1405/08/10
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی حقیقت علم اجمالی و نقد دیدگاه آخوند خراسانی /أصالة الاحتياط /الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/أصالة الاحتياط /بررسی حقیقت علم اجمالی و نقد دیدگاه آخوند خراسانی
اصاله الاحتیاط
بررسی حقیقت علم اجمالی و نقد دیدگاه آخوند خراسانی در تعلق علم به فرد مردد
دیروز بیان شد که پیش از ورود به اصالة الاشتغال یا شک در مکلفٌبه، ابتداء توضیحی درباره علم اجمالی داده شود که اصلاً علم اجمالی چیست؟ زیرا ظاهر عبارت «علم اجمالی» یک نوع تناقض است؛ چرا که علم به معنای روشن و واضح است، و اجمال نیز به معنای ابهام است، و اینکه چیزی هم روشن باشد و هم ابهام داشته باشد، نوعی تناقض است و معمولاً کلمه علم اجمالی در مقابل علم تفصیلی به کار میرود. دیروز بیان شد که جناب آخوند حاشیهای بر بخشی از کفایه دارد، در آن حاشیه اینگونه فرموده است که میشود علم یا تکلیف به فرد مردد تعلق بگیرد. در واجب تخییری، فرد مردد واجب شده است. در بحث علم اجمالی نیز گفته شود آن چیزی که به آن علم داریم فرد مردد است؛ اینکه این فرش نجس شده است یا آن فرش نجس است، علم به یک فرد مردد داریم.
این مطلب دیروز توضیح داده شد ولی اشکالی به این فرمایش آخوند وارد است گرچه خود آخوند نیز این مسائل را میداند، شاید در اینجا سهو القلمی رخ داده یا مراد ایشان چیز دیگری بوده است. آخوند فلسفه را نزد حاج ملا هادی سبزواری (صاحب شرح منظومه) خوانده است و حتماً جناب آخوند این بحث را در فلسفه خوانده که فرد مردد وجود خارجی ندارد. هر چیزی که میخواهد موجود شود، وجودش مساوق با تشخص و تعین است. «الشَّیْءُ مَا لَمْ یَتَشَخَّصْ لَمْ یُوجَدْ». هر چیزی که مبهم است وجود خارجی ندارد و هر چیزی که وجود دارد حتماً معین است، فرد مردد یا فرد مبهم اصلاً وجود خارجی ندارد. هنگامی که وجود نداشت نمیشود علم به آن تعلق بگیرد، زیرا علم، معلوم میخواهد و هنگامی که علم موجود است معلومش نیز باید موجود باشد.
در پرانتز بیان میشود، وقتی گفته شود خدای متعال چه صفاتی دارد؟ اولین صفتی که مسیحیها برای خدا میگویند این است که پرسونالیتی (Personality) است؛ یعنی اینکه خدا مشخص و معین است. ما مسلمانها میگوییم اولین صفت خدا این است که عالم و قادر است. یهودی میگوید اولین صفت خدا این است که سختکیفر است. زرتشتی میگوید اولین صفت خدا این است که مهربان است. مقصود این است که مراد مسیحیها همین است؛ یعنی میخواهند بگویند چیزی که معین نباشد وجود ندارد.
بنابراین این فرمایش آخوند را نمیتوان پذیرفت. بله، میتوان اینگونه راجع به فرمایش آخوند گفت که یک فرد مبهم مصداقی داریم و یک فرد مبهم مفهومی داریم. آن چیزی که میگویند وجود خارجی ندارد فرد مردد مصداقی است؛ یعنی آن که یک مصداق خارجی مردد باشد وجود ندارد، زیرا هر چیزی که در خارج است معین است.
شاید مراد آخوند فرد مردد مفهومی باشد نه مردد مصداقی. فرض کنید (این مطلب بعداً بسیار توضیح داده خواهد شد)، اگر از دور چیزی دیده شود که حرکت میکند و راه میرود ولی مشخص نیست اصلاً مرد است یا زن است، یا مشخص نیست انسان است یا حیوان است. ملاحظه کنید این شیء اکنون در خارج معین است، به هر حال یا انسان است یا حیوان است یا زن است یا مرد است، اینها که روشن است؛ اما ممکن است نزد ما مفهوماً مردد باشد؛ نمیدانم واژه رجل را باید دربارهاش به کار ببرم یا واژه دیگری را. مردد مفهومی درست است، مردد مصداقی نادرست است. شاید مراد آخوند مردد مفهومی باشد؛ یعنی علم اجمالی تعلق گرفته به فردی که مفهوم، عنوان یا لفظش مردد است. اگر این مراد آخوند باشد سخن درستی است.
دیدگاه تعلق علم اجمالی به عنوان مردد
برخی گفتهاند علم اجمالی یعنی به جای فرد، عنوان قرار دهید، بگویید علم اجمالی علم به یک عنوان مبهم و یک عنوان مردد است. بر خلاف آخوند که میفرمود علم به یک فرد مردد است. علم اجمالی یعنی انسان علم داشته باشد به یک عنوانی، به یک جامع ماهوی، به یک لفظی که مردد میان چند چیز است. به عبارت دیگر، علم یعنی وضوح، آشکار بودن، روشن بودن، علم یعنی نور. هنگامی که گفته میشود اجمالی یعنی ظلمت، یعنی ابهام. آنگاه چگونه گفته میشود علم اجمالی یعنی هم نور است و هم ظلمت است؟
میتوان گفت علم اجمالی یعنی اینکه سه یا چهار قضیه داشته باشیم. یک قضیه این است که علم و یقین وجود دارد به یک نجاست. سه چهار قضیه هم بدین صورت است: شک وجود دارد این فرش نجس است یا خیر، شک وجود دارد آن فرش نجس است یا خیر، شک وجود دارد آن یکی نجس است یا خیر. یعنی یک قضیه یقینی و چند قضیه مشکوک. البته در منطق میگفتند قضیه مشکوک کلاً نادرست است، ولی اکنون دیگر بحث منطق نیست و اصول فقه است. مثلاً «هَذَا مَشْکُوکُ النَّجَاسَةِ، ذَاکَ مَشْکُوکُ النَّجَاسَةِ، تِلْکَ مَشْکُوکُ النَّجَاسَةِ». علم اجمالی چند قضیه است؛ یعنی خالی از این سه چهار قضیه نیست: یکی علم به نجاست، یکی شک به این، یکی شک به آن، یکی شک به آن یکی. این را علم اجمالی مینامند. و به عبارت دیگر کسی بگوید معنای علم اجمالی این است که یک معلوم بالتفصیل داریم و یک معلوم بالاجمال داریم. معلوم بالتفصیل این است که علم وجود دارد به آن جامع یا آن قدر مشترک و این علم تفصیلی است؛ یعنی یقین وجود دارد که نجاستی اینجا افتاده است و شکی هم نیست. چند ابهام هم وجود دارد، چند اجمال هم وجود دارد که این فرش نجس است یا آن فرش نجس است. به عبارت دیگر، علم به معلوم بالذات تعلق گرفته و جهل به معلوم بالعرض تعلق گرفته است.
تبیین کارکرد معلوم بالذات و صورت ذهنی در ادراک و انفعالات نفسانی
دیروز بیان شد معلوم بالذات یعنی صورت ذهنی. این فرش معلوم بالعرض است نه معلوم بالذات. یعنی وقتی به این فرش نگاه میشود، فرش دیده نمیشود؛ اکنون که به این فرش نگاه میشود آن صورت ذهنی فرش دیده میشود که در ذهن است و آن معلوم بالذات است و حقیقتاً آن دیده میشود و این فرش معلوم بالعرض است. به عبارت دیگر، همانگونه که یک شخص عینکی ابتداء به این شیشه نگاه میکند، آن چیزی که اولاً و بالذات نگاهش به آن است شیشه است، ولی این شیشه آنگاه مرآت میشود تا خارج دیده شود؛ ولی خارج دیده شده، ثانیاً و بالعرض است نه اولاً و بالذات. اولاً و بالذات شیشه را میبیند، توجه داشته باشد یا نداشته باشد ولی نگاهش به آن است؛ این فانی در معنون است ولی به هر حال نگاه به همین فانی است. گفته شود علم اجمالی یعنی اینگونه؛ علم تفصیلی وجود دارد به آن معلوم بالذات، و آن چیزی که اجمال است یعنی علم وجود دارد به معلوم ثانیاً و بالعرض. این یک احتمال درباره تعریف علم اجمالی. مثالش این است که کلماتی مانند اراده، محبت، شوق، کراهت، خوف، رجاء، اینگونه کلمات، مانند علم هستند، مانند همین علم اجمالی؛ یعنی مثلاً انسان وقتی میترسد، آن چیزی که اولاً و بالذات از آن میترسد صورت ذهنی است. آن چیزی که ثانیاً و بالعرض از آن میترسد آن مار یا عقرب خارجی است.
نمونههای ادراکی صور ذهنی، چگونگی انشای نفس و مفهوم حجابهای نورانی
این مثال سال گذشته یک بار بیان شد؛ فرض کنید اکنون در اینجایی که نشستهایم، اگر ماری زیر پای ما باشد اما خبر نداشته باشیم، اصلاً نمیترسیم. با اینکه مار هست نمیترسیم، زیرا علم نداریم. اما اگر تصور شود که ماری زیر پا هست، حتی اگر مار هم نباشد میترسیم؛ زیرا آن چیزی که انسان از آن میترسد، صورت ذهنی است. سوسکهای پلاستیکی جلوی پای زنان میاندازند و از آن میترسند، با اینکه این سوسک نیست و پلاستیک است؛ زیرا او از صورت ذهنی میترسد، نه اینکه از سوسک میترسد، یعنی همان معلوم بالذات، از آن است که میترسد نه از این شیء خارجی. به هر حال پس علم مانند همه این صفات شد، یعنی مسبوق به علم دیگری نیست، بله آنها معدات هستند.
دیروز بیان شد آیا ذهن ما صورت را از خارج میگیرد و میآورد، یعنی مانند یک دوربین عکاسی است، یا اینکه ذهن ما عکس را میسازد؟ ملاصدرا یا علامه طباطبایی وقتی این مطلب را مطرح میکنند میگویند نفس انسان یا ذهن انسان مثال باریتعالی است. باریتعالی عکس میگیرد یا میسازد؟ آیا تاکنون فکر کردهاید نابیناهایی که مادرزاد نابینا هستند چگونه خواب میبینند؟ شنیداری نیست، بلکه صورتاً میبینند. همان که گفته میشد فردوسی در شاهنامه عبارات زیادی دارد درباره نورهای سیاه. این همان است که امام خمینی میفرمود حجابهای ظلمانی و حجابهای نورانی؛ حجاب نورانی هم حجاب است و هم نور است. اکنون خود شما عینک دارید، اکنون با حجاب به بنده نگاه میکنید یا بیحجاب؟ خب شما که عینک دارید با حجاب نگاه میکنید ولی حجابتان نورانی است؛ حجاب دارید ولی نور است، یعنی میشود هم نور باشد هم سیاه باشد. حتی «تَخْرِقُ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ». حجاب ظلمت هست، نور هم هست، نورانی هم حجاب است و هم نور است.
اشکال و نقد ساختاری بر تعریف علم اجمالی بر اساس تفکیک علم و اجمال
ولکن این سخن هم باز اشکالی دارد؛ اینکه گفته شد علم اجمالی را اینگونه معنا کنیم. ملاحظه کنید، یک مثال بیان میشود. در بحث جبر و اختیار برخی وقتی میخواهند «امر بین الامرین» را توضیح دهند، بهگونهای توضیح میدهند که نتیجهاش این میشود که هم جبر است و هم اختیار؛ در حالی که حدیث میفرماید: «لَا جَبْرَ وَلَا تَفْوِیضَ بَلْ أَمْرٌ بَیْنَ الْأَمْرَیْنِ». این چیزی که اکنون توضیح داده شد درباره علم اجمالی، اینگونه شد. اکنون بدین صورت شد: علم اجمالی یعنی یک علم درست شد و یک اجمال. گفته شد نسبت به معلوم بالذات علم تفصیلی وجود دارد و نسبت به معلوم بالعرض اجمال وجود دارد. بدین صورت بیان شد. پس اینگونه شده است: یک علم و یک اجمال، نه اینکه علم اجمالی. بحث درباره علم اجمالی است؛ یعنی علمی که صفت اجمال دارد. در حالی که این چیزی که این آقایان میگویند اجمال صفت علم نشد، بلکه بدین صورت شد: یک علم و یک اجمال؛ در حالی که این علم اجمالی نیست. این یک اشکال است که اصلاً خلف فرض است. اشکال دیگری هم دارد که اصلاً سفسطه است که انشاءالله فردا بیان خواهد شد.