هدف ایشان تبیین و روشن ساختن معانی اصیل قرآن کریم است؛ از همین روی، مشاهده میکنیم مثالهایی را که در مباحث اصولی ذکر میکنند، از قرآن گزینش کرده و در نهایت این مباحث علمی را به کتاب الهی ارجاع میدهند.
برخی از علما استخراج مباحث اصولی را از حدود صد آیه یا بیشتر پی گرفتهاند؛ آیاتی که مبانی علم اصول از آنها استنباط میشود. بدون شک، اگر بتوانیم چنین رویه علمیِ متداول نزد بزرگان را پیگیری کنیم، کار بسیار ارزشمندی خواهد بود که متأسفانه امروزه تا حدی منقطع شده است. این روش علمیِ مرحوم شیخ نیز امروزه تا اندازهای دچار سستی شده است؛ از این رو شایسته است در این مسیر جدیت بیشتری به خرج داده شود و پژوهشگرانی که از همت کافی برخوردارند، این مسیر را تداوم بخشند. همچنین مناسب است از ظرفیت علمی نخبگانی که الحمدلله در این زمینه مهارت کافی دارند، بهرهبرداری شود و از وجود ارزشمندشان استفاده گردد؛ به گونهای که مثلاً نمونه آثار مرحوم شیخ مفید در کتاب «التذکرة» که در آنجا اصول را با آیات قرآن پیوند زده است، مورد توجه قرار گیرد که این رویکرد بسیار جالب توجه بوده و در آغاز مباحث، بیشترین بهره را از آیات قرآن به عنوان ادله احکام شرعی برده است.
امیدوارم توفیق رفیق راه گردد تا ما نیز بتوانیم در این مسیر گام برداریم؛ اینجانب نگارش اثری را در این موضوع آغاز کردهام که تا حدودی نیز پیشرفت داشته است، لیکن بروز برخی حوادث و شرایط کنونی، مجال و تمرکز کافی را کاهش داده است. رجاء واثق دارم با دعای خیر شما توفیق اتمام این برنامه حاصل شود. بسیار مایلم این اثر سامان یابد؛ برادر گرامی بنده نیز تحقیقات شایانی در این زمینه انجام داده و مکتوباتی از ایشان بر جای مانده است که در کنار مباحثات دوجانبه ما، در عرصه آموزش و مباحث علمیِ اصول، بسیار ارزشمند است. در مقام تدریس، چنانچه این مباحث ارائه و تنظیم گردیده و به صورت کتابی مدون عرضه شود، منبعی بسیار گرانبها برای طلاب خواهد بود تا مباحث اصولی بر پایه آیات قرآن استوار گردد.
مکتب علمی عرضه اخبار بر قرآن کریم
سیره علمی متقدمان ما بر این بوده است که جهت احراز حجیت ظواهر اخبار، آنها را بر قرآن کریم عرضه میداشتند؛ این رویکرد به عنوان یک مکتب علمی در میان پیشینیان جریان داشته است. اما کیفیت این عرضه چگونه بوده است؟ نفسِ عرضه اخبار بر قرآن، نشاندهنده شناخت دقیق آنان از آیات شریف بوده است؛ به این معنا که میدانستند کدام خبر را با چه ویژگیهایی باید به آیه مربوط متصل و عرضه کنند. این امر خود گواهی است بر اینکه پیشینیان با نگاهی اصولی به آیات شریفه قرآن مینگریستند و سپس اخبار را با آیات مرتبط ساخته و دیدگاه نهایی خویش را مشخص میکردند. این روش ارزشمند در اصطلاح علم اصول فقه نیز منشأ شکلگیری این نظریه شد که خبر واحد معتبر نمیگردد مگر آنکه برخوردار از پشتوانه قرآنی بوده و پیوندی با آیات کتاب الهی داشته باشد؛ امری که مبنای اصولیان متقدم بوده است.
ادله عرضی سهگانه در مواجهه با قرآن کریم
اکنون مبحثی را در سطح مقدماتی آغاز میکنیم و همانطور که اشاره شد، به اختصار بدان میپردازیم. این مباحث دامنه گستردهای دارند، اما هدف ما در اینجا صرفاً ترسیمِ خطمشی و مسیر صحیح علمی است. از جمله مستنداتی که در علم اصول مورد بحث واقع شده، این است که قائل به حجیت سه دلیل در عرضِ قرآن کریم شدهاند و آنها را در برابر قرآن حجت قرار میدهند: نخست، دلیل «اجماع» است؛ بدین سان که در تفسیر برخی از احکام قرآنی، اجماع را حاکم و مقدم میدانستند؛ زیرا معتقد بودند اجماع کاشف از قول معصوم (علیهالسلام) و مفسرِ مراد قرآن است؛ آنان در این مسئله بسیار جدی بوده و در هر جا اجماع محقق میشد، آن را مقدم میداشتند.
دوم، «سنت قطعی پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله)» است؛ چنانچه سنت قطعی وجود داشت، آن را نیز بر ظاهر قرآن مقدم میداشتند. بر این مبنا معتقد بودند ظاهر قرآن زمانی حجت است که تقابل و مخالفتی با سنت نداشته باشد؛ از این رو سنت را بر ظهور قرآن مقدم میکردند و شیوه عملی قدمای ما بر همین منوال استوار بود.
مورد دیگری که بعدها به ادله افزوده شد، «حجیت عقل» است؛ به طوری که امروزه ادله اربعه را شامل کتاب، سنت، اجماع و عقل میدانیم و در تبیین آنها ابتدا از کتاب الهی آغاز میکنیم. پیرامون حجیت عقل نیز نظریهپردازیهای متعددی صورت گرفته است، به گونهای که در عصر مرحوم شیخ میتوان گفت عقلگرایی روشمند به یک جریان جدی علمی بدل گشت؛ یعنی موازین علمی و عقلی حتی بر ظهور کلمات قرآنی مقدم شمرده شد. این تحول علمیِ شگرف که در آن مقطع به وقوع پیوست، در دورههای پس از ایشان نیز تداوم یافت؛ اما امروزه متأسفانه مشاهده میشود که در میان فقهای ما توجه کمتری به قرآن صورت میگیرد و بیشتر تمرکز بر روایات و سنت معطوف است و حتی در بررسی آرای متقدمان، صرفاً به فتاوای ایشان بسنده میشود.
آسیبشناسی کاهش توجه به ادله قرآنی در فقه معاصر
بدین ترتیب، توجه شایسته به ادله قرآنی مغفول مانده و بیشتر به ادله سنت و اجماع توجه میشود؛ این امر نشاندهنده دوران فترتی است که میان ما و پیشینیان رخ داده است، چرا که اهتمام و تکیه متقدمان بر قرآن به مراتب قویتر بوده، حال آنکه امروز سهم کمتری از آن داریم. همانگونه که بیان شد، این مسئله بحثی بسیار دشوار و شایان پیگیری است؛ اما در این جلسه به اجمال بدان پرداختیم تا در صورت مساعد بودن توفیق در جلسات آینده، نمونهها را به صورت مصداقی خدمت بزرگواران ارائه دهیم تا ابعاد این تحول در علم اصول و فقه بیشتر تبیین گردد.