1405/06/29
بسم الله الرحمن الرحیم
تنبیه دوم برائت: حسن احتیاط /أصالة البراءة /الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/أصالة البراءة /تنبیه دوم برائت: حسن احتیاط
تنبیه دوم برائت: حُسن احتیاط
بررسی دلالت و احتمالات تفسیری اخبار «من بلغ»
جلسه قبل روایات «من بلغ» را خواندیم. اکنون این امر چندان مهم نیست که چند روایت است، ۹ روایت است یا ۱۰ روایت است یا کمتر یا بیشتر. این روایات را تقریباً همه علما پذیرفتهاند و برخی از آنها نیز صحیحالسند است. اگر یکی از آنها نیز صحیحالسند باشد کفایت میکند. اکنون یک مطلب این است که معنای این روایات چیست؟
بررسی احتمال نخست: الغای شرایط حجیت خبر واحد در مستحبات
احتمال نخست این است که این روایات بر الغای شرایط حجیت خبر واحد در باب مستحبات دلالت میکند؛ به عبارت دیگر، ادله حجیت خبر واحد میفرماید خبری حجت است که راوی آن ثقه باشد یا راوی آن عادل باشد و خبر فاسق حجت نیست؛ که پیشتر توضیح داده شد که این دو دلیل میشود یا یک دلیل و آنگاه نسبتش چه میشود. روایات «من بلغ» میگوید در مستحبات هر حدیثی حجت است، چه اینکه راوی آن عادل باشد یا اینکه راوی آن فاسق باشد؛ به عبارت دیگر روایات من بلغ میفرماید: لازم نیست شرایط حجیت خبر واحد در مستحبات وجود داشته باشد و به خبر فاسق هم میشود عمل کرد.
ولیکن بسیاری گفتهاند که این احتمال درست نیست؛ زیرا اصلاً معنای حجیت خبر واحد این است که به احتمال عدم مطابقت حدیث با واقع اعتنا نکنید؛ یعنی وقتی میگوییم یک خبر حجت است، اینکه احتمالاً راوی اشتباه کرده است یا راوی فراموش کرده است را اعتنا نکنید و بگویید إنشاءالله درست است. در احادیث «من بلغ» این کلمه بود که میفرمود: «وَ إِنْ كَانَ النَّبِيُّ لَمْ يَقُلْهُ» اگر پیامبر حدیث را نفرموده باشد هم اشکالی ندارد، این با حجیت سازگار نیست. حجیت یعنی اینکه درباره حدیثی بگویید إنشاءالله مطابق با واقع است و پیامبر خدا این را فرموده است. این احادیث میگوید هر کس ثوابی به او برسد ثواب را میبرد، حتی اگر پیامبر نفرموده باشد. این عبارت با حجیت سازگار نیست؛ یعنی در مقام حجیت نیست. پس این احادیث نمیخواهد بگوید در مستحبات لازم نیست شما شرایط حجیت را رعایت بکنید.
بررسی احتمال دوم: اثبات «تسامح در ادله سنن» و تفکیک ثواب از استحباب
احتمال دیگر در معنای حدیث این است که از قدیم بسیار میگفتند «تسامح در ادله سنن» یعنی در مستحبات دقت زیاد لازم نیست؛ به عبارت دیگر، دلیل مستحبات اگر ضعیف هم بود اشکالی ندارد. این را میگوییم تسامح در ادله سنن. آیا روایات «من بلغ» همین را میخواهد بگوید؟ بسیاری از علما قائل به تسامح هستند و دلیلشان هم همین روایات است. آیا احادیث «من بلغ» دلیل بر تسامح در مستحبات میشود یا دلیل نمیشود؟
اولاً میان مستحب بودن و داشتن ثواب تفاوت بگذاریم. یک وقت میخواهیم بگوییم چیزی مستحب است، یک وقت میخواهیم بگوییم چیزی ثوابش بیشتر است یا کمتر است یا مانند آن. معنای استحباب این است که حکم آن مسئله را بدهیم؛ یعنی خدای متعال فرموده است این کار را انجام دهید، خدا گفته است مستحب است. ولی اگر درباره چیزی فقط میگویند ثواب دارد، معنای ثواب داشتن این نیست که حتماً حکمش استحباب است یا حکمش وجوب است. ممکن است ثواب به معنای تفضل باشد؛ یعنی اینکه خدا لطف میکند و چیزی به شما میدهد ولو اینکه این کار مستحب نباشد. روایات «من بلغ» ثواب را میگوید نه استحباب را؛ میفرماید هر کس عملی را بشنود که ثواب دارد و آن عمل را انجام دهد، خدا ثواب را به او میدهد و لذا این دلیل بر استحباب نمیشود. گرچه اکثر علما در طول تاریخ گفتهاند به دلیل این روایات استحباب درست میشود، ولی ظاهراً دلیل بر استحباب نمیشود. فقها در طول تاریخ وقتی میخواهند فتوای به استحباب بدهند از همین ثوابها استفاده میکنند، یعنی برای مثال در مفاتیح وقتی میبیند گفته شده این دعا این قدر ثواب دارد، میگوید پس این مستحب است؛ یعنی غالباً علما از کلمه ثواب، استحباب فهمیدهاند، اما معلوم نیست این فهم درست باشد.
ممکن است چیزی نه واجب باشد و نه مستحب، ولی ثواب داشته باشد. برای مثال همان «انقیاد»؛ معنای انقیاد این است که عملی نه واجب است و نه مستحب، ولی هر کس منقاد و مطیع خدا بود ثواب دارد، تفضل خداست؛ بنابراین این روایات دلیل بر استحباب آن عمل هم نیست.
کسی که در پاکی و نجسی احتیاط میکند، منقاد است و مطیع شرع است. آدمی که احتیاط میکند معلوم است فرد بسیار مقدسی است. قطعاً مستحب نیست؛ ولی چون منقاد است و نشان میدهد تسلیم خداست ثواب میبرد، بسیاری از این امور همین طور است؛ یک کتاب اخلاق را بگذارید جلوی خود، این همه اموری که میگوید این کار خوب است، این کار خوب است، این خوب است، ثواب هم دارند، ولی مستحب که نیستند.
بررسی احتمال سوم: حمل روایات بر تفضل الهی و عدم تحقق عنوان ثانوی
این روایات اگر شرایط حجیت و استحباب را نمیگوید، پس این روایات را چگونه باید معنا کنیم؟ احتمالاً این روایات در مقام بیان تفضل خداست که اگر ثوابی به کسی رسید، خدا آن ثواب را میدهد؛ یعنی از باب لطف خداست؛ به عبارت دیگر، ما یک احکام شرع داریم طبق عناوین اولیه و احکامی داریم طبق عناوین ثانویه. برای مثال شرع میفرماید شرب خمر حرام است، این عنوان اولی است و شرب خمر هم مفسده دارد. یا برای مثال میگوییم نماز واجب است، نماز عنوان اولیه است و مصلحت هم دارد. یک عناوینی هم داریم به نام عناوین ثانویه. عناوین ثانویه مانند اضطرار و عسر و حرج و امثال اینها هستند. معمولاً هم عناوین ثانویه مصلحت و مفسدهشان قویتر از مصلحت و مفسده عناوین اولیه است و لذا معمولاً در همه جاها احکام ثانویه بر احکام اولیه مقدماند؛ برای مثال عند الضروره، عند الاضطرار، عسر و حرج، اینگونه احکام مقدم بر احکام اولیهاند.
آیا میتوانیم بگوییم یکی از عناوین ثانویه احکام همین «من بلغ» است؟ یعنی برای مثال نشستن روی این فرش نه مصلحت دارد و نه مفسده؛ هر کس دلش خواست مینشیند و هر کس نخواست نمینشیند. نه نشستن مستحب است و نه ننشستن مستحب است، هیچکدام مصلحت و مفسدهای ندارد. ولی آیا میشود بگوییم هرگاه کسی حدیثی، ولو حدیث جعلی، ولو دروغ و خطا نقل کرد که نشستن روی فرش حرم مطهر ثواب دارد، اکنون واقعاً هم ثوابی در این کار جلب میشود؟ یعنی بگوییم «من بلغ» مانند همان عسر و حرج و اضطرار است. یا برای مثال امر والد چگونه است؟ نشستن روی فرش نه مستحب است و نه مکروه، اما اگر پدر امر کرد که بنشین، اکنون مصلحت پیدا میکند. این را میشود به شرع نسبت داد؟ ما که نمیخواهیم به شرع نسبت دهیم. نشستن روی این فرش نه مصلحت داشت و نه مفسده؛ اگر پدر فرمود بنشین، میگوییم اکنون مصلحتی دارد و اگر فرزند بنشینید ثواب میبرد، مستحب هم هست. اگر هم گفت ننشین، منقصت و عیب درست میشود و ننشستن عیب دارد و مکروه است. آیا میشود بگوییم همانگونه که امر والد، نذر یا قسم عناوین ثانویهاند و در عمل مصلحت و مفسده جعل میکنند، در «من بلغ» هم اینگونه است؟ هر کس کاری انجام دهد که ثواب ندارد، اما «من بلغ» شد، یعنی ثوابی برای آن کار رسید ولو نادرست، همین که ثواب رسید، ثواب در آن کار جلب میشود؟ مقداری بعید است این سخن را کسی بگوید یا بپذیرد؛ یعنی بگوییم من بلغ بودن از عناوین ثانویه احکام است و باعث میشود جعل مصلحت یا مفسده شود. این را هم میگوییم بسیار بعید است. احتمالاً باز همان معنای تفضل خدا درست باشد.
بررسی احتمال چهارم: حمل روایات «من بلغ» بر اخبار صحیح و انطباق بر قواعد عامه
احتمال دیگر این است که کسی بگوید اصلاً این احادیث هیچ چیز جدیدی نمیگوید و این احادیث با احادیث دیگر هیچ تفاوتی ندارد، به دلیل اینکه این حدیث میفرماید: «مَنْ بَلَغَهُ شَيْءٌ مِنَ الثَّوَابِ»؛ شاید «بَلَغَهُ» به معنای رسیدن مطابق با روایت صحیح باشد؛ در جایی که حدیث صحیحالسند داریم، این «بَلَغَهُ» یعنی آنچه طبق یک سند صحیح معتبر به انسان برسد. آنچه در آخر حدیث میفرماید: «وَ إِنْ كَانَ النَّبِيُّ لَمْ يَقُلْهُ»، یعنی احتمال دارد که حدیث صحیحالسند نادرست باشد. شاید کسی حدیث را اینگونه معنا کند؛ یعنی اکنون فرض کنید این آیات شریفه قرآن و این روایاتی که دلیل بر واجبات و محرمات است، احادیث «من بلغ» این را میگوید: هر کس به او ثوابی رسید برای مثال خواندن نماز ظهر چه ثوابی دارد، این ثواب را میبرد ولو اینکه آن حدیث صحیحالسند شاید درست نباشد، چون در حدیث صحیحالسند حتماً احتمال خطا وجود دارد و معلوم نیست مطابق با واقع باشد. اگر کسی این احادیث «من بلغ» را اینگونه معنا کند، اصلاً این احادیث «من بلغ» هیچ سخن جدیدی در بر ندارد؛ فقط میگوید همان چیزی را که در واجبات و محرمات گفتیم عمل بکنید. البته احتمالات دیگری هم هست.