« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد احمد عابدی

1404/11/21

بسم الله الرحمن الرحیم

تنبیهات البرائه /أصالة البراءة /الأصول العملية

 

موضوع: الأصول العملية/أصالة البراءة /تنبیهات البرائه

 

اصاله البرائه

تنبیه اول برائت: تقدّم اصل موضوعی بر اصل حکمی

بحث درباره این بود که آیا می‌توان اصل عدم تذکیه را جاری کرد؟ آیا اصل عدم تذکیه مرتبط با این است که ملاحظه شود اصلاً این حیوان قابلیت ذبح داشته است یا قابلیت ذبح نداشته است؟ اگر حیوان قابلیت ذبح نداشته باشد، چنانچه سرش را روبه‌قبله هم ببرند فایده‌ای ندارد. باید از اصل قابلیت تذکیه یا عدم قابلیت تذکیه بحث شود. پیش‌ازاین مطلبی بیان شد که مجدداً همان مطلب توضیح داده می‌شود. ابتدا بحث به‌عبارتی‌دیگر غیر از عبارت پیشین بیان می‌شود، سپس آن مطلب تکرار می‌گردد.

دیدگاه مرحوم محقق حائری در جریان اصل عدم قابلیت

شیخ عبدالکریم حائری (رضوان‌الله‌علیه) فرموده‌اند که اصل عدم قابلیت تذکیه جاری نمی‌شود. دقیقاً مانند خانمی که پنجاه سالش شده است، شک وجود دارد که سیده است که تا شصت‌سالگی حیض ببیند یا غیر سیده است که تا پنجاه‌سالگی؟ اکنون بعد از پنجاه سال خونی را که مشاهده می‌کند، آیا احکام حیض را دارد یا ندارد؟ آیا می‌توان گفت اصل بر عدم قرشی بودن است، اصل این است که سیده نباشد، بنابراین این خون حیض نیست و احکام حیض را ندارد؟

تبیین اقسام چهارگانه اعراض از منظر محقق حائری

مرحوم حائری (رضوان‌الله‌علیه) فرموده‌اند که اعراض بر چهار قسم هستند: اعراض ماهیت و اعراض وجود. هر دو قسم یا عرض لازم هستند یا عرض مفارق؛ بنابراین چهار قسم می‌شود.

اعراض ماهیت: لازم و مفارق

عرض ماهیت دو قسم است: عرض لازم و عرض مفارق. عرض لازم ماهیت مانند این‌که می‌گویند مثلث سه ضلع دارد، یا گفته می‌شود اربعه زوج و ثلاثه فرد است. فرد بودن، عرض لازم ماهیت ثلاثه است. سه خود یک ماهیت است و عرض لازم آن فرد بودن است که هیچ‌گاه از آن جدا نمی‌شود. عرض مفارق نیز وجود دارد که گاهی هست و گاهی نیست. برای مثال، وجود عارض بر ماهیت می‌شود، اما آیا همیشه عارض است؟ یعنی ماهیت همیشه وجود دارد یا گاهی وجود دارد؟ گاهی است و همیشگی نیست. وجود بر ماهیت عارض می‌شود و این را عرض مفارق می‌نامند، یعنی گاهی هست و گاهی نیست. این دو قسم عرض ماهیت بود.

اعراض وجود: لازم و مفارق

عرض وجود نیز دو قسم است. وجود اعراضی دارد که لازم هستند. برای مثال، وجود دارای نورانیت است. نورانیت وجود، وجود نور است و برکت دارد. یا ذو اثر بودن و منشأ آثار بودن. این عرض وجود و عرض دائمی است؛ یعنی هر جا وجود باشد اثرش نیز هست. عرفا می‌گویند هرکجا وجود قدم بگذارد لشکری از اسما و صفات همراهش است. مقصود این است که وجود همیشه دارای اثر است. این را عرض لازم وجود می‌گویند. عرض مفارق وجود نیز مانند سیاهی یا قهوه‌ای بودن است. قهوه‌ای بودن عرضی است که بر جسم عارض می‌شود؛ ممکن است قهوه‌ای باشد، ممکن است سبز باشد. پس چهار نوع عرض وجود دارد.

انطباق بحث اعراض بر قابلیت تذکیه و مسئله سیادت

محقق حائری می‌فرمایند این شخص که اکنون مشخص نیست سیده است یا خیر، یک ماهیت دارد و سپس یک وجود. قرشی بودن و سیده بودن از عوارض وجود این شخص است؛ یعنی وجودش را باید ملاحظه کرد که انتساب به قریش دارد یا ندارد، نه ماهیتش.

یا در آن مثال حیوان، گفته می‌شود وجود حیوان باید ملاحظه شود که قابلیت تذکیه دارد یا خیر. قابلیت تذکیه از عوارض وجود است، نه از عوارض ماهیت؛ زیرا اگر از عوارض ماهیت باشد باید تمام حیوانات این قابلیت را داشته باشند. یا اگر سیده بودن از عوارض ماهیت باشد باید تمام زنان سیده باشند.

پس قرشی بودن یا قابلیت تذکیه از عوارض وجود است. اگر از عوارض وجود بود، گفته می‌شود آن زمانی که ماهیت بود، سیده بودن یا قابلیت مطرح نبود. بعداً که وجود پیدا کرد شک می‌شود اکنون‌که وجود یافته انتساب به قریش پیدا کرده است یا خیر و استصحاب عدم قرشی بودن می‌شود. یا وقتی این حیوان وجود یافت شک وجود دارد قابلیت تذکیه دارد یا خیر، استصحاب عدم می‌شود. پس قابلیت تذکیه از صفات وجود است. اگر از صفات وجود بود قابل استصحاب عدم قابلیت است. گفته می‌شود آن زمانی که وجود یافت قابلیت نداشت، شک وجود دارد بعداً قابلیت پیدا کرد یا خیر، اصل بر عدم آن است. نتیجه این است که گوشت حرام است. نتیجه این است که آن خانم سیده نیست و باید نمازش را بخواند. این فرمایش مرحوم حائری است.

نقد امام خمینی بر محقق حائری: مسئله اصل مثبت

امام خمینی (رضوان‌الله‌علیه) بر این فرمایش استاد خویش اشکالی وارد کرده‌اند. اشکال امام این است که این سخنان همگی صحیح است اما سودی ندارد؛ زیرا استصحاب عدم قابلیت هیچ حکم شرعی ندارد؛ یعنی استصحاب شود و گفته شود یقیناً این حیوان قابلیت تذکیه ندارد. قابلیت تذکیه نداشته باشد؛ چه فایده‌ای دارد؟ هیچ حکم شرعی بر قابلیت یا عدم قابلیت بار نشده است. احکام شرع بر تذکیه بار شده است، نه بر قابلیت. اگر چیزی قابلیت ندارد تذکیه هم ندارد، اما این تلازم است. اصول عملیه لوازم خود را اثبات نمی‌کنند؛ یعنی اگر ثابت شد که این حیوان قابلیت ندارد، عقل می‌گوید پس قابل تذکیه نیست، اما این را عقل می‌گوید نه شرع.

می‌توان گفت که اصل مثبت است. اصل مثبت این است که اگر دو اصل وجود داشته باشد، یکی سببی و دیگری مسببی، با جریان اصل سببی نوبت به اصل مسببی نمی‌رسد. ولی اگر چیزی سبب و چیزی مسبب است، باید این سببیت را شرع بیان کند. اگر سببیت را عقل بگوید فایده‌ای ندارد. دانسته شده است که وقتی حیوان تذکیه می‌شود که قابلیت تذکیه داشته باشد، اما این از طریق عقل دانسته شده است. عقل می‌گوید باید قابلیت تذکیه باشد تا تذکیه شود؛ این را شرع نفرموده است.

همین‌که گفته شود یقین دارم قابل تذکیه نیست، پس سربریدن روبه‌قبله تذکیه نمی‌شود، این عقلی است و شرعی نیست. اگر شرع حکمی را بر عدم قابلیت یا اثبات قابلیت بار کرده بود، این اصل جاری می‌شد. درحالی‌که شرع احکام را بر تذکیه بار کرده است، نه بر قابلیت.

واکاوی فلسفی و نقد تفصیلی دیدگاه محقق حائری

ولیکن این فرمایش آقای حائری اشکالات فراوانی دارد. امام احتمالاً چون شاگرد شیخ عبدالکریم حائری بوده‌اند نخواسته‌اند به استاد خویش اشکال زیادی وارد کنند و همین سخن را بیان کرده‌اند.

بطلان عروض وجود بر ماهیت در ساحت خارج

اولین اشکال این است که آقای حائری فرمود عوارض ماهیت بر دو قسم است، عرض لازم و عرض مفارق. عرض مفارق را به وجود بر ماهیت مثال زدند. احتمالاً در ذهن مرحوم آقای حائری این بوده است که در فلسفه می‌گفتند «إِنَّ الْوُجُودَ عارِضُ الْمَهِيَّةِ». ولیکن وجود عارض ماهیت نمی‌شود. تحلیل ذهنی است که وجود عارض ماهیت می‌شود. اصلاً چیزی به نام ماهیت درجایی وجود ندارد. ماهیت یک اعتبار و بازی ذهن است. پس اولاً آن مثال ناصحیح است. وجود عارض ماهیت نمی‌شود. یک وجود یا هست یا نیست، نه این‌که وجود بر چیزی بار شود. اگر وجود بر چیزی بار شود همان اشکال فرعیت و قاعده «ثبوت شیء لشیء فرع ثبوت المثبت له» پیش می‌آید.

خطای انطباق اعراض بر وجود و ماهیت

اشکال دیگر این است که در عوارض وجود نیز ایشان فرمود اعراض وجود یا لازم هستند یا مفارق. لازم مانند نورانیت و منشأ اثر بودن است که کاملاً صحیح است؛ اما عوارض مفارق وجود؛ مثال زده شد که مانند این‌که این چوب قهوه‌ای است. ممکن بود این چوب سبز یا سیاه باشد. این‌ها همگی اقسام عوارض ماهیت هستند و عوارض وجود نیستند. در فلسفه گفته شده است جوهر بر پنج قسم است؛ یکی از اقسام جوهر جسم است. جسم از اقسام جوهر و جوهر از اقسام ماهیت است. پس این مثال دوم ایشان نیز ناصحیح است.

تحلیل مبانی اصالت وجود و اصالت ماهیت

مطلب دیگر این‌که ایشان فرمودند این خانم یک ماهیت دارد، ماهیت مرأه، سپس صفت قرشی بودن و غیر قرشی بودن. پیش‌ازاین بیان شد که برخی معتقدند وجود اصیل است، مانند ملاصدرا و حکمت متعالیه. برخی معتقدند ماهیت اصیل است، مانند شیخ اشراق (چنانچه این نسبت به ایشان صحیح باشد، زیرا قطعیت ندارد). مشهور این است که شیخ اشراق قائل به اصالت ماهیت است. قول سوم قول شیخ احمد احسایی بود. شخصی پیدا شده و گفته است اصالت با هر دو است. کسی که بگوید اصالت هم با وجود و هم با ماهیت است، معنایش این است که هر یک‌چیز، دو چیز است. یک قول نیز این است که نه وجود اصیل است و نه ماهیت که این سوفسطایی‌گری است.

پیش‌ازاین بیان شد آقایانی که مانند ملاصدرا می‌گویند وجود اصیل است نه ماهیت، خودشان قائل به اصالت ماهیت هستند. مثلاً علامه طباطبایی یا امام خمینی می‌گویند اصالت با وجود است نه با ماهیت، اما اعتقاد قلبی آنان این است که اصالت با ماهیت است. شاهد آن نیز ذکر شد؛ وقتی می‌گویند «الْمَاهِیَّاتُ تُثِیرُ غُبَارَ الْکَثْرَةِ فِی الْوُجُودِ»، یعنی ماهیت سبب کثرت است. اگر کسی گفت ماهیت سبب کثرت است، یعنی ماهیت اثر دارد. اگر ماهیت اثر دارد، پس اصالت با ماهیت است. لذا این‌ها خود نیز نوعی قائل به اصالت ماهیت هستند. وجود منشأ وحدت بود؛ پس چرا این فرش با این شخص متمایز هستند؟ اگر وجود وحدت‌آفرین است، ماهیت باعث شد که این فرش و دیگری انسان شود، پس ماهیت اثر داشت.

پس این چهار نظر هیچ‌کدام صحیح نیست. صحیح این است که ما طرفدار «اصالت الحقیقه» هستیم؛ نه اصالت وجود، نه اصالت ماهیت، نه اصالت هر دو و نه نفی این‌ها به معنای سوفسطایی‌گری. یک‌چیز اصالت دارد و آن واقعیت است. اکنون این بحث فلسفی در فقه و اصول به این صورت است. در این فلسفه‌ای که خوانده می‌شود همواره گفته می‌شود خدای متعال وجود دارد. افلاطون معتقد بود نباید کلمه وجود را درباره خدا به کار برد. در قرآن نیز کلمه وجود درباره خداوند به کار نرفته است؛ ﴿أَ فِي اللَّهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾[1] کلمه وجود را ذکر نکرده است. افلاطون می‌گفت خدا «آن» است و «آن» وجود را آفریده است، یعنی وجود مخلوق خداست. آن «آن» که او می‌گفت، همان حقیقت و واقعیت است و اصل آن است. اصالت الحقیقه، نه اصالت وجود و نه اصالت ماهیت.

بنابراین تا اینجا نتیجه این شد که اصل عدم تذکیه یا اصل عدم قابلیت تذکیه جاری نیست، پس بنابراین اصل موضوعی در اینجا وجود ندارد. این بحث همچنان ادامه دارد که در جلسات آینده بیان خواهد شد.


logo