« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1405/07/20

بسم الله الرحمن الرحیم

تقدم اصل برائت بر علایق عاطفی/سیره توحیدی حضرت ابراهیم /روابط بین الملل

 

موضوع: روابط بین الملل/سیره توحیدی حضرت ابراهیم /تقدم اصل برائت بر علایق عاطفی

 

«این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.»

جریان حضرت ابراهیم علیه السلام به عنوان اسوه حسنه و هجرت ایشان

مطلبی که در مواضع متعددی از قرآن کریم به عنوان اصل و اساس قرار گرفته، جریان حضرت ابراهیم علیه‌السلام است که اسوه حسنه به شمار می‌رود[1] . از این حیث که قرآن کریم در پی ارائه سرمشق و طریق هدایت است، انبیا و اولیای الهی که جملگی معصوم بوده، از مقام عصمت برخوردارند و برای نبوت برگزیده شده‌اند، این نقش را ایفا می‌کنند؛ و در رابطه با حضرت ابراهیم علیه‌السلام که شیخ‌الانبیا هستند، بر اساس آنچه در حافظه دارم، ایشان حدود هشتاد و پنج سال در عراق اقامت داشتند.

هنگامی که ایشان قصد هجرت و کوچ داشتند، حاکم وقت و مردمان آن دیار ممانعت می‌کردند؛ با این تعبیرِ امروزی که گویی ایشان سرمایه و ارز را از کشور خارج می‌سازد. لکن حضرت فرمودند که خیر، این اموال حاصل زحمات شخص من بوده و در مدتی که در اینجا حضور داشتم، این گوسفندان و احشام و سایر دارایی‌های من بر اثر دسترنج خودم پدید آمده است؛ از این رو باید آن‌ها را همراه خود منتقل سازم. سرانجام به تعبیر برخی که می‌گویند بگذارید برود تا به عنوان مثال از شر او آسوده شویم — با چنین تعابیری که حال که او قصد رفتن دارد مانع نشوید — به حضرت اجازه دادند که وسایل و دارایی‌های خویش را بردارد و هجرت نماید[2] . ایشان نیز رهسپار بیابانی شدند و در آن استقامت ورزیدند؛ سرزمینی که به تعبیر آیه شریفه قرآن، ﴿غَيْرِ ذِي زَرْعٍ﴾ بود[3] .

اصل برائت از کفار و مشرکان در سیره حضرت ابراهیم علیه السلام

به هر روی، این اقدام عظیم ایشان حرکتی توحیدی بود و در جهت تحکیم و تقویت برنامه‌های توحید، از غایت اهتمام و برنامه‌ریزی برخوردار بودند. از این رو، یکی از ابعاد برجسته در سیره حضرت ابراهیم علیه‌السلام، تبری و برائت جستن از کفار و مشرکان است که این مسئله بسیار مهم، در اسوه و حیات حضرت ابراهیم انعکاس یافته است.

این امر نیز کاملاً روشن است؛ بدین معنا که هم از حیث اعتقادی باید از کفار و مشرکان دوری و تبری جسته شود و هم از حیث عملی، عملاً از آنان برائت حاصل گردد؛ و این همان الگوی رفتاری در حیات حضرت ابراهیم علیه‌السلام است. چرا که شمار اندکی — بنا بر آنچه در تاریخ نیز نقل شده است — با حضرت ابراهیم همراهی کردند، شماری بسیار معدود، ﴿إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ﴾[4] ؛ یعنی از هرگونه عبادت باطل، بت‌پرستی و شرک شما بیزاریم. این اقوام نیز چند دسته بودند: گروهی بت‌پرست و گروهی دیگر مشرک بودند.

در قضیه بت‌پرستی، حضرت با آنان مقابله نمودند، تا بدان حد که بت‌هایشان را در هم شکستند؛ ماجرایی که کاملاً روشن و مشهور است و بر اساس آیات شریفه قرآن درمی‌یابیم که این اقدام حضرت ابراهیم مبنا و پایه کار است: ﴿كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ﴾[5] .

این عداوت و کفرورزی امری بسیار جدی بود، به گونه‌ای که میان پیروان حضرت ابراهیم و شخص ایشان از یک سو، و این دشمنان، کافران و مشرکان از سوی دیگر، جدایی تام و کامل پدید آمد. آنان بر مرام خویش پافشاری می‌کردند و حضرت نیز در این مسیر، در نهایت درجه بر امر توحید پای می‌فشردند؛ ﴿وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ﴾.

منشأ پیدایش عداوت و بغضاء میان موحدان و کافران

این مسئله امری طبیعی است و ما در اینجا قصد داریم از اسوه بودن حضرت ابراهیم این بحث مهم را مطرح سازیم که چگونه چنین امری در عرصه بین‌المللی پدید می‌آید. چه بسیار افرادی که سؤال می‌کنند: بسیار خب، زمانی که شما با کفار و مشرکان به تقابل برمی‌خیزید، این امر موجب عداوت و دشمنی می‌شود؛ این سخن بسیار مطرح است و گفتگوهای زیادی در این باره جریان دارد.

آیه شریفه بیان می‌دارد که چنین وضعیتی اجتناب‌ناپذیر است؛ یعنی امری طبیعی است؛ زیرا زمانی که شما اهل توحید، موحد و خداپرست باشید، با کسانی که بر کفر خویش پافشاری دارند سازگار نخواهد بود و موجب می‌گردد که میان شما عداوت پدید آید و عداوت آشکار شود. از این رو، تعبیر به ﴿وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ﴾ شده است؛ یعنی ظهور یافته است؛ بدین معنا که اگرچه در باطن وجود داشت، اکنون که به عرصه عمل وارد شدید — یعنی عمل در برابر حضرت ابراهیم قرار گرفت؛ بدین صورت که حضرت عملاً بر مقتضای توحید رفتار می‌کنند و آنان به سوی شرک و کفر می‌روند — نتیجه آن تجلی یافت، و عداوت و بغضاء میان ما و شما ظاهر گردید. بدین سان، هم دشمنی و هم بغض، غضب و آن حالت کینه ویژه پدیدار می‌گردد.

تعبیر آیه شریفه بسیار درخور تأمل است که واژه «ابداً» را در بر دارد؛ بدین معنا که این بغض و عداوت امری موقت نیست، بلکه تعبیر فرموده است ﴿وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا﴾. حقیقت امر این است که این بغضاء به وجود می‌آید، زیرا جریان کفر در تقابل با توحید می‌ایستد و موجب پدید آمدن عداوت و بغضائی همیشگی می‌گردد. سپس برای آن حد و غایتی تعیین کرده است: ﴿حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ﴾[6] ؛ مگر زمانی که آنان از آن کفر و از آن کردار زشت دست بردارند و به خداوند یگانه ایمان آورند.

آری، هنگامی که اهل ایمان شدند و به حالت توحید فطری خویش بازگشتند — چرا که در فطرت آنان توحید الهی نهفته است — این بغضاء و عداوت برطرف می‌گردد. پس تا مادامی که این بازگشت محقق نشود، این بغضاء و دشمنی استمرار دارد و محدود به زمان خاصی نیست.

در پاسخ به اینکه آیا این بغضاء به سبب همان کفری است که بر فطرت انسان عارض شده، باید گفت: آری، دقیقاً به جهت کفر است؛ احسنت. بدین معنا که با وجود آن فطرت توحیدی، این جهتِ کفر بر آنان عارض گشته و موجب پیدایش آن بغضاء و عداوت شده است. منتها واژه «بَدا» حاکی از آن است که این امر آشکار گشته است؛ زیرا در ابتدا تا زمانی که رویارویی واقع نشود و در برابر یکدیگر قرار نگیرند، این بغضاء و عداوت مشهود نیست و پس از آن آغاز می‌شود. و این عداوت و دشمنی به مقتضای واژه «ابداً» هرگز زائل نمی‌گردد مگر آنکه اهل ایمان شوند؛ و مادامی که ایمان نیاورده‌اند و اهل ایمان نگشته‌اند، این بغضاء و دشمنی برقرار است؛ و این نکته بسیار حائز اهمیت است.

عدم مانعیت پیوندهای عاطفی در برابر اصل توحید

مطلب دیگر که نکته‌ای بسیار بااهمیت است، این است که گاه پیوندها و قرابت‌هایی میان ما و کسانی که اهل کفر شده‌اند وجود دارد، و پیدایش این قرابت‌ها امری طبیعی است. در اینجا استحکام و صلابت سیره حضرت ابراهیم علیه‌السلام نسبت به فردی که بر اساس آنچه در روایات و تاریخ آمده — و حقیقت نیز همین است — سمت پدرخواندگی ایشان را داشت، نمایان می‌شود؛ کسی که سرانجام ایشان را پرورش داده، از دوران کودکی مراقبت نموده و در حکم پدر یا پدرخوانده به شمار می‌آمده است[7] . این پدرخوانده دارای مرام و مسلکی خاص بود و این امر به شرایط ویژه آن روزگار بازمی‌گشت، که تعبیر قرآن چنین است: ﴿إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ﴾[8] .

این مسئله بسیار درخور توجه است که محبت‌ها، علائق و ارتباطات شکل‌گرفته، نباید مانعی در مسیر توحید ایجاد کند؛ و عمده مقصود از این نمونه در سیره حضرت ابراهیم علیه‌السلام همین نکته است؛ یعنی حکمی الهی و قانونی عام و جهان‌شمول است که حتی اگر جنبه‌های عاطفی و علاقه در بالاترین حد باشد — نظیر رابطه با پدرخوانده با وجود تمام زحماتی که متحمل شده است — با وجود تمام آن زحمات و علائق، نباید مانع از امر توحید گردد. امر توحید از چنان عظمتی برخوردار است که این جهات عاطفی نباید مانع آن شود، و این حقیقت در برنامه حیات حضرت ابراهیم علیه‌السلام به خوبی جلوه‌گر شده و قرآن کریم نیز آن را به عنوان اسوه و مثال ذکر نموده است؛ مثالی از ایستادگی و مقابله جدی در برابر کفر، که به راستی از مسائل بسیار ارزشمند به شمار می‌رود و انسان باید در شئون مختلف زندگی، اقدام حضرت ابراهیم علیه‌السلام را اسوه و الگوی خویش قرار دهد.

مطلب دیگر آنکه در ذیل مسئله برائت، این مثال نیز بیان شده است و در این آیه، ماجرای پدرخوانده حضرت ابراهیم را به عنوان نمونه ذکر می‌کنند؛ بدین معنا که برائت باید در مرتبه‌ای باشد که این پیوند عاطفی مانع از تحقق برنامه توحید، خداشناسی، معرفت الهی و تبلیغ در این مسیر نگردد، و حتی با وجود جنبه‌های محبتی، باید برائت حاصل شود.

ابعاد و احکام استغفار در مواجهه با اهل کفر

نکته دیگرِ مذکور در این آیه، استغفاری است که حضرت ابراهیم برای پدر در پیش می‌گیرند؛ و استغفار ایشان از عظمت و اهمیت فراوانی برخوردار است و در اینجا در پی استغفار برای او برمی‌آیند. از این آیه نکته دیگری نیز استفاده می‌شود و آن اینکه وظیفه ما در قبال کسانی که با آنان علقه عاطفی داریم اما اهل کفر گشته‌اند، این است که برایشان استغفار کنیم.

عنوان استغفار دارای چند جهت است: یک جهت آن، انتقال جنبه توحیدی به طرف مقابل است؛ بدین بیان که ما در امر توحید تا بدان پایه استواریم که برای تو استغفار می‌کنیم تا شاید لطف و عنایت الهی شامل حالت گردد و از کفر دست برداری[9] . بنابراین، استغفار به جهت انصراف او از کفر است و این امر تکلیفی متوجه ما و وظیفه‌ای عام و بین‌المللی به شمار می‌رود که برای تمامی کسانی که اهل کفرند استغفار نماییم. استغفار کردن وظیفه‌ای مهم است، به این امید که مؤثر افتد و آنان از مسیر باطل خویش بازگردند. از آیه شریفه به خوبی استفاده می‌شود که یکی از تکالیف عام ما در مقام توحید، اهمیت دادن به مسئله استغفار است. بدین ترتیب، مطلب کاملاً تبیین شد و تا بدین جا، بحث امروز در این جهت به پایان رسید.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo