« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1404/09/19

بسم الله الرحمن الرحیم

توحید و نظام اقتصادی/نظام اقتصادی اسلام /فقه معاصر

 

موضوع: فقه معاصر/نظام اقتصادی اسلام /توحید و نظام اقتصادی

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

در این مبحث اقتصادی، ما به آیه شریفه ۸۵ از سوره مبارکه اعراف می‌پردازیم که تعبیر آیه چنین است:

﴿وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴾[1]

آیه خیلی با عظمتی است و مطلب را با شیوایی بیان می‌فرماید. ابتدائاً این نکته را ذکر کنیم که اول مورد عتاب و خطاب قرار گرفتن قوم، این است که چرا عبادت خدا را نمی‌کنید؟ چرا به سوی غیر خدا توجه می‌کنید؟ خدا را باید لحاظ بکنید و کارها را با نظر خدایی انجام بدهید. چرا به غیر خدا توجه می‌کنید؟

نکته خیلی جالب و مهمی است که در این مسئله اقتصادی، آیه قرآن به این زیبایی بیان می‌فرماید: ﴿قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ﴾. تعبیر بسیار زیباست؛ ای قوم! فقط عبادت خدا را بکنید. ﴿مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ﴾؛ اصلاً شما غیر از خدا الهی ندارید. برای چه شما به سراغ غیر خدا می‌روید؟

[مبانی اعتقادی: خداشناسی فطری و استدلالی]

این آیه ۸۵ سوره اعراف، یک میزانِ اولِ ایمان را مطرح می‌کند که چرا به سوی خدا نمی‌رویم و به غیر خدا توجه می‌کنیم؟ با اینکه برای شما «بینه» محکم آمده است که می‌فهمید باید سراغ خدا بروید و خداشناس باشید: ﴿قَدْ جَاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ﴾ (از طرف خدا بینه آمده و دلایل روشن است).

خداشناسی ما یکی از مسائلی است که می‌توانیم اینجا مطرح کنیم؛ مثلاً «خداشناسی فطری». هیچ بینه‌ای قوی‌تر از فطرت سالم نیست که فطرت دارد خداشناسی را به‌طور قطع برای ما محقق می‌کند. یعنی بالفطره همه ما خداشناسیم:

﴿فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ﴾[2]

یا مطلب دیگر این است که ما استدلال‌های خیلی واضح و روشن داریم. چندی قبل، ما با شخصی در اتوبوس کنار هم نشسته بودیم و سخنانی مطرح کرد. من فکر کردم [و گفتم]: خب شما زمانی که در رحم مادر بودید، این چشم را به شما دادند، این گوش را به شما دادند، این پا را دادند که راه بروید، این سیستم تنفس و نفس کشیدن، این دندان‌هایی که بتوانید غذا را هم بجوید و هم نیش بزنید و بکنید (دندان نیش جلو باید تیز باشد تا غذا را جدا کند، بعد آسیاب‌ها نرمش کنند)، دید و نگاه کردن؛ این‌ها هیچ‌کدام در رحم مادر که احتیاجی به آن نداشتید، لازم نبود. از آنجا معین کردند و طراحی کردند.

شما در یک اتومبیل اگر طراحی‌اش یک جایی نقص داشته باشد، مثلاً کار نمی‌کند. هر چیزی باید نقصش برطرف شود؛ یعنی یک طراحی کاملی باید داشته باشد و چیزهایی که اشکال برایش پیدا می‌شود، آن‌ها هم رفع بشود تا نتیجه بدهد.

حالا یک انسان در رحم مادر، همه این‌ها نقصش رفع شده است. از همان‌جا گوش را دادند به اینکه صدا را بشنود، در حالی که آنجا صدا لازم ندارد. چشم برای دیدن دادند، آنجا که در رحم مادر احتیاج به چشم ندارد.

خب این‌ها «بینه کامل» برای معرفت خداست: ﴿قَدْ جَاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ﴾. از جانب خدا هرچه باید برای راهنمایی شما بیاید، همه آمدند. پس چرا به سوی خدا نمی‌روند؟

خب اینجا استدلال می‌فرماید برای اینکه باید خداشناس باشید و خدا را عبادت کنید: ﴿قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ قَدْ جَاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ﴾.

[ورود به مبحث اقتصادی: وفای به کیل و میزان]

اما استشهاد ما - که یک استشهاد خیلی مهم و قوی است - به مسئله «اقتصاد» است. ببینید، بعد از اینکه قضیه عبادت و خداشناسی را در این آیه شریفه بیان می‌فرماید، بلافاصله (فوری) بعد از این معرفت خدا و خداشناسی، مسئله اقتصاد را مطرح می‌کنند. درست این دو تا پشت سر هم هستند.

یعنی همه ماها ضمن آنکه باید عبادت خدا داشته باشیم، معرفت الهی داشته باشیم، عبودیت خدا و آنچه که در برابر خداوند متعال تکلیف داریم عمل کنیم - ﴿قَدْ جَاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ﴾ - پس ترتیبی برای آن قائل شده‌اند. فوری مسئله اقتصاد را آیه شریفه مطرح می‌فرماید:

﴿فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزانَ﴾.

حالا که این‌طور است، پس شما وفا کنید و کامل کنید آن کیل و میزان را (چیزهایی که با کیل و پیمانه است). آن پیمانه را پر کنید، نه اینکه آن پیمانه را ضایع کنید. بعضی‌ها پیمانه را ضایع می‌کنند (کم می‌گذارند). به‌قدری این مسئله دقیق و حساب‌شده بیان شده که یعنی اصل اقتصاد این دو چیز است: یکی «کیل» و یکی «میزان».

کیل و وزن؛ وزنش شاید اصلِ کیل ریشه‌اش به وزن برگردد، ولی بعد از اینکه مثلاً شیر را الان می‌خواهد با کیل بدهد به افراد، یک پیمانه را پر می‌کند که جای یک کیلو معین است. این کیل را پر کن، این کیل را کاملش کن؛ نه اینکه یک مقداری از کیل را کم بگذاریم.

امروز بسیاری از چیزها را با کیل محاسبه می‌کنند که دقیق‌ترین مسائل را روی کیل و آن قسمت اصلی درست می‌کنند؛ در عین حال یک وضعیت روشنی دارد که این کیل باید کامل بشود. این ﴿أَوْفُوا﴾ به معنای این است که کیل را کامل کنید. آن چیزی را که کیلِ شما در تمام مواضع است.

الان مثلاً شما اینترنت می‌خرید، یک میزان معینی برای شما می‌دهند (قرار می‌دهند). این‌ها کیلش خودش کیلش به همان است که میزانی که باید بیاید توی دستگاه شما، باید پر بشود؛ ﴿أَوْفُوا﴾. این هم یک کیل است.

یا مثلاً فرض کنید میزانی درست می‌کنند برای آب. آب را شما می‌روید آنجا کارت می‌زنید که - امروز خیلی رایج هست در قم - که آب می‌روید ۲۰ لیتر آب بگیرید. خب این کیلِ بیست لیتری که به عنوان کیل آوردید، باید این را آن دستگاه پر کند: ﴿فَأَوْفُوا الْکَیْلَ﴾. تمام مواردی که با کیلی هست، به یک لفظ واضحی فرموده است: ﴿فَأَوْفُوا الْکَیْلَ﴾. این یک دستور اقتصادی است نسبت به کیل‌ها.

[مفهوم‌شناسی میزان و مصادیق نوین آن]

و اما ﴿میزان﴾؛ یعنی ﴿أَوْفُوا الْمِیزَانَ﴾. آن‌هایی که به صورت میزان و ترازو هستند (یا حالت میزان قرار دادن). شاید بتوانیم میزان را یک‌جور «اعم» بگیریم؛ میزان هر چیزی است که روی میزان (سنجش) قرار می‌گیرد.

من امروز [عرض می‌کنم] حتی برای علوم را هم یک میزانی برایش قرار داده‌اند. هر علمی یک میزانی هست که امروز دیگر رایج شده در بین همه که آیا ما «مالکیت علمی» داریم؟ که با اینکه میزانی دارد، اینجا مالکیت علمی همین‌جا هم ذکر می‌شود که بله، باید علم را در حد میزانش - آنچه میزان اصلی‌اش هست - وفا کنیم.

بلکه بگویید کلمه «میزان» یک اهمیتی دارد. یکی‌اش ترازو هست؛ ترازو یک میزانِ مصداقی است، یک مصداق است. اما مصادیق دیگرِ میزان هم همین‌طور است. الان همین کنتور برق مثلاً، خودش یک میزان است که چقدر مصرف شده، چقدر [باید پرداخت شود].

﴿فَأَوْفُوا الْمِیزَانَ﴾؛ همان‌طور که ﴿أَوْفُوا الْکَیْلَ﴾، ﴿أَوْفُوا الْمِیزَانَ﴾. میزانِ هر چیزی، آن اعتباری که دارد، آن میزان است. و ظاهراً این لفظ میزان، ولو استعمال در مورد ترازو گفته شده (ترازوی هر چیزی به حسب خودش هست)، به تعبیر دیگر اگر این‌جور ذکر کنیم شاید مانعی نداشته باشد که می‌گوییم: همان‌طور که میزانِ هر چیزی [متفاوت است] - یک کنتوری معین می‌کنند تا مقدار مصرف برق را معین کنند، مصداق آب را چقدر مصرفش هست معین کنند - این خودش می‌شود یک میزان؛ و میزان معین است، ولو از وزن میاد [ظاهری خارج باشد].

 

[تحلیل مفهوم وزن و میزان در قرآن کریم]

در ادامه بحث «وزن»، باید توجه داشت که وزن کردن تنها به معنای سنجش کشش ثقل نیست؛ بلکه آن چیزی است که مقیاس و معیار را معین می‌کند. وزن، تعیین‌کننده مقیاس و معیار است. حال ممکن است چیزی وزنِ فیزیکی نداشته باشد و «بدون وزن» باشد، اما باز هم خودش دارای «وَزن» (به معنای اعتبار و جایگاه) است؛ آن مقیاس و معیاری، ملاک است.

تعبیر بسیار زیبایی در ترجمه آیه شریفه وجود دارد: ﴿فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ * وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ﴾.[3]

آن مفسر روشن‌ضمیر و بسیار عالم - که تبریزی هم هستند - ایشان می‌گوید (و خیلی قشنگ معنا کرده است؛ من در «فی مِثقال» ندیدم کسی مثل ایشان به این زیبایی معنا کرده باشد) که این «مِثْل» را به معنای «هم‌وزن» معنا کرده‌اند. ﴿مِثْقَال ذَرَّةٍ﴾ یعنی هم‌وزنِ ذره. چقدر زیباست! مثقال را به عنوان هم‌وزنِ ذره در نظر گرفته‌اند.

ذره چقدر وزن دارد؟ به اندازه وزن و ارزشِ این ذره، اگر خیری انجام داده باشد، آن را می‌بیند.

[تمثیل: ذرات معلق و سیستم تنفسی]

حالا هر چیز ریزی، ذره‌ای باشد، کوچک باشد [مشمول این دقت است]. چقدر دقیق است! حالا بعضی‌ها آمده‌اند [مثال زده‌اند] این چیزهایی که مثلاً می‌گویند آفتاب وقتی تابیده می‌شود، از پشت پنجره یک ذراتی در فضا دید پیدا می‌کند (قابل رؤیت می‌شود). که واقعاً این‌ها هم چقدر در شُش ما و در تنفس ما ضرر می‌زند. این‌ها جمع می‌شود در دورِ بینی ما. و اینکه گفتند بیشتر این است که با بینی تنفس بکنند - و یکی از چیزهایی که گفتند در سخنرانی و درس و این‌ها که مجبور است حرف بزند، این تنفس را [با بینی] بکند - یکی از مسائلی که ضرر برایش هست، این است که این چیزها (این ذرات) وارد شُش انسان و ریه انسان می‌شود و جایگزین می‌گردد.

این بینی را گذاشته‌اند که با رطوبتی که هست، [مانع شود]. این اتومبیل‌هایی که سابق بود، حالا آمدند فیلتر درست کردند؛ [قدیما] هواکش روغنی می‌گذاشتند. وقتی هوا می‌آمد، روی این روغن می‌نشست، آن گرد و غبارش می‌نشست، بعد هوا لطیف می‌شد برای سوخت ماشین؛ که به آن «هواکش روغنی» می‌گفتند. این بینی هم تقریباً مثل هواکش روغنی است.

بله، بعضی‌ها درست کردند [این تشبیه را].

[بازگشت به آیه ۸۵ اعراف: اولویت‌بندی توحید و اقتصاد]

حالا موضوع، موضوع دقیقی است؛ موضوع بسیار مهمی است. این مسئله «کیل و میزان» که می‌فرماید: ﴿فَأَوْفُوا...﴾، بعد از عبادت و بندگی خدا، مستقیماً مسئله اقتصاد را مطرح کرده است. که معلوم می‌شود بعد از عبودیت الهی که می‌فرماید: ﴿یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ قَدْ جَاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ﴾، حالا چه؟ ﴿فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزَانَ﴾.

چقدر زیباست! بعد از عبادت و خداشناسی و بندگی خدا، کارهای روزمره و اقتصاد‌تان را درست کنید. کیل را وفا بکنید، میزان را هم کاملاً تمام کنید (رعایت کنید). هر جا که به میزان است.

و تقریباً اگر ما جدیت کنیم، خیال می‌کنم که این مسئله دیگر تقریباً جزء مصادیق قطعی است - مرحمت بفرمایید - یعنی اگر در کل نظام وجود، هرچه شما بررسی اقتصادی کنید، به یکی از این دو تا برمی‌گردد: یا «کیل» است یا «میزان»؛ خارج از این دو تا نیست. آنچه که می‌خواهید رد و بدل اقتصادی کنید و وسایل اقتصادی را برای خودتان قرار بدهید، این را در کیل و میزان قرار بدهید.

خب حالا آقای احمدآقای‌زاده - [یا] آقای عبدی - که رشته‌شان هم اقتصاد است، اگر اینجا اشکالی دارند بگویند. می‌توانیم چیز دیگری غیر از کیل و میزان برای کل مسائل اقتصادی که می‌خواهد رد و بدل و معامله بشود [پیدا کنیم]؟ هرچه تقارب [و تعامل] است، یا کیل است یا میزان. اگر غیر از این است، شما بفرمایید. [حتی] جدیدها، این‌ها هم همان میزان است؛ این‌ها همه‌اش میزان است. تمام این معیارها همه میزان است، هیچی خارج از آن نیست مطلقاً. همه تحت پوشش میزان قرار می‌گیرند.

[تفسیر ﴿لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ﴾: حرمت کم‌فروشی در همه شئون]

﴿وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ﴾.

بحث کم کردن؛ ﴿ثمنِ بَخس﴾ که می‌گویند، یعنی ثمن را به حد خیلی نازل پایین آوردن. ﴿وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ﴾؛ در معاملاتتان، در کارهای داد و ستد و ارتباطات اقتصادی، ﴿بَخس﴾ نکنید، کم نگذارید، کم‌فروشی نکنید.

یک مرتبه این [رخ می‌دهد]؛ خب همین یک ضرر بزرگی است که دیگر شما به نظام اقتصادی می‌زنید. و لذا نظام اقتصادی صحیح این است که: ﴿وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ﴾. در هر کاری بَخسش نکنید، کمش نگذارید، کم‌فروشی‌اش نکنیم.

حالا ما اصلاً وقت را در مورد کم‌فروشی بیشتر مصداق قرار می‌دهیم، ولی ظاهراً [معنای آیه] اَعَم باشد؛ یعنی هر چیزی را که کم می‌گذارد.

مثل اینکه یک کارگری دارد، باید بیاید کار بکند. حالا فرض بگیرید به اندازه عرف مخصوصشان، کارگرها این است که ۲۰ دقیقه، نیم ساعت - ۲۰ دقیقه فرض بگیرید - برای یک صبحانه می‌نشینند، صبحانه‌ای می‌خورند که باید قوت پیدا کنند، بیشتر و بهتر کار بکنند. خیلی خب، عرفش این است.

حالا اگر نه، از این عرف خارج بشود و بیاید یک ساعت مثلاً اینجا تنفس می‌گذارد برای خودش و توجهش به این [نیست]؛ خب این معلوم است که این دارد ﴿بَخس﴾ می‌کند دیگر. آن حقیقت [کار] را زده کنار و به صورت یک امر - خلاصه - کم‌فروشی، ساختار [کار] را به هم ریخته است. این را بهش می‌گوییم که وقت [را دزدیده]؛ هر نوعی کم بگذاری، این می‌شود چی؟ بَخس. درست شد؟

[تحلیل هستی‌شناسانه واژه «شیء»]

﴿وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ﴾. قرآن به طور کامل بیان می‌کند ﴿اشیاء﴾ را. هر چیزی که نام «شیء» بهش قرار می‌گیرد (اطلاق می‌شود).

روشن‌تر معنای شیء را - شیئیت را - در مثلاً سوره یاسین، وقتی شما آنجا آیه آخر سوره را می‌خوانید: ﴿إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ﴾.[4]

ما «شیء» را به معنای «مشیت» گرفتیم. هر چیزی است که بهش مشیت تعلق می‌گیرد؛ یعنی مشیتِ وجودی که وجود پیدا می‌کند. می‌توانید شما هیچ شیئی را پیدا کنید که درش وجود نباشد؟ اصلاً شیئیت شد وجود، همه‌اش. و شیئیتِ شیء به اراده خداوند است، مشیت خداوند. با مشیت خداوند، شیئیت به وجود می‌آید. به آن شیء - چه ریز باشد، چه بزرگ باشد، چه پیچیده باشد، چه خیلی دقیق باشد، چه غیر دقیق [و] عظیم باشد، کبیر باشد - این‌ها همه مشیت خدا هست دیگر. پس شیء همان معنای مشیت گرفتن است که ما داریم. درست هم در می‌آید: ﴿إِذا أَرادَ شَیْئاً... أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ﴾.

پس: ﴿فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ‌ءٍ﴾.[5] باز آنجا فرمودند ملکوتِ هر چیزی. هر چیزی یک جنبه الهی و آن جنبه حقیقی دارد (ملکوت کل شیء). مهار و رمز و خصوصیات هر چیزی که به تعبیر «ملکوت» شده، به ید خدا هست: ﴿بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ‌ءٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ﴾. همه ملکوتِ هر چیزی هم آخرش به خدا برمی‌گردد، به جنبه الهی برمی‌گردد.

عزیزان، برادران و خواهرانی که احیاناً صدای بنده را در اینجا می‌شنوید، من می‌خواهم بگویم این ﴿وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ﴾، کلمه «اشیاء» به «کل شیء» برمی‌گردد. «بَخس در اشیاء»؛ هر چیزی که عنوان وجود پیدا کند (شیئیت را به عنوان مرادف وجود قرار دادیم دیگر، تمام شد دیگر). اشیاء هم هر چیزی که جنبه‌های وجودی دارد، این را کمش نگذارید، کمش نکنید.

گفتم کارگری هست، با عرف متعارفشان فرض بگیرید که یک ۲۰ دقیقه برای صبحانه می‌چینند و مثلاً در وقت چاشتشان صبحانه می‌خورند، ولی خب برای اینکه تجدید قوا کنند، خستگی بگیرند، غذایی هم بخورند؛ بسیار خب، این یک عرفی هست، درست کردید. اما این بیاید کمش کند، کم‌فروشی‌اش کنید [و از کار بزنید، مصداق بخس است]. یعنی وظیفه شما این است که در اینجا بیشتر مراقبت کنید.

[دقت در حقوق و عدم تضییع حق دیگران]

باید مراقبت و مواظبت کنید که از این مقدار متعارف (مثلاً ۲۰ دقیقه) اضافه نشود؛ که وقتی از این ۲۰ دقیقه یا نیم ساعت - مثلاً ۴۰ دقیقه - بگذرد، این [تجاوز از حد] درکِ بحثِ آن فعل و عملش می‌کند [و مصداق] ﴿وَ لا تَبْخَسُوا﴾ می‌شود. از ﴿تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ﴾ مطلب خیلی ظریف و دقیقی در این آیه بیان شده است.

[بازخوانی صدر و ذیل آیه: پیوند توحید و اقتصاد]

پس برگردم یک مرتبه دیگر این آیه را صدر و ذیلش را دقیق بررسی کنیم. آیه ۸۵ سوره اعراف:

﴿وَ إِلی‌ مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ...﴾ .

این حرف را حضرت شعیب به قومش بیان کرد. اول بحث «توحید» است و معرفت الهی: ﴿یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ﴾.

شما که غیر از خدا کسی را ندارید، برای چه سراغ یک خدای غیر خدا می‌روید؟ بلکه باید فقط به سوی خدا رفت؛ آن توحید محض و آن عبادت و توحید محض را عمل کنیم.

اول مسئله توحید را - که اصل خلقت انسان برای آن است که معرفت الهی و عبودیت پروردگار حق‌تعالی را داشته باشد - بیان می‌فرماید. پشت سر آن، پس از این مسئله توحید و خداشناسی، بلافاصله مسئله «اقتصاد» را مطرح می‌کند؛ آن چیزی که روزمره ماها با آن سروکار داریم.

ببینید چقدر عظمت پیدا کرده که در ردیف تکلیفی که برای خداشناسی و عبادت (که اصل خلقت ماست) قرار دارد، بعدش فوراً مسئله اقتصاد مطرح می‌شود. که این اقتصادِتان باید تنظیم باشد، درست باشد. صرف اینکه عبودیت را درست کرده و معرفت الهی بود، این کامل نمی‌شود؛ باید طوری جنبه اقتصاد را [تنظیم کند].

[بینه و دلایل خداشناسی: برهان نظم و فطرت]

پس ببینید چقدر ظریف است آیه: ﴿یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ قَدْ جَاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ﴾.

توضیح به حد کافی دادیم که بینه‌هایی دارید که شما خداشناسی داشته باشید.

۱. یک «بینه فطری» است؛ بالفطره همه شما خداشناسید. مراجعه به فطرت کنید؛ می‌گوید: ﴿وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ﴾،[6] اگر سؤال ازشان بشود که کیست خالق شما؟ کیست رب شما؟ ﴿لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ﴾؛ طوری جواب می‌دهند که بالفطره جواب می‌دهند.

۲. یک [بینه دیگر] نگاه به استدلال‌هاست. بینه‌ها را توضیح دادیم: این چشمی که ما در رحم مادر بودیم که این چشم را نداشتیم [یا نیاز نداشتیم]، این گوش که آنجا شنوایی نبود، این دهان و حرف زدن و غذا خوردن، هیچ آنجا جای این‌ها نبود. این دندان‌های تیزِ جلو برای اینکه غذا را بکنیم، بعد دندان‌های پهنی (آسیاب) باشد که آسیاب کند و بعد بتوانیم با [بزاق] نرمش کنیم. این ارتباط هم با بینی و با تنفس و این‌ها قرار داده که فوری بوی آن غذا را - اگر خوب است لذت ببریم، اگر بد است فوری از دهان بیرون بیاوریم - تشخیص بدهیم که این ضرر دارد.

این‌ها که هیچ‌کدامش در آنجایی که به ما داده [رحم مادر] لازم نبود. و پا برای راه رفتن؛ کجا؟ چون در رحم مادر چه کاری به پا داشتیم؟ دیگر دست‌هایی که به ما داده است، آنجا چه کاری بهش داشتیم؟ هیچی. همه این‌ها را خدا آنجا در خلقت ما تنظیم کرده است.

این‌ها بزرگ‌ترین دلیل محکم بر این است که [صانعی دارد]. هر چیزی - ماشین، یک اتومبیل - اگر یک جایش یک ایرادی داشته باشد، کار نمی‌کند. این دستگاه‌های همین الان - کامپیوتر و غیره - این‌ها باید منظم باشند تا بتوانند کار کنند و نتیجه بدهند. طراحی‌اش مهم است. طراحی این انسان را در رحم مادر طراحی کرده؛ عقل و فکر و شعور و این‌ها که دیگر می‌رود بالاتر تا بفهمیم همه این‌ها را بهمان داده است.

همه این‌ها «بینه» است برای پروردگار. دیگر از این بینه قوی‌تر که انسان خودش را ببیند، بدن خودش را ببیند، شعور خودش را ببیند؟ چون شعور داده، شعوردهنده‌ای بوده که این شعور را داده به ما؛ غیر از این نیست.

خب پس همه موارد که دیدید: ﴿قَدْ جَاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ﴾؛ از ناحیه خدا بینه کامل آمد.

[نبوت به عنوان بینه الهی]

حتی پیغمبران را که فرستاده برای هدایت، این‌ها همه می‌شود یک بینه قوی. که بعضی هم این را می‌گویند: «خدا را نشناختیم مگر به دلیل پیغمبری». عوام‌الناس این حرف را می‌گویند، حرف درستی هم می‌زنند. یکی از راه‌هایی که هست [این است که] با این [ویژگی‌ها] پیغمبر آمده، خصوصیات را بیان کرده، می‌بینیم این کار از غیر پیغمبر برنمی‌آید؛ این کارِ پیغمبری است، این کارِ عظیم، این هدایت، هدایتِ پیغمبری است. خدا را می‌شناسیم از همین راه که پیغمبر برای ما فرستاده است.

[گستره مفهوم میزان: از کنتور برق تا آزمایشگاه پزشکی]

بله، فوری حالا بعد از این خداشناسیِ مرحله بزرگ، فوری مسئله اقتصاد: ﴿فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزَانَ﴾.

آنچه که در این دو قضیه قرار می‌گیرد که یکی قضیه «کیل» و یکی قضیه «میزان» است. و ذکر کردیم تمام مباحث اقتصادی هر جا بروید توی همین دو تاست؛ یا کیل است یا میزان است، همه را فراگرفتیم.

همین برق مثلاً می‌فروشند، دارد یک کنتوری دارد؛ این کنتور دارد چه [می‌کند]؟ میزان است. به یک معنا این‌ها می‌گوید کیل است، ولی حالا کیلش هم همان میزانش است. آب دارد میزانش را معین می‌کند که چقدر ما این آب را مصرف کردیم؛ که خودش میزان است. هر چیزی یک میزان دارد.

بله، یک معنای میزان «ترازو» است، ولی این کلیت ندارد [که فقط ترازو باشد]. یک مصداقش - یکیش - ترازو با وزنه است، اما هر چیزی میزان دارد و میزانِ هر چیزی [مختص به خود اوست]. اعمال در روز قیامت هم گفتند - تعبیر قرآن - آنجا برگزار می‌شود «میزان» و بر اساس آن میزان ما را محاسبه می‌کنند [و] تنظیم می‌کنند.

﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ * الرَّحْمَنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ * عَلَّمَهُ الْبَیانَ﴾.[7] بعدش چه فرموده؟ ﴿الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ * وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدانِ﴾.[8] بعد فرموده که: ﴿وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِیزانَ﴾.[9]

همانی که همه این موارد را درست کرد، ﴿وَضَعَ الْمِیزَانَ﴾؛ یعنی تمام عالم روی وضعِ میزان است.

اینکه شما مراجعه به پزشک می‌کنید برای - فرض بگیرید که - آزمایشگاه؛ آزمایشگاه دارند چه می‌کنند؟ میزان را معین می‌کنند که آیا این خونش چقدر قند درش هست، چقدر نمی‌دانم چربی زیاد این دارد. میزان [است]؛ یک وضعِ میزانی است. الان میزان را دارند [می‌سنجند]. شما می‌بینید در تمام این‌ها چه میزان [دقیق است] و از میزان توی همه این‌ها وضعِ میزان شده است.

و این میزان را درست شما حقش را ادا کنید: ﴿فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزَانَ﴾. آن حقِ میزان، آن حقِ کیل را - هرچه هست - این را وفا کن.

[رابطه فساد اقتصادی و فساد فی‌الارض]

بعد فرموده: ﴿وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ﴾. توضیحش را کامل عرض کردم؛ این ﴿بَخس﴾ همان کم گذاشتن است. ﴿ثمنِ بَخس﴾[10] می‌گوییم، یعنی ثمنی که کم گذاشتن، خیلی کم شده، خیلی افتاده و خیلی خیلی کم شده است.

﴿وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ﴾.

ببخشید اینجا ما یک مقداری توی حاشیه - به قول بعضی‌ها می‌گویند تو خاکی می‌رویم - برای اینکه دیگر چاره‌ای نداریم که اینجا یک حرف‌هایی بزنیم. دیگر اینجا فوری «مفسد فی‌الارض» را معین کرده است. یعنی توی این قضایای اقتصادی، از مواردی است که مفسد فی‌الارض را اینجا ذکر کرده:

﴿وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها﴾.

این فساد را - این فساد اقتصادی را، این نظمی که باید باشد - شما این نظمی که برقرار شده [را برهم نزنید]. ﴿وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها ﴾. هر چیزی را روی میزان و روی تنظیم خودش قرار داده خداوند متعال، معین کرده، روی میزان قرار داده؛ شما فساد فی‌الارض نکنید.

عطف بر این است که چه اگر کیل را خراب کند، میزان را خراب کند، اگر ﴿تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ﴾ باشد، این‌ها همه موجب فساد است.

[خاطره‌ای از آیت‌الله‌العظمی حائری (ره) و مسئولیت‌های صنفی]

خدا رحمت کند استاد عزیز و بزرگوار ما، حضرت آیت‌الله‌العظمی آقای حائری، فرزند آیت‌الله‌العظمیِ بزرگ آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری، بسیار مرد بزرگوار از جهت تقوا، پرهیزکاری و جمیع جهات، شخصیتی کامل و کم‌نظیر بودند؛ و در فهم و درک مباحث دقیق علمی و فکری، بسیار مهیا، مستعد و جدی، و خصوصاً در امر بسیار مهم فقه و اصول خیلی قوی [و مُبرّز] بودند.

در آن دورانی که بنده بنا بر ضرورت و تکلیفی که آقایان بالاخره به ما کرده بودند، مسئولیت امور صنفی در تهران را قبول کردم (با حفظ وظایف دیگری که بر دوشم بود). ما از باب اینکه دیگر هرچه حوائجِ بالاخره جمهوری اسلامی بود، خود را موظف می‌دانستیم که کمک بکنیم.

با این حکمی که دادند، ما برنامه‌هایی داشتیم. من این آیه را به خاطر امور صنفی [ملاک قرار دادم]. بعضی از این تجار و بعضی از کسانی که همین مصداق آیه ﴿وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزانَ﴾ بودند، یک اعتراضی نزد ایشان (آیت‌الله حائری) نسبت به بعضی جهاتی که مربوط به ما شده بود، فرمودند.

من قبل از اینکه هنوز ایشان [برخوردی] کنند، چون به گوش من رسید، فوری رفتم خدمت ایشان و توضیح دادم و همین آیه را خواندم:

﴿یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ قَدْ جاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها﴾.

چون در آن صحبتِ [قبلی] من گفته بودم ممکن است مسائل اقتصادی منجر به «مفسد فی‌الارض» هم بشود. و احکام مفسد فی‌الارض معلوم است؛ یک قسمتش هم «محاربه» هست. محاربه با الهی، محاربه با مردم به شمار می‌آید؛ یک مفسده‌ای درست می‌شود که منجر به محاربه هم می‌شود.

من خدمت این استاد عزیز و بزرگوارمان توضیح دادم که حرف من این بوده و این‌جوری هست و آیه مصداق را [بیان می‌کند]. عرض کنم که اصل برهانِ بنده از این آیه است؛ مصداق این آیه را من بیان کردم و واقعاً همین‌طور هست.

[توسعه مفهوم «بَخس» و «افساد» به حوزه پزشکی]

اگر تمام موارد اقتصادی را بخواهید تمامش را زیر و رو بکنید، یک نوع تغییر و تحول [در مفاهیم ایجاد می‌شود]. حتی در پزشکی؛ پزشک اگر درست و به‌طور صحیح معاینه نکند تا تشخیص بدهد این مرض چه هست، بی‌خود و بی‌جهت بروند مثلاً فرض کنید کلیه یک کسی را از درون او بکشند بیرون و [بگویند] که این مثلاً عفونت دارد - و چه بسا باید معلوم بشود این کار خلاف است - یا مسائل دیگری که بسیار در این پزشکی خطرناک است.

یک عمل‌های بیجایی که اصلاً عمل جراحی لازم نیست، بگویند این حتماً جراحی [می‌خواهد]؛ آن هم با پول‌های گزاف و سنگین و فلان. باید یک ضرری هم به بدن این بیمار بزنند؟

شما باید و حتی بایستی مثلاً ملاحظه کنید، بعد از معاینه و دقت، اگر به وسیله دارو و این‌ها قابل اصلاح‌اند، چرا در عمل جراحی و جاهای دیگری بکشانند؟ این‌ها همه مصداق همین آیه است: ﴿وَ لا تَبْخَسُوا...﴾.

توضیح کافی دادیم که ﴿أَشْیاءَهُمْ﴾ به همه این‌ها برمی‌گردد؛ «اشیاء» همه این‌ها جزو بَخسِ اشیاء است. پس این پزشک هم یک نوعی دارد که بَخسِ اشیاء می‌کند و نباید [بکند]. این‌ها همه در نظام اقتصادی مورد [توجه] است و باید مؤاخذه بگیرند.

پرسش:

پاسخ: ظاهراً حالا دو تا [عضو] در بدن انسان مثل چشم و عرض کنم که گوش و این‌ها که ما [داریم]، این هم همان است دیگر؛ هر چیزی که دو تا دارد، [اگر آسیب بزند] نصف دیه کامل انسان را باز [باید بپردازد].

[افساد فی‌الارض در لباس طبابت]

﴿وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ﴾. گفتم این‌ها ممکن است به حد [افساد برسد]. اگر معلوم شد یک پزشکی این هست که برای جنبه‌های مالی دارد این‌جوری این کارهای خطا را می‌کند، این جزء «مفسدین فی‌الارض» به شمار می‌آید و درجه‌اش هم باید معین بشود که به چه حدی این مفسد شده است.

اگر از بابی که می‌خواهند مؤمنین و بزرگانی را ضایع کنند [باشد که بدتر]. الان یک عالم معتبر بزرگ و شخصیتی که حالا من نام نمی‌برم اینجا، که بعداً معلوم شده که حالا یا از باب جهالتشان یا از باب طمعشان، در عمل جراحی که نباید انجام می‌گرفت، کردند [و] آن شخص از دنیا رفت. ضرر و زیانی به نظام علم و دانش و فقه و فقاهت [وارد شد] برای یک امر غلط.

[جمع‌بندی: اصلاح الهی و خیر مؤمنین]

ان‌شاءالله تا این توضیحی که عرض کنم [کافی باشد]. منتها ﴿وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها﴾؛ این هم به خاطر این است که آن طبیعتِ قضیه، اصلاح است. همه‌اش به خاطر این [است که] انسان خراب می‌کند. ﴿بَعْدَ إِصْلاحِها﴾؛ خودِ اصلاحش از جانب خدا شده، از جانب پیغمبران شده؛ اصلاح و تنظیم است. شما می‌آیید افراط می‌کنید، شما می‌آیید خراب می‌کنید؛ نکنید.

﴿ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ﴾.

باز شرط این اقتصاد را - مجموعه این ﴿أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزانَ﴾، ﴿وَ لا تَبْخَسُوا...﴾ و ﴿وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ﴾ - می‌فرماید اگر اهل ایمان [هستید]، این کار را نکنید.

﴿ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ﴾؛ به سمت درست، وفای به کیل و میزان، و بَخس نکردن و مفسد فی‌الارض نشدن، این «خیر» است برای شما. این همه‌اش خوبی دارد برای خودتان؛ تو این وادی قرار بگیرید، نه وادی خرابی.

﴿ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ﴾؛ اگر اهل ایمان - یعنی مؤمن که هستید - باید این‌ها را دقیقاً رعایت کنید.

 


logo