« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1403/07/29

بسم الله الرحمن الرحیم

دلالت الفاظ و اراده متکلم/حجية خبر الواحد /الأمارات

 

موضوع: الأمارات/حجية خبر الواحد /دلالت الفاظ و اراده متکلم

طرح مسئله: دلالت الفاظ و اراده متکلم

مسئله حاضر، مبحثی بسیار دامنه‌دار و گسترده است؛ بدین معنا که آیا دلالت الفاظ تابع اراده، قصد و نیت متکلم (یا ناقل کلام) است، یا اینکه از اراده و نیت او تبعیت نمی‌کند. این موضوع یکی از مباحث بسیار حائز اهمیت در باب حجیت به شمار می‌رود که چگونه می‌توانیم این الفاظ، کلمات و دلالت‌ها را مورد پذیرش و استناد قرار دهیم.

جایگاه هرمنوتیک در بحث فهم متن

شایان ذکر است که اخیراً مبحث دیگری تحت عنوان هرمنوتیک مطرح گردیده که همگان با این مکتب فکری و دیدگاه آشنایی دارید و مکتوبات بسیاری نیز در باب آن نگاشته شده است. این نظریه هم در حوزه‌های علمیه، هم در مجامع دانشگاهی و هم در کشورهای مختلف مورد بحث و بررسی قرار گرفته و ناظر بر حقیقت متن‌خوانی و چگونگی برداشت و فهم ما از متن می‌باشد؛ در این راستا، تقریباً دو نظریه عمده و حائز اهمیت وجود دارد.

نظریه اول: تبعیت دلالت الفاظ از ویژگی‌های شخصی متکلم

نظریه نخست بر این باور است که دلالت الفاظ و مضامین، قائم به شخص متکلم و تابع ویژگی‌های فردی صادرکننده آن است. بر اساس این دیدگاه، ابتدا بایستی شخصیت گوینده را بازشناخت تا پس از آن بتوان کلمات وی را تفسیر، تبیین و محتوای آن را روشن ساخت. این رویکرد محل بحث و مناقشه شدیدی بوده و طرفداران بسیاری نیز دارد که معتقدند دلالت الفاظ تابع شخص است. بنا بر این نظر، کلمات باید در وهله نخست بر حسب ویژگی‌های شخصی که لفظ از او صادر شده، تفسیر، معنا و تعیین گردد. در این نگرش، محور اصلیِ فهمِ معانیِ الفاظ و کلمات، خود شخص صادرکننده و تشخص اوست؛ به هر روی، حالات، احوال و خصوصیات فردی متکلم، ملاک تبیین الفاظ و کلمات قرار می‌گیرد. این، نظریه نخست در این باب است.

نظریه دوم: تبعیت دلالت از عرف زمان صدور

دیدگاه دوم بر خلاف نظریه پیشین، دلالت الفاظ را تابع عرف و فهم عرفی می‌داند؛ بدین معنا که هرگونه برداشتی که عرف از کلمات داشته باشد، همان ملاک حجیت قرار می‌گیرد. بر اساس این دلالت الفاظ منوط به فهم عرف حاکم در زمان صدور کلام است؛ چرا که هر دوره‌ای عرف خاص خود را داراست و کلمات صادرشده، مخاطبِ عرفِ زمانِ خویش بوده و ما ملزم به شناخت عرف زمان صدور کلام هستیم تا بتوانیم کلمات را بر همان معانیِ متبادر نزد عرف آن دوره حمل نماییم؛ بنابراین، محور اصلی فهم به عرف زمان صدور بازمی‌گردد. این نظریه نیز از مقبولیت بالایی برخوردار بوده و در میان علمای امامیه و عامه (شیعه و سنی) طرفداران بسیاری دارد.

نظریه سوم: رابطه ذاتی میان لفظ و معنا

نظریه سومی نیز وجود دارد که بر اساس موارد مختلف قائل به تفصیل و تفاوت شده‌اند; این نظریه که از اهمیت بسزایی برخوردار است، بیان می‌دارد که الفاظ دارای بار معنایی ذاتی و حقیقت تکوینی هستند. برخی از قائلین به این دیدگاه تا بدان‌جا پیش رفته‌اند که معتقد به وجود رابطه‌ای ذاتی میان الفاظ و معانی گشته‌اند. حال این پرسش مطرح می‌شود که این رابطه ذاتی در زبان‌ها و لغات گوناگون چگونه توجیه‌پذیر بوده و تا چه میزان قابل پذیرش است؟ در هر صورت، بر پایه این نظریه، یک ارتباط طبیعی و ذاتی بین الفاظ و معانی برقرار است؛ از این منظر، نقش واضع در وضع الفاظ تنها از این جهت است که وی آن ارتباط و مناسبت ذاتی میان لفظ و معنا را کشف و آشکار ساخته و بدان تصریح نموده است. بنابراین، واضع صرفاً رابطه‌ای را که پیش‌تر میان لفظ و معنا برقرار بوده، اظهار و ابراز نموده است، و لغویون نیز همین مسیر را پی گرفته‌اند.

بررسی نظریه مرحوم شریف مرتضی در باب استعمال

روز گذشته توضیحی پیرامون نظریه مرحوم شریف مرتضی در باب لغت و نظریه استعمال ارائه گردید؛ دیدگاهی که ایشان در مواضع گوناگون بدان تصریح فرموده‌اند. معروضاتی تقدیم شد و اکنون نیز جایگاه تبیین همین مطلب است. به هر تقدیر، بر اساس استعمال، نوعی ارتباط طبیعی میان لفظ و معنا پدید می‌آید که تفسیر این دیدگاه تفاصیل بسیاری را می‌طلبد. عده‌ای از اعاظم طرفدار این رویکرد هستند؛ از این رو، مرحوم سید مرتضی دلالت لفظ بر معنا را در نهایت امر به وجود نوعی رابطه میان لفظ و معنا بر حسب استعمالات بازمی‌گرداند و ما نیز همان را حجت تلقی می‌کنیم.

دیدگاه مرحوم آخوند خراسانی در تقسیم دلالت

چنان‌که ملاحظه فرموده‌اید، در کلام مرحوم آخوند خراسانی نیز این موضوع به شکلی بسیار علمی پیگیری شده و ایشان دلالت تصدیقی و دلالت تصوری را مطرح ساخته‌اند. همچنین مسئله اراده متکلم از این الفاظ، از جناب خواجه نصیرالدین طوسی و بسیاری از اعاظم دیگر نیز نقل شده است که در جایگاه خود حائز اهمیت می‌باشد. این سخن که دلالت در نهایت تابع اراده است، ناظر به جنبه تصدیقی دلالت می‌باشد تا احراز گردد که اراده جدیه متکلم حتماً بر این معنا تعلق گرفته است. البته در حال حاضر بنا نداریم به تفصیل به آن مطلب بپردازیم؛ چرا که پیش‌تر در مباحث خود بدان اشاره نموده‌ایم و در صورت اقتضا، در آینده نیز پیرامون آن سخن خواهیم گفت.

تبیین حقیقت تابعیت دلالت از اراده متکلم

مقصود از تابعیت در اینجا، دلالت لفظ بر اراده متکلم است. در این حد که بر اساس این نظریه، جهت فهم دلالت الفاظ بر معانی، بایستی نظر افکنیم که گوینده چه معنایی را اراده نموده و مقصود وی از لفظ چه بوده است. قائلین به این مبنا، حقیقت و مجاز را نیز به حقیقتِ اراده بازمی‌گردانند و معتقدند که باید نگریست متکلم در موضع اراده، چه معنایی را مد نظر قرار داده است؛ زیرا اراده وی نوعی تخصیص ایجاد کرده و لفظ را به همان معنای اراده‌شده مقید می‌سازد. بنا بر این، وجه اینکه می‌گوییم دلالت الفاظ تابع اراده است، آن است که اراده متکلم موجب تخصیص لفظ و جلب توجه مخاطب به معنای مقصود می‌گردد؛ یعنی متکلم با اراده خویش، ماهیتاً مورد خاصی را اراده کرده است. از این رو، این تَبَعیت نسبت به اراده او، از باب تشخص و تعین معناست که این تشخص نیز به حسب اراده حاصل می‌شود؛ پس دلالت لفظ ناشی از همین تعین و تشخص است. شایان ذکر است که این مسئله نیز ابعاد گسترده‌ای دارد و آرا و اقوال بسیاری ذیل آن مطرح گردیده است.

جایگاه بحث در سیره معصومین (ع) و عرف متشرعه

اکنون جهت تبیین و تکمیل این مسئله از منظر حجیت، شایسته است به بازخوانی دوران ائمه معصومین (علیهم السلام) و روایات صادره و کلمات نورانی حضرت خاتم‌الانبیاء محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) و کیفیت مواجهه ایشان با این امر بپردازیم. در صدر اسلام، به ویژه با توجه به پدید آمدن الفاظ و معانی جدید (حقایق شرعیه) در شریعت مبین اسلام، مواجهه‌ها به همین دلالت‌های لفظی معطوف بوده است.

آنچه از مجموع ادله و روایات به دست می‌آید و ما در حد وسع مطالعاتی و تاملات علمی خویش بدان دست یافته‌ایم (وگرنه شایسته است اعزه و فضلای گرامی خود به تحقیق و مداقه بیشتر در این باب بپردازند)، مؤید این مطلب است که فهم این الفاظ به عرف متشرعه آن عصر بازمی‌گردد؛ متشرعه‌ای که مستقیماً با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار (علیهم السلام) در ارتباط بوده‌اند و کلام معصوم بر همان فهم و محمل عرفی آنان حمل می‌شده است. به همین جهت است که در برخی موارد، سوال مجدداً تکرار می‌گردیده است؛ به عنوان نمونه، روایاتی از امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) وجود دارد که نشان می‌دهد راویان مجدداً طرح سوال می‌نموده‌اند تا محمل آن لفظ بر همان معنای خاصی که در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یا پس از آن معهود بوده، برای آنان به مرحله قطع و یقین برسد.

بنابراین، در آن عصر عرف خاصی به نام عرف متشرعه شکل گرفته بود که دلالت الفاظ در میان آنان بر حسب قصد و نیت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و جانشینان معصوم ایشان فهمیده می‌شد؛ لذا نباید پنداشت که این بحث، نظریه‌ای نوین است، بلکه از گذشته این‌گونه بوده که دلالت الفاظ تابع فرهنگ و تفکری بوده است که اهل آن شریعت و عرفِ خاصِ آن برنامه اراده و بدان توجه می‌نموده‌اند و حجیت الفاظ نیز بر همین مبنا استقرار یافته بود. شاید بتوان گفت اتخاذ این رویکرد در فرهنگ شیعی برجسته‌تر است، چرا که در زمان حضور ائمه (علیهم السلام) شیوه مواجهه با کلام معصوم بدین منوال بوده است.

رویکرد علمای عامه به مسئله دلالت

همچنین شایان توجه است که عامه (اهل تسنن) نیز عمدتاً به همین مبحث سوق داده شده‌اند؛ به طوری که از کلمات و آثار ایشان برمی‌آید که آنان نیز همان دیدگاه مورد تفکر و پذیرش شیعه را اتخاذ نموده‌اند. هرچند نظرات و وجوه دیگری نیز در میان آنان ابراز شده است، لکن رویکرد عمده ایشان، ارجاع دلالت الفاظ به عرف متشرعه و همان فهمِ حاکم در میان متشرعان است که در نهایت به گونه‌ای به نظریه تبعیت دلالت الفاظ از اراده و نیت متکلم بازمی‌گردد.

دیدگاه مورخان معاصر و هرمنوتیک جدید

مورخان معاصر نیز که گزارش‌هایی را از صدر اسلام نقل نموده‌اند، به همین نتیجه دست یافته و این مطلب را تثبیت کرده‌اند. حتی در حوزه هرمنوتیک نیز متفکران متأخر که به بحث پرداخته‌اند، غالباً به همین دیدگاه تمایل یافته‌اند؛ چرا که آنان دریافته‌اند برترین فرجام برای متن‌خوانی و پذیرش دقیق معنای متن، در نهایت منتهی به همین نظریه می‌گردد. بر این اساس، محققان برجسته و صاحبان دقت علمی بدین مبنا رسیده‌اند که فهم الفاظ در نهایت باید بر حسب نیت و قصد لافظ و عرف زمان صدور کلام صورت پذیرد؛ از این رو، هرمنوتیک جدید نیز در قوی‌ترین نظریه خود به همین امر منتهی گردیده و تشتت آرای چندانی در این خصوص به چشم نمی‌خورد.

نظام عقلایی حاکم در استعمال از دیدگاه سید مرتضی

پیرامون کلام مرحوم سید مرتضی، نکته‌ای حائز اهمیت در آثار ایشان به چشم می‌خورد؛ بدین مضمون که هرگاه لفظی از متکلمِ عاقلی صادر گردد، شأن شخص عاقل ایجاب می‌کند که کلام وی حاکی از مطلبی باشد که خود بدان باور دارد، و مخاطبان و آشنایان با زبان او نیز کلامش را بر اساس موازین عقلایی پذیرا خواهند بود. این دیدگاه شریف ناظر به این است که متکلم، خارج از چارچوب عقلایی سخن نمی‌گوید. از این رو، اصلِ صدورِ خبر، به نظام عقلاییِ حاکم میان گوینده و شنونده بازمی‌گردند. مرحوم شریف مرتضی دلالت را از باب استعمال مورد توجه قرار داده و معتقد است که اساساً میان متکلم و مخاطب یک نظام و فضای عقلایی حکمفرماست. این فضای عقلایی که مبنای تفاهم متکلم با توده مردم است ــ و کلام ایشان نیز در این خصوص کاملاً متین و صائب می‌باشد و امروزه نیز حاکمیت تام دارد ــ موجب می‌شود که الفاظ به همان معانیِ مستعمل نزد جامعه بازگردد؛ بدین سبب است که ایشان بر عنصر استعمال تأکید ورزیده است. این بستر عقلاییِ میان متکلم و مخاطب، مبیّنِ دلالت لفظ بوده و بر اساس استعمال، معنای مستقر را صحیح می‌داند و اصل مبنا را بر این پایه استوار می‌سازد.

بررسی مسئله مجاز در دلالت لفظی

حالا ممکنه تو ذهن عزیزان این بیاد که گاهی از مواقع واقعا مجاز کردن. یعنی با اینکه یک لغت حقیقت دیگری داره ولی الان مجازا دارد استعمال رایجی پیدا می کند و به حسب استعمال خب ما هم دنبال دلالت لفظی و. مرحوم سید مرتضی دنبال دلالت لفظی بوده و از باب دلالت لفظ. ایشان می گوید ولو اینکه اگر هم مجازی در وسط کار باشد این معنا جایگاه حقیقت پیدا می کند. به لحاظ این که الان مورد استعمال هست مگر آنجایی که تصریح بکند گوینده که من دارم مجاز گوئی می کنم بناء بر مجاز گویی دارم. بفرمایید.

ما این ادعا را می توانیم داشته باشیم که خیلی از جاهای مختلفی که در رد و بدل می شوند فضا آن اندازه تغییر نکرده، اگر باشد یک جزئی تغییر می کند، آن هم به تدریج به تدریج. زمانی این جور نیست که یک زمان فوری تا آنجایی که فوری باشد فوری میگن این مجازه دیگه. یعنی همه حکم مجاز براش جاری می کنند. ولی اگر به تدریج این دیگه موارد خیلی خاصه ای باشه که به تدریج طوری عوض شده باشه که کسی حس نکند.

دیدگاه علامه حلی در عدم نیاز به احراز اراده متکلم

علامه حلی. ایشون اصلا محکم ایستاده به اینکه به اراده اون شخص نیازی نیست دقت کنید. اصلا توجه به اراده اون شخص لافظ نیازی نیست. هر چی دلالت داره همون کفایت برای منه. مکلف که میخواهم عمل کنم. هر چه دلالت لفظ را میبینم همون برای من کافیه. یعنی دیگه بیشتر از این برای شخص من مکلف وظیفه اضافی نیست. ایشون محکم روی این جهت ایستادگی کرده و میگه نیازی به اراده و تشخیص اراده خاصه اون گوینده و لافظ نیست بلکه هر چی ما استفاده می کنیم همین کفایت میکنه. دیگه لازم نیست تعقیب کنیم و دنبال کنیم و یه همچین خیلی دنبال این قضیه نباید باشیم. یه نوعی تقریبا همون بیانی که ما از سید مرتضی می کنند. منتها با یک وصف ایشون بر میگرده به استعمال اون آثار استعمالی و محاوره رو بر می گردونه. ایشون میگه نیازی نیست و وجوبی نداره به این که حتما ما دنبال تعقیب کنیم تا هر چی دلالت میکنه همون دلالت برای ما تکلیف قائل. بیشتر از این مکلف نیستیم. به همین هم میتوانیم عمل کنیم.

 

هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo