1405/07/07
بسم الله الرحمن الرحیم
تنبیه دوم برائت: حسن احتیاط /أصالة البراءة /الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/أصالة البراءة /تنبیه دوم برائت: حسن احتیاط
تنبیه دوم برائت: حُسن احتیاط
ثمرات فقهی برداشتهای مختلف از اخبار «من بلغ»
ثمره سوم: جواز مسح با رطوبت حاصل از شستن ریش اضافه
یک قول این است که از اخبار «من بلغ» استحباب نفسی استفاده میشود و قول دیگر این است که از این روایات، الغای شرایط حجیت خبر میشود، یعنی شرایط حجیت خبر واحد در مستحبات نیست، قول دیگر هم این است که از این روایات استفاده میشود که احتیاط مستحب است نه اینکه عمل مستحب باشد، یعنی احتیاط خوب است. در باب وضو، وقتی رطوبت دستش خشک شده است و میخواهد مسح بکشد، معروف است از لحیه یا از صورتش یا جای دیگر آب بگیرد و مسح بکشد، این تا اینجا روشن است. اگر کسی مانند برخی از این وهابیها بسیار بیش از حد بلند است، مسترسل است؛ شستن این ریش اضافه جزء وضو نیست، آنچه جزء وضو است لحیه متعارف است و این لحیه زیادی جزء وضو نیست، ولی روایت ضعیفالسند داریم بر اینکه ثواب دارد و خوب است که در وضو ریش اضافه را تا پایین بشویند. حالا کسی که میخواهد آب بگیرد برای مسح، از این اضافه ریش بخواهد آب بگیرد و مسح کند، درحالی که اضافه جزء وضو نیست. اگر بخواهد از این اضافه ریش آب بگیرد، آیا با این میتواند مسح کند یا نمیتواند؟ اگر کسی مانند آخوند بگوید از اخبار «من بلغ» استفاده میشود که مستحب نفسی است، یا کسی بگوید از این روایات القای شرایط حجیت خبر واحد استفاده میشود، اگر کسی یکی از این دو قول را گفت، میگوییم شستن لحیه اضافه مستحب بوده است و چیزی هم که مستحب میشود جزء وضو است، و وقتی شد جزء وضو، از جزء وضو آب گرفته و مسح کشیده است و اشکالی هم ندارد.
ولی اگر کسی گفت که از این روایات فقط استفاده میشود که شستن ریش اضافه ثواب دارد، یعنی احتیاط، ثواب دارد، نه اینکه مستحب باشد، در این صورت اگر از این ریش اضافه آب بگیرد و مسح بکشد، مسحش باطل است.
بررسی لزوم مسح با رطوبت اجزای وضو یا مطلق رطوبت وضو
این نکات هدف مثال است و آن اصل ثمره خیلی مهم نیست. یک مطلب این است که آیا باید مسح با رطوبت اجزای وضو باشد یا مسح رطوبت وضو، حال چه اجزای وضو باشد یا اجزای وضو نباشد؟ برای مثال اگر انسان میخواهد صورتش را در وضو بشوید، از باب مقدمه علمی برای اینکه یقین کند، یک سانتیمتر از بالاتر میشوید. آن یک سانتیمتر بالایی مقدمه است که واجب نیست، یا برای مثال چون دقیق معلوم نیست مرفق کجا است، از یک سانتیمتر یا دو سانتیمتر بالاتر میشوید. اینکه از بالاتر میشوید، آیا از اینجا میتواند آب بگیرد برای مسح یا نمیتواند؟ یا اینکه وقتی از بالاتر از صورت را میشوید، آیا میتوان از آنجا برای مسح آب گرفت؟ این رطوبت است و رطوبت مقدمه وضو است. اگر به ما گفته باشند باید آب از اجزای وضو باشد، آن مقدار بالاتر جزء اجزای وضو نیست و لذا مسح هم باطل است. اما اگر گفتند باید با رطوبت وضو باشد، (نه اینکه از اجزای وضو باشد)، گفتند با آبی که آب وضو است، باید مسح کنید و آن آبی هم که از بالاتر از مرفق بوده یا از رستنگاه مو بالاتر بوده است هم آب وضو است، وضو جایز میشود.
تحلیل مفهوم «جزء» در مستحبات و تفاوت آن با «مستحب فی مستحب»
بحث این است که شرع وقتی میگوید «مَنْ بَلَّ الْوُضُوءَ»، بَلَلُ الوضوء به چه معناست؟ شاید کسی بگوید هر چیزی را که میگویند بشویید، اصل بر این است که این جزء وضو است؛ یعنی اصل بر این است که این جزء وضو باشد. اگر گفت ریش اضافه را بشویید، اصل بر این است که این ریش اضافه جزء وضو است. اولاً یک بحث این است که آیا جزء در مستحبات اصلاً معنا دارد؟ اگر یک وضوی مستحبی بود بگوییم این ریش ظاهری که میشوید این جزء وضو است، آیا جزء معنا دارد؟ معنای جزء این است که یک کلی یا یک مرکب داریم، این هم جزء آن است، و از قدیم هم میگفتند: «الْمُرَكَّبُ يَنْتَفِي بِانْتِفَاءِ أَحَدِ أَجْزَائِهِ؛ اگر چیزی مرکب است، برای مثال فرض کنید کسی میخواهد یک وضوی مستحبی بگیرد، یا یک نماز مستحبی بخواند، مثلاً نماز غفیله مستحب است، آیه ﴿وَذَا النُّونِ﴾[1] هم در آن بخوانید، آیا معنا دارد که بگوییم این ﴿وَذَا النُّونِ﴾ جزء مستحب است و جزء این نماز غفیله است؟ معنای جزء این است که بِانْتِفَائِهِ يَنْتَفِي الْكُلُّ؛ در حالی که در مستحبات میبینیم اینگونه نیست؛ درباره نماز جعفر طیار میگوید اگر خسته هستنید و حالش را ندارید، نماز را همانگونه بخوانید و تسبیحات اربعة آن بعداً؛ در حالی که اگر اینها جزء نماز است، باید بگویید وقتی حالش را ندارید آن ۳۰۰ تسبیحات را بگویید، اصلاً نماز باطل است. آیا اصلاً جزء در مستحبات قابل تصور هست یا نیست؟ هر نمازی را که میگویند فلان دعا یا فلان سوره را باید در آن خواند، اگر مثلاً آن دعا را حفظ نیست، آیا میتواند آن نماز را بدون آن دعا بخواند؟
یک مرتبه اینگونه میگوییم که این مستحبات، مستحب فی مستحب است، یعنی یک چیزهایی را مستحب میگویند و یک چیزهایی را مستحب فی مستحب، یعنی این مستحب یک ظرفی دارد، در آن ظرف این مستحب است.
یک وقت میگوییم ﴿وَذَا النُّونِ﴾ جزء نماز غفیله است و اگر ﴿وَذَا النُّونِ﴾ را نخواندید، نماز غفیله نخواندهاید، معنای این کلام این است که جزء نماز است و اگر هم این را نخواندید نماز باطل است. یک مرتبه میگوییم نماز غفیله یعنی یک نماز معمولی مانند نماز صبح مستحب است، و مستحب است در این نماز ﴿وَذَا النُّونِ﴾ را بخوانید، این را میگویند مستحب فی مستحب؛ وقتی که گفتند مستحب فی مستحب، معنایش این است که اگر نماز غفیله را بدون آیه هم خواندید طوری نیست و بطلان ندارد، فقط جای خواندن آیه ﴿وَذَا النُّونِ﴾ اینجاست که اینجا بخوانید و جای دیگر نمیشود بخوانید. اگر خواستید ثواب ﴿وَذَا النُّونِ﴾ را ببرید، باید در اینجای نماز بخوانید، اگر نخواندید ثواب این را نبردهاید، ولی نماز ثواب دارد و درست است. این را میگویند که برخی از مستحبات مستحب فی مستحب هستند.
اگر کسی گفت شستن ریش اضافه در وضو مستحب فی مستحب است، معنایش این است که جزء نماز نیست یا جزء وضو نیست. وضو یک چیزی است، در اینجای وضو هم این کار مستحب است. ولی اگر گفتیم غسل ریش اضافه، جزء وضو است، معنایش این است اگر کسی این ریش اضافه را نشست، اصلاً وضویش باطل است. یک بار مثالی عرض کردم و گفتم مادربزرگ من میگفت: گاهی اوقات آش جو میپختم ولی جو آن را یادم میرفت بریزم و گاهی اوقات آبگوشت میپختم ولی یادم میرفت زردچوبه در آن بریزم. این دو با هم بسیار فرق میکند؛ آش جویی که پختید و جو نریختید که دیگر اصلاً آش جو نیست، اصلاً کشک است، یک چیز دیگر است، ولی آبگوشتی که زردچوبه نریختید آبگوشت است ولی یک کمال را ندارد. این نمازها، دعاها و زیارتها، همینگونه هستند. برای مثال نماز جعفر طیار را میشود بخوانید آن ۳۰۰ تا سبحان الله را نگویید، جعفر طیاری که ۳۰۰ تا سبحان الله را نگویید، مثل آش جویی است که جو ندارد. ولی برای مثال نماز شب میخوانید، این ۴۰ مؤمن در نماز شب مانند زردچوبه آبگوشت است.
برای مثال در زیارت عاشورا این ۱۰۰ لعن و ۱۰۰ سلام جزء زیارت است، یک شرط دارد و شرطش هم وحدت مجلس است. افرادی مانند آقای بهجت رضوان الله علیه برای مثال زیارت لعن و سلام عاشورا را در خیابان میخواند.. این معنایش این است که در ذهن این بزرگان این است که اینکه یک جا بنشینم و همان موقع بخوانم، شرط وحدت مکان و وحدت مجلس شرط است. آن که میگوید من اصلاً این ۱۰۰ عدد لعن و سلام را نمیخوانم، معنایش این است که یعنی جزء را قبول ندارد. فرق است بین اینکه ما به شرط اخلال کنیم یا به جزء اخلال کنیم؛ آقای بهجت که در خیابان ۱۰۰ لعن و سلام را میخواند اخلال به شرط است، ما که زیارت عاشورا میخوانیم ۱۰۰ لعن و سلام را اصلاً نمیخوانیم اخلال به جزء است.
گاهی شرط مفقود است، گاهی جزء مفقود است، اینکه کدام اولویت دارد، متفاوت است. تا اینجا نتیجه این شد؛ اگر گفتیم این اضافه ریش که احادیث «من بلغ» هم این را میگیرد، مستحب فی مستحب است، آن موقع میگوییم با این رطوبت مسح کردن باطل است، وضو هم باطل است. ولی اگر گفتیم این ریش اضافه را که باید شست، مستحب فی مستحب نیست، بلکه جزء المستحب است (و ما باید بتوانیم تصور کنیم اصلاً در مستحبات جزء معنا دارد؟) آن موقع رطوبت، مسح وضو باشد، اشکالی ندارد؛ این هم جزء وضو بوده است پس آب از جزء وضو میگیرد و مسح میکند.
ثمره چهارم: رفع حدث در وضوهای مستحبی بر اساس اخبار «من بلغ»
یک ثمره دیگر برای بحث این است که آیا با وضوهای مستحبی حدث برطرف میشود یا برطرف نمیشود؟ که دیروز اشاره کردم و فتوای آیتالله سیستانی را هم گفتم. اگر کسی بگوید این مواردی که حدیث ضعیف داریم برای مثال میگوید موقع خوابیدن وضو بگیر، آیا با این وضو حدث برطرف میشود و میتواند دست به خط قرآن بزند؟ اگر کسی گفت از اخبار «من بلغ» استحباب نفسی استفاده میشود، میگوید رفع حدث هم میشود. اگر کسی گفت از این اخبار فقط احتیاط استفاده میشود یا تفضل ثواب استفاده میشود، رفع حدث نمیشود. ولکن شاید بگوییم همه اینها دلیل خاص دارد. اینکه چه وضویی رفع حدث میکند یا نمیکند؟ وضوی جنب یکجور است، وضوی حائض یکجور است، وضوی تجدیدی یکجور است، مورد به مورد اصل بر این است که هر وضویی رفع حدث بکند مگر در مواردی که دلیل خاص دارد.