1404/11/21
بسم الله الرحمن الرحیم
شروط بیع ربوی، شرط دوم: مکیل و موزون بودن /ربا /نظام اقتصادی اسلام
موضوع: نظام اقتصادی اسلام/ربا /شروط بیع ربوی، شرط دوم: مکیل و موزون بودن
شروط بیع ربوی
شرط دوم: مکیل و موزون بودن
تبیین شرط مکیل و موزون بودن و تعارض آن با اجماع
بحث درباره این مسئله بود که یکی از شرایط ربا این است که عوضین، مکیل و موزون باشند. در روایات نیز فرموده شده است: «لَا يَكُونُ الرِّبَا إِلَّا فِيمَا يُكَالُ أَوْ يُوزَنُ[1] »؛ ربا نیست مگر در مکیل و موزون. ظاهر اینگونه روایات این است که اگر چیزی عرفاً مکیل و موزون باشد، ربا در آن هست و اگر مکیل و موزون نباشد، ربا نیست؛ یعنی حکم حرمت ربا دائرمدار این است که مکیل و موزون باشد یا نباشد.
از طرف دیگر، اجماع داریم بر اینکه اگر چیزی در زمان رسول خدا (صلى الله علیه و آله) مکیل و موزون بوده است و اکنون مکیل و موزون نیست، در اینجا میگویند در این شیء ربا هست. چیزی که در زمان پیامبر مکیل و موزون بوده است و اکنون مکیل و موزون نیست، میگویند ربا دارد. این دو سخن با یکدیگر تناقض دارند و مانند کوسه و ریشپهن هستند. اگر میگویید «لَا يَكُونُ الرِّبَا إِلَّا فِيمَا يُكَالُ أَوْ يُوزَنُ»، معنای آن این است که اگر اکنون مکیل و موزون نیست، ربا هم نیست. از طرفی میگویید اگر در زمان پیامبر اکرم مکیل و موزون بوده است و اکنون مکیل و موزون نیست، بازهم ربا هست. این دو مطلب باهم تناقض دارند. چگونه باید این دو مطلب را جمع کنیم؟ هم حدیث این را میفرماید و هم اجماع آن را میگوید.
تحلیل و تفسیر حدیث «لَا يَكُونُ الرِّبَا إِلَّا فِيمَا يُكَالُ أَوْ يُوزَنُ»
دراینباره دو یا سه نکته را عرض میکنم. اولاً این حدیث که میفرماید: «لَا يَكُونُ الرِّبَا إِلَّا فِيمَا يُكَالُ أَوْ يُوزَنُ»، میخواهد اظهر و اکمل افراد ربا را بیان کند. این مانند آن است که بگوییم هیچ مجتهدی نیست مگر آیتالله بروجردی؛ این جمله به معنای آن نیست که هیچکس جز ایشان مجتهد نیست، بلکه یعنی اکمل افراد اجتهاد، آن است که ایشان داشتهاند. در زبان عربی مثلاً گفته میشود: «لَا عَالِمَ فِی الْبَلَدِ إِلَّا زَیْدٌ»؛ هیچ عالمی در شهر نیست مگر زید؛ نه اینکه فرد دیگری عالم نباشد، دیگران نیز عالم هستند اما او اکمل افراد است؛ بنابراین، این حدیث میخواهد اکمل افراد یا اشد افراد حرمت ربا را بیان کند.
إن قلت: اگر بخواهیم حدیث را اینگونه معنا کنیم، دقیقاً خلاف مدعای ما میشود. مدعای ما این بود که در مکیل و موزون ربا هست و در غیر مکیل و موزون ربا نیست؛ یعنی میخواستیم بگوییم در غیر مکیل و موزون ربا نیست. اگر گفتیم معنای حدیث این است که اکمل افراد حرمت ربا، مکیل و موزون است، معنایش این میشود که در غیر مکیل و موزون نیز ربا هست؛ درحالیکه میگفتیم در غیر مکیل و موزون اصلاً ربا وجود ندارد.
قلت: جواب این اشکال این است که در روایات فراوانی داریم که ائمه (علیهمالسلام) وقتی میخواهند بگویند چیزی حرام است، میگویند ربا است. بهجای آنکه بگویند این کار حرام است، میگویند ربا است. این موضوع در روایات مصادیق بسیاری دارد. بهعبارتدیگر، به معاملات باطل و معاملات حرام، ربا گفته میشود؛ با اینکه اینها ربا نیستند، اما به معاملات حرام، ربا اطلاق میشود. مثلاً روایتی که بسیار نقل شده است: «إِنَّ أَرْبَى الرِّبَا عِرْضُ الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ»[2] [3] ؛ مهمترین ربا این است که انسان آبروی مسلمانی را ببرد. در اینجا میفرماید این بالاترین ربا است، درحالیکه این اصلاً ربا نیست؛ بلکه منظور همان غیبت است. غیبت را که حرام است، ربا مینامد. یا هر معاملهای را که حرام است، ربا میگویند؛ یعنی ربا در این موارد به معنای اصطلاحی خود نیست؛ بلکه ربا یعنی حرام. اگر ربا را اینگونه معنا کردیم، آنگاه معنای حدیث «لَا يَكُونُ الرِّبَا إِلَّا فِيمَا يُكَالُ أَوْ يُوزَنُ» این خواهد بود: معامله حرامی نیست مگر این معامله که حرمت آن از همه بیشتر است، یعنی ربای در مکیل و موزون. در غیر مکیل و موزون ربا نیست، اما حرام هست و آنها دیگر اصطلاحاً ربا نامیده نمیشوند.
بررسی معنای ادعایی «اظهر مصادیق» و تشبیه به احکام صلاة
«لَا صَلَاةَ لِجَارِ الْمَسْجِدِ إِلَّا فِی الْمَسْجِدِ»[4] را چگونه معنا میکردید؟ مگر در آنجا نمیگفتید اظهر مصادیق است؟ همسایه مسجد اگر خارج از مسجد نماز بخواند، باطل است یا صحیح؟ این حدیث اکمل افراد را میگوید.
«لَا صَلَاةَ إِلَّا بِفَاتِحَةِ الْكِتَابِ»[5] ؛ آیتالله خویی (رضواناللهعلیه) میفرمودند اگر کسی خواست نماز بخواند، تکبیرهالاحرام را گفت اما حمد و سوره را فراموش کرد و به رکوع رفت، در رکوع هم ذکر رکوع را فراموش کرد، «سمع الله» را هم فراموش کرد و به سجده رفت. در سجده هم ذکر سجده را فراموش کرد، بلند شد و سجده دوم را هم فراموش کرد، تشهد و سلام را هم فراموش کرد و نماز را تمام کرد؛ این نماز درست است یا باطل؟ درست است؛ زیرا ادلهای که شرایط نماز را بیان میکنند، تمام آن شرایط مخصوص حالت ذکر و یادآوری است. این فرد چون نسیان داشته و هیچکدام از آنها را انجام نداده است، نمازش درست است.
این دلیل ثانوی نیست؛ دلیلی که میگوید در نماز باید فاتحه بخوانید، نمیگوید که اگر فاتحه نخواندید باطل است. من عرض کردم که رکوع را انجام بدهد اما ذکرش را نگوید؛ چون ایشان به شرایط مثال زدند و رکوع از شرایط نیست، این مثال را زدم. ایشان شرایط را میگفتند مانند حمد و سوره، من هم گفتم ذکر رکوع را نخوانده اما خود رکوع را انجام داده است. خود رکوع از ارکان است نه از شرایط.
حدیث رفع نبود که بگویید «لَا صَلَاةَ إِلَّا بِفَاتِحَةِ الْكِتَابِ» درست است. در اینجا اصلاً سراغ «لَا تُعاد» نرفتم؛ عرض میکنم خود ادله شرایط، حالت ذکر را میگویند. ارکان را بحث نمیکنم؛ شرایط را میگویم و ارکان از شرایط نیستند. در ربا دلیل دیگری برای مکیل و موزون نداریم و فقط همین یک دلیل است؛ بنابراین ما چارهای نداریم و نمیتوانیم از این دلیل دست برداریم؛ درعینحال باید با این دلیل قاعدهای درست کنیم.
وقتی «لا» نفی جنس میآورند، گاهی برای مبالغه، گاهی برای مجاز ادعایی سکاکی و گاهی برای نفی یک فرد و اراده اشد افراد و اکمل افراد است؛ مانند مثالهایی که در کفایه ذکر شده است: «لَا صَلَاةَ لِجَارِ الْمَسْجِدِ إِلَّا فِی الْمَسْجِدِ» یا «لَا صَلَاةَ إِلَّا بِطَهُورٍ[6] ». پس تا اینجا عرض کردم که این حدیث نمیخواهد حصر را بیان کند؛ ربا را به معنای حرمت بگیرید، آنگاه میگوید اکمل افراد معامله حرام، ربای در مکیل و موزون است. در غیر مکیل و موزون نیز حرام هست، اما شاید از اکمل افراد ربا نباشد.
نقد و بررسی اجماع در مقابل نصّ روایات
نکته بعدی این است که میگویند اگر چیزی در زمان پیامبر اکرم مکیل و موزون بود و اکنون مکیل و موزون نیست، بازهم در آن ربا وجود دارد. این مطلب اجماعی است و بسیاری ادعای اجماع کردهاند. ولی این اجماع خلاف روایات است. ظاهر روایات این است که وقتی قیدی یا وصفی ذکر میشود، یعنی حکم دائرمدار آن قید است؛ اگر آن قید یا وصف نباشد، حکم هم نیست؛ یعنی ظاهر روایت این است که اگر چیزی اکنون مکیل و موزون نیست، ربا هم نیست. روایت این را میگوید اما اجماع میگوید ربا هست. اجماعی که خلاف روایت باشد، فینفسه اعتبار ندارد، چه برسد به اینکه با روایت نیز در تعارض باشد؛ بنابراین این اجماع را باید کنار بگذاریم و سخن گفتن برخلاف این اجماع در اینجا اشکالی ندارد؛ زیرا مجمعین و کسانی که ادعای اجماع کردهاند، احتمالاً سراغ استصحاب رفتهاند و دلیل آنها اصل بوده است، نه روایت. میگفتند در زمان پیامبر این شیء مکیل و موزون بوده و اکنون نیست، اما شک داریم که آیا آن حکم زمان پیامبر اکنون نیز جاری است؟ لذا استصحاب بقای حکم میکردند. اجماعی که مستند به یک اصل باشد و با روایت مخالفت داشته باشد، باید کنار گذاشته شود.
در مورد مصداق، مثلاً آب؛ در زمان پیامبر آب را بهصورت مکیل و موزون میفروختند. پس تا اینجا گفتیم که ما تابع روایت هستیم، نه تابع اجماع و فتوای آقایان.
بررسی نظریه «عنوان مشیر» بودن وصف مکیل و موزون
نکات دیگری نیز در اینجا مطرح است. مثلاً وصف «مکیل» یا وصف «موزون» که در روایات آمده است؛ یعنی چیزی که کیلی یا وزنی است. ممکن است کسی بگوید مکیل به معنای مکیل اصطلاحی نیست؛ کیل یعنی آنچه در زمان پیامبر کیلی بود. موزون را هم به معنای چیزی که وزن میشود نگیرید، بلکه بگویید چیزهایی که در زمان پیامبر وزن میشد. مکیل را به «گندم و جو» معنا کنید، زیرا در زمان پیامبر گندم و جو کیلی بودند. پیامبر که میفرماید مکیل و موزون، یعنی میفرماید گندم، جو، طلا و نقره؛ زیرا طلا و نقره موزون هستند. آیا میتوانیم بگوییم در حدیث پیامبر (صلى الله علیه و آله) که میفرماید مکیل و موزون، اصلاً با خود کیل و وزن کاری نداریم و منظور شیئی است که در آن زمان مکیل و موزون بوده است؟ یعنی این وصف، عنوان مشیر به اشیاء مکیل و موزون باشد. اگر کسی این سخن را بپذیرد، اجماع درست میشود؛ یعنی هر چیزی که در زمان پیامبر مکیل و موزون بود، اکنون نیز همان حکم را دارد.
در پاسخ به اینکه آیا غیر از حجم و وزن راه دیگری برای معامله هست؟ باید گفت بله؛ معاملات عددی (شمردنی) یا مشاهدهای. خرمن گندم را نگاه میکنند و میگویند این را به این قیمت میفروشم. در مورد آب قنات یا چاه نیز، پیامبر (صلى الله علیه و آله) خودشان چندین چاه حفر کردند؛ در آن زمان معامله لیتری نبود. بسیاری از چیزها را بهصورت گزاف (تخمینی) میفروشند؛ مانند فروش انگور بر روی درخت. بههرحال آن معامله درست است. پس مکیل و موزون بودن وصفی است که میتواند تغییر کند.
اگر کسی بگوید مکیل و موزون یعنی عنوان مشیر و اصلاً با کیل و وزن کاری نداریم؛ مکیل یعنی گندم و جو و موزون یعنی طلا و نقره. اگر کسی حدیث را اینگونه معنا کند، آن اجماع درست میشود. ولی این سخن بسیار دشوار است و انسان باید جرئت بسیاری داشته باشد که حدیث را اینگونه معنا کند. لذا حدیث را نمیتوان اینگونه معنا کرد، زیرا این کار دست بردن در ظاهر حدیث است و جرئت در دین میطلبد؛ بنابراین نمیتوان پذیرفت که مکیل و موزون عنوان مشیر باشند. کما اینکه اگر کسی بگوید مکیل یعنی مکیل، اما منظور گندم مکیل است، یا موزون یعنی طلای وزنی؛ این هم همان اشکال را دارد و قابلپذیرش نیست.
عدم امکان احتیاط در مسئله
نکته دیگر اینکه در اینجا نمیتوان احتیاط کرد؛ یعنی بگوییم چیزی که در زمان پیامبر مکیل و موزون بوده و ربا داشته است و اکنون مکیل و موزون نیست، احتیاطاً حکم ربا را دارد. احتیاط در اینجا امکان ندارد. میتوان گفت شما اینگونه معامله نکنید، اما نمیتوان گفت احتیاطاً ربا هست یا احتیاطاً ربا نیست؛ این سخن معنا ندارد. احتیاط نه به فتوای به حلال است و نه به فتوای به حرام. مثلاً کسی میخواهد خمس بدهد و مقدار آن دقیقاً معلوم نیست؛ نمیتوان گفت احتیاطاً فلان مقدار بدهد. حتی یک ریال را هم نمیتوان گفت احتیاطاً؛ زیرا مال مردم است و اگر یک ریال اضافه بگیرید حرام است، از طرفی خمس مال امام زمان (ارواحنا فداه) است و اگر یک ریال کمتر بگیرید بازهم حرام است. پس در اینجا جای احتیاط نیست.
بررسی قاعده غلبه جانب حرام بر حلال
در جلد دوم بحارالانوار حدیثی نقل شده است: «مَا اجْتَمَعَ الْحَرَامُ وَ الْحَلَالُ إِلَّا غَلَبَ الْحَرَامُ الْحَلَالَ»[7] ؛ هرگاه حلال و حرام باهم جمع شوند، جانب حرام غلبه مییابد. ممکن است کسی بگوید در این موردی که قبلاً مکیل و موزون بوده است و اکنون نیست، نمیدانیم آیا ربا هست؟ پس چون احتمال حلال و حرام دارد، جانب حرام غلبه دارد. جواب این است که این حدیث شامل بحث ما نمیشود. معنای این حدیث این است: اگر ده لیتر آب پاک و حلال داشته باشید و یک قطره آب حرام در آن بیفتد، تمام آن حرام میشود. این مربوط بهجایی است که اختلاط حلال و حرام باشد؛ اما معنایش این نیست که اگر چیزی را نمیدانید حلال است یا حرام، بگویید حرام است. در بحث ما اصلاً اختلاط مطرح نیست.
نتیجهگیری نهایی و ترجیح روایت بر اجماع
نتیجه این چند جلسه این شد که هیچکدام از این دلیلها قانعکننده نیستند. در نهایت باید بگوییم یکی از شرایط ربا مکیل و موزون بودن است؛ هر چیزی که امروز مکیل و موزون باشد ربا دارد و اگر مکیل و موزون نباشد ربا ندارد. اجماع را هم کنار میگذاریم.