1403/08/08
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه و تبیین مراحل چهارگانه تحقق ظهور/حجية خبر الواحد /الأمارات
موضوع: الأمارات/حجية خبر الواحد /مقدمه و تبیین مراحل چهارگانه تحقق ظهور
مقدمه و تبیین مراحل چهارگانه تحقق ظهور
این بحث، بحثی دامنهدار است؛ با این حال، چند بخشِ مهم از آن را ذکر مینماییم تا انشاءالله به نتیجه مطلوبی دست یابیم.
تمامی برنامهها بر اساس یک محور استوار است و آن مطلب این است که بررسیِ مسئلهٔ ظهور، موضوعی بسیار مهم و در عین حال دامنهدار تلقی میشود؛ اما به هر روی، ظهور در اثر نوعی معارفه و ارتباط میان معنا و لفظ حاصل میگردد. به بیانی دیگر، چه زمان ما این ظهور را قطعی ارزیابی میکنیم؟ نخست، رابطهای است که میان لفظ و معنا برقرار است و دیگر، رابطهای که میان متکلم و مخاطب وجود دارد، چرا که در غیر این صورت، ظهور جایگاه حقیقی خود را باز نخواهد یافت. از این رو، لحاظِ کامل این چهار مرحله بر ما لازم است. مرحلهٔ اول، ناظر به خودِ لفظ و ارتباط آن با معناست که این پیوند معین گشته و در ذهن مستقر میشود. مرحلهٔ دوم، ارتباطی است که میان متکلم و مخاطب برقرار بوده و متکلم این لفظ را به جای معنا استعمال میکند، به گونهای که همراه با معنا باشد. مرحلهٔ سوم، این انسی است که میان مخاطب و متکلم در مقامی که این لفظ را به کار میبرند، برقرار میگردد. زمانی که این چهار مولفه با یکدیگر هماهنگ و تنظیم شوند، ظهوری در اینجا محقق میشود که ما نوعاً در مسئلهٔ ظهور باید به این چهار مورد توجه تام داشته باشیم.
تقدم و اصالت معنا در مواجهه با لفظ
حال بر پایهٔ مبنایی که پیشتر ذکر نمودیم، نخستین آشنایی ما همواره با معنا حاصل میشود؛ بدین معنا که هر چه تلاش و تفحص نماییم (مثلاً فرض بفرمایید که در پی قرائن و دلایل حرکت میکنیم تا دریابیم چه معنایی برای ما آشکار میگردد)، در حقیقت آنچه مایهٔ تلاش مستمر و پیدرپی میشود، همان فهم معناست. هر شخصی برای ادراک معنا میکوشد و لفظ نیز در حد ظرفیتی که توانایی بیان معنا را دارد، به کار گرفته میشود که این امر، عمدتاً ناشی از انس با معناست.
اکنون بنده امروز این مطلب را مطرح میسازم و شایسته است توجه ویژهای به آن مبذول دارید؛ ملاحظه بفرمایید هنگامی که به استماع بحثی مینشینید و بدان دقت میورزید (خواه سخن فردی عادی باشد یا اظهارات یک پزشک و یا یک مهندس)، در نهایت مخاطب در پی آن است که دریابد گوینده چه معنایی را اراده نموده است، هرچند که به الفاظ او نیز گوش فرا دهد. هدف، تحلیل صرفاً لفظی نیست؛ بلکه مشاهده میشود معنایی که گوینده موفق به القای آن شده، برای شما حائز اهمیت است، حتی اگر نسبت به برخی جوانب الفاظ غفلتی رخ داده یا توجهی بدان صورت گرفته باشد. این امر در دروس، سخنرانیها و دیگر برنامهها نیز جریان دارد؛ دریافت آن معنا، برترین مقصودی است که هر شنوندهای در پی آن است. از سوی دیگر، گوینده نیز تمام مهارت خویش را به کار میبندد تا این معنا را القا نماید. بنابراین، درمییابیم که اصالت در هر زمینهای با معناست.
لفظ در حدود ظرفیت خود کارایی دارد؛ اما عناوینی چون «حسن استفهام» یا «حسن تقیید» که پیشتر بدانها اشاره شد، مربوط به مواردی است که معنا به طور شایسته و صحیح منتقل نشده باشد و از این رو، حسن استفهام پدید میآید. یا در حسن تقیید، برای نمونه تقیید و تخصیص در مبحث عام و خاص مطرح میگردد، یا اطلاقی که مورد بحث واقع شد؛ منشأ تمامی این موارد، انس با معناست و اساساً انس با معنا در مرتبهٔ نخست قرار دارد.
پاسخ به اشکال مقدر در خصوص منشأ انس با معنا پیش از القای آن
در این جا طبیعتاً این پرسش در ذهن فضلا مطرح میشود که تا زمان عدم القای معنا، چگونه حسنِ تقیید یا استفهام محقق میگردد؟ ما حکم شرعی را نمیدانیم و امری که بدان علم نداریم و هنوز برای ما تبیین نشده است، چگونه میتواند مایهٔ انس با معنا شود؟ پاسخ این پرسش روشن است؛ همانگونه که بزرگان در مبحث تبادر و مواضع دیگر این مسئله را تبیین نمودهاند و حق نیز با ایشان بوده است. اعاظمی که متعرض این مطلب شدهاند، همواره بر این باورند که در نهاد هر انسانی مقدماتی برای چینش و نظمدهی به معنا وجود دارد. آن مقدمات همواره به تشخیص معنا کمک میرسانند، به گونهای که اگر آن تمهیدات نباشند، اساساً معنا القا و تولید نخواهد شد. از این رو، با اتکا به همین مقدمات است که برخی قائل شدهاند علم از مقولهٔ تذکر و یادآوری است؛ به این معنا که تحلیل معانی در پهنهٔ وجودِ انفسی هر انسانی نهفته است و کتاب و استاد، تنها نقش تنظیمکننده را ایفا میکنند تا آنچه در درون شخص وجود دارد، بروز و ظهور یابد. بنده نیز این مطلب را در مباحث مرتبط در فلسفه و دیگر علوم به تفصیل به بحث گذاشتهام.
تبیین موارد سهگانه رجوع به عرف در نظریه محقق اصفهانی
حال ما در این موضع، هرچند با حکم جدیدی از سوی شرع مواجه میشویم، اما بلادرنگ مقایسهای انجام میدهیم تا میزان و چگونگی امتثال و عمل به این حکم را بسنجیم. بدین ترتیب، شایستگیِ آن عمل را احراز نموده و سپس نحوهٔ مطالبهٔ شارع را مورد بررسی قرار میدهیم. در خلال این تحلیل است که معنایی صحیح شکل میگیرد؛ همان مطلبی که مرحوم آیتالله العظمی آقا شیخ محمدحسین اصفهانی (محقق بزرگوار که رحمت خدا بر او باد) بسیار عالمانه بدان تصریح فرموده و مطرح ساختند که در برخی موارد، ناگزیر از رجوع به عرف هستیم.
یکی این که لغت چه معنایی دارد؟ معانی و بالاخره آخرش باید سراغ عرف. یکی مصداق که بیشترین مصداق این معنا هست، مصداق اون حکم هست یا نه؟ این مصداق محقق شد یا نه؟ این هم باید به عرف مراجعه کنید؛ یعنی عرف بهتر میشناسه و اصلا موردش هم ما که نمیدونیم باید به عرف مراجعه کنیم و او به ما بگه. سومش که خیلی هم مفصل بحث کردند و اون این هست که تناسب بین حکم و موضوع. این هم ذکر می کنند که این مربوط به عرف است و عرف در تناسب بین حکم و موضوع را تشخیص می دهد؛ چون متکلم باید عاقلانه و عرفی حرف بزند. این جا هم تناسب بین حکم و موضوع به عهدۀ عرف گذاشتن و عرف تشخیص می دهد، اولین مورد که تشخیص میدهد، عرف تشخیص میدهد.
ارزیابی جایگاه عرف در تکوین و استقرار ظهور
اکنون به مایه و منشأ ظهور بپردازیم. حضار گرامی عنایت دارند که در تکوین ظهوری که از آن سخن میگوییم، تمامی این سازوکارها فعال میشوند؛ یعنی کل این سیستمِ معرفتی باید به کار بیفتد تا ظهور محقق گردد، در غیر این صورت، ظهور منعقد نخواهد شد. این تحلیل، تبیینِ صحیح و جامعِ ظهور است که در این مرحله واجد حجیت میگردد. پس ظهور هم به یک معنا؛ بنده عرضم اینه که اینجا هم یک نوعی مراجعه به چی میشه؟ به عرف میشه، یعنی خود ظهور هم یک فهم عرفی است که البته مقدماتش باید فراهم بشود. اگر مقدمات فراهم نشه این ظهور جایگاه خودش را باز نمی کند ولی وقتی مقدمات تماما بود نهایتا کار کارش چیه؟ عرف است که عرف داره اینجا خوب می فهمه و ظهور محقق میشه. به یک اعتبار دیگر میگیم تولید میشه ظهور، یعنی استقرار پیدا می کنه ظهور و ظهور میشه. چه حجیت می فرمایید؟
دلالت امر به شیء بر نهی از ضد در بستر ظهور
دیروز یه بحث اقتضاء ما ذکر کردیم که اقتضای نهی از ضد. بنده نظرم اینه که حالا بعد از مقدمه ای که ذکر کردیم اصلا کل این بحث می افته تو دامن قضیه ی ظهور که در کجا ما میبینیم این ظهور داره امر به شی نهی از ضدش را، حالا یا ضد عام یا ضد خاص که بیشتر اینجا منظور ضد خاصه، دلالت می کنه یا نمی کنه یا به عبارت دیگر یا دلالت دارد که اقایون بیشتر دلالت حرف زدند یا ملازمه داشته باشه. لفظ ملازمه و دیروزی از مرحوم سید مرتضی را ذکر کردیم و حق با ایشون بود هم تقریباً ایشون بیان کرده بودند، بیان خیلی طبیعی بود که ما در کلمات ایشون قضیه. اصلا محل نزاع را ایشان پرداخت کرده بود به اینکه بالاخره نهی از ضد بایستی در کلمات آن گوینده یک همراهی داشته باشد در یک موطنی که اقتضای نهی از ضد باشد و برد ایشان محل نزاع را گفت اینجایی که این اقتضا را داشته باشد محل نزاع بود که حالا اقتضا دارد آیا حجت است یا حجت نیست؟
با این بیانی که امروز بنده ذکر کردم، الان کاملا فضا روشن شد. آن چهار موردی که ما ذکر کردیم، اینها باید هماهنگ بشوند تا این معنا جایگاهش باز بشه. حالا که جایگاه باز شد یک جنبه عرفیت داشته باشه که بر حسب فرمایش مرحوم آشیخ محمد حسین اصفهانی که درست هم فرمودند اینجا ما مراجعه بکنیم به واقعا عرف؛ تا مراجعه به عرف نکنیم نمی تونیم این حرف را بزنم، یعنی قطعیتی برای ما حاصل نمی شود.
تاثیر میزان اهمیت مأمورٌبه در اقتضای نهی از ضد
من می خوام یک قدری استحکام این مطلب را قوی ترش کنم در این ظهور. ملاحظه بفرمایید؛ شما وقتی که نهی از ضد را می گویید ظاهرا این میشه که اهمیت اون امر مهمه. این قدر اون اهمیت اون امر مهمه که میگه ضد خاصش را اصلا به جا نیار. عرفیت به اینجا واقعا برمی گردد. اگر در لسان ظهورش می خواهیم ببینیم باید اهمیت امر را ببینیم؛ هر چه اون امر به نظر شارع قویتر باشد، ضد خاصش را هم نفی میکند. پس اقتضائی که میگوییم اقتضاء بر می گردد به فهم ولو عرف، اما این ظهورش به اهمیت آن أمر است و لذا همه جا نمی گوییم اقتضاء فوری نهی از ضد دارد ضد خاص یا ضد عام، نه، میگوییم اهمیت این امر را چه حدی هست؟
مثالی که دیروز زدیم مثلا در رابطه با جهاد که تعین پیدا کند به کسانی که وارد به مسئله شدند و بالاخره یک طوری شده واجب عینی برای آنها؛ یقینا اینجا که وقتی آمد به این شخص واجب عینیه، می دونه که چطور باید اینجا در این به قول امروزی ها استراتژیک جنگ را تشخیص بده. این مسئله نتیجه گرفته میشه اگه غیر این بود کسی بره نتیجه ای گرفته نمیشه، این تعین پیدا کنه معلوم میشه اهمیت داره. اهمیت امر نسبت به حقیقت این امر، اون حقیقت، اون معنا، اهمیت اون به قدری روشنه که عرف هم همین را قضاوت می کنه که میگه اینجا اقتضایش نهی از ضد هم داره. قدرت و چگونگی رفع تزاحم هم به همین برمیگرده، در قضیه تزاحم هم همین طور است؛ اهم و مهم هم همینه. مسایل اهم و مهمی هم که میاد یا همه اختلافی که شما در قضیه عرف شد، اون هم آخرش به همچین نکته ای بر می گرده.
اگر ما این رو بزنیم که نیومده تو حرف ها و بیانات هم نیومده، ولی من خیال میکنم اینجوری که این حرف ها بزنید ما رو از قم بیرون میکنن! ظاهرا طوری نمیشه چون جلوتر یه حرف بی ملاک کسی میزد و از قم بیرونش میکردن؛ کار خوبی هم بوده. شاید ما را بیرون نکنن. ما میگیم اصلا نهی از ضدش به حسب مستحب و مکروه و اینها تقسیم بشه، طوری نیست که مشککیاش را به این صورت هم با این بیان هم بگوییم بله اقتضا دارد، اقتضای کراهتی دارد، اقتضا استحبابی دارد یا چه دارد؟ بعضی موارد هم ممکنه.
جمعبندی مباحث و سرفصل جلسات آتی
خب، بحث امروز ما تا اینجا که رسیدیم روش مطالعه میکنید که اقامه دلیلی را که ذکر کردیم برای این ظهور در اینطور موارد و اقتضاء داشتن و نداشتن این و فساد منهی عنه که نهی دارد آیا فساد دارد؟ منهی عنه ندارد؟ تقریبا با این بیانی که امروز درست شد. با مطالعه در ضد میتوانید بررسی کافی داشته باشید.