1404/11/08
بسم الله الرحمن الرحیم
مبانی قرآنی حرمت ارتشاء و غصب اموال/ربا /نظام اقتصاد اسلامی
موضوع: نظام اقتصاد اسلامی/ربا /مبانی قرآنی حرمت ارتشاء و غصب اموال
مبانی قرآنی حرمت ارتشاء و تصاحب ناحق اموال
عدهای به قضات رشوه میپردازند و آنان را وادار میسازند تا از طریقِ صدور احکام قضایی، اموالی را به ناحق به دست آورند؛ و بدین واسطه، بخشی از اموال مردم را تصاحب کنند. همانگونه که قرآن کریم میفرماید: ﴿لِتَأْکُلُوا فَرِیقًا مِنْ أَمْوَالِ النَّاسِ﴾. مقصود از ﴿لِتَأْکُلُوا فَرِیقًا مِنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ﴾، تصاحبِ اموال از طریق اِعمال زور، تسلطِ گناهآلود و معصیت است. به عبارت دیگر، حُکّام را مجاب میسازند تا اموال نامشروع و گوناگون را از طریق ارتشاء در اختیار آنان قرار دهند. مسئله رشوه تا چه میزان نظام اقتصادی را مختل و منهدم میسازد! امری که میبایست در مسیر صحیح و طبیعی خویش جریان یابد، به واسطه همین رشوه به سوی باطل منحرف میگردد. آیه شریفه صراحتاً از این عمل نهی نموده و میفرماید: ﴿وَلَا تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ﴾؛ اموال یکدیگر را در میان خود به باطل مخورید؛ و در ادامه میفرماید: ﴿وَتُدْلُوا بِهَا إِلَى الْحُکَّامِ﴾، بخشی از این اموال را به حاکمان و قضات میدهید تا به صورت نامشروع و به عنوان رشوه به نفع شما حکم صادر کنند، که ثمره آن چنین میشود: ﴿لِتَأْکُلُوا فَرِیقًا مِنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾. از جمله مسائلی که بر ما روشن است، حُرمتِ ارتشاء میباشد؛ هر فردی که رشوه میپردازد، به خوبی آگاه است که در مسیر غلط و اثم گام نهاده و به حُرمتِ این عملِ ناحق و اَکْلِ اموال مردم وقوفِ کامل دارد. به بیان دیگر، این امری بدیهی و مبرهن است که شخص درمییابد اموالی که به واسطه حُکمِ حاکمانِ جائر تحصیل میکند، همان چیزی است که مستوجب مؤاخذه الهی بوده و شرعاً حرام است.
تبیین مفهوم «رشوهی حُکمی» و تفاوت آن با رشوهی مالی
شایان ذکر است که گاهی متعلَّق رشوه، وجه نقد یا مالِ ظاهری نیست، بلکه امری است که در حُکمِ مال قلمداد میشود. مرحوم آیتالله العظمی اراکی (رضوان الله تعالی علیه) در دروس خویش میفرمودند که گاهی با «رشوهی حُکمی» مواجه هستیم. ایشان نسبت به دو مسئله حساسیت ویژهای مبذول میداشتند؛ نخست مسئله ربا که گاهی میفرمودند ربای مستقیم است و گاهی آن را «ربای حُکمی» مینامیدند؛ بدین معنا که نَفْسِ عمل و نوعِ رفتار، حُکمِ ربا را داراست و ربای حُکمی محسوب میگردد. در باب ارتشاء نیز قائل به همین تفصیل بودند و میفرمودند رشوه بر دو قِسم است: قِسم نخست، رشوهی مالی است که به قاضی پرداخت میگردد تا حُکمی باطل و باب میل آنان صادر نماید. قِسم دوم، رشوهی مالی نیست، لکن «رشوهی حُکمی» است؛ یعنی در حُکمِ رشوه میباشد. بدین معنا که فیالمثل وعدهی اعطای یک منصب، یا اِعمال تهدید نسبت به شخص، و یا مشروط ساختنِ بقای فرد در منصبِ فعلی به صدور یک حُکمِ خاص، مصداق بارز این نوع از رشوه است. در دوران کنونی، غالبِ مواردی که به عنوان رشوه مشاهده میشود، از همین قبیل است. فرد از بیمِ عزل شدن از مقام، یا ترس از مؤاخذه و بازخواست شدن، و یا دستکم برای جلبِ رضایتِ مقاماتِ مافوق و جلوگیری از ناخرسندی آنان، تن به صدور حُکمِ ناروا میدهد؛ چرا که میداند صیانت از جایگاهش و خرسندی بالادستیها در گروِ صدور این حُکمِ گناهآلود و معصیتبار است. این عمل، دقیقاً مصداقِ رشوهی حُکمی است. تعبیر این استادِ بزرگوارِ ما، همان «ربای حُکمی» و «رشوهی حُکمی» بود. خطرِ مستتر در رشوهی حُکمی آن است که در ظاهر نمایان نیست، لکن در باطن، ماهیتاً رشوه محسوب میگردد. ایشان در ادامه این جمله را نیز میافزودند که: گاهی مَفسدهی این موارد، به مراتب اَعظَم از رشوههای مالی است. به عبارت دیگر، رشوهی منصب، حُبِّ مقام و تلاش برای حفظِ ریاست، از حیثِ تأثیرگذاری بر حُکّام، حُکمِ رشوهای بس قویتر را داراست. آیه شریفه ﴿...وَلَا تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُوا بِهَا إِلَى الْحُکَّامِ لِتَأْکُلُوا فَرِیقًا مِنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾ تأکید دارد که شما به قُبح و حُرمتِ این عمل کاملاً واقف هستید. اینگونه نیست که مسئله مبهم یا پوشیده باشد، بلکه با وضوح و روشنیِ کامل، آثار سوءِ رشوهای را که میپردازید و در پیِ آن هستید، مشاهده میکنید.
رباخواری به عنوان مصداق اکل مال به باطل و فرجام آن
حال که بحثِ «اَکْلِ مال به باطل» به میان آمد، توجه شما را به آیه شریفه ۱۶۱ از سوره مبارکه نساء جلب مینمایم که میفرماید: ﴿وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ﴾؛ آنان ربا دریافت میکنند، در حالی که از آن نهی شده بودند و عملی حرام بوده است؛ ﴿وَأَکْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ﴾. نَفْسِ رباخواری و پایهگذاریِ اُمور بر مدارِ ربا، مصداقِ بارزِ اَکْلِ مال به باطل است. به بیان دیگر، در همین بستر، اقتصادِ باطل و تصرفِ ناحق در اموالِ مردم را پیگیری مینمایند: ﴿وَأَکْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ﴾. تعبیرِ بسیار وزین و هشداردهندهای در این آیه شریفه وجود دارد که به سببِ رباخواری و اَعمالِ رَبَویِ آنان که مؤکداً مورد نهی واقع شده، بیان گردیده است. سپس میفرماید اموالی که اینان از طُرُقِ نامشروع و حرام تحصیل نمودهاند، به قدری واجدِ اهمیت و مَفسده است که آیه شریفه میفرماید: ﴿وَأَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا﴾. در میانِ این افراد، برخی چنان به مرحلهی انکار میرسند که حتی به ورطهی کفر درمیغلتند. از ایماء و اشارِتِ این آیه کریمه درمییابیم که تداومِ این اَعمالِ نامشروع، به تدریج منجر به کفر میگردد. و به راستی نیز چنین است؛ هنگامی که آدمی به فرامینِ الهی وقعی ننهد، اندکاندک به سوی کفر سوق داده میشود. مبتلایان به اموالِ حرام، رفتهرفته اَعمالِ خویش را توجیه نموده و مُنکرِ اِشکالِ شرعیِ آن میشوند؛ و حتی اگر در ظاهر و به لسان کتمان کنند، در ساحتِ فِکر و درکِ خویش، مُنکرِ وجودِ خداوند، روزِ جزا و حسابرسیِ اَعمال میگردند تا بدین واسطه بتوانند بدون دغدغه به تصاحبِ اموالِ حرام بپردازند. از این روست که آیه شریفه با عبارتِ ﴿وَأَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ مِنْهُمْ﴾ اشاره میفرماید که برخی از این افراد در اثر اعمالشان به کفر منتهی میشوند، و ما برای کافرانِ از میانِ آنان، عذابی دردناک مُهیا ساختهایم.
با این وجود، برای آن دسته از افرادی که هنوز به مرزِ کفر نرسیدهاند، ممکن است بابِ توبه و مسیرِ بازگشت همچنان مفتوح باشد؛ چرا که پیش از رسیدن به سرحدِّ کفر، میتوانند با توبه، اَعمالِ حرامی را که مرتکب شدهاند جبران نمایند. لکن آنان که به ورطهی کفر سقوط کردهاند، مستوجبِ عذابِ اَلیم خواهند بود. همانگونه که معروض داشتم، در این آیات ایماء و لطیفهای نهفته است مبنی بر اینکه استمرار بر این نوع حرامخواری، به تدریج انسان را به کفر میکشاند و موجب میگردد آدمی به مفاسدی مبتلا شود که میبایست از آنها احتراز مینمود.
تأثیر استمرار بر اعمال در شکلگیری ملکات نفسانی و تغییر شاکله اعتقادی
حقیقتِ امر آن است که تأثیرِ اَعمالِ آدمی چنین است؛ اِصرار و مداومت بر اذکاری نظیر تسبیح، تهلیل (لا اله الا الله) و تکبیر، موجب میگردد که این اذکار در روحِ انسان رسوخ نموده و مَلَکهی وجودیِ او در جهتِ تهلیل، تسبیح و تکبیر قُوّت یابد. از همین روی، توصیه شده است که فیالمثل در تسبیحات حضرت زهرا (سلام الله علیها) ذکر «سبحان الله، والحمد لله، ولا اله الا الله، والله اکبر» را که همان تسبیحات اربعه است، سی و سه مرتبه و مکرراً قرائت نمایید. همچنین مقرر گردیده که پیش از نماز، پس از آن و در اثنای نماز در دو رکعتِ پایانی، همین تسبیحات (سبحان الله، والحمد لله، ولا اله الا الله، والله اکبر) قرار داده شود. غایتِ این تکرارها آن است که در نَفْسِ آدمی و در مَلَکاتِ انسانیِ وی، هر عَملی که صادر میشود و هر کلامی که بر لسانش جاری میگردد، مُتّصِف به تسبیح و تهلیل باشد؛ چنانکه در روایات مأثوره وارد شده است که چهار رکنِ اساسیِ عرشِ الهی، همین تسبیحات اربعه (سبحان الله، والحمد لله، ولا اله الا الله، والله اکبر) میباشند. این کلمات، ارکانِ عرشِ خداوندند. به همین منوال، آدمی در سایهی تکرارِ این اذکار و اَعمال، به سوی سَجایای اخلاقی و خُلقِ صحیحِ انسانی سوق یافته و اِستِحکامِ باطنی پیدا میکند.
در نقطه مقابل نیز قضیه به همین شکل است؛ چنانچه شخصی به اَعمالِ حرام مبادرت ورزد و اموالِ باطل را اَکْل نماید، این عمل به تدریج بر عقاید و تفکراتِ وی تأثیر میگذارد. از آنجا که انسان پیوسته در حالِ ارتکابِ این اَعمال است و به سوی حرام وادار گشته، این رفتارها آرامآرام شاکلهی اعتقادیِ او را مُتغیّر ساخته و وی را به ورطهی کفر میکشاند. سِرِّ ایماء و اشارهی آیه شریفه در استفاده از ضمیرِ «مِنهُم» نیز در همین نکته نهفته است؛ بدین معنا که در میانِ این افراد، کسانی یافت میشوند که در اثرِ اِصرار بر گناه، کافر شده و به کفر گراییدهاند و خداوند متعال آنان را به عذابی دردناک مبتلا خواهد ساخت: ﴿وَأَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا﴾؛ عذابی بس اَلَمناک.
توصیه پایانی به مراقبه و پرهیز از محرمات
از پیشگاه خداوند متعال مسألت مینماییم که انشاءالله جمیعِ ما را در رعایتِ موازینِ شرعی یاری فرموده و از لغزش به سوی گناه و معصیت، علیالخصوص معصیتِ اَکْلِ مالِ حرام و حرامخواری، مصون بدارد؛ همان مواردی که آدمی خواه از طریقِ شرع، خواه از طریق قانون و یا از روی فطرتِ سلیمِ خویش درمییابد که ارتکابِ آنها خلاف بوده و موجبِ گرفتاریِ نَفْس میگردد. چه نیکوست که انسان از طریقِ مُراقبه، مُواظبت و پَرهیز از مُحَرّمات، خویشتن را از ابتلا به کفر و زَندَقِه رهایی بخشد.