« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد احمد عابدی

1405/07/05

بسم الله الرحمن الرحیم

تنبیه دوم برائت: حسن احتیاط /أصالة البراءة /الأصول العملية

 

موضوع: الأصول العملية/أصالة البراءة /تنبیه دوم برائت: حسن احتیاط

 

تنبیه دوم برائت: حُسن احتیاط

بررسی تفاوت دیدگاه شیخ انصاری (ره) و آخوند خراسانی (ره) در مفاد اخبار «من بلغ»

درباره روایات «من بلغ» یا قاعده تسامح در ادله سنن عرض کردیم که مرحوم شیخ این روایات را این‌گونه معنا می‌کند که در روایات فرموده است هر کس بر عملی ثوابی به او رسید و آن عمل را انجام داد برای آن ثوابی که پیامبر وعده داده است، آن ثواب را کسب می‌کند؛ به عبارت دیگر هر کس عملی را انجام می‌دهد به رجاء مطلوبیت. رجاء مطلوبیت یعنی طلباً لقول النبی، طلباً برای آن ثوابی که پیامبر وعده داده است؛ به عبارت دیگر این روایات نمی‌گوید نفس آن عمل مستحب است، می‌گوید عملی که به داعی قول پیامبر باشد ثواب دارد. شیخ انصاری رضوان الله علیه این‌گونه احادیث را معنا می‌کند و لذا آن عمل مستحب نمی‌شود. آخوند می‌خواهد بفرماید وقتی یک حدیث ضعیف درباره مستحبی وارد شد، آن عمل مستحب می‌شود. چیزی که مستحب نبود، همین که خبری، روایت ضعیفی درباره ثواب آن وارد شد، این عمل مستحب می‌شود؛ مانند اینکه در اینجا نشستن مباح است، ولی وقتی پدر من به من دستور داد که بنشین، دیگر مباح نیست، یعنی با همین دستور پدر عوض می‌شود. هر کاری که مستحب نیست، با قیام خبر یا با بلوغ خبر مستحب می‌شود؛ به عبارت دیگر بلوغ خبر، از عناوین ثانویه است مانند عسر و حرج، اضطرار و ... .

آخوند برای اینکه این فرمایش خود را اثبات کند می‌فرماید آنچه را شیخ انصاری فرمود داعی بر عمل بود، «طَلَبَ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ»، داعی فعل است؛ یعنی انسان عمل را انجام می‌دهد و انگیزه‌اش برای انجام دادن طلباً لقول نبی صلی الله علیه و آله است. به قول آخوند داعی بر عمل حیثیت تعلیلیه است نه حیثیت تقییدیه؛ یعنی اینکه عمل مقید به داعی قول پیامبر باشد را نمی‌خواهیم بگوییم، بلکه می‌خواهیم بگوییم علت اینکه این عمل آورده شده طلب قول نبی است. طلب قول نبی انگیزه عمل است نه اینکه عمل مقید به طلب قول نبی باشد. این را به عنوان جواب فرمایش شیخ می‌گوید که به عبارت دیگر می‌گوید حیثیت تعلیلی هیچ‌گاه حیثیت تقییدی نمی‌شود در حالی که شیخ این‌ها را حیثیت تقییدی معنا کرده است. گاهی یک عنوان در روایات به کار می‌رود، ما باید ببینیم این عنوان قید آن عمل است یا این عنوان انگیزه ایجاد آن عمل است؟ اگر آن عنوان قید عمل بود، این را حیثیت تقییدی می‌گویند اما اگر حیثیت تعلیلی بود یعنی آن علت انجام عمل است.

اگر حدیثی آمد و به شما این‌گونه گفت هر کس روز جمعه نماز بخواند، یعنی اینکه جمعه بودن حیثیت تعلیلیه است؛ حیثیت تعلیلیه یعنی اینکه شما روز جمعه دو رکعت نماز بخوان، هر نمازی خواندی؟ این حیثیت تقییدیه است؟ حیثیت تقییدیه یعنی هر کس روز جمعه، نماز جمعه خواند. اگر گفتید حیثیت تقییدیه است، یعنی آن جمعه بودن قید نماز است، هر کس روز جمعه نماز جمعه خواند، این را می‌گویند حیثیت تقییدی. نماز مقید به قید جمعه شد؛ اما اگر گفتیم حیثیت تعلیلیه است، یعنی می‌خواهیم بگوییم هر کس روز جمعه نماز خواند، نه چهارشنبه، هر کس روز جمعه نماز خواند، هر نمازی خواند، این را می‌گویند حیثیت تعلیلیه.

بررسی روایات دارای قید «طلب قول نبی» و عدم جریان قاعده‌ی مطلق و مقید در ما نحن فیه

پس از آن آخوند نکته بسیار دقیقی می‌فرماید؛ روایات «من بلغ» دو گونه است: برخی روایات، عبارت «طَلَبَ قَوْلِ النَّبِيِّ» را دارد و برخی ندارد. شیخ انصاری می‌خواست بگوید همه روایات «من بلغ» آن‌هایی است که «طَلَبَ قَوْلِ النَّبِيِّ» دارد. برای مثال حدیث اول این‌گونه است: «مَنْ بَلَغَهُ شَيْءٌ مِنَ الثَّوَابِ عَلَى شَيْءٍ مِنَ الْخَيْرِ فَصَنَعَهُ»، این حدیث فقط گفت هر کس آن عمل را انجام داد، نگفت «طَلَبَ قَوْلِ النَّبِيِّ». ولی برخی احادیث هم می‌گوید، حدیث شماره ۴ این‌گونه است: «مَنْ بَلَغَهُ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ شَيْءٌ مِنَ الثَّوَابِ فَفَعَلَ ذَلِكَ طَلَبَ قَوْلِ النَّبِيِّ»، پس یک حدیث طلب قول نبی را دارد، یکی ندارد. آن‌هایی که این طلب قول نبی را دارد، آن‌هایی است که شیخ انصاری به آن توجه کرده است، آن‌هایی که طلب قول نبی را ندارد، آن‌هایی است که آخوند خراسانی به آن توجه کرده است.

اگر کسی بگوید این روایات مطلق و مقید هستند، قاعده باب مطلق و مقید روشن است. یک حدیث می‌گوید هر کس حدیثی را شنید که کاری ثواب دارد و آن عمل را انجام داد، چه آن عمل طلباً لقول النبی باشد، چه لم یطلب قول النبی، مطلق است، آن روایت «طلب» را ندارد، پس مطلق است. روایتی که طلب قول نبی را دارد مقید است. باید مطلق را حمل بر مقید بکنیم. اگر این‌گونه باشد یعنی کلام شیخ صحیح است؛ مطلق را حمل بر مقید کنیم یعنی باید عمل طلباً لقول نبی باشد و حیثیت تقییدی می‌شود.

آخوند می‌فرماید: «ولا موجب لتقييدها به»[1] . یعنی باب مطلق و مقید شرطی دارد؛ این‌گونه نیست که هر جا یک مطلق و یک مقید بود، مطلق را حمل بر مقید بکنیم. اگر حدیثی به شما گفت هر کس دو رکعت نماز بخواند این قدر ثواب می‌برد، حدیث دیگری گفت هر کس دو رکعت نماز در مسجد بخواند این قدر ثواب می‌برد، یعنی یک حدیث مقید به مسجد کرد، در اینجا مطلق مقید نمی‌شود؛ مطلق و مقید در جایی است که دو دلیل داریم و لسان آنها متفاوت به نفی و اثبات است، یعنی یکی مثبت است و یکی منفی است. برای مثال یک حدیث می‌گوید: «أَعْتِقْ رَقَبَةً» و حدیث دیگر می‌گوید: «لا تَعْتِقْ رَقَبَةً كَاَفِرَةً»، این را مطلق و مقید می‌گویند. نه این‌گونه که در اصول الفقه آقای مظفر مثال زده بود، می‌گفت «أَعْتِقْ رَقَبَةً» با «أَعْتِقْ رَقَبَةً مُؤْمِنَةً»، این که مطلق و مقید نمی‌شود. اگر یکی گفت «أَعْتِقْ رَقَبَةً» و یکی گفت «أَعْتِقْ رَقَبَةً مُؤْمِنَةً»، در اینجا باید بگویید عتق رقبه مؤمنه افضل افراد است؛ یعنی عتق رقبه واجب است، مستحب هم هست که مؤمن باشد، این‌گونه باید بگوییم؛ اما اگر یکی مثبت است و یکی منفی است، در اینجا با هم تنافی دارند؛ برای مثال این می‌گوید عتق رقبه‌ای کافی است و آن می‌گوید عتق رقبه کافر کافی نیست، اینجاست که جای مطلق و مقید است. یک شرط دیگر هم هست که چون از بحث ما خارج است و طول می‌کشد، از آن صرف‌نظر می‌کنم.

در ما نحن فیه باید بگوییم جای مطلق و مقید نیست؛ چون هر دو مثبت هستند. اولی می‌گوید هر کس ثوابی رسید و آن عمل را انجام داد، دومی هم می‌گوید هر کس ثوابی به او رسید و آن کار را به طلب قول نبی انجام داد، پس هر دو مثبت شد و لذا در اینجا جای مطلق و مقید نیست. نتیجه این است که آخوند می‌گوید پس ما به آن روایتی تمسک می‌کنیم که «طَلَبَ قَوْلِ النَّبِيِّ» را ندارد. آن یکی هم که طلب قول نبی را دارد اکملیت را می‌گوید. این تا اینجا فرمایش شیخ و فرمایش آخوند.

جمله «فيكون وزانه وزان من سرّح لحيته أو من صلّى أو صام فله كذا»[2] هم که در کفایه آمده است معنایش این است که گاهی یک عمل فی نفسه مستحب است، برای مثال شانه کردن ریش فی نفسه کار خوبی است، آخوند می‌گوید هر چیزی که عمل بود و ثواب بر آن رسید مانند ریش شانه کردن است، یعنی ذات عمل مستحب است.

تحلیل مفاد اخبار «من بلغ» بر پایه تفضل الهی و شان بزرگان

از همه این حرف‌های شیخ و آخوند صرف‌نظر کنیم و ببینیم این روایات حرف شیخ را می‌گوید یا حرف آخوند را؟ شاید معنای این روایات این باشد: انسان‌هایی بسیار انسان‌های محترمی هستند، بسیار انسان‌های بزرگی هستند و بزرگ بودن هم در مکان‌های مختلف، زمان‌های مختلف متفاوت است. شخصی می‌گفت به مدینه رفتم، کودکان عرب بازی می‌کردند، من دست در جیب خود کردم و مشتی پسته درآوردم تا به این کودکان بدهم، به یکی دادم، او دامنش را گرفت و در دامنش ریختم، به دیگری هم یک مشت پسته دادم و در دامنش ریختم، دامن این از دستش دررفت، پسته‌ها روی زمین ریخت، اکنون که روی زمین ریخت به او گفتم آن‌ها را جمع کن، اشاره کردم جمع کن، کودک کوچه گفت: «لا لا، أنا شریف!». اولاد امام حسن مجتبی علیه السلام، گفت: «لا، أنا شریف، من شریف هستم، چیزی از دستم افتاد برنمی‌دارم»، آن کودک جمع نکرد، دوباره به او دادم. ببینید انسان بزرگ این‌گونه است. حالا بزرگ‌تر از این هم هستند، بزرگ‌تر از این است که برخی از علما وقتی می‌خواستند به فقیری چیزی بدهند، به فقیر نمی‌دادند، در دست خود می‌گذاشت و به فقیر می‌گفت این را بردار تا دست فقیر بالا باشد، دست دهنده پایین باشد. چرا که اگر شما در دست فقیر بگذارید، دست شما بالاست و دست او پایین است، در دست خود می‌گذاشت و به او می‌گفت خواهش می‌کنم این را بردار تا دست شما بالا باشد و دست من پایین. این بزرگی است، در هر قومی، در هر ملتی هم بزرگی نمونه‌هایی دارد.

شاید این احادیث «من بلغ» می‌خواهد این را بگوید، می‌گوید انسان‌های بزرگ کسانی هستند که اگر خبر نادرستی از زبان آن‌ها برای کسی نقل شد، آن انسان بزرگ وقتی هم بفهمد به او تهمت زده‌اند می‌گوید اشکالی ندارد. فرض کنید آن انسان بزرگ اصلاً حرفی نزده است ولی کسی می‌آید و می‌گوید: آقا به من گفته بودند شما فرمودید هر کس خط زیبایی داشته باشد من جایزه می‌دهم، اکنون من هم خطم را آورده‌ام، این هم زیباست، جایزه بدهید. آن انسان بزرگ شاید بگوید من اصلاً این حرف را نزدم ولی به هر حال شما این کار را کرده‌ای، بیا این جایزه را می‌دهم. این احادیث احتمالاً می‌خواهد این را بگوید. احتمالاً موضوع احادیث این است؛ اگر موضوع حدیث این باشد احادیث تفضل خدا را می‌گوید، نه اینکه آن عمل مستحب است یا آن عمل ذاتاً فضیلتی دارد، اصلاً این چیزها نیست. این تا اینجا توضیحی درباره مفاد و مضمون روایات «من بلغ».

بررسی امکان شمول اخبار «من بلغ» نسبت به واجبات شرعی

و اما چند مطلب: نخستین مطلب این است که آیا این احادیث «من بلغ» در واجبات جاری می‌شود؟ اگر مثلاً حدیثی گفت این واجب این ثواب را دارد، شما هم آن واجب را به نیت این ثواب انجام دادید و بر فرض این حدیث دروغ و جعلی بود، آیا آن کار واجب می‌شود؟ آخوند می‌گوید که آن کار مستحب می‌شود، در اینجا اکنون آن کار واجب می‌شود؟ در احادیث اصلاً اسمی از مستحب و واجب نبود، بلکه احادیث فقط این‌گونه بود: هر کس ثوابی بر عملی به او برسد. حالا ثواب رسید بر نماز ظهر که واجب است، آیا احادیث «من بلغ» این مورد را شامل می‌شود؟ اولاً بسیاری از کتاب‌ها، این بحث را برده‌اند روی آن احادیثی که از امیرالمؤمنین سلام الله علیه و از بقیه ائمه نقل شده است که عبادت‌کنندگان بر سه دسته‌اند، برخی تاجرند، برخی خائفند و برخی آزادگانند؛ آن کس که برای ثواب انجام می‌دهد تاجر است، آن کس که از ترس جهنم است عبد است و آن کس که خدا را لایق عبادت بداند نه برای ثواب، نه برای عقاب، آزاده است. از این‌گونه روایات بسیار داریم، آقایان هم این‌ها را آورده‌اند و در همه بحث‌ها در اینجا مطرح کرده‌اند، ولی من وارد این‌ها نمی‌شوم، فقط آدرسی می‌دهم اگر کسی مراجعه کند، می‌بیند کتابی هست به نام مفاتیح العلوم از خوارزمی؛ خوارزمی در آن کتاب این احادیث را بحث کرده است که این احادیث اصلاً چگونه درست است یا جعلی است یا معنایش چیست. حالا وارد بحث آن روایات نمی‌شوم، ولی این‌گونه عرض کنم که اولاً احدی از علما، روایات «من بلغ» را در واجبات به کار نبرده است، یعنی هر کس خواسته این روایات را بحث کند در مستحبات بحث کرده است؛ به عبارت دیگر همه آقایان از این روایات، ثواب برای عمل را در مستحب فهمیده‌اند نه در واجبات. با اینکه روایات اطلاق دارد و واجب را می‌گیرد ولی کسی این‌گونه استفاده نکرده است. ثانياً اینکه عرف متشرعه این است که همیشه ثواب را در مستحبات می‌گویند و معمولاً در واجبات ثواب را نمی‌گویند. معمولاً در واجبات می‌گویند اگر نماز ظهر را نخواندی به جهنم می‌روی. شما وقتی می‌خواهید مردم را ترغیب به نماز واجب کنید، می‌گویید اهل جهنم گفتند: ﴿لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ﴾[3] ، یعنی اینکه معمولاً در واجبات نمی‌گویند انسان واجب را انجام می‌دهد برای بهشت یا برای ثواب، می‌گویند انسان واجب را انجام می‌دهد که به جهنم نرود. لذا این روایاتی که بحث ثواب است اصلاً شامل واجبات نمی‌شود.


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo