1405/07/27
بسم الله الرحمن الرحیم
استثنائات باب ربا /ربا /نظام اقتصادی اسلام
موضوع: نظام اقتصادی اسلام/ربا /استثنائات باب ربا
استثنائات باب ربا
جریان ربا میان مسلمان و کافر
اقوال در حکم ربای میان مسلمان و کافر و تعارض روایات
بحث درباره این مسئله بود که آیا ربا میان مسلمان و کافر جایز است یا جایز نیست؟ به این علت که برخی از بزرگان گفته بودند در دارالاسلام ربا میان مسلمان و کافر حلال است و در دارالكفر حرام است. برخی دیگر برعکس گفته بودند که در دارالاسلام حرام است و در دارالکفر حلال است. یا برخی گفته بودند ربا میان دو مسلمان در دارالکفر حلال است. روایاتی هم که خوانده شد، برخی از آنها از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرد که طبق این روایت فرموده بودند میان ما و کافر حربی ربا اشکالی ندارد ولی به این شرط که ما بگیریم اما به آنها زیادی ندهیم؛ یعنی روایت فرمود میان ما و اهل حرب ربا حلال است. روایت زراره میفرمود میان مسلمان و مشرک ربا جایز نیست؛ یعنی آن روایت گفت میان مسلمان و اهل حرب حلال است، اما میان مسلمان و مشرک جایز نیست.
بررسی مفاهیم دارالاسلام و دارالکفر
اکنون توضیحی درباره اصل بلاد اسلامی و بلاد کفر ارائه میشود. این مطلب امروز توضیح داده میشود و فردا نیز این موضوع توضیح داده خواهد شد که در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وقتی پیامبر عقد ذمه میان مسلمانان و کفار میخواندند تا کافری اهل ذمه شود، یکی از شرایط این بود که ربا نخورند؛ و آن مسئله با این سخنان چگونه قابل جمع است. فعلاً اصل تعریف دارالاسلام و دارالکفر توضیح داده میشود تا پس از آن، کافر ذمی و کافر اهل حرب بررسی شود.
تعریف و ملاک دارالاسلام و دارالحرب در فقه اهلسنت
کتاب «المبسوط» سرخسی یک کتاب سی جلدی در فقه اهلسنت است و کتاب بسیار خوبی است. ایشان درباره تعریف دارالاسلام و دارالکفر مینویسد: «وأيما دار لا يمكن فيها تطبيق أحكام الله فهي ليست دار إسلام بل دار حرب، وإن كان أهلها مسلمين. فإذن الذي يميز دار الإِسلام عن دار الحرب هو تطبيق شرع الله وتنفيذه كما أمر الله عَزَّ وَجَلَّ وكما أمر رسول الله صلى الله عليه وسلم. وعلى ذلك فباختلاف المنعة والملك لا تتباين الدار بين المسلمين لأَن حكم الإِسلام يجمعهم، هذا إذا كانوا جميعاً يحكمون بشرع الله، وإن انفرد كل حاكم بجزء من أرض الإِسلام يَحْكُمه. وأما في عصرنا الحاضر فقد انقسمت البلاد الإِسلامية إلى دول متعددة وجنسيات مختلفة يحكم منها كل حاكم - ملك أو رئيس أو أمير - يطبق على الناس قوانين وأنظمة وضعية يختلف مصدرها بين بلد وآخر، وعطل شرع الله من أكثرها ومن أكثر أحكامها إلا من رحم الله - وقليل ما هم، فلم تعد الدار دار إسلام وإن كان سكانها مسلمين، بل بناء».
اگر در کشوری یا شهری تمام مردم نیز مسلمان باشند اما احکام خدا اجرا نشود، آن را دارالحرب مینامند و اگر جایی احکام خدا اجرا شود ولو اینکه مردمش مسلمان نباشند، آن را دارالاسلام میگویند. نمیگوید دارالکفر، بلکه میگوید جایی که احکام خدا اجرا نمیشود دارالحرب است نه دارالکفر. هر جا احکام خدا آنگونه که خدا فرموده اجرا شود، دارالاسلام میشود ولی اگر احکام الهی اجرا نشود ولو ساکنان آن مسلمان باشند، آن را دارالاسلام نمیگویند بلکه هر جا احکام خدا اجرا نشود، آن را دارالحرب مینامند. تفکراتی که داعشیها داشتند یا هماکنون سلفیهای تکفیری دارند بر اساس همین سخنان است؛ که اکنون تقریباً تمامی کشورهای اسلامی را دارالحرب میدانند، اموالشان را حلال میدانند و کشتنشان را جایز میشمارند. این مربوط به کتاب «المبسوط» سرخسی بود.
سید قطب که در مصر بود، بنیانگذار تفکرات سلفی تکفیری است. سید قطب هنگامی که در مصر زندانی شد، در زندان تفکرات سلفی تکفیری پیدا کرد و تفسیر «فی ظلال القرآن» را نیز که بخش زیادی از آن را در زندان نوشت، بر همین اساس نگاشته است. سید نام او است و سید (نسبی) نیست؛ نامش سید و نام خانوادگیاش قطب است و برادرش نیز محمد قطب است. سید قطب در تفسیر «فی ظلال القرآن» میگوید: «لَيْسَ مِنْ شَرْطِ دَارِ الْإِسْلَامِ أَنْ يَکُونَ فِيهَا مُسْلِمُونَ بَلْ يَکْفِي أَنْ تَکُونَ فِي يَدِ الْإِمَامِ وَإِسْلَامِهِ»[1] ؛ کشوری در ید امام باشد، آن را دارالاسلام میگوییم و هر جایی که در ید امام نیست ولو اینکه مردمش مسلمان باشند، سید قطب آنها را دارالکفر یا دارالحرب میداند. این تفکر اهلسنت است.
بررسی آیات قرآن مجید پیرامون مفاهیم دارالاسلام و دارالکفر
اکنون توضیحی داده میشود درباره اینکه در فقه شیعه چه مکانی را باید دارالکفر، دارالاسلام، دارالحرب، دارالصلح، دارالهدنه، دارالمهادنه یا دار اهل ذمه نامید.
اولاً کلمه دارالاسلام یا دارالکفر و امثال آن، در قرآن و روایات به کار نرفته است؛ یعنی معمولاً در روایات شیعه، این تعبیر که جایی را دارالاسلام یا دارالکفر بنامند وجود ندارد. تعبیر «بلاد اسلامی» در روایات هست، اما «دارالاسلام» و «دارالکفر» نیست؛ اما علت اینکه مسلمانان این کلمه را بسیار به کار میبرند، برداشت از برخی آیات شریفه قرآن است. از این آیات برداشت میشود که بگوئیم دارالاسلام یا دارالکفر؛ مانند این آیه شریفه در سوره مبارکه حشر: ﴿وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ﴾[2] . الف و لام در «الدار»، الف و لام جانشین از مضافالیه است. «تبوؤوا الدار» یعنی «تبوؤوا دار الإسلام»؛ این الف و لام به جای مضافالیه آمده است. پس در این آیه، دارالاسلام آمده است. «و الإیمان» نیز مضافالیه است که به جای مضاف نشسته است. اصل آن اینگونه بوده است: «دار الإیمان»؛ سپس «دار» که مضاف است حذف شده و مضافالیه به جای مضاف نشسته است. پس عبارت آیه اینگونه میشود: «الذین تبوؤوا دار الإسلام و دار الإیمان». پس در این آیه، دارالاسلام یا دارالایمان به کار رفته است.
یا آیه شریفه سوره حج میفرماید: ﴿أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ * الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ﴾[3] . اینکه میفرماید: «أخرجوا من دیارهم»، منظور شهری است که مسلمان در آنجا بوده است، یعنی مکه؛ و مقصود این است که مکه قبل از فتح مکه، بلاد کفر بوده است. سپس توضیح داده میشود هر شهری که در آن ظلم باشد یا امنیت برای مسلمان نباشد، آن را دارالکفر مینامند. یا آیه ۷۵ سوره نساء: ﴿وَمَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا﴾[4] . قریهای که اهل آن ظالم هستند، یعنی مانند مکه قبل از فتح مکه. از این آیه شریفه میشود استفاده کرد که هر شهری که اهل آن ظالم هستند، آن شهر را میشود دارالکفر یا دارالحرب نامید.
آیه شریفه دیگر در سوره حج میفرماید: ﴿الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ﴾[5] . میشود گفت بلاد اسلامی یا دارالاسلام معنایش این است که مسلمانان در زمین تمکن داشته باشند، یعنی دستشان باز باشد، مبسوطالید باشند و دوم اینکه شعایر اسلامی را اجرا کنند. پس ملاک در دارالاسلام جایی است که مسلمان مبسوطالید است و میتواند شعایر الهی را اجرا کند. یا این دو آیه شریفه در سوره حشر: ﴿لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ...﴾[6] ؛ یا سوره نور: ﴿وَلَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ...﴾[7] ؛ منظور از «لیستخلفنهم فی الأرض» این است که مسلمان در آنجا حاکم باشد و اقامه شعایر کند. اینها آیات شریفه قرآن است. از این آیات باز هم هست و شاید بشود گفت مسلمانان از این آیات کلمه دارالاسلام و دارالحرب را استفاده کردهاند، وگرنه در آیات و روایات این دو لفظ بدین شکل به کار نرفته است.
بررسی آراء و اقوال فقهای امامیه در تعریف دارالاسلام و دارالکفر
پیش از ارائه تعریف، دو عبارت از علمای شیعه درباره دارالاسلام و دارالحرب خوانده میشود. شهید اول در کتاب «الدروس» فرموده است: «المراد بدار الإسلام ما ينفذ فيه الحكم الإسلام، فلا يكون بها كافر إلّا معاهدا، ... و أمّا دار الكفر فهي ما ينفذ فيها أحكام الكفّار، فلا يسكن فيها مسلم إلّا مسالما»[8] .
مقصود از دارالاسلام جایی است که حکم اسلام در آن نافذ باشد، اگر کافری هم در آن باشد، معاهد است؛ معاهد یعنی پیمانبسته است. امروز میشود گفت هر کس در کشور شناسنامه ایرانی دارد یا با گذرنامهای که مجوز داده شده وارد شده است، معاهد است. مراد به دار الإسلام جایی است که حکم اسلام در آن نافذ باشد. دارالکفر جایی است که احکام کفار در آن انجام میشود و مسلمان نیز اگر در آنجا باشد، دارای پیمان صلح است.
دقت شود که از این عبارات چه چیزی استفاده میشود. به عنوان مثال، آیا افغانستان در زمانی که کمونیستها آن را گرفته بودند، با اینکه تمام مردم افغانستان مسلمان بودند اما کمونیستها بر آنها حکومت میکردند، بلاد اسلامی محسوب میشد یا بلاد کفر؟ یا مثلاً آذربایجان که اکثریت قریب به اتفاق آن شیعه هستند (درصد جمعیت شیعه آذربایجان از ایران هم بیشتر است)، با این وضع، بلاد اسلامی محسوب میشود یا بلاد کفر؟ شهید اول میگوید ملاک دارالاسلام این است که حکم اسلام در آنجا اجرا شود. در ۹۹ درصد کشورهای اسلامی هماکنون حکم الهی اجرا نمیشود، آیا اینها دارالاسلام هستند یا دارالکفر؟ مثلاً مصر یا اردن دارالاسلام هستند یا دارالکفر؟
یحیی بن سعید حلی، صاحب کتاب «الجامع للشرائع» و «نزهة الناظر» (که با محقق حلی صاحب شرایع نسبت خانوادگی داشت و به محقق، افقه فقهای شیعه میگفتند)، در کتاب خود میفرماید: «دَارُ الْإِسْلَامِ کَبَغْدَادَ وَالْکُوفَةِ وَالْبَصْرَةِ وَإِنْ کَانَ فِيهَا أَهْلُ الذِّمَّةِ»[9] . دارالاسلام مانند بغداد، کوفه و بصره است. مقصود ایشان این است که دارالاسلام جایی است که انعقد علی الإسلام؛ شهری که از ابتدا توسط مسلمانان درست شده است مانند بغداد، کوفه و بصره؛ اما شهرهایی مانند مکه که قبلاً شهر کفر بوده است، به نظر ایشان معلوم نیست دارالاسلام باشد.
شیخ طوسی رضوان الله علیه در کتاب «المبسوط» میفرماید: «فدار الإسلام على ثلاثة أضرب بلد بنى في الإسلام و لم يقربها المشركون، مثل بغداد و البصرة، فإن وجد لقيط هيهنا فإنه يحكم بإسلامه، لأنه يجوز أن يكون ابنا لمسلم و يجوز أن يكون لذمي فيغلب حكم الإسلام لقوله عليه السلام «الإسلام يعلو و لا يعلى عليه»؛ و الثاني كان دار كفر فغلب عليه المسلمون و أخذوه صلحا و أقروهم على ما كانوا عليه، على أن يؤدوا الجزية، فإن وجد لقيط نظرت، فان كان هناك مسلم مستوطن، فإنه يحكم بإسلامه، لما ذكرناه و إن لم يكن هناك مسلم أصلا حكم بكفره، لأن الدار دار كفر؛ و الثالث دار كانت للمسلمين و تغلب عليها المشركون، مثل الطرسوس فإذا وجد فيها لقيط نظرت، فان كان هناك مسلم مستوطن حكم بإسلامه و إن لم يكن هناك مسلم قال قوم يحكم بإسلامه، لأنه يجوز أن يكون هناك مسلم مستقر متق لا يقدر أن يظهر و هذا ضعيف»[10] .
سه گونه بلاد اسلامی وجود دارد: نخست شهری که در اسلام ساخته شده و مشرک به آن نزدیک نشده است مانند بغداد و بصره. دوم شهری که دارالکفر بوده و بعداً مسلمانان آن را گرفتهاند (که بر خلاف سخن یحیی بن سعید است) مانند مکه و مدینه. سوم شهری که متعلق به مسلمانان بوده اما کفار آن را گرفتند، مانند اسپانیا یا پرتغال یا فرانسه که زمانی دست مسلمانان بوده و سپس کفار آن را گرفتند، طبق این فرمایش شیخ طوسی، اینها بلاد اسلامی محسوب میشوند.
علامه حلی در کتاب «التذکرة» فرموده است: «والأقوى: إنّ دار الإسلام قسمان: أ: دار خطّها المسلمون، كبغداد والبصرة والكوفة، فلقيط هذه محكوم بإسلامه وإن كان فيها أهل الذمّة. ب: دار فتحها المسلمون، كمدائن والشام، فهذه إن كان فيها مسلم واحد حُكم بإسلام لقيطها، وإلاّ فهو كافر»[11] . شیخ طوسی سه قسم فرمود و ایشان دو قسم میگوید: نخست شهری که مسلمان آن را ایجاد کرده است مانند بغداد و دوم شهری که قبلاً بوده است اما مسلمانان آنجا را فتح کردهاند مانند شام یا مدائن.
درباره دار الکفر نیز میفرماید: «وأمّا دار الكفر فعلى ما اخترناه قسمان: أ: بلد كان للمسلمين فغلب الكفّار عليه، كالساحل، فهذا إن كان فيه ولو مسلم واحد حُكم بإسلام لقيطه، وإن لم يكن فيها مسلم فهو كافر. ويحتمل أن يكون مسلماً؛ لاحتمال أن يكون فيه مؤمن يكتم إيمانه، وقد سبق. ب: أن لم يكن للمسلمين أصلاً، كبلاد الهند والروم، فإن لم يكن فيها مسلم فلقيطها كافر؛ لأنّ الدار لهم وأهلها منهم»[12] . دارالکفر دو قسم است: نخست شهری که متعلق به مسلمانان بوده است ولی کفار بر آن غلبه یافتند. دوم شهری که از ابتدا متعلق به مسلمانان نبوده است مانند هندوستان یا روم که متعلق به مسلمانان نبوده است و هنوز هم دست کفار است. اینکه علامه حلی میفرماید جایی که متعلق به مسلمانان بود اما «غلب علیها الکفار» دارالکفر میشود، «غلب علیها الکفار» را دو گونه میتوان معنا کرد: یکی اینکه اکثریت الان کافر باشند مانند اسپانیا؛ یا اینکه غلبه یعنی حکومت به دست کفار باشد ولو اینکه مردم مسلمان باشند، مانند افغانستان در زمان کمونیستها.
کلام علامه حلی توضیح داده شد که منظور از غلبه در کلام ایشان چیست، یعنی غلبه افراد یا غلبه حکومت. بساری از علما نیز درباره اینکه کجا بلاد اسلامی و کجا بلاد کفر است توضیحی ندادهاند. با این مطالب مشخص میشود کسانی که تفکر سلفی تکفیری دارند، تقریباً تمامی کشورهای اسلامی را بلاد کفر یا بلاد حرب میدانند؛ زیرا میگویند در این کشورها احکام خدا اجرا نمیشود. در کلمات علمای شیعه نیز تفاوت و اختلافنظر وجود دارد.
جمعبندی و ارائه ملاک مختار در تعریف دارالاسلام
شاید بهتر این باشد که گفته شود: ملاک برای اینکه کجا بلاد اسلامی یا بلاد کفر است، این نیست که قبلاً چگونه بوده است؛ حالت سابقه برای جایی است که شک وجود داشته باشد و بخواهیم استصحاب کنیم، اما هر جا شک نداریم کاری به حالت سابقه نداریم که در دست مسلمانان بوده است یا در دست کفار. مثالهایی هم که بزرگان زدهاند قابل خدشه است؛ مثلاً بغداد که میگویند بلاد اسلامی است از این باب که همه ساکنین آن مسلمان هستند وگرنه از ابتدای تأسیس، یهودی در آن بوده است. یا مثلاً قم قطعاً بلاد اسلامی است با اینکه قبلاً معبد مجوسیان بوده است؛ بنابراین اینها ملاک نیست.
ملاک بلاد اسلامی این است: اول اگر غلبه با سکان (اکثریت مردم) باشد و اکثریت مردم مسلمان باشند؛ دوم اینکه مسلمانان امنیت داشته باشند و بتوانند شعایر اسلامی را راحت برپا دارند (همانگونه که آیه شریفه فرمود: ﴿مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ...﴾[13] )؛ و سوم اینکه حکومت مدعی اسلام باشد؛ به عبارت دیگر، اسلام یا ایمان امری تشکیکی است؛ یعنی کشوری ۵ درصد اسلامی است و کشوری ۹۰ درصد اسلامی است. اجرای احکام الهی نیز امر تشکیکی است. اگر اجرای احکام در حد معتنابهی باشد، آن شهر یا کشور را کشور اسلامی میگویند. این ملاک تعیین بلاد اسلامی یا کفر است.
از برخی روایات نیز این مطلب استفاده میشود. روایتی درباره نماز خواندن در لباس پوستین هست که میفرماید: «عن العبد الصالح عليهالسلام أنّه قال: لا بأس بالصلاة في الفرا اليماني وفيما صنع في أرض الإسلام، قلت: فإن كان فيها غير أهل الإسلام؟ قال: إذا كان الغالب عليها المسلمين فلا بأس»[14] . نماز خواندن در پوستی که متعلق به یمن است اشکالی ندارد. «فَرو» یعنی پوست بز کوهی. امام علیهالسلام طبق این روایت، ملاک دارالاسلام (در روایات کلمه «أرض الإسلام» آمده است) را اینگونه فرموده است: «إِذَا کَانَ الْغَالِبُ عَلَيْهَا الْمُسْلِمِينَ»؛ یعنی اگر غلبه با مسلمانان باشد (غلبه در اکثریت افراد یا غلبه به معنای قهر و غلبه و داشتن امنیت). فقها بیشتر از این روایت، غلبه را به معنای اکثریت افراد گرفتهاند؛ یعنی اگر در شهری مسلمان و غیرمسلمان هست، برای تعیین اسلامی بودن بازار، به اکثریت مردم نگاه میشود؛ اما به قرینه آیه شریفه ﴿الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ﴾[15] ، تمکن به معنای غلبه حکومت است. در اراضی خراج و مقاسمه نیز زمین در دست مسلمانان است اما کشاورز کافر است یا غلبه افراد با کفار است، ولی چون حکومت دست مسلمان است، بلاد اسلامی گفته میشود. پس «الغالب علیها المسلمون» یعنی غلبه حکومت. اسلامی بودن امری تشکیکی است.
باکو و آذربایجان کشور اسلامی است، به این علت که غلبه با مسلمانان است و غیرمسلمان در آن نادر است، گرچه احکام اسلام اجرا نمیشود؛ اما در هندوستان (مثلاً در کلکته) ممکن است تعداد شیعیان در شهر ۲۰ میلیونی، ۲۰ هزار نفر باشد اما حدود و قصاص را اجرا کنند و نماز جمعه داشته باشند، ولی به آن نمیشود گفت اسلامی؛ یعنی ملاک غلبه افراد نیز هست، نه فقط حکومت اسلامی. اسلامی بودن امر تشکیکی است؛ مثلاً سودان یا عربستان کشور اسلامی هستند
در کتاب المبسوط شیخ طوسی فرموده است: «تُعْتَبَرُ الدَّارُ دَارَ الْإِسْلَامِ بِظُهُورِ أَحْکَامِ الْإِسْلَامِ فِيهَا وَإِنْ کَانَ جُلُّ أَهْلِهَا مِنَ الْکُفَّارِ»؛ اگر کشوری اکثر اهل آن کافر باشند ولی احکام اسلامی اجرا شود و حکومت مسلمان باشد، کشور اسلامی میشود.
سپس شیخ طوسی میفرماید: «وَتُعْتَبَرُ الدَّارُ دَارَ الْکُفْرِ بِظُهُورِ أَحْکَامِ الْکُفْرِ فِيهَا وَإِنْ کَانَ جُلُّ أَهْلِهَا مُسْلِمِينَ»؛ اگر کشوری همه مردمش مسلمان باشند اما احکام کفر در آن ظاهر باشد و کسی بخواهد نماز بخواند باید مخفیانه بخواند، شیخ میگوید آنجا بلاد کفر است. سید قطب میگفت ملاک این است که در ید امام باشد، اما شیخ طوسی اینگونه نمیگوید.
تا اینجا توضیحات درباره بلاد ارائه شد. فردا توضیح داده خواهد شد که پیامبر هنگامی که عقد صلح یا ذمه مینوشت، در شرایط ذمه مسئله ربا را مطرح میکرد. بحث بعدی درباره ربای میان مسلمان و کافر ذمی یا ربای میان کافر و کافر خواهد بود.