1403/08/16
بسم الله الرحمن الرحیم
تحلیل قاعده تکوینی جانشینی مادی و تدارک الهی در انفاق/قواعد انفاق و برکت /نظام اقتصادی
موضوع: نظام اقتصادی/قواعد انفاق و برکت /تحلیل قاعده تکوینی جانشینی مادی و تدارک الهی در انفاق
تبیین مفهوم رزق در اقتصاد اسلامی بر اساس آیه ۳۶ سوره سبأ
بحث اقتصاد در اسلام، مبحثی بس حائز اهمیت است؛ جهت پیگیری و تداوم مباحث پیشین، شایان ذکر است که پروردگار متعال در سوره مبارکه سبأ، این قاعده کلان و پرعظمت را تبیین میفرماید: ﴿قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ﴾»؛ سوره سبأ، آیه ۳۶: ﴿قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقْدِرُ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ﴾.
به طور کلی، هر آنچه زمینهساز پیشرفت در امور اقتصادی است—با فرض اینکه واژه «رزق» را در معنای عام آن لحاظ کنیم—مشمول این قاعده میشود. یکی از مصادیق آن، خوراک و ارتزاق مادی است که عموماً ذهن ما به این معنا تبادر مییابد، در حالی که مفهوم رزق بسیار اعم است؛ از جمله رزقِ مسکن، توفیق در امور اقتصادی کلان و بزرگ، و حتی رزقِ مقام، موقعیت و قدرتی که مایه تمکن انسان میگردد. تمامی این موارد در زمره مفهوم رزق قرار دارند و مصداق تفضل الهی (﴿يَرْزُقُهُ اللَّه﴾) هستند که به مشیت حضرت حق (﴿لِمَنْ يَشَاءُ﴾)، به هر فردی که اراده فرماید، عنایت و روزی میشود. در احادیث و روایات شریف نیز به وفور مشاهده میکنیم که امور گوناگونی به عنوان رزق تبیین گردیدهاند. بنابرین، مفاد آیه شریفه ﴿قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ﴾ دلالت بر این دارد که ذات اقدس الهی گشایشدهنده روزی است (﴿لِمَنْ يَشَاءُ﴾)؛ یعنی برای هر آن کس که شایستگی، استعداد و قابلیتِ دریافت این موهبت را دارا باشد.
عبارت ﴿وَ يَقْدِرُ﴾ به معنای تقدیر و اندازهگیری روزی از جانب اوست. تلاقیِ ﴿يَبْسُطُ وَ يَقْدِرُ﴾» نشاندهنده آن است که حقتعالی هم روزی را بسط میدهد—یعنی فراوان، وافر و گسترده میسازد که همان معنای «یَبسُطُ» است—و در مقابلِ بسط، روزی را مقدر و محدود میفرماید («[آیه]يَقْدِرُ»)؛ یعنی به مقتضای حکمت، از مقدار آن میکاهد و سنجش و اندازهاش را محدود میسازد که معنای تقدیر است. آیه شریفه «[آیه]وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ» ناظر بر این است که غالب مردم به این حقیقت واقف نیستند و معرفت ندارند که تمامی این تدابیر مستقیماً به اراده الهی بازمیگردد. آنان این امور را به اسباب و علل مادی نسبت میدهند، در صورتی که منشأ اصیل همگی آنها ذات باریتعالی است. معالوصف، عامه توده مردم بدین منوال رفتار میکنند که گمان و توجهشان معطوف به اسباب ظاهری گشته و از مسببالاسباب غافل میگردند.
نسبت اموال و اولاد با تقرب الهی و ارزشهای اجتماعی
فراز ﴿وَمَا أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ بِالَّتِي تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنَا﴾ با صراحت کامل بیان میدارد که نباید پنداشت عوامل مادی مایه تقرب به درگاه الهی میگردند. ﴿وَمَا أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ بِالَّتِي تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنَا زُلْفَىٰ﴾؛ این کلام آشکارا مبیّن آن است که ثروت و فرزندان، بذات خود مایه کسب منزلت و قرب الهی نیستند، ﴿إِلَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ﴾؛ مگر آنکه فرد به زیور ایمان آراسته شده و عمل صالح پیشه سازد. در این صورت، اموال و اولاد نیز چنانچه در مجرای الهی و توحیدی قرار گیرند، اثرگذار خواهند بود. لکن تصور اینکه این امور مستقلاً و منفرداً تقربآور باشند، باطل است؛ شأن نخست، برخورداری از مرتبه ﴿مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا﴾ است که در این چارچوب، خداوند برای ابزارهای مادی نیز ارزش و کارکرد تعریف نموده است.
شایان ذکر است که از مباحث بنیادین در این عرصه، موضوع ارزشهای اجتماعی است. ارزشهای اجتماعی و ارزشهای فردی همپای یکدیگر حائز اهمیت فراوان هستند؛ همانگونه که فرد مکلف به صیانت از ارزشهای ذاتی و انسانی خویش است، ارزشهای مرتبط با فرزندان و منسوبان وی نیز اهمیت دارد، چرا که این عوامل در مجموع، قوام، عظمت و جایگاه معنوی جامعه را دگرگون ساخته و ارتقا میبخشند. ارزشهای اجتماعی از اصالت و ارزش والایی برخوردارند و آیه شریفه نیز این مهم را با بیانی پرعظمت پیرامون حقیقت «تقرب الی الله» به تصویر کشیده است. این تقرب معنوی در بستر جامعه نیز صرفاً در پرتو تقید به ایمان و عمل صالح تحقق میپذیرد؛ به تعبیر دیگر، ارزشهای اجتماعی نیز ترتب ساختاری و وابستگی تامی به شالوده ایمان و عمل صالح دارند.
﴿أُولَٰئِكَ لَهُمْ جَزَاءُ الضِّعْفِ بِمَا عَمِلُوا﴾؛ چنانچه آحاد جامعه متصف به ایمان باشند و اعمال خویش را با انگیزه الهی و ایمانی به ثمر رسانند، پاداش آنان چند برابر خواهد بود. در اینجا واژه «ضعف» را به معنای پاداش چندبرابری تفسیر مینماییم و آن را لزوماً منحصربهفردِ مضاعف و دوبرابر نمیدانیم؛ بلکه متناسب با کم و کیف عمل، پاداش میتواند فزاینده و مضاعف گردد. عبارت ﴿بِمَا عَمِلُوا﴾ ناظر بر این است که به پاس همان مجاهدتها و تقبل مسئولیتهای اجتماعی، تأثیر و منزلت اعمال آنان اعتلا یافته و ارزشمندتر میگردد.
فراز ﴿وَمَهُمْ فِي الْغُرُفَاتِ آمِنُونَ﴾ تعبیری بسیار رفیع و بدیع است؛ این واژه دلالت بر نوعی نظام رتبهبندی و طبقهبندی مقامات معنوی دارد. چنانچه «غرفات» را به معنای مراتب و سطوح کمال در نظر بگیریم—که معنایی متبادر به ذهن و موجّه است (مگر آنکه واژه مناسبتری پیشنهاد گردد)—مبین این حقیقت است که هر فرد در جامعه معنوی، جایگاه مشخصی را احراز مینماید و از مجرای سیر تدریجی، رتبهبهرتبه به مراتب فراتر و مافوق عروج میکند. این امر در نظام تکوین و اجتماع نیز مشهود است؛ بدین معنا که طفره محال بوده و فرد ناگزیر است مراتب و درجات را تکبهتک سپری سازد تا به نصاب عالی نائل آید. در پهنه مسائل اجتماعی نیز وضع به همین منوال است و کارکرد تلاشها در شئون گوناگون جامعه زمانی منشأ اثر حقیقی خواهد بود که مبتنی بر شالوده استوار ایمان باشد.
بررسی دیدگاه مادیگرایان در تدبیر تکوینی عالم
در نقطه مقابلِ جریانِ ﴿يَبْسُطُ الرِّزْقَ وَ يَقْدِرُ﴾—که از ارکان مباحث اقتصاد اسلامی به شمار میرود و بر اساس آن معتقدیم بسط و تقدیر روزی به اراده پروردگار است—آیه شریفه ﴿وَالَّذِينَ يَسْعَوْنَ فِي آيَاتِنَا مُعَاجِزِينَ أُولَٰئِكَ فِي الْعَذَابِ مُحْضَرُونَ﴾ قرار دارد. این گروه دقیقاً در تضاد با مؤمنان قرار دارند؛ کسانی که پندارشان بر عدم مداخله حضرت حق در نظام آفرینش استوار است و چنین میانگارند که تدبیر امور منحصراً به دست خودشان است. آنان از توجه به بنیان ایمان غافل بوده و مبدأ بسط و تقدیر روزی را به خداوند منسوب نمیدارند؛ بلکه فراتر از آن، منکر قدرت باریتعالی گشته و نظام خلقت را بسان ابزاری مکانیکی میپندارند که آفریدگار آن را تنها یک بار کوک نموده و رها ساخته است تا بر اساس همان حرکت اولیه به پیش رود.
همانند ساعتهای مکانیکی قدیمی که نیاز به کوککردن مداوم داشتند؛ برخی هفتگی بودند و تا یک هفته به فعالیت خود ادامه داده و سپس متوقف میشدند؛ برخی نیز کارکرد ماهیانه داشتند که هنوز هم مصادیقی از آنها یافت میشود. ساعتهای هفتگی که در گذشته در مساجد و اماکن عمومی مرسوم بود، با یک بار کوککردن کار میکردند و همگان میدانستند که در پایان هفته متوقف گشته و مجدداً نیازمند کوک خواهند بود. حتی نمونههای زنگدار معینی وجود داشت که در فواصل زمانی منظم زنگ میزدند؛ مثلاً در ساعت دوازده، دوازده مرتبه و در ساعت یک، یک مرتبه به صدا درمیآمدند؛ همچنین در نیمساعت و حتی ربعساعت جهت آگاهیبخشی اعلام زمان میکردند، لکن همگی وابسته به عامل کوککننده بودند. امروزه نیز که باتری جایگزین گشته، فعالیت ساعت منوط به دوام باتری است و با اتمام آن متوقف میگردد؛ ساعتهای کنونی نیز با منبع باتری در حرکت هستند. مادیگرایان با چنین تمثیلی گمان میکردند که پروردگار جهان، مخلوقات را پس از آفرینش نخستین، به حال خود رها ساخته و دیگر نقشی در تدبیر مستمر نظام تکوین ندارد. آیه شریفه ﴿وَالَّذِينَ يَسْعَوْنَ فِي آيَاتِنَا مُعَاجِزِينَ أُولَٰئِكَ فِي الْعَذَابِ مُحْضَرُونَ﴾ پاسخی به این پندار باطل است و سرانجامِ این گروه را حضور در پیشگاه عذاب الهی معرفی میفرماید.
تبیین حقیقت انفاق و قاعده تکوینی جانشینی مادی
در این بخش، برآیند مباحث مطروحه از آغاز سخن تبیین میگرددارد؛ خداوند متعال مجدداً دستور به ابلاغ این پیام میدهد: ﴿قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَهُ﴾. در این باب، تفصیلات فراوانی در آیات قرآن و روایات اهلبیت علیهمالسلام ذیل مبحث «انفاق» وارد شده است. برخی بر این پندارند که با انجام انفاق، دارایی آنان نقصان یافته و جای آن خالی میماند؛ در حالی که حقیقت انفاق اقتضا دارد که موضعِ بخشش، بلاواسطه جبران و پر گردد؛ به این معنا که حقتعالی جایگزین آن را مرحمت میفرماید. بر این اساس، هر میزان که انفاق صورت پذیرد، مایملک انسان کاهش نیافته، بلکه برکت آن افزون گشته و موضع انفاق تدارک میشود؛ یعنی هیچگاه خلأ مالی پدید نیامده و قطعاً جبران خواهد شد.
بررسی علت تکرار آیه بسط و تقدیر رزق
در ادامه، این پرسش مطرح میشود که علت تکرار مفادِ آیه ﴿يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ﴾» چیست؟ آیه نخست در صدد تفهیم این نکته بود که سرچشمه تمامی امور، ایمان و باورهای توحیدی است و بسط و تقدیر روزی منحصراً به ید قدرت الهی است، به طوری که اگر عمل صالح در جامعه محقق گردد، برکات الهی بر آن اجتماع نازل خواهد شد. اما تکرار آیه ناظر به مرتبهای فراتر است؛ بدین معنا که پس از عطف توجه به جایگاه اجتماع، ارزشهای جمعی و شئون خانوادگی و نسلی، اکنون نوبت به حقیقتِ ﴿وَمَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ﴾ میرسد که ضامن جبران داراییهای انفاقشده است. مفهوم ﴿یُخلفُه﴾ بر اصل جانشینی و تدارک مادی دلالت دارد؛ یعنی مالِ بخشیده شده هدر نرفته، بلکه برکت مضاعفی به دنبال خواهد داشت؛ لذا نباید چنین پنداشت که با انفاق، ثروت زائل گشته و اثری از آن باقی نمیماند.
به عنوان تمثیل، این امر شبیه به تعارف نمودن ظرف پذیرایی در یک مجمع است که چنانچه فرد ظرفی را بردارد، باز هم آن ظرف در برابر وی نگاه داشته میشود تا مجدداً بهرهمند گردد. انفاق نیز چنین ویژگی مستمری دارد. یا در حوزه نگارش و ثبت معارف علمی، مکتوب نمودن یک مطلب به معنای تهی شدن ذهن نیست، بلکه بلافاصله زمینه افاضه معرفت بعدی و تداوم زنجیره علمی از جانب حقتعالی فراهم میآید و این جریان پیوسته، مصداق بارز بسط رزق الهی است؛ جریانی که وابسته به ابزار ظاهری نظیر کاغذ و قلم نیست. آیه شریفه ﴿فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ﴾» گویای آن است که خداوند برترین روزیدهندگان است و هرگز تلاش، خدمت و مجاهدت انسان را بیپاسخ نمیگذارد؛ دارایی مادی یا معنوی اعطا شده به هیچ روی کاستی نمیپذیرد، بلکه ظرفیتهای جدید جایگزین آن میگردد که همگی تحت قاعده کلانِ بسط رزق است.
تطبیق قاعده بسط رزق بر مجاهدتهای جبهه مقاومت
موضوع مجاهدت و ایثار شهدای معزز جبهه مقاومت نیز مشمول همین قاعده تکوینی است؛ تصمیم خطیر و حرکت آنان در این صراط مستقیم سبب میگردد که پروردگار آثار و برکات مجاهدتهایشان را به نحوی جبران و تدارک فرماید که خلئی پدید نیاید. اگرچه برخی معتقدند آسیبها و ثلماتی رخ داده است، لکن تردیدی نیست که این خلأهای ظاهری نیز به فضل الهی مرتفع خواهند شد. باور استوار ما بر این است که سقوط جبهه باطل و نصرت نهایی جبهه حق بسیار نزدیک است و این تفسیرهای رایج مادی، تزلزلی در این اعتقاد راسخ ایجاد نخواهد کرد؛ زیرا این نهضت از آغاز بر پایه ایمان شکل گرفته و زوال ستمگران حتمی است. پروردگار متعال بر اساس وعده تخلفناپذیر خود (﴿وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ﴾) روزی معنوی و ظاهری آنان را تکفل فرموده و انشاءالله پیروزی نهایی که بزرگترین رزق الهی است، محقق خواهد شد.
بررسی تعارض ظاهری حدیث ارتحال عالم با سنت جایگزینی الهی
پیرامون حدیث شریف که میفرماید با ارتحال عالم، رخنهای در اسلام ایجاد میشود که هیچ چیز آن را جبران نمیکند («لا یَسُدُّها شَیء»)، باید گفت هر چند جایگزینی برای شخصِ عالم در ترازِ منحصربهفرد او وجود ندارد، لکن این مانع از تحقق سنت خلف و جایگزینی به مثل یا برتر نیست. برای مثال، شخصیت بیبدیلی چون علامه طباطبایی، علامه حلی یا شیخ مفید، هر یک جایگاه تاریخی و علمی منحصربهفرد خود را دارا هستند که تکرارناپذیر است؛ هر چند در ادوار بعدی، شخصیتهای بزرگ دیگری نظیر شیخ مفید در برابر شیخ صدوق احراز جایگاه کنند، اما تشخص فردی هر عالم محفوظ است. بنابرین، ثلمه فقدان شخص عالم همواره باقی است، لکن نظام علمی و هدایتی جامعه به واسطه تماثیل و خلفای صالح تداوم مییابد. این حقیقت با مفاد آیه شریفه ﴿مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا﴾ همخوانی دارد؛ بدین معنا که اگرچه جایگاه وجودی پیامبر اولوالعزمی چون حضرت موسی تکرار نمیشود، لکن هدایت الهی در قالب مثل یا بهتر از آن استمرار مییابد.
برای نمونه، پس از ارتحال مرحوم آیتالله بروجردی، جبهه علمی و مرجعیت با حضور شخصیت برجستهای چون حضرت امام خمینی و شاگردان مبرز ایشان تداوم یافت و حتی ابعاد جدید و افزونتری از شئون اجتماعی و فقهی را محقق ساخت. بنابرین، هر دو گزاره صحیح است: رخنه فقدان هر شخصیتِ علمی بیبدیل همچنان غیرقابل جبران باقی میماند، لکن حرکت عمومی هدایت به واسطه خلف صالح به شیوه مماثلت یا به نحو احسن استمرار مییابد. نمونه عینی این مدعا در تحولات غزه مشهود است؛ در طول نبرد اخیر، با وجود شهادت چهل هزار تن از آحاد جامعه، آمار ولادتها بالغ بر چهل و سه هزار نوزاد بوده که حاکی از رشد جمعیتی و سنت جایگزینی الهی به شیوه مماثلت و برتری است؛ سنتی تکوینی که مایه استواری و عدم زوال جبهه توحید است.