« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد احمد عابدی

1405/07/27

بسم الله الرحمن الرحیم

دوران امر بین المحذورین در واجبات ضمنی/أصالة التخيير /الأصول العملية

 

موضوع: الأصول العملية/أصالة التخيير /دوران امر بین المحذورین در واجبات ضمنی

 

اصاله التخییر

دوران امر بین المحذورین در واجبات ضمنی

مقایسه نظریه شیخ انصاری (تخییر) و آیت‌الله خویی (احتیاط)

روز گذشته سخنی از آیت‌الله خویی رضوان الله علیه نقل شد. بحث درباره دوران بین المحذورین بود، ولکن در واجبات ضمنی نه در واجبات استقلالی. شیخ انصاری رضوان الله علیه در چند جای رسائل این بحث را به شکل مبسوط بیان کرده است. عبارت شیخ به این صورت است که ایشان می‌فرماید فرقی نمی‌کند واجب استقلالی باشد یا واجب ضمنی؛ هرگاه زنی مردد باشد میان این‌که نماز بر او واجب است یا حرام، مجرای تخییر است؛ یا اگر کسی مردد باشد میان این‌که نماز را باید جهر بخواند یا اخفات، مجرای تخییر است. ولکن آیت‌الله خویی رضوان الله علیه چنین فرموده است: ایشان فرمود اشتغال یقینی، برائت یقینی می‌خواهد؛ مثلاً در روز جمعه نمی‌دانیم نماز ظهر را باید بلند خواند یا آهسته، یا نماز جمعه را باید بلند خواند یا آهسته، آیت‌الله خویی می‌فرماید مجرای تخییر نیست؛ به دلیل این‌که اشتغال یقینی، برائت یقینی می‌خواهد؛ بنابراین دو نماز بخوانید، یکی بلند و دیگری آهسته، چرا که موافقت یقینی ممکن است؛ و بیان می‌شد هرگاه امری ممکن باشد، علم اجمالی منجّز است. گفتیم اگر مخالفت ممکن باشد، آنچه علم اجمالی منجّز می‌گوید این است که مخالفت قطعی حرام است؛ و اگر در جایی موافقت قطعی ممکن بود، علم اجمالی، منجز تکلیف است و می‌گوید باید احتیاط کنید. به جزئیات مطلب کاری ندارم؛ به طور کلی ان قلت و قلت در این سخنان فراوان است، ولکن به صورت کلی می‌توان گفت این‌گونه نیست که آقای خویی فرموده است در این‌جا مجرای احتیاط است و احتیاط واجب است و باید دو نماز خوانده شود.

دوران بین المحذورین در شبهه موضوعیه

گاهی شبهه، شبهه موضوعیه است و گاهی شبهه، شبهه حکمیه. در شبهه موضوعیه، به عنوان مثال کسی می‌گوید نمی‌دانم این نماز را باید آهسته بخوانم یا بلند؛ علت این‌که نمی‌دانم این نماز را باید آهسته بخوانم یا بلند نیز این است که نمی‌دانم چه نمازی بر عهده من آمده است. کسی می‌گوید می‌دانم دیروز نمازی را نخوانده‌ام، اما آن نماز، نماز ظهر بوده است یا نماز عشا. همگی می‌دانیم در جایی که کسی می‌داند یک نماز چهار رکعتی قضا شده است ولکن نمی‌داند نماز ظهر بوده یا نماز عشا، چه باید بکند؛ یک نماز چهار رکعتی به نیت ما فی الذمه می‌خواند، اگر ظهر بوده ظهر و اگر عشا بوده عشا. تا این‌جا درست است، ولکن این نماز را باید بلند بخواند یا آهسته؟ این‌که می‌گویند نمازی را که مردد است میان ظهر و عشا بخواند، اگر نماز ظهر باشد واجب است که اخفات باشد و اگر نماز عشا باشد واجب است که جهر باشد. اکنون او می‌گوید بلند خواندن این نماز مردد است میان وجوب و حرمت. اگر فرمایشات آقای خویی رضوان الله علیه ملاک باشد، باید بگوییم باید دو نماز بخواند تا احتیاط کرده باشد؛ زیرا اشتغال یقینی، برائت یقینی می‌خواهد. ولکن این نیز مسلم است که در روایات فرموده است در این‌جا همان یک نماز چهار رکعتی خوانده شود کافی است. وقتی در روایت می‌گوید یک نماز چهار رکعتی کافی است و جهر یا اخفات را نمی‌گوید، معنای آن چیست؟ معنای آن این است که مخیر هستید؛ بنابراین همان سخن شیخ درست می‌شود، نه فرمایش آیت‌الله خویی.

دلالت روایات باب نماز قضا بر تخییر و نفی لزوم احتیاط

در باب یازدهم از ابواب قضاء الصلوات وسائل الشیعه دو روایت نقل شده است. گرچه سند هر دو روایت دارای اشکال است، ولکن معمولاً طبق این روایات فتوا داده‌اند با این‌که سند آن‌ها مشکل دارد. حدیث نخست این است: «عَنْ‌ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: مَنْ‌ نَسِيَ‌ صَلاَةً‌ مِنْ‌ صَلاَةِ‌ يَوْمِهِ‌ وَاحِدَةً‌ وَ لَمْ‌ يَدْرِ أَيُّ‌ صَلاَةٍ‌ هِيَ‌ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ‌ وَ ثَلاَثاً وَ أَرْبَعاً». (وسائل الشیعه ج 8 ص 275 ابواب قضاء الصلوات باب 11 ح 1) هر کس بداند یک نماز را نخوانده اما نداند کدام نماز بوده است، یک نماز دو رکعتی، یک سه رکعتی و یک چهار رکعتی بخواند. مشخص است دو رکعتی و سه رکعتی را باید بلند بخواند، ولکن آن نماز چهار رکعتی را چگونه باید بخواند؟ این حدیث که اکنون می‌فرماید یک نماز چهار رکعتی بخواند، معنای روایت این می‌شود که در آن‌جا که امر دائر بود میان این‌که بلند بخواند یا اخفات، اصلاً بلند و اخفات شرط نماز نیست و مجرای تخییر می‌شود.

حدیث دوم نیز شبیه همین است که می‌فرماید: «سُئِلَ‌ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ عَنْ‌ رَجُلٍ‌ نَسِيَ‌ صَلاَةً‌ مِنَ‌ الصَّلَوَاتِ‌ الْخَمْسِ‌ لاَ يَدْرِي أَيَّتُهَا هِيَ‌ قَالَ‌ يُصَلِّي ثَلاَثَةً‌ وَ أَرْبَعَةً‌ وَ رَكْعَتَيْنِ‌ فَإِنْ‌ كَانَتِ‌ الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ وَ الْعِشَاءَ‌ كَانَ‌ قَدْ صَلَّى وَ إِنْ‌ كَانَتِ‌ الْمَغْرِبَ‌ وَ الْغَدَاةَ‌ فَقَدْ صَلَّى». (وسائل الشیعه ج 8 ص 276 ابواب قضاء الصلوات باب 11 ح 2) اگر ظهر یا عصر بوده باشد، نماز را تمام خوانده است. آیا می‌شود طبق این روایات گفت کسی که باید یک نماز چهار رکعتی بخواند به نیت این‌که یا ظهر است یا عصر یا عشا و بیان شد معنای آن تخییر است یا به این معنا که جهر و اخفات اصلاً شرط نیست؛ آیا می‌شود این‌گونه نمازش را بخواند که رکعت اول را بلند بخواند و رکعت دوم را آهسته؟ زیرا اگر جهر و اخفات شرط نباشد همین‌گونه می‌شود؛ یعنی مخیر است یک رکعت را بلند بخواند و یک رکعت را آهسته، یا حتی نصف یک رکعت را بلند بخواند و نصف دیگر را آهسته؛ ظاهراً اشکالی ندارد و با قواعد سازگار است و این‌گونه نیست که آقای خویی رضوان الله علیه بفرماید باید دو نماز بخواند، یکی بلند و یکی آهسته.

مناقشات اصولی و بررسی شرطیت جهر و اخفات

در روایت که واژه تخییر گفته نشده بود؛ روایت تنها می‌فرماید یک نماز چهار رکعتی. قواعد اصولی آقای خویی می‌گوید قاعده اشتغال است؛ ولکن عرض می‌شود قاعده اشتغال نیست، اصلاً اصل تکلیف ساقط است.

این روایت در مقام بیان هست. شاهد آن این‌که اولاً درباره آن دو رکعتی و سه رکعتی هیچ چیزی نگفته بود؛ و این‌که وقتی می‌گوید یک نماز چهار رکعتی، به هر حال نماز چهار رکعتی یا باید جهر باشد یا اخفات؛ نمی‌شود بگوییم امام علیه السلام کاری ندارد.

نکته بعدی این است که اصلاً باید در این‌جا بحث کرد که آیا جهر و اخفات (شبیه همین مسئله در قصر و اتمام نیز وجود دارد که شکسته و تمام خواندن در آن‌جا نیز همین مباحث را دارد) یکی از شرایط قرائت نماز است؟ یعنی نماز چند شرط دارد: یکی این‌که با طهارت باشد، یکی این‌که رو به قبله باشد و یکی هم این‌که این دسته از نمازها باید بلند و آن دسته از نمازها آهسته خوانده شوند؛ به هر حال آیا جهر و اخفات را شرط نماز به شمار آوریم یا جهر و اخفات شرط جزء نماز است؟ شرط جزء یعنی یکی از اجزای نماز قرائت است، آن‌گاه این قرائت شرطی دارد که جهر و اخفات است. جهر و اخفات به عنوان شرط صلاة یا به عنوان شرط جزء صلاة؛ تفاوت آن در این‌جا مشخص می‌شود: اگر کسی حواسش نبود و نماز ظهرش را بلند خواند نسیاناً و غفلتاً و به رکوع رفت و یادش آمد که نماز را بلند خوانده است، اشکالی ندارد. علت عدم اشکال آن نیازمند بحثی اصولی است تا بررسی شود آیا این نماز مصلحت تام داشته است؟ و مباحثی که در کفایه ذکر شده است.

ولکن اگر کسی حمد و سوره‌اش را خواند و به محض تمام شدن قبل از رفتن به رکوع یادش آمد که نماز ظهر بوده است و باید آهسته می‌خواند ولکن بلند خواند، آیا باید اعاده کند؟ یعنی اعاده جزء کند، بدین معنا که حمد و سوره را دوباره بخواند، یا نمازش صحیح است و نیازی به اعاده جزء ندارد و به رکوع برود؟ اگر کسی بگوید جهر و اخفات شرط جزء صلاة است، یعنی جزئی که عبارت از قرائت باشد باید جهر و اخفات داشته باشد، اکنون که تا «وَ لَا الضَّالِّينَ» را خواند و تمام شد و هنوز به رکوع نرفته یادش آمد اشتباه خوانده و مثلاً بلند خوانده است، باید جزء نماز را تکرار کند و دوباره از اول سوره حمد و سوره را بخواند. ولکن اگر کسی گفت جهر و اخفات از شرایط نماز است ولکن این شرایط نماز در حمد و سوره عملی می‌شود اما شرط اصل نماز است، می‌گوییم کسی که سهواً جهر خواند در جایی که باید اخفات می‌خواند، نمازش صحیح است و اعاده جزء نیز نمی‌خواهد؛ یعنی همین حمد و سوره‌ای هم که خوانده درست بوده و اشکالی ندارد؛ بنابراین این مطلب بستگی به این دارد که جهر و اخفات را شرط چه چیزی بدانیم.

بررسی دوران بین المحذورین در شبهه حکمیه

این مطالب تا این‌جا بر این فرض بود که دوران بین المحذورین در شبهه موضوعیه باشد، مانند مثالی که بیان شد. ولکن اگر دوران بین المحذورین در شبهه حکمیه بود؛ آیا نماز جمعه را باید بلند خواند یا آهسته؟ اگر کسی بگوید امر مردد است میان وجوب جهر یا وجوب اخفات در نماز جمعه؛ اکنون فتوای آقایان بر استحباب بلند خواندن نماز جمعه است نه وجوب، ولکن اگر کسی گفت واجب است و واجب نماز جمعه یا بلند خواندن است یا آهسته خواندن، در این‌جا شبهه حکمیه است. در شبهه حکمیه سخن آقای خویی این بود که باید احتیاط کرد. به عنوان مثال، یک بار آیت‌الله اراکی رضوان الله علیه خطبه نماز جمعه را خواند و از منبر پایین آمد و تکبیرة الاحرام گفت و شروع به نماز جمعه کرد. حاضران نمی‌دانستند ایشان چون اذان و اقامه نگفت و شروع به نماز کرد آیا نافله می‌خواند یا نماز جمعه. ایشان تا به «وَ لَا الضَّالِّينَ» رسید هنوز کسی اقتدا نکرده بود. فردی در گوش آقا گفت که ما نمی‌دانیم شما نافله می‌خوانید یا نماز جمعه تا اقتدا کنیم. ایشان نماز را قطع کرد و فرمود داشتم نماز جمعه می‌خواندم و همین که تا «وَ لَا الضَّالِّينَ» خوانده بود فرمود دیگر نماز جمعه نمی‌توان خواند و باید نماز ظهر خواند؛ یعنی همین که این مقدار فاصله میان خطبه و نماز افتاد فرمود جمعه باطل شد.

این مثال بیان شد برای این‌که آقای خویی می‌گوید در این‌جا احتیاط کنیم و یک بار نماز را بلند بخوانیم و بار دیگر آهسته بخوانیم؛ این به طور قطع باطل است، زیرا نماز دوم که آن هم نماز جمعه است، یعنی دو نماز جمعه خوانده شود یکی جهر و یکی اخفات، در نماز دوم میان خطبه و نماز این مقدار فاصله می‌افتد و حتماً باطل است؛ لذا در این‌جا نیز نظر شیخ درست است که مجرای تخییر است.

 

هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo