1405/07/25
بسم الله الرحمن الرحیم
استعاذه از فتنه کفار و غفران پیشینی/تفسیر دعاهای سوره ممتحنه /روابط بین الملل
موضوع: روابط بین الملل/تفسیر دعاهای سوره ممتحنه /استعاذه از فتنه کفار و غفران پیشینی
«این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.»
[تیتر] نقش توحید در ایجاد الفت و پیامدهای فقدان آن
البته این امر با پرسش شما نیز تناسب دارد. در بررسی آیه شریفه به این نقطه رسیدیم که دو موضوع در این آیات نیازمند توجه ویژهای است. نخست آنکه، در صورت فقدان جنبه توحید، عداوت و بغض پدیدار میگردد. بدین معنا که توحید، حالت وحدانیت، اتحاد، توجه به معاد و التفات به آن مبدأ لایزال الهی، همگی موجب حصول محبت، وحدت و کمال میگردند. اما در صورتی که امر، جنبه شیطانی به خود بگیرد و از ساحت الهی خارج شود، کفر و عبادتِ غیرِ خدا سبب میشود که [آیه] ﴿وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا﴾ [1] [۱] محقق شود؛ این امر موجب بروز کشمکشهای بیجا، بیمورد و بیدلیل میگردد و نکته دیگر آنکه، این عداوت و بغض جاودانگی دارد و شیطان پایگاه ویژهای بنا مینهد که این پایگاه، مفاهیم توحیدی و آن حالت اصیل فطری ما را ریشهکن ساخته و از بین میبرد و عداوت و بغض را جایگزین آن مینماید. [آیه] ﴿حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ﴾ [۲]، تا زمانی که آنان از آن حالات خویش دست بردارند و اهل ایمان گردند؛ ایمانی که ما را به سوی وحدت رهنمون میسازد. [آیه] ﴿حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ﴾ یک ضابطه و برنامه مهمی بود که در جلسه پیشین تا حدودی تبیین گردید؛ اکنون قصد داریم به این مسئله و توجیه عظیمی که در آیه دوم وجود دارد بپردازیم، که باید به آن اهتمام ویژهای داشته باشیم.
[تیتر] حقیقت آزمایش انسان و استعاذه از فتنه کفار
در خصوص آزمایش انسان، همانگونه که مستحضر هستید، هنگامی که بخواهند شخصی را امتحان کنند، همانند آنچه امروزه رایج است، انسان درب خانههایی را میکوبد تا بیازماید که آیا ساکنان آن زود پاسخ میدهند یا دیر. یا در کنار خیابان میایستد تا ببیند آیا زود او را سوار میکنند و به مقصد میرسانند یا خیر. به تعبیر یکی از عزیزان که میفرمود من در شهر خویش گاهی ساعتها به انتظار میایستم تا شخصی مرا سوار کند، اما هنگامی که به قم میآیم، مشاهده میکنم که فوراً سوار میکنند و مراعات مینمایند. این فرهنگِ امتحانی که ما اجرا میکنیم، موجب میشود درباره یک شهر بگوییم چنین خصوصیتی دارند و این نوع، اخلاقِ آنان است، و شهر دیگر از اخلاق متفاوتی برخوردار است. حال، این امتحان بر دو قسم است و همه ما با آن آشنایی داریم. میگوییم: امتحان را سخت میگیرند یا آسان میگیرند. پس از امتحان نیز بیان میشود که اساساً امتحان دشوار بود یا آسان. بدین معنا که گاهی در مورد امتحان، پرسشها و زمینههای دشواری پدید میآید و گاهی نیز سهل میگیرند. آیه شریفه اینگونه بیان میفرماید که [آیه] ﴿رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا﴾ [2] [۳]؛ بدین معنا که آزمایش ما را با این افراد کافر قرار مده. اما این امر چگونه محقق میشود؟ کافر به هر روی اخلاق و اوضاع نامطلوبی دارد و گاهی اساساً در همان وضعیتی که قرار دارد، فریب میخورد. اگر آزمایش ما به وسیله این کفار انجام پذیرد، یعنی رفتار، کردار و خصوصیات آنان در خصوص ما ملاک آزمایش قرار گیرد، روشن است که این امر مایه سختی و دشواری خواهد بود. در این دعا میفرماید [آیه] ﴿رَبَّنَا، پروردگارا، لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا﴾؛ یعنی کفار در برابر ما قرار نگیرند و مسئله آزمایش به این خصوصیات بازنگردد و ما را در این امتحانِ دشوار قرار مده. آیا اکنون آرام صحبت کردم یا خیر؟ بله، سپاسگزارم.
[تیتر] مفهوم بلاء حسن و تمایز عمل صالح از عمل حسن
بنده پیشتر در این زمینه، روایات و خصوصیاتی را طی یک پژوهشِ نسبتاً ممتد گردآوری کردهام که نشان میدهد ما در تعبیر بلاء حسن، بلا را به عنوان آزمایش در نظر میگیریم. در خصوص بلاء حسن، نکات بسیار ظریفی در این روایات وارد شده است. ابتلاء حسن یا آزمایش حسن؛ آزمایشها بسیار متعددند و یکی از آنها بلاء حسن است. ما مبتلا میشویم، اما این ابتلاء نیکو است. اساساً انسان با آزمایش خلق شده است و وجود او بدون آزمایش معنا ندارد؛ انسان به هر حال باید آزموده شود. [آیه] ﴿خَلَقَکُمْ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا﴾ [3] [۴]، ما از ابتدا برای آزمایش آفریده شدهایم. ﴿الَّذِی خَلَقَکُمْ﴾، شما را آفرید ﴿لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا﴾ تا احسنِ عمل پدیدار گردد. اینکه نکته احسن عمل با عمل صالح چه تفاوتی دارد، خود مبحثی بس دامنهدار است. عمل صالح عملی است که دربردارنده مصلحت بوده و جهات مصلحت و حکمت در آن رعایت شده است؛ این عمل، عمل صالح نامیده میشود. اما عمل حسن، با وجود اینکه ممکن است دارای حُسن باشد، چهبسا جهات مصلحت در آن رعایت نشده باشد. با این حال، اگر پای آزمایش و امتحان در میان باشد، در عمل حسن مسلماً مصلحت نیز ملحوظ است. بدین معنا که به فرموده برخی از بزرگان، ممکن است عمل، صالح باشد و امتحانِ آن به حُسن صورت پذیرد؛ از این روست که عنوان بلاء حسن ذکر شده است. بنابراین، بلاء حسن بلایی است که در آن نیکوییها لحاظ میگردد و خداوند به وسیله آن ما را میآزماید و مورد امتحان قرار میدهد؛ این همان بلاء حسن است.
اما در اینجا مسئله کاملاً برعکس است. یعنی فتنه و آزمایشی که در تقابل با مسئله کفار قرار دارد، امری دشوار است. باید با دقت محاسبه و روشن شود که چه رویدادی رخ داده و ما چه گناهان، معاصی و اعمالی مرتکب میشویم که خداوند ما را در برابر کفر آزمایش میفرماید و کار به جریان آزمایش در مقابل کفار کشیده میشود. این موضوع مبحثی بسیار موسع است که جنبههای فقهی نیز در آن نهفته است و ایجاب میکند که من و شما اوامر و نواهی الهی را رعایت نماییم، که خود بحثی مفصل است. اکنون در حد دعایی که در این آیه شریفه وارد شده، مشخص میگردد که این امتحان، امتحانی بس دشوار است که در پیشگاه خداوند فریاد برمیآوریم [آیه] ﴿رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا﴾[4] ، ما را بیامرز. در خصوص خطاهایی که موجب قرار گرفتن ما در این آزمایش در برابر کفار شده است، یکی از علمای عزیزی که بحمدالله در قید حیات هستند و ما گهگاه از محضر ایشان بهرهمند میشویم، با حالت بکاء و گریه میفرمودند: خدایا، ما چه گناهی مرتکب شده بودیم؟ چه معصیتی کردیم که خود نفهمیدیم؟ چه نافرمانیای در پیشگاه تو داشتیم که اینگونه باید گرفتار مسائل گرانی و جنگ شویم و در چنین آزمایشی قرار گیریم که بسیاری از افراد نیز قادر به حفظ خویشتن در آن نیستند؟ حقیقتاً نیز مطلب حائز اهمیتی است. چه معصیت و گناهی بود که کیفر ما این شد که در برابر مسائل کفار آزموده شویم؟ [آیه] ﴿رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا، وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ﴾ [۵]؛ ما را در معرض آزمایش قرار مده، بلکه مشمول آمرزش خویش بگردان.
[تیتر] مراتب غفران الهی و تبیین غفران پیش از وقوع معصیت
در اینجا نکته دومی نیز وجود دارد که ما از این آیه درمییابیم و آن اینکه خداوند متعال در برابر آزمایش و در قبال این مسئله، غفران و آمرزش دارد. به تعبیر اخویِ مرحوم ما رحمة الله علیه که کثیراً میفرمودند و تعبیر درستی نیز هست، در برابر غفرانها همواره یک معصیت قرار دارد؛ از این رو، غفرانها متفاوت بوده و دارای درجاتاند. برخی غفرانها بسیار آسان محقق میشوند، زیرا نافرمانی و معصیتِ مقابل آنها بسیار اندک و ناچیز است. اما برخی غفرانها بسیار سنگین، ریشهدار و دشوارند، بدان جهت که معاصیِ مقابل آنها، گناهانی بسیار ثقیل و بزرگ است. حقیقتِ غفران همان غفران است، اما دارای تفاوت میباشد. بنا بر فرمایش ایشان، به واسطه شدت معصیتی که ارتکاب یافته، این غفران نیز متفاوت میگردد. از این جهت است که آیه شریفه در برخی موارد، غفران را با عظمتی خاص ذکر میفرماید.
نکته دیگری نیز در اینجا مطرح است که بنده اینگونه استنباط میکنم که ما یک غفرانِ پیش از معصیت داریم و یک غفرانِ پس از معصیت. این آیه شریفه در مقام بیان غفرانِ پیش از معصیت است. حال، تبیین این مطلب چگونه است؟ بدین معنا که مسلماً ما یکسری اعمال و گفتارهای خُردی را مرتکب میشویم که ناگهان پیامدِ بعدیِ آن، ارتکاب یک معصیت بزرگ است؛ در چنین صورتی، اگر بخواهد پس از آن آمرزشی صورت پذیرد، نیازمند غفرانِ بسیار سنگینتری خواهد بود، چرا که آن عمل به هر حال به نتیجه رسیده و نتیجه آن نیز بروز و ظهور یافته است. اما برخی امور، صرفاً جنبه عاملیت و مقدمیت دارند. بسیاری از افراد میپرسند و میگویند که این امر معصیت نیست. اما ما میدانیم که این نافرمانی، هرچند در حد مکروه یا بالاتر از آن، یعنی به تعبیر علما و فقها دارای کراهت شدیده است، ولی اگر مورد غفران واقع نشود، سبب میگردد که گناه و معصیت ثقیلتری محقق گردد. عبارت ﴿وَاغْفِرْ لَنَا﴾ به این معنا بازمیگردد که پروردگارا، پیش از آنکه این گناهان، ما را در معرض فتنه و آزمایش قرار دهند، تو آنها را بیامرز. بنابراین، به نظر میرسد که این غفران، آمرزشِ پیش از آزمایش، و پیش از حصول نتیجه و وقوع گناه است. تقریباً اینگونه استنباط میگردد که این آیه شریفه در مقام بیانِ پیامدِ گرفتار شدن ما در آن فتنه و آزمایش سنگین است که به موجب آن از بلاء حسن دور افتاده و به بلایی سخیف و سنگین مبتلا میشویم؛ عبارت وَاغْفِرْ لَنَا در این آیه همین حقیقت را به ما میآموزد که خداوند متعال با غفرانِ پیش از وقوع آن معصیت و گناه، زمینههای آن را بیامرزد تا امر به چنین پیامدهایی منتهی نگردد. بر اساس سیاق عبارت [آیه] ﴿رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِینَ﴾، از خداوند مسألت مینماییم که از ابتدا ما را در این فتنه قرار ندهد، و فراتر از آن با عبارت ﴿وَاغْفِرْ لَنَا﴾ تقاضا میکنیم که آنچه مقدمه چنین آزمایش سنگینی میشود را بیامرزد و مورد غفران قرار دهد تا کار به چنین نقطهای ختم نشود. [آیه] ﴿إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ؛﴾ پروردگارا، تو بزرگوار، عزیز، بلندمرتبه و حکیم هستی.
[تیتر] حقیقت انابه و توکل و مراتب آنها
مطلب دیگری که در آیه پیشین وجود داشت و با این مبحث مرتبط میگردد، آیه شریفه [آیه] ﴿رَبَّنَا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنَا وَإِلَیْکَ أَنَبْنَا﴾[5] [۶] است. یکی از طرقی که قرآن کریم به ما میآموزد و خود ما نیز فطرتاً آن را تشخیص میدهیم، مسئله توکل بر خداوند است که ما را به عالیترین درجات نائل میسازد؛ و دیگری مسئله انابه است. مقصود از انابه، همان تضرع و ناله در پیشگاه خداوند است که بنده ابراز میدارد: پروردگارا، من بسیار ضعیفم و در اثر ضعفی که در وجود من نهفته است، مرتکب خلاف میشوم و به وسوسههای شیطان گوش فرا میدهم. این مطلب بسیار ظریفی است. ما در اینجا دو نوع انابه داریم: یک نوع انابه زمانی است که پس از ارتکاب گناه و معصیت، تضرع میکنیم تا خداوند خطای ما را بیامرزد؛ این همان انابهِ پس از معصیت است. اما نوع دیگرِ انابه که بسیار شریف و ارزشمند است، آن است که بنده درمییابد با اعمالی که مرتکب شده، نزدیک است که قطع امید شود؛ نزدیک است که عذاب الهی بر او نازل گردد؛ و نزدیک است آثاری که باید از این مقدمات دامنگیر او شود، به ظهور برسد و او از هماکنون این آثار را احساس میکند؛ از این رو، به درگاه الهی انابه مینماید که امر از دست او خارج شده است. بنده میبایست جهاتی را رعایت میکردم که نکردم و همین کوتاهی در حال منتهی شدن به مسائل و خطاهای بعدی است. اینجا جایگاه یک انابه ویژه است؛ اینجا مقامِ هم توکل و هم انابه است. استغفار چیست؟ البته استغفار نیز دارای مراتبی است. یکی از مراتب آن، همانگونه که میفرمایید، همین نوع است؛ بله، این حالت نیز نوعی استغفار و طلب غفران محسوب میشود، اما مراتبی نیز وجود دارد که مربوط به پس از معصیت است. این مرحله، همانطور که اشاره کردید، نوعی استغفار آغازین و پیشینی است. هنگامی که مقدماتِ یک امر بزرگ و گناهی بزرگتر فراهم میآید، در حالی که هنوز در مراحل ابتدایی و کوچک است، ما در همین نقطه انابه و استغفار میکنیم؛ بنابراین، این انابه نوعی استغفار در همان ابتدای مسیر است.
در مورد توکل نیز، همانگونه که علمای اخلاق مبحث توکل را به نیکی تبیین فرمودهاند، توکل بر خداوند بدین معنا نیست که ما هیچ حرکتی از خود نشان ندهیم و بگوییم امور را به خدا واگذار کردهایم؛ خیر، توکل در حقیقت اتکاء به عنایات الهی است. ما توکل میکنیم تا عنایات پروردگار از ما قطع نگردد و روزبهروز بر آن افزوده شود. بنابراین، حقیقتِ توکل نیز دارای مراتب است. یک نوع از توکل مربوط به پیش از وقوع حوادث سنگین است؛ بدین معنا که ما در همان مراحل مقدماتی با توکل گام برمیداریم تا خداوند متعال آن آثار و خصوصیات را بهگونهای عنایت فرماید که به نفع ما خاتمه یابد و جریان امور به سود ما محقق شود. سروران عزیز، در مباحثات و مطالعات خویش دقت فرمایید که این نوع توکل، بسیار توکلِ شریفی است. در حالی که هنوز امری محقق نشده و حتی مقدمات و آثار آن نیز به وقوع نپیوسته است، این توکل شکل میگیرد که بسیار ارزشمند است؛ یعنی سالک از همان نقطه آغازین، به مدد نیروی الهی و با تکیه بر توکل حرکت خویش را آغاز میکند. چنین تصور میشود که این آیه شریفه نیز ناظر به همین معنایی است که استنباط نمودیم و بر این اساس دستور رسیده است که [آیه] ﴿رَبَّنَا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنَا وَإِلَیْکَ أَنَبْنَا﴾.
[تیتر] اشکال در نسبت توکل با خطاب ربنا و پاسخ آن
اکنون مطلب دیگری مطرح میشود و آن اینکه ما توکل را چگونه با تعبیر رَبَّنَا بسنجیم؟ این «نا»، نشانگر ناله و انابه برای حصول توکل است؛ با وجود آنکه توکل فعلی است که ما باید انجام دهیم، چگونه آن را با خطاب رَبَّنَا از خداوند مسألت مینماییم؟ بنده برای روشن شدن مطلب، مثالی از ماه مبارک رمضان عرض میکنم؛ در خصوص توبهای که در ماه رمضان وارد شده، در برخی از دستورات و تعالیم فرمودهاند [روایت] وَأَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ[6] [۷]. از این عبارت معلوم میگردد که ما دو نوع توبه داریم: یک توبه که از جانب ما آغاز میشود، و دیگری توبهای که آن را از خداوند مسألت مینماییم تا با عنایت الهی، به مقام و حقیقت توبه نائل شویم. در اینجا نیز روال به همین شکل است. یک توکل از جانب ما آغاز میگردد، و یک توکل آن است که با دعا از پیشگاه پروردگار مسألت میکنیم تا حقیقتِ توکل به ما افاضه شود؛ از این روست که عرضه میداریم [آیه] ﴿رَبَّنَا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنَا﴾. برخی گمان بردهاند که معنای عبارت صرفاً همین است که تو پروردگار ما هستی و ما بر تو توکل میکنیم؛ یعنی عَلَیْکَ تَوَکَّلْنَا. اما خیر، آن ندای رَبَّنَا بیانگر آن است که بنده در مقام دعا قرار دارد و از خداوند میطلبد که مقامِ ﴿عَلَیْکَ تَوَکَّلْنَا﴾، یعنی انحصارِ توکلِ ما به سوی تو، با عنایت پروردگار محقق گردد.
نکته دیگری که از این آیه شریفه برداشت میکنیم عبارت [آیه] ﴿وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ﴾ [7] [۸] است. هنگامی که این حرکتِ توحیدی و توکل از جانب خداوند آغاز شد، اتصال و سرانجام آن نیز به وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ ختم میشود؛ بدین معنا که مسیر حرکت به سمت خداوند قرار میگیرد و حقیقتِ ﴿وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ﴾ نمایان میشود؛ یعنی مسیر، صراط، بازگشت ما و تحققِ این راه، تماماً به سوی توست.