1403/07/18
بسم الله الرحمن الرحیم
حقیقت تفکر در تمثیل قرآنی نابینا و بینا و نفی کوری معنوی/روششناسی فهم /اخلاق و تربیت اسلامی اسلامی
موضوع: اخلاق و تربیت اسلامی اسلامی/روششناسی فهم /حقیقت تفکر در تمثیل قرآنی نابینا و بینا و نفی کوری معنوی
روش تدبر و پاسخگیری از آیات قرآن
پیش از این مبحثی تقدیم شد که سروران ارجمند مطلع و مأنوس با آن، به سرعت میتوانند با موضوع کنونی ارتباط برقرار کنند؛ اما سایر اعزه ممکن است نیازمند دقت بیشتری باشند تا با مبحث مربوطه پیوند ذهنی یابند. شایان ذکر است در هر موضعی از کتاب الهی که مطلبی مطرح گردیده و پرسشی در ذهن مخاطب ایجاد میشود، چنانچه به آیات پیشین یا پسین آن مراجعه فرمایید، بر اساس تجارب مکرر مشاهده خواهید کرد که پاسخ پرسش در خود همان سیاق آیات مندرج است و فیالفور ابهام برطرف گشته و حقیقت مسئله تبیین میگردد.
بررسی تفسیری آیه یکصد و هشتاد و نهم سوره اعراف
در این مقام شایسته است به نحو اجمال به آیه شریفه یکصد و هشتاد و نهم از همین سوره مبارکه اشارتی داشته باشیم که در بخش پایانی آن، پس از فراز ﴿هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْکُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحًا لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ﴾ مطرح میگردد، میفرماید ﴿فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحًا جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ﴾ بدین معنا که هنگامی که خداوند تبارک و تعالی به آنان فرزندی شایسته عنایت فرمود، ایشان برای پروردگار انبازهایی قرار دادند، ﴿جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ فِيمَا آتَاهُمَا فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ﴾ و خداوند بلندمرتبه از آنچه برای او شریک قرار میدهند، منزه است.
بررسی روایات پیرامون شرک در آیه و نفی شرک عبادی از حضرت آدم
این فراز از آیه معرکه آراء و محل تضارب افکار مفسران قرار گرفته و روایات متعددی در این باب وارد شده است؛ گفتگوهای علمی فراوانی صورت پذیرفته مبنی بر اینکه چگونه ممکن است حضرت آدم و حوا علیهماالسلام در قبال اعطای این نعمت و فرزندی که به آنان تفویض گردید، مرتکب شرک شده و ﴿جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ﴾ به صیغه جمع، یعنی شریکانی برای ساحت ربوبی قرار داده باشند. در برخی از روایات، مصداق این امر تبیین شده و به وساوس، اذیت و آزار همیشگی شیطان علیه بنیآدم اشارت رفته است؛ چه اینکه ابلیس لعین موجبات هبوط حضرت آدم علیهالسلام را از آن مرتبه بهشتی و جنّت عالیهای که در آن مستقر بودند فراهم ساخت، و تفاصیل این جریانات در سایر آیات الهی و مواضع دیگر به نحو اکمل تبیین گردیده است. عداوت ابلیس که در لسان وحی مسطور است، از همان آغاز با کبرورزی وی هویدا گشت و پرواضح است که در مواضع گوناگون قرآن کریم بر این عداوت آشکار تاکید شده، از جمله فراز ﴿إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ﴾ که دلالت بر دشمنی بیپایان او دارد.
محوریت ابعاد تربیتی در تحلیل منشأ شرک انسان
باری، مباحث تفصیلی کثیری در این موضع مطرح شده و هر یک از اعاظم مفسران شیوه و مسلکی خاص را اتخاذ نمودهاند که شایسته است فضلا انشاءالله تعالی به ابحاث مذکور مراجعه و در آن مداقه فرمایند. از منظر اینجانب، منشأ و ریشه اساسی این امر در ساحت مسائل تربیتی نهفته است؛ از این روی، بررسی این موضوع هم از جنبه علمی و هم از حیث تربیتی واجد اهمیت شایان است. انسان در تمامی شئون و ابعاد برنامههای خویش در معرض لغزش و ابتلا به شرک قرار دارد؛ در عرصه تربیت، آدمی هر مسیری را که بپیماید و هر وضعیتی را که واجد باشد، شیطان در صدد اغوای وی برمیآد و از رهگذر همین اضلال و اغواگری، چالشهای عمیق تربیتی پدید میآورد.
ضرورت تبیین شرک خفی و آسیبشناسی آداب و رسوم ناموزون
این معدل تربیتی بسیار حائز اهمیت است; چه اینکه ما گاهی اوقات در ساحت حیات فردی و اجتماعی خویش، پارهای از آداب، رسوم و قواعد اخلاقی را ملتزم میشویم و پندارمان بر آن است که اموری بسیار اصیل و بنیادین هستند، به گونهای که زیست خود را بر پایه آنها بنا نهاده و همزمان، ناخواسته چالشهایی بزرگ برای خویش خلق مینماییم، در حالی که متأسفانه این سنن و آداب فاقد ریشه معرفتی مستحکم و اصول تربیت صحیح میباشند. از این رو ضرورت دارد تمامی اعزه و افاضل ارجمند بدین امر التفات تام داشته باشند تا در جریان فرآیند تبلیغی خویش در میان توده مردم، مسئله شرک جلی و به ویژه شرک خفی را که در آموزههای وحیانی مکرراً مورد تحذیر قرار گرفته، تبیین نمایند؛ چرا که انحصار توجه به ساحت ربوبی و مبانی توحیدی اصل اصیل است، نه تقیّد به آداب و رسوم پنداری و رفتارهای سنتیِ فاقد اعتبار. ما حقیقتاً نیازمند بازنگری عمیق و بذل توجهی ویژه در این قلمروها هستیم تا خدای ناکرده خود را مبتلا به رذایل اخلاقی، خصلتهای ناپسند و فرآیندهای تربیتی ناموزون و انحرافی نیابیم.
تفسیر آیه یکصد و شصت و هشتم سوره اعراف و سنت انقطاع امم فاقد قابلیت اصلاح
باری، آیه شریفهای که جهت تبیین در این محفل نورانی برگزیده شده است، از صدر آیه چنین بیان میفرماید ﴿وَقَطَّعْنَاهُمْ فِي الْأَرْضِ﴾ پیش از این فراز، کلام الهی به تفصیل و با عظمتی وصفناپذیر، جریان خطیر و پرفرازونشیب فرعون و حضرت موسی علیهالسلام را تشریح نموده است و سرانجام کار آنان را مکتوب داشته است؛ که امید دارم انشاءالله همگی در پیگیری مستمر این ابحاث موید باشید. چنانچه به بخش پیشین آیه که بنده از ذکر تفصیلی آن اعراض میکنم و خود بدان وقوف دارید رجوع کنید، درمییابید که به نحو مبسوط رفتار قوم موسی و مواضع ایشان و نیز جریان ﴿وَوَاعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَاثِينَ لَيْلَةً﴾ در قرآن کریم تبیین گردیده و در ادامه بدین نقطه منتهی میشود که حقتعالی بسیاری از این امتها را منقطع و مستأصل فرمود؛ به تعبیری دیگر، آنان را چنان ریشهکن ساخت که به سبب تباهی ابزارهای ادراکی و تربیتیشان، دیگر قابلیت اصلاح و هدایتپذیری نداشتند و پیوند وجودیشان گسسته گشت. در واقع، دیگر هیچ امید تربیتی و اخلاقی به تحول روحی آنان نمیرفت تا از نسلشان ذریهای صالح پدید آید؛ [نظر استاد] فهم ما از آیه شریفه در این بخش که میفرماید ﴿وَقَطَّعْنَاهُمْ فِي الْأَرْضِ أُمَمًا﴾ همین معناست، یعنی اراده الهی بر عدم بقای کالبدی آنان بر پهنه گیتی تعلق گرفته بود.
حقیقتاً تامل فرمایید که این مسئله تا چه پایه خطیر است؛ در بعضی از احوال، مسیری جز انعدام، اعدام و فنای کامل جبهه باطل متصور نیست، زیرا بقای آنان پیامدهای بسیار ناگواری برای نسلهای آینده در پی خواهد داشت و بر فرآیند تربیت آیندگان تاثیری مخرّب گذارده و امور را تباه میسازد؛ لذا راهکاری جز اضمحلال تام وجود ندارد. این آیه از زمره آیاتی است که بدین حقیقت دلالت دارد و نظایر آن نیز در مواضع متعدد قرآن کریم مشهود است که سروران ارجمند خود تفحص و تحقیق خواهند فرمود. پس از فراز ﴿وَقَطَّعْنَاهُمْ فِي الْأَرْضِ أُمَمًا﴾ یعنی پس از هلاکت کامل و پاکسازی زمین از لوث وجود آنان، نوبت به گروههای بعدی میرسد که میفرماید ﴿مِنْهُمُ الصَّالِحُونَ﴾ بدین صورت که نسلهای نوظهور گرچه آثار تربیتی پیشینیان فاسد خویش را برنگرفتند، لکن خود به دو فرقه منشعب گشتند؛ عدهای از آنان در مسیر صلاح گام برداشتند و پارهای دیگر فاقد صلاحیتهای لازم بودند، چنانکه میفرماید ﴿مِنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَمِنْهُمْ دُونَ ذَٰلِكَ.﴾
شایان ذکر است برخی مفسران پنداشتهاند که واژه تقطیع در آیه را باید به تفرقه و پراکندگی فیزیکی تفسیر نمود تا از تاثیر مخرب متقابل آنان پیشگیری شود؛ البته این نیز تفسیری است مطرحشده، لکن ما اصراری بر ردّ یا جرح آن نداریم. نکته محوری آن است که به مقتضای تقدیر الهی، نفوذ تربیتی سوء پیشینیان از نسلهای بعدی قطع گردید؛ حال این انقطاع خواه از طریق نفی بلد، تبعید، فرار و مهاجرت حاصل شده باشد و خواه از طریق فنا و نابودی استیصالی که قول اقوی نیز همین است. در این میان، نسلی که متعاقباً زمام امور را در دست گرفت، به مقتضای ساحت پاک خلقت و فطرت سلیم توحیدی خویش، طریقت صلاح را برگزید، چنانکه وحی الهی بر آن ناطق است: ﴿مِنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَمِنْهُمْ دُونَ ذَٰلِكَ﴾ در مقابل، عدهای دیگر از موضع فطری خویش عدول نموده و به صلاح نگراییدند که در تبیین عبارت دون ذلک میتوان وجوهی چون کفر، شرک، نفاق یا هرگونه خروج از جاده صلاح را متصور دانست. پس از آن میفرماید ﴿وَبَلَوْنَاهُمْ﴾ یعنی آنان را در بوته آزمایش قرار دادیم ﴿بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّيِّئَاتِ﴾ گروه صالحان که به سلامت عبور نمودند، لکن کسانی که درونمایهای مخلوط داشتند میبایست از طریق این ابتلائات جایگاه حقیقی خویش را تثبیت نمایند تا در فرجام کار، یا طریق صلاح درپیش گیرند و یا با سوء اختیار خویش طریقی دیگر برگزینند.
سنت ابتلا و آزمونهای الهی برای بازگشت انسان به فطرت
حقتعالی آنان را در بوته آزمون قرار داد و فرمود ﴿وَبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّيِّئَاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ﴾ تا شاید بدین وسیله به مقتضای سرشت پاک خویش بازگردند و با نیل به مرتبه صلاح، از بیراهه انحراف به صراط مستقیم توحید مراجعت نمایند. این بیان قرآنی بسیار جامع و کامل است؛ ملاحظه بفرمایید در این موضع چگونه کلام وحی با صراحتی تام، انشعاب جامعه انسانی را به دو صنف متمایز با ویژگیهای خاص خود تبیین ساخته و میفرماید ﴿وَبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّيِّئَاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ﴾ تا به واسطه تنبه، به اصول فطری خویش بازگشته و اصلاح گردند. اندکی تامل و تأنّی فرمایید تا ابعاد این حقیقت تربیتی مکشوف گردد؛ چرا که این بخش از آیه شریفه شایسته مداقه عمیقتری در ابحاث آتی است.
جانشینی نسل جدید و ارثبری از کتاب الهی
سنیپ میفرماید ﴿فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ﴾ تقاضا دارم به ظرافت و زیباییهای شگرف این آیه شریفه التفات تام مبذول دارید، زیرا موضع تفکر و تدبر عمیق قرآنی است و پاسخگوی بسیاری از شبهات و سوالات کلامی و تربیتی میباشد. آیه میفرماید ﴿فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْكِتَابَ﴾ یعنی پس از اضمحلال نسل اول و انشعاب آیندگان به دو صنف صالح و طالح، گروهی جایگزین آنان شدند که وارثان میراث وحیانی گشتند، ﴿فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْكِتَابَ﴾ این گروهِ جانشین درصدد تثبیت موقعیت خویش برآمدند و به تعبیری ارثبران کتاب الهی شدند، ﴿وَرِثُوا الْكِتَابَ﴾ اینها وارث کتاب هم هستند. یعنی اون راهنمای محکمی که باید از قرآن، از روایات خوب به دست میآوریم که از اول بشریت همراش چی بوده؟ راهنمایی همراش بوده. و کتاب آسمانی همراه اینها بوده که قرآن تصریح میکند که اینها دادیم بهشون. حالا این خلف من بعدهم خلف ورثوا الکتاب.
عنایت ویژهای بدین موضع مبذول فرمایید؛ با وجود آنکه مسیر هدایت و ضلالت به وضوح بر آنان منکشف گشته و جاده صواب را کاملاً بازشناخته بودند و مصداق حقیقی ﴿وَرِثُوا الْكِتَابَ﴾ گشتند، لکن با چالشی سترگ مواجه شدند که ابتلای همیشگی بشریت بوده و در طول تاریخ، اذهان تحلیلگر پیوسته با آن مواجه بودهاند؛ آیه میفرماید ﴿يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَذَا الْأَدْنَىٰ﴾ با آنکه بستر هدایت مادی و معنوی برای آنان به کمال فراهم، حاکم و منظم بود و موازین تکلیفی کاملاً بر آنان روشن مینمود، لکن ایشان در پی مطامع عارضی و فانی دنیا برآمدند.
اینان امری عارضی و اصالتنیافته را محور قرار داده و بدان تمسک میجویند؛ دلباخته آن گشته و از شواهد دنیوی کسب لذت میکنند و شگفتا که چسبندگی به امور عارضی پیدا مینمایند، ﴿يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَذَا الْأَدْنَىٰ﴾ این کالا و بهره ناچیز، پست و فانی دنیا را ملاک عمل خویش قرار داده و آن را اخذ میکنند. اینان به جای عروج به معارج کمال و کسب عظمت معنوی و صیانت از کرامت والای انسانی خویش، همواره خود را در حضیض دنیا و امور دَنیّ و پست گرفتار میسازند.
در مفاد آیه شریفه تأمل فرمایید تا دریابید وحی الهی با چه ظرافتی به تحلیل روانشناختی انسان پرداخته است؛ ریشه تمامی مفاسد در همین نقطه نهفته است: ﴿يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَذَا الْأَدْنَىٰ﴾ متاع ناچیز دنیا را برمیگزینند و سپس با توجیهات نفسانی مدعی میشوند که خطایی سترگ رخ نداده است؛ مشکلی که امروز نیز جوامع ما با آن دستبهگریبان هستند دقیقاً از همین سنخ است. بدین معنا که شخص مرتکب معصیت و لغزشی میگردد و به جهت تلذذ موقت، بدان مبادرت ورزیده و میگوید در آینده استغفار خواهیم کرد! این رویه ناصواب به شیوهای رایج در میان عامه تبدیل شده است و نسلهای پیاپیِ بیصلاحیت این خطای بزرگ را تکرار میکنند. این گروهها بهره ناچیز دنیا را برمیگزینند، ﴿يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَذَا الْأَدْنَىٰ وَيَقُولُونَ﴾ و همواره شعارشان این است که ﴿سَيُغْفَرُ لَنَا﴾ یعنی خداوند ما را مشمول غفران خویش خواهد ساخت و به زودی مغفرت الهی شامل حالمان شده و این خطای قابل گذشت بخشیده خواهد شد؛ با این پندار باطل، به هر تباهی و معصیتی دست مییازند؛ این همان حقیقت جاری در نهاد بشری است که آیه شریفه به کالبدشکافی آن پرداخته است.
سپس میفرماید ﴿وَإِنْ يَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ يَأْخُذُوهُ﴾ بدین معنا که اگر مجدداً متاعی دنیوی و موافق طبع حیوانیشان پدید آید ــ حتی اگر از سنخ اموری باشد که مایه تباهی، هبوط به مرتبه دَنیّ و الحاق آنان به زمره هلاکشدگان پیشین، یعنی همان جریانِ ﴿وَقَطَّعْنَاهُمْ﴾ باشد ــ باز هم به سوی آن شتافته و آن را تصاحب میکنند، ﴿يَأْخُذُوهُ﴾ و آن کالا را برمیگزینند.
توبیخ الهی بر پیمانشکنی و تبیین مسئولیت انسان در وفای به میثاق کتاب و فطرت
قرآن کریم در مقام توبیخ میفرماید ﴿أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثَاقُ الْكِتَابِ﴾ آیا از اینان پیمان مؤکد گرفته نشده بود که سلوک فردی و اجتماعی خویش را بر اساس آموزههای وحیانی تنظیم نمایند؟ پیمانی مبتنی بر هدایتهای الهی؛ خواه آن هدایتهای تکوینی که در عمق جان و نهاد آدمی سرشته شده و خواه شریعت مدونی که به عنوان تکالیف شرعی از ناحیه ربوبی نازل گشته است. حقیقت آن است که هم هدایت تکوینی و هم تشریعی، مظهر پیمان الهی هستند و آدمی نسبت به هر دو متعهد است؛ هم نسبت به ندای فطرت و هم نسبت به وحی مسطور. ﴿أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثَاقُ الْكِتَابِ﴾ مقتضای این میثاق آن بود که از انتساب سخنان باطل به ساحت ربوبی خودداری ورزند؛ چرا که انتساب ادعایِ ﴿سَيُغْفَرُ لَنَا﴾ بدون انابه واقعی، ادعایی واهی و افترا بر ذات باریتعالی است.
آیا این پیمان از ایشان ستانده نشده بود ﴿أَنْ لَا يَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ﴾ که بر آستان الهی جز سخن حق و استوار جاری نسازند؟ میثاق بر این است که منحصراً در صراط حق ــ که منطبق بر فطرت توحیدی و شریعت وحیانی است ــ گام بردارید، به پیمانهای خویش وفادار بمانید و سخنی بر زبان نرانید مگر آنکه عزم بر امتثال و اقدام عملی آن داشته باشید؛ به گونهای که گفتارتان مقدمه کردار صالح باشد. شایسته نیست رفتاری پیشه کنید که مغایر با میثاق فطرت و کتاب باشد؛ همان ساختار درستی که حقتعالی آفرینش شما را بر اساس آن قوام بخشید. در این میان، جریانهای مخرّب و موانع طریق هدایت نیز به تقدیر الهی مضمحل گشتند، چنانکه فرمود ﴿وَقَطَّعْنَاهُمْ.﴾
حقتعالی آن جریانات فاسد را از مسیر شما دور ساخت؛ در طول تاریخ بارها بساط ستمپیشگان در هم پیچیده و مضمحل گردیده است تا جامعه بشری پس از زوال عناصر مخرّب، از نو مسیر صلاح را بپیماید. امروز نیز مواجهه با غده سرطانی صهیونیسم از مصادیق بارز این سنت الهی است؛ به مقتضای آیه شریفه ﴿وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ﴾ چنانچه این مجاهدتها و دفاع ملی صورت نپذیرد، معابد، مساجد و مظاهر توحید ﴿لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ﴾ یکسره نابود خواهند شد. گویی امروز زمان آن فرا رسیده است که با ایثار و مجاهدت، بساط این شجره خبیثه برچیده شود تا انشاءالله تعالی با دو چشم خویش یا در طلیعه ظهور موفورالسرور حضرت ولیعصر ارواحنا له الفداء ــ که همگان بیصبرانه منتظر آن هستیم ــ زوال نهایی صهیونیسم را مشاهده کنیم و اراده الهی مبنی بر انتقاع ستمگران تحقق یابد و این جریان باطل یکسره مضمحل و نابود گردد.
سنیپ تکرار میفرماید ﴿أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثَاقُ الْكِتَابِ أَنْ لَا يَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ وَدَرَسُوا مَا فِيهِ﴾ یعنی تکالیف و معارف مندرج در کتاب الهی به وضوح برای آنان تبیین شده بود؛ اینگونه نبود که ابلاغ شریعت مجمل یا مبهم باشد، بلکه حقیقت شریعت را دریافتند و هیچ امر نامفهومی براشون باقی نماند. در ادامه میفرماید ﴿وَالدَّارُ الْآخِرَةُ﴾؛ یعنی در شرایطی که شما فریفته تمتعات مادی گشته و به توجیه غفران الهی متمسک میشوید، حال آنکه ﴿وَالدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ﴾ سرای آخرت برای اهل تقوا برتر و پایدارتر است؛ همانان که جان خویش را با کالای پست دنیا نمیآلایند و بر خلاف میثاق کتاب و فطرت گام برنمیدارند. ﴿أَفَلَا تَعْقِلُونَ﴾ آیا تدبر و اندیشه نمیکنید؟
تمسک عملی به کتاب الهی و پاداش اصلاحگران در سرای آخرت
فراز بعدی ﴿وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ﴾ ناظر بر صنف سوم است؛ جماعتی مجاهد و خستگیناپذیر که مصداق تام تمسکجویندگان به کتاب الهی هستند؛ مجاهدانی که امروز در جبهههای نبرد حق علیه باطل جانفشانی میکنند. شایسته است یادی کنم از آن عزیز بزرگواری که صبحگاهان نام شریفشان بر زبانها جاری بود؛ شخصیتی بسیار صالح و آراسته که بنده ارادت قلبی ویژهای به ایشان داشتم. در جلسات علمی و مباحث درسی ما همواره به همراه اخوان مکرم خویش با جدیّت و اعتقادی راسخ حضور مییافتند و منشأ خدمات شایانی گشتند؛ بیتردید نیل به فیض عظیم شهادت حق مسلم چنین رادمردانی است. باری، مقتضای آیه شریفه ﴿وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَمُوا الصَّلَاةَ﴾ التزام عملی به ارکان توحید است؛ بنده همواره تقید ایشان به اقامه نماز در اول وقت، تهجد و عبادات مستمر را چه در حضر و چه در سفرهایی که توفیق همراهی حاصل بود، مشاهده میکردم؛ شخصیتی معتقد، استوار و مصمم در انجام وظایف که هرگاه حقیقت امر بر او مکشوف میگشت، در انجام آن کمترین تردیدی به خود راه نمیداد. سرای آخرت برای این گروه نیکوست؛ همانان که مصداق بارز ﴿وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةِ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ﴾ هستند. ملاحظه میفرمایید که کلام وحی مجدداً ساحت کلام را به سوی مصلحان سوق میدهد؛ همان گروه صالحان که پیشتر اشارت رفت؛ حقتعالی هرگز پاداش اصلاحگران را ضایع نخواهد ساخت. البته مباحث ما در این مقام به نحو گذرا داریم میگیم در حدی که اصل مطلب را و بیان مطلب را ذکر کرده باشیم، گذر کردیم و تا اینجا، اینها، الله.
جلسه پرسش و پاسخ پیرامون کارآمدی نظام آفرینش و کثرت دوزخیان
به هر روی، این آیه شریفه شالوده ابحاث تربیتی ما را تشکیل میدهد. در آغاز، به جهت ضیق وقت و حضور یکی از افاضل ارجمند که منتظر طرح دیدگاه خویش هستند، پرسش ایشان را استماع نموده و پاسخ میگوییم و سپس به تبیین بخشهای مورد نظر خویش بازخواهیم گشت. تقاضا دارم حضار گرامی التفات فرمایند؛ برادر گرامی لطف نموده و پرسش خویش را با صدایی رساتر مطرح فرمایید تا فرآیند ثبت صوت به درستی انجام پذیرد و همگان مستفیض گردند.
[صوت سوالکننده]: همانگونه که مستحضر هستید، جهت ارزیابی کارآمدی هر اقدام و فعالیتی، سنجش بازخوردها و نتایج حاصله امری ضروری است. به عنوان مثال، در ساختار آموزش و پرورش، معیار موفقیت یا عدم موفقیت سیستم را بر اساس خروجیهای آن و میزان انطباق این نتایج با اهداف مطلوب و رضایتبخش ارزیابی میکنند. در مجموعه وزارت آموزش و پرورش و سایر نهادهای ذیربط که متولی شکلگیری این ساختار تربیتی هستند، همواره این پرسش مطرح است که آیا نتایج حاصله بازتابدهنده اهداف پیشبینیشده بوده است یا خیر؛ چه اینکه در صورت عدم تحقق اهداف، ساختار مذکور ناکارآمد تلقی شده و نیازمند بازنگری اساسی و اصلاحات ساختاری خواهد بود.
استاد: البته تبسم جناب آقای اکبری خود گویای پاسخ تفصیلی به این چالش ساختاری بود و مسئله را روشن ساخت.
[صوت سوالکننده]: افزون بر این، در نظام آموزشی حوزههای علمیه نیز همین قاعده جاری است؛ بدین معنا که جهت احراز شایستگی و توفیق طلاب، نظام ارزیابی و آزمونهای سنجش کارآمدی برقرار میگردد تا میزان توفیق آنان در عرصههای تبلیغی و علمی مشخص شود؛ لذا سنجش مستمر نتایج جهت حصول خروجی مطلوب و انطباق با اهداف کلان، شاخص اصلی موفقیت سیستم به شمار میآید.
استاد: دقیقاً همینطور است؛ اتفاقاً روز گذشته در مجمع علمی انجمن اصول، محور ابحاث ما ناظر بر همین موضوع بود که کتاب شریف «الفائق» و سایر متون درسی جدید حوزه نیازمند ارزیابیهای میدانی جدی هستند؛ بنده به اعضای محترم انجمن پیشنهاد دادم که پژوهشی جامع انجام پذیرد تا مشخص گردد کدامیک از این متون خروجی علمی بهتری ارائه دادهاند و ارزیابیها بر پایه نتایج عینی استوار گردد. شایسته است با طراحی آزمونهای سنجش دقیق، برآیند کارآمدی این متون مشخص شود تا بتوان با اتکای به دادههای متقن علمی تصمیمگیری نمود و با قوت بیان داشت که ارزیابیهای میدانی نیز مبیّن این حقیقت است. باری، تبیین خویش را ادامه دهید.
[صوت سوالکننده]: با این مقدمه، اکنون سخن را به ساحت تکوین و نظام آفرینش معطوف میسازیم؛ چنانچه در آیات قرآن کریم تدبر نماییم، ملاحظه خواهید فرمود که...
استاد: در واقع مباحث پیشین به منزله مقدمهای برای ورود به اصل این چالش کلامی بود.
[صوت سوالکننده]: بلی؛ هنگامی که آیات مبارکه قرآن کریم را تلاوت میکنیم و در سرگذشت امم پیشین میاندیشیم، کلام الهی تصریح دارد که ما اقوام تبهکار را یکی پس از دیگری مستأصل و نابود ساختیم؛ افزون بر آن، تعابیری نظیر ﴿أَكْثَرُهُمْ جَاهِلُونَ﴾ و ﴿أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ﴾ و عباراتی چون ﴿خُلِقَ الْإِنْسَانُ ضَعِيفًا مکرراً﴾ در قرآن مسطور است و نهایتاً آیه شریفه ﴿وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ﴾ تبیینکننده فرجام بسیاری از جن و انس است. حال، با توجه به این فرآیند...
استاد: شایان ذکر است ملائکه مقرب نیز در آغاز خلقت بشر، همین فرآیند فساد و خونریزی را پیشبینی نموده و دغدغه خویش را به محضر ربوبی عرضه داشتند.
[صوت سوالکننده]: بلی، ملائکه نیز بر همین وجه واقف بودند. پرسش اساسی اینجاست که وقتی برآیند نظام تکوین بدین صورت رقم میخورد که تودههای کثیری از انسانها فوجفوج به سوی دوزخ روانه میشوند و عذاب الهی گریبانگیرشان میگردد، آیا میتوان این نظام تربیتی را کارآمد توصیف نمود؟ در حالی که برآیند نهایی این ساختار عظیم، تربیت صرفاً تعداد محدودی انسان کامل بوده است؛ یعنی همان...
استاد: مقصود شما ذوات مقدسه چهارده معصوم علیهمالسلام است.
[صوت سوالکننده]: بلی، همان ذوات مقدسه چهارده معصوم علیهمالسلام که مظهر کمال هستند...
استاد: البته نباید از مرتبه والای یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر الهی غفلت ورزید.
[صوت سوالکننده]: بنده محاسبات کلی را...
استاد: بله، سلسله جلیله انبیاء عظام الهی نیز که بالغ بر یکصد و بیست و چهار هزار فرستاده گرانقدر است، بخش عمدهای از مصلحان تاریخ را تشکیل میدهند.
[صوت سوالکننده]: با احتساب فرستادگان الهی و ائمه معصومین علیهمالسلام، چنانچه فرآیند بازخوردگیری را نسبت به جمعیت کل بشریت اعمال نماییم، نسبتِ نفوس صالح و تکاملیافته در مقایسه با تودههای میلیاردی انسانها بسیار ناچیز جلوه میکند؛ گویی شمار صالحان حقیقی از چند صد نفر تجاوز نمینماید. آیا این برآیند ناچیز، کارآمدی نظام آفرینش را به چالش نمیکشد؟ این دغدغه اعتقادی به طور جدی مطرح است که آیا طراحی فرآیند آزمونهای الهی به گونهای که فرجام آن، ورود فوجفوج انسانها به دوزخ و نزول بلاهای گوناگون بر آنان باشد، با حکمت ربوبی سازگار است؟ به نظر میرسد این ساختار فاقد برآیند مطلوب است و استمرار این رویه چالشآفرین است؛ حال این نقص خواه برخاسته از قابلیّتِ قابل باشد و خواه ناظر به فاعلیّتِ فاعل، در هر صورت نتیجه مطلوب حاصل نگردیده است.
پاسخ تفصیلی استاد به شبهه تخصیص اکثر و تبیین غایت تکوینی آفرینش انسان
استاد: ببینید، یه چیز خدا درست کرده که اون مهم بوده. لازمه اون یک چیزه همه این گرفتاریها هست. اگه اونو نمیخواست خدا درست کنه، به قول شما اینجور چیزها پیش نمیآمد. اون یک چیزه خیلی مهمه که اون یکدونهاش هم خیلی قیمتیه در بین همه اینها. این فرض کنید که شما میخواید زندگی زنبور عسل را میخواید درست کنید. زنبور عسل میگن اینجوریه که به محض اینکه یه زنبوری پیدا بشه که این آلوده باشه، از همون دم در همهشون بیرونش میکنند و میکشندش، از بینش میبرن. به طور کلی این که میآید بدنه همه را آلوده کنه میزنند تا عسل، عسل سالم و کامل و کار خودشون را صحیح انجام بده. این سیستم شما میخواد عسل درست کنه.
لکن اراده حضرت حق بر آفرینش پدیدهای به مراتب فراتر و والاتر تعلق گرفته است؛ گرچه نظام تکوین واجد فرآیندهای منظم غریزی است، لکن غایت آفرینش انسان، امری فراتر از فرآیندهای طبیعی است. رویکرد شما صرفاً ناظر بر حصول خروجیهای یکدست و عافیتطلبانه طبیعی است، در حالی که مشیت الهی بر خلق موجودی بیبدیل قرار گرفته که مظهر صفات ربوبی و مصداق بارز خلیةاللهی باشد؛ موجودی که به مقتضای خلافت الهی، شایسته دریافت فیوضات ویژه گردد.
حقیقت خلافت الهی در اتصاف به عقل، اراده آزاد و قدرت تصمیمگیری استوار نهفته است؛ پروردگار درصدد پرورش موجودی صاحب عزم راسخ است، به گونهای که حتی در سلسله جلیله انبیاء عظام الهی نیز تنها پنج تن به مقام والای اولوالعزمی نائل میگردند. شایان توجه است که درباره حضرت آدم علیهالسلام تبیین میفرماید ﴿وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا﴾ که مبیّن تفاوت مراتب عزم در نفوس بشری است.
چنانچه صراحت کلام وحی در میان نبود، هرگز جسارت بیان چنین تعبیری درباره آن پیامبر بزرگوار یعنی فراز ﴿وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا﴾ در ساحت اندیشه ما وارد نمیگشت. این کاستی در عزم، کلید فهم آیه شریفه ﴿جَعَلَا لَهُ شُرَکاءَ﴾ است که پیشتر بدان اشارت رفت. با توجه به تقسیمبندیهای ارائه شده در آیه، روشن میگردد که این لغزش هرگز به معنای شرک در مقام عبادت نبوده است، چنانکه روایات تفسیری نیز بر نزاهت حضرت آدم علیهالسلام از شرک عبادی ناطق هستند؛ لکن در پارهای از روایات مکتوب است که ایشان به سبب وساوس ابلیس دچار نوعی لغزش گردیدند و تسلط تامه بر نفس خویش اعمال نفرمودند.
با وجود فراز ﴿وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا﴾ که مبیّن نقص نسبی در عزم در مقایسه با اولوالعزم است، لکن مرتبه وجودی و اراده حضرت آدم به عنوان نخستین خلیفه الهی بر زمین بسیار رفیع است؛ به گونهای که امروز در میان تودههای بشر، یافتن شخصیتی همتراز با عظمت وجودی ایشان ممتنع مینماید. بزرگی مرتبه ایشان با لغزشهای متعارف بشری سنجیدنی نیست؛ گرچه لغزشی به عنوان ترک اولی از ایشان سر زد، لکن سنخ آن با معاصی دیگران کاملاً متمایز است.
حقیقت ترک اولی که در کلام الهی با تعبیر ﴿وَعَصَىٰ آدَمُ رَبَّهُ فغَوَى﴾ٰ یاد شده، برخاسته از گرایش به کمالطلبی، کنجکاوی ادراکی یا به تعبیری اشتیاق بر جاودانگی بوده است که با وجود نهی ارشادی از شجره ممنوعه، رخ داد. تبیینهای ارزشمندی در حوزه روانشناسی فلسفی و انسانشناسی صورت پذیرفته که مطالعه آنها برای افاضل ارجمند بسیار سودمند است؛ مباحثی که سیر تکاملی نفس انسانی را از مرتبه مادی و خاکی تا معارج عالیه روحانی ترسیم میکنند؛ تبیین صدرالمتألهین مبنی بر جسمانیةالحدوث و روحانیةالبقاء بودن نفس، شاهدی بر عظمت تکوینی این موجود گرانقدر است.
سیر تکاملی نفس انسانی از مرتبه ادراک حسی تا مرتبه نفخه قدسی ربوبی
در تبیین فرآیند تکامل نفس، مرتبه نخست ادراک، ادراک حسی است؛ ضعیفترین مرتبه حیات که در جانداران ابتدایی مانند کرمها مشاهده میشود که بر اساس انگیزانندههای حسی حرکت میکنند. پس از مرتبه حس، قوای برتر نظیر باصره و سامعه پدید میآیند و فرآیند تکامل ادراکی گامبهگام به پیش میرود تا به مرتبه عالیه نفس انسانی منتهی گردد.
پس از حصول مراتب حیوانی، کلام الهی میفرماید ﴿ثُمَّ سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي﴾ که اشارت به افاضه نفخه قدسی رحمانی و اعطای نفس ناطقه انسانی دارد که واجد عقل، اختیار و تمایلات متعالی است. برای تدبر در این حکمت تکوینی، حتی ساختار مادی بدن آدمی نظیر استقرار عضو بویایی در بالای دهان، مظهر تدبیر حکیمانه الهی است تا انسان پیش از چشیدن طعام، از سلامت آن مطلع گردد.
برای گربهاش هم همین کارو کردن، برای الاغش هم همین، بفهمه، با بو بفهمه. این جای حکمت اینه که این دماغ باید بالا باشه، اگه زیر دهان باشه هی باید بیاری این زیر نگاه کنیم ببینیم بوش میزه یا نه و دوباره بذاری دهن. تازه یه سوراخو از داخلم درست کرده، ها. فشارش دادی، شکستیش، اگه کثیف توش خراب باشه، کثیفی باشه، از تو خبر میده که بو او بنداز او. نخور.
هر چیزی که لازم باشه برای هدایت این انسان تکویناً و تشریعاً همه را براش مهیا کرده. حالا میخواد یک اراده الهیه درست کنه عزیز من، مهم اینه. تو همه اینها چهارده تاش هم که درآمده درجه یک، ۱۲۴ هزارش هم درجه دویش باشن، که من عذر میخوام من اصلاً بیخود این حرفها را میزنم چه کنم برای اینکه حرفی میخوام بزنم میگم، نه درجه دوسرشون میشه، نه درجه یک، نه چیز دیگری، ولی میدونم عظمت چهارده معصوم خیلی خیلی بالاتر از اینها، اونها هم همهشون از... ولی تو این همه پیغمبران، پنج تاشو گفتند اولوالعزم. عزم خوب تو اینها درآمد، درست شد. حالا حالا، همین میارزه، خلیفه اللهایش خوب میارزه.
بنابراین، حصول کمال در تمامی آحاد بشر، غایت تکوینی نبوده است. دغدغه شما پیرامون جریان «تخصیص اکثر» کاملاً مسبوق به سابقه است؛ بنده در دوران جوانی خویش، در محفل درسی یکی از مراجع عظام تقلید حضور داشتم که ایشان با بیانی بس علمی و پرطمطراق به تبیین قاعده عدم قبح تخصیص اکثر پرداختند.
در آن محفل علمی، بنده با زبان شیوای جوانی خویش مطرح ساختم که وقتی حضرت حق خود مبادرت به تخصیص اکثر در هدایت فرموده، دیگر ملامتی بر بندگان نخواهد بود! این سخن مایه شگفتی معظمله گردید؛ چه اینکه گویی کثرت هلاکشدگان و خروج تودهها از صراط مستقیم توحید، با غایت خلیفةاللهی انسان در تعارض جلوه میکند؛ چالشی که در قالب نزول عذابهای گوناگون بر امم پیشین در قرآن مطرح است.
عذابهایی نظیر هجوم ضفادع و بلاهای گوناگون که دامنگیر اقوام طالح گردید. باری، در آن جلسه علمی، معظمله در پاسخ به دغدغه بنده پیرامون استهجان تخصیص اکثر در تکوین، صرفاً به تبسمی پدرانه و ملایم بسنده فرمودند. حقیقت آن است که جریان تخصیص در هدایت تکوینی امری واقعشده است و توجیهگر فرجام شقاوتبار بسیاری از نفوس بشری است.
مفاد آیه شریفه کنونی نیز به وضوح بر این حقیقت ناطق است: ﴿فَمِنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَمِنْهُمْ دُونَ ذَٰلِكَ﴾ ؛ تلاوت مستمر و تدبر در سیاق آیات پیشین و پسین و مقایسه آن با جریان حضرت آدم علیهالسلام، مبیّن سنت الهی در ابتلای نفوس بشری است. حقتعالی با اعطای اراده آزاد ــ که ممتاز از اراده غریزی جانداران است ــ بشر را در مسیر آزمون قرار داد؛ لذا فرار از بوته این آزمایشهای تکوینی ممکن نخواهد بود.
واقعاً مطلب همینه. انتخاب هر لحظه میتوانید انتخاب کنید. بله، بسیاریش دست من نبوده، حق با شماست. محیط دست من نبوده، پدر مادر دست من نبوده، اینها هر کدام اقتضاء... نسلی که به قول ماها امروز این چی میگن؟ دیانای، دست من نبوده. کرونا دست من نبوده. اینها چیزهایی دست من نبود. ولی خیلی چیزهاش که دست منه چه کردم؟ شما بگو بیست درصد اصلاً مربوط به اونها دیگه، ما تو اون بیست درصدی که مربوط به چیزهای دیگه، اونها هست ما واقعه را میگذاره کنار خدا. اینی که شما تو... چون اونها، بله اثر هم داره، درستم میفرمایید، ولی بالاخره با اثرش و با هر چی بوده، خداوند میگه قلم من میکشم دور اینها چون در اختیارت نبوده دیگه. هیچی بذار. بقیهاش که در اختیارت هست، که خیلیها آمدند انتخاب کردند با همه همون شرایط بد، پدرش هم یزید ولی ول میکنه دیگه. پا میزنه به همه اون مسائل، میگه نه اینها همهشون بیخود گفتن. و میآد رو میزان وایمیسته.
اتصاف به عناوین شریفی نظیر «حجتالاسلام»، مبیّن الگو بودن شخص در التزام به شریعت است؛ این عناوین فراتر از پوشش ظاهری، شایسته آحاد مکلّفینی است که در شئون مختلف زیستی خویش نظیر بازار و کسب کار، حلال و حرام الهی را مراعات نموده و مظهر پایبندی به احکام دین هستند؛ در روز رستاخیز نیز همین تقیدهای عملی به عنوان حجت اقامه خواهد شد.
میشه اینجور نیست که اراده درش بسته باشه، موضوع اینه. اون رقمی که جنابعالی میفرمایید، مسدود شد. اگه مسدود شد جزو مستضعفینه، خدا یه جور دیگری با این آدم عمل میکنه. تمامه دیگه. اصلاً اگر واقعاً بسته شده، یکی از آقایان علمای در یک منطقهای تو دعاش دعا کرده به ادیسون و نمیدونم چی و کجا و فلان و حالا هیاهو و سروصدا که چرا همچین کاری کردند. بعد ایشون رو حرفش سفت وایساده، گفته ما اینها اهل خدمت به مردم بودند، خدمت به اسلام کردند، خدمت به مسلمین کردند، ولو اینکه اهلیت برای، این مستضعف بودند اصلاً به گوششون هم نخورده. چه بسا خداوند اون روز جایگاهی که برای این آدم بده، ما هم دعاش میکنیم. ما دعا برای خیرخواه به مسلمین و اینها هم دعا میکنیم.
موضوع گرفته، اونها موضع گرفتند در مقابلش بیخود موضع گرفتند. حرفش حرف درستی هست، داره میگه اینها. اینها یه در یک موقعیتی مستضعف بوده، این مستضعف را خداوند چه بسا یک مقامی بهش میده، شما هم که دعا کنید بهش این دعا میرسه. شما هم که از خدا درخواست کنید این مقام، مقامش را بالاتر میبره. حرف حرف درستی هست. بعد استشهاد کرده که حضرت امام سجاد دیگران دعا کردند همون موقعی که این مرزدارانی که اصلاً جای... دعا، مرزداران اون روزی بودند که بالاخره اسلام و مسلمین و چه و اینها بودند، ولی اینها بعضیشون اصلاً جزو اسلام و مسلمین نبودند. جزو شیعیان نبودند. دیگه ایشون جرأت کردند، بنیامیه بودند. ولی دارند خدمت میکنند، خدمت به اسلام و مسلمین کردند، دعاشون. و هزاران هزار موارد دیگر. پس به هر حال این اراده بسته نشده. یک چیز خدمت جنابعالی میگم که آخرین جواب محکم این قضیهست که هیچ کاریش نمیشود کرد داشت.
خداوند این چراغ فطرت را هیچوقت نمیگذاره خاموش بشه. تا آخرین لحظهای سوسو هم بکنه، نیمهخاموش هم بشه، نمیگذاره خاموش بشه. که با همون احتجاج کنه، با همون حجت را تمام کنه، با همون محاکمهاش کنه. خودش میفهمه ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾ و تقریباً دیگه هیچ چیز نمیتونه اونجا حجت را، میگه معلم من میفهمیدم، چرا فهمیدی و اراده نکردی؟ چرا فهمیدی و تو کسی تو را مجبور نمیکرد.
توجیهات محیطی و تربیتی در محکمه عدل الهی پذیرفته نخواهد شد; زیرا گوهر اختیار و اراده آزاد آدمی همواره فعال بوده است و فرجام شقاوتبار دوزخ، پیامد تکوینی سوء اختیار خود انسان است. چنانچه ابزارهای معرفتی آدمی نظیر عقل و فطرت به کلی زایل میگشت، دغدغه شما موجه مینمود، لکن واقعیت آن است که آدمی با وجود داشتن چراغ هدایت، آگاهانه بیراهه ضلالت را برمیگزیند و مستحق عقوبت میگردد.
پدیدههای کثیری در عالم تکوین و تدبیر پدید میآیند تا زمینهساز حصول غایات برتر گردند؛ باغبانی که مبادرت به غرس نهالهای متعدد مینماید، گرچه خواهان ثمردهی تمامی آنهاست، لکن بروز آفات طبیعی مانع از حصول صددرصدی اهداف میگردد، لکن فرآیند تولید ثمر همچنان واجد توجیه عقلانی است.
در قلمرو تربیت انسانی نیز آفات و موانع کثیری وجود دارد؛ اصولاً هر پدیده ارزشمندی در معرض آسیبها و جعلهای بیشتری قرار میگیرد؛ چنانکه طلا مظهر جعل و تقلب است و داروهای گرانبها پیوسته شبیهسازی میشوند. هجمهها علیه نهاد روحانیت نیز برخاسته از ارزش وجودی و تأثیرگذاری این نهاد شریف است که مایه جعل عناصر ناصالح و انتساب کارهای ناشایست به ساحت پاک آن میگردد و مایه تأسف عمیق است.
پدیدار شدن این حرمتشکنیها و رفتارهای ناصواب در جامعه، مایه شگفتی و تأسف عمیق است که ضرورت هشیاری و صیانت از مرزهای اخلاقی را دوچندان میسازد.
حتی در مواجهه با فناوریهای نوین نظیر هوش مصنوعی، تامل در حقایق برزخی و اخروی ضروری است؛ در محکمه عدل الهی، فرآیند ارزیابی نفوس بر پایه رحمت و ستر ربوبی استوار است؛ برخلاف مناسبات مادی که تبرک جستن مردم از مظاهر توحید نظیر مزار مراجع عظام، مظهر تجلیل از مقام علم و تقواست.
گستره رحمت الهی و ملاک نجات در سرای آخرت
باری، گستره رحمت الهی فراتر از پندارهای ماست؛ روایات شریفه مبیّن غفران عمومی حضرت حق در ایام شریفی نظیر ماه مبارک رمضان است که حتی نفوس کثیری از مستضعفین فکری را نیز دربر میگیرد. رفتارهای منصفانه و عادلانه بسیاری از غیرمسلمانان، زمینهساز شمول رحمت الهی نسبت به آنان خواهد بود.
بسیاری از آنان در مناسبات اخلاقی خویش واجد صداقت و تقیدهای عملی ارزشمندی هستند که هرگز با ادعاهای زبانی صرف قابل مقایسه نیست. انتساب به تشیع و محبت اهلبیت علیهمالسلام نیازمند تقید عملی است و تمسک زبانی بدون التزام به احکام، منشأ نجات نخواهد بود؛ چرا که مظهر عدل الهی، حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام، قسیم النار والجنة است.
پارهای از رفتارهای موهن مذهبی که با شأن انسانی و معارف اهلبیت علیهمالسلام ناسازگار است، هرگز موجه نبوده و صراط مستقیم نجات به شمار نمیرود. وظیفه طلاب و مروجان شریعت، تبیین عقلانی و اخلاقی معارف دینی است.
به هر روی، بنده با دغدغه جنابعالی پیرامون جریان هدایت و لزوم صیانت از مرزهای اخلاقی موافقم؛ لکن آسیب بزرگ، رواج ریاکاری و تلبّس غیرواقعی به زیّ مقدس روحانیت است که نیازمند هشیاری آحاد جامعه علمی است تا در روز رستاخیز و ساحت ﴿يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ﴾ دچار خسران نگردیم.
تقابل تاریخی جبهه حق و باطل و رسالت مروجان شریعت
باری، ابحاث تربیتی و اخلاقی مسبوق به سوابق تفصیلی در تاریخ شریعت است؛ چنانکه جبهه باطل همواره در برابر فرستادگان الهی به عناد و تعدی برخاسته است. امروز نیز هجمهها و جسارتها علیه طلاب فاضل و مجاهد حوزههای علمیه، استمرار همان تقابل تاریخی جبهه حق و باطل است که صبوری و پایمردی مروجان شریعت را میطلبد.
به هر روی، مواجهه با این دشواریها از ابتلائات طریق هدایت است؛ لکن تکیهگاه اصلی ما توکل بر ذات ربوبی و انجام تکالیف الهی است.