1404/11/04
بسم الله الرحمن الرحیم
ادله اخباریین بر وجوب احتیاط: دلیل عقلی /أصالة البراءة /الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/أصالة البراءة /ادله اخباریین بر وجوب احتیاط: دلیل عقلی
اصاله البرائه
ادله اخباریین بر وجوب احتیاط: دلیل عقلی
انحلال علم اجمالی و تعارض اصول عملیه در شبهه تحریمیه
استدلال اخباریون به علم اجمالی و پاسخ آخوند خراسانی (انحلال علم اجمالی)
بحث درباره این بود که اخباریون برای احتیاط به علم اجمالی استدلال کردهاند و اینکه علم اجمالی منجز تکلیف است؛ هنگامیکه میدانیم تکالیفی داریم اما دقیقاً آن تکالیف را نمیدانیم، باید در همه موارد احتیاط کنیم.
سپس به پاسخی که به اخباریون داده شده است رسیدیم. بیان شد که معمولاً بزرگان میگویند این علم اجمالی به علم تفصیلی و شک بدوی منحل میشود.
در ادامه بیان شد که چند اشکال در اینجا وجود دارد که جناب آخوند در کفایه به آنها اشاره کرده است. یک اشکال این بود که اگر ابتدا یک علم اجمالی کبیر داشته باشیم و بعداً علم اجمالی دیگری پیدا کنیم.
برای مثال فرض شود شخصی یقین دارد پنج رأس از گوسفندان یک گله غصبی هستند. معنای این مطلب آن است که این علم اجمالی حکم میکند که باید از تمام این گله اجتناب کرد. چنانچه بعدازآن، علم حاصل شود که پنج رأس از گوسفندان سفید غصبی هستند، آیا آن علم اجمالی کبیر به این علم اجمالی صغیر منحل میشود که بگوییم فقط گوسفندان سفید حرام هستند و گوسفندان سیاه همگی حلال میشوند؟
تا اینجا روشن است که آیا این اصلاً انحلال محسوب میشود؟ این سخن دیگری است و خود این موضوع نیز جای تأمل دارد؛ اما نکته اصلی این است که اگر کسی بگوید این دو علم فاصله زمانی دارند، ابتدا یک علم اجمالی کبیر میآید و تکلیف را منجز میکند. پسازآنکه تکلیف منجز شد، علم اجمالی صغیر نمیتواند تکلیف را بردارد.
تأثیر فاصله زمانی در تنجیز تکلیف و مثال کاسههای آب
این مثال در جلسه گذشته عرض شد. اگر دو کاسه وجود داشته باشد و علم حاصل شود که یکی از آنها نجس شده است، اما مشخص نباشد کدام نجس شده است، در اینجا باید از هر دو اجتناب کرد. حال اگر بعدازآن، یکی از کاسهها بریزد، آن کاسهای که نریخته است، وجوب اجتناب دارد؛ یعنی باید از آن پرهیز کرد؛ اما اگر ابتدا یکی از کاسهها بریزد و بعدازآن یقین حاصل شود که یا آنکه ریخته نجس بوده یا اینکه نریخته است، در اینجا کاسه نریخته پاک است؛ یعنی اگر ابتدا آن از محل ابتلا خارج شود و سپس علم حاصل شود، این علم دیگر تکلیفآور نیست؛ زیرا باید تکلیف، فعلی منجمیعالجهات باشد؛ اما اگر ابتدا علم حاصل شود و سپس یکی از کاسهها بریزد، این ریختن تأثیری ندارد.
ما نحن فیه نیز از این قبیل است. ابتدا یک علم اجمالی کبیر وجود دارد؛ دانسته میشود که پنج رأس از این گله حرام است، یا دانسته میشود انسان در ابتدای بلوغ تکلیف دارد. معنای این مطلب آن است که باید در همهجا احتیاط کرد. اگر بعداً علم حاصل شود که در میان گوسفندان سفید حرام وجود دارد، این دلیل نمیشود که نباید از گوسفندان سیاه اجتناب کرد؛ گوسفندان سیاه نیز حرام هستند.
تطبیق بحث بر روایات و آیات قرآن
در ما نحن فیه ابتدا علم اجمالی کبیر وجود دارد و باید در همهجا احتیاط کرد. پسازآنکه این روایات و آیات شریفه قرآن ملاحظه شوند، این تکالیفی که در این آیات مشاهده شده است، دلیل نمیشود که نباید در موارد دیگر احتیاط کرد؛ یعنی در آن موارد نیز باید احتیاط کرد. این مانند همان موردی است که یک کاسه بعداً ریخته است.
توجه شود که در مثال تعمد وجود داشت. گفته شد در یک گله میدانیم پنج رأس غصبی است، پس تمام آن حرام میشود. سپس یقین حاصل شد که پنج رأس در میان سفیدها غصبی است، نه اینکه آن پنج رأس، همان پنج رأس قبلی است؛ این مطلبی است که دلیلی ندارد. در بیان مثال چنین تعمدی وجود داشت.
علم اجمالی نه به وجوب اجتناب، بلکه علم اجمالی به این صورت است که نجاست با یکی ملاقات کرده است.
پاسخ جناب آخوند بر اساس ملاک سبق معلوم و نقد آن
اکنون ملاحظه شود جناب آخوند در کفایه قصد دارد مشکل را اینگونه حل کند. ایشان میفرماید علم دوم اگرچه مؤخر است، اما معلوم آن متقدم یا مقارن است؛ یعنی سبق معلوم. بهعبارتدیگر جناب آخوند میخواهد بهگونهای بیان کند که علم دوم با علم اول مقارن و همزمان است. اگر مقارن و همزمان باشند، بنابراین علم اجمالی اول که حاصل شد، در همان زمان با علم اجمالی دوم مقارن بود و لذا احتیاط در بقیه موارد لازم نیست.
ممکن است انسان اکنون به مطلبی در روز گذشته علم پیدا کند درحالیکه تاکنون نمیدانست، اما اکنون دانسته شد که دیروز فلان قضیه اتفاق افتاده است. علم در زمان حال است، اما معلوم آن مربوط به دیروز است.
بنابراین جناب آخوند مشکل را چنین حل میکند: ایشان میفرماید درست است که دو علم در دو زمان مختلف وجود دارد، اما علم دوم، علمی مؤخر است درحالیکه معلوم آن با علم اول مقارن است؛ و اگر مقارن باشد، پس در همان لحظه که آن علم وجود دارد، این علم نیز موجود است و لذا دیگر لازم نیست در تمام موارد احتیاط کرد؛ مانند آن است که در همان لحظه که دانسته شد گله پنج رأس غصبی دارد، در همان موقع نیز دانسته شد که آن پنج رأس در میان گوسفندان سفید هستند، نه اینکه ابتدا آن علم آمد و تکلیف آورد و سپس علم دیگری حاصل شد؛ بلکه همزمان بودند.
این فرمایش جناب آخوند است که البته نمیتوان پذیرفت؛ به این دلیل که آنچه در باب علم اجمالی برای ما ملاک است، خود علم است نه معلوم؛ علم است که تکلیف میآورد، نه زمان معلوم. روز گذشته که علم اجمالی کبیر وجود داشت، در همان زمان تکلیف آمد. امروز که علم اجمالی دوم وجود دارد، این علم اجمالی دیگر تأثیری ندارد؛ زیرا مانند آن است که تکلیف در بعضی از اطراف منجز شده باشد. هنگامیکه تکلیف منجز شد، علم اجمالی علی جمیع التقادیر منجز تکلیف نبوده و فعلی نبوده است. این درباره فرمایش جناب آخوند بود که عرض شد این سبقی که ایشان فرموده است، قابلپذیرش نیست.
فرضیه یگانگی علم اجمالی از ابتدای تکلیف
اما اگر بحث بهگونهای دیگر تغییر داده شود، مسئله حل میشود؛ اینطور نیست که ابتدا به تکالیفی علم داریم و سپس به اینکه تکالیفی در آیات و روایات وجود دارد علم پیدا میکنیم. بلکه چنین است: اصلاً از ابتدای تکلیف علم پیدا میکنیم که خداوند تکالیفی در قرآن و روایات برای ما قرار داده است که اگر این آیات و روایات را مطالعه کنیم آن تکالیف را به دست میآوریم. اگر کسی علم اجمالی را به این صورت بیان کند، مشکل از اساس حل میشود: علم اجمالی داریم که تکالیفی داریم که آن تکالیف در آیات و روایات است و با جستجو نیز پیدا میکنیم.
در این صورت در سایر آیات و روایات و در دیگر شبهات، همگی جای برائت است. بهعبارتدیگر اینکه گفته شود یک علم اجمالی کبیر و یک علم اجمالی صغیر داریم و علم اجمالی صغیر میخواهد علم کبیر را منحل کند، ایجاد اشکال میکند. بیش از یک علم نداریم و آن علم نیز این است که میدانیم تکالیفی در آیات و روایات است و پیدا نیز میشود؛ بیش از این اصلاً علمی نداریم.
اشکال دوم: عدم انحلال در صورت جدید بودن تکلیف
اشکال دیگری وجود دارد که مهمتر است. اشکال مهمتر که جناب آخوند در کفایه مطرح کرده است، این است که اگر علم اجمالی به تکلیف داشتیم و این علم اجمالی تکلیف را منجز کرد، پسازآنکه تکلیف منجز شد، علم اجمالی به تکلیف پیدا کردیم و این تکلیف نیز تکلیف جدیدی بود. در اینجا بسیار واضح است که علم اجمالی اول منحل نمیشود.
ابتدا مثالی عرض میشود تا ملاحظه شود آیا همان موضوع میشود؟ فرض شود سه کاسه وجود دارد و دانسته میشود یکی از آنها نجس شده است. در اینجا شبهه محصوره است و علم اجمالی منجز تکلیف است و باید از هر سه اجتناب کرد.
حال پسازاین موارد، اگر بعداً یقین حاصل شد که دوباره یک قطره خون افتاده است، اما در این سه کاسه، یا در اولی افتاده یا در دومی و در سومی نیفتاده است یعنی علم اجمالی دوم پیدا شد که یا در کاسه اول است یا در دومی و در سومی نیست. در اینجا علم اجمالی اول منحل میشود یعنی کاسه سوم نجس است؛ این مطلب روشن است. کاسه سوم نجس است به این دلیل که تکلیف اولیه این سه مورد را منجز کرد و حکم کرد که هر سه وجوب اجتناب دارند.
مورد دوم که به آن یقین حاصل شد، یک خون جدید بود. این یک خون جدید است، یعنی یک تکلیف جدید؛ و این تکلیف جدید هیچ تأثیری ندارد؛ زیرا اگر آن خون اولیه در کاسه اول افتاده بود، این خون دوم نیز اگر در کاسه اول افتاده باشد، تأثیری ندارد؛ و بیان شد شرط تأثیر علم اجمالی این است که علی کل تقدیر تکلیف فعلی باشد. اگر در کاسهای خون افتاده باشد، حال خون دومی نیز در آن بیفتد، هیچ تأثیری ندارد.
انحلال علم اجمالی درجایی است که تکلیف، همان تکلیف اول باشد؛ یعنی اگر یقین وجود دارد که خونی در یکی از این سه کاسه افتاده است، سپس یقین حاصل شد که همان خون اول در یکی از این دو کاسه (اول و دوم) افتاده است، در اینجاست که گفته میشود کاسه سوم پاک است و علم اجمالی منحل میشود؛ آن علم اجمالی اول به علم اجمالی دوم منحل میگردد.
اما ما نحن فیه به این صورت است که دو خون وجود دارد. در آنجا که یک خون در یکی از این سه کاسه افتاده و سپس خون دیگری در یکی از این دو کاسه افتاده است، در اینجا همان سه کاسه نجس هستند و باید از هر سه اجتناب کرد. ما نحن فیه چنین است که ابتدا علم اجمالی به این وجود دارد که تکالیفی داریم؛ این علم اجمالی کبیر است و تکلیف میآورد. پسازآن هنگامیکه به آیات و روایات رجوع میشود، این آیات و روایات تکلیف جدید میآورند، نه همان تکلیف اول؛ و چون تکلیف آن جدید است، اصلاً انحلال صحیح نیست. انشاءالله توضیح داده خواهد شد که چرا اینها تکلیف جدید محسوب میشوند.