1404/11/04
بسم الله الرحمن الرحیم
شرایط بیع ربوی؛ شرط دوم: مکیل و موزون بودن /ربا /نظام اقتصادی اسلام
موضوع: نظام اقتصادی اسلام/ربا /شرایط بیع ربوی؛ شرط دوم: مکیل و موزون بودن
شروط بیع ربوی
شرط دوم: مکیل و موزون بودن
اختصاص شرط مکیل و موزون به فقه شیعه
اشاره کردیم که شرط مکیل و موزون بودن، اولاً فقط در مذهب شیعه مطرح است و در میان اهل سنت وجود ندارد؛ به این معنا که اهل سنت، مکیل و موزون بودن را شرط ربا نمیدانند.
بهعبارتدیگر، اهل سنت بر این موضوع اتفاقنظر دارند که بر اساس حدیثی که هم در صحیح مسلم و هم در کتاب ترمذی نقل شده است (نام دقیق کتاب ترمذی الجامع الکبیر است، اما معمولاً به آن سنن ترمذی میگویند؛ همانگونه که کتاب مسلم و بخاری نیز به صحیح مسلم و صحیح بخاری معروف شدهاند، درحالیکه بخاری نام کتاب خود را جامع (جامع بخاری یا جامع مسلم) نهاده بود و در قرون بعدی، اهل سنت نام این کتابها را به صحیح تغییر دادند) ربا در شش چیز است؛ مانند گندم، جو، نمک، طلا، نقره و کشمش. بر اساس چنین حدیثی که ایشان نقل کردهاند، تمام اهل سنت میگویند که در این شش مورد ربا وجود دارد؛ اما در غیر این موارد، میان اهل سنت اختلافنظر است؛ برخی معتقدند در اشیای دیگر مانند آب یا آهن نیز ربا وجود دارد و برخی دیگر معتقدند وجود ندارد. بههرحال، درباره وجود ربا در آن شش مورد اتفاقنظر دارند و در غیر آنها اختلاف دارند؛ اما معمولاً هیچکس در میان اهل سنت نگفته است که یکی از شرایط ربا، مکیل و موزون بودن کالا است؛ بنابراین، این شرط به شیعه اختصاص دارد.
قلمرو شرط مکیل و موزون در بیع و قرض
نکته دوم این است که شرط مکیل و موزون بودن، مربوط به بیع است و به مطلق ربا مربوط نمیشود، یعنی در قرض ربا وجود دارد، اما مکیل و موزون بودن در آن شرط نیست. اگر کسی فرشی را برای مدت شش ماه قرض بدهد و هنگام بازپسگیری، چیزی اضافه بر آن دریافت کند، ربا محسوب میشود؛ بنابراین، شرط مکیل و موزون بودن مربوط به بیع است، نه مطلق ربا. این دو مطلب روشن است. برخی از روایات را در جلسه قبل قرائت کردیم. به یک روایت دیگر نیز اشاره میکنم تا مشخص شود بحث درباره چیست.
بررسی روایی معاوضه اسب و حکم «لا یصلح»
روایتی صحیحالسند وجود دارد که در آن از امام صادق (سلاماللهعلیه) درباره شخصی سؤال شد که میگوید: «عَنِ الرَّجُلِ یَقُولُ عارِضْنِی بِفَرَسِی وَ فَرَسِکَ وَ أَزِیدُکَ»[1] . باید بررسی کرد که آیا عبارت حدیث دقیقاً به همین صورت است که در کتاب وسائلالشیعه نقل شده یا احتمالاً اشتباه نقل شده است؛ یعنی عبارت عارِضْنِی است یا عاوِضْنِی. در متن وسائل عارضنی و در پاورقی عاوضنی نوشته شده است. شخصی به دیگری میگوید: با من معامله کن، به این صورت که من اسبم را به تو میدهم، تو نیز اسبت را به من بده و من مقداری به تو اضافه میدهم. روشن است که اسب، مکیل و موزون نیست.
حضرت فرمودند: «قَالَ لَا یَصْلُحُ»؛ یعنی صلاح نیست یا جایز نیست. «وَ لَکِنْ یَقُولُ أَعْطِنِی فَرَسَکَ بِکَذَا وَ کَذَا وَ أُعْطِیکَ فَرَسِی بِکَذَا وَ کَذَا»؛ یعنی اگر شخصی به این صورت بگوید که: اسبت را مثلاً به مبلغ صد تومان به من بفروش و من نیز اسب خودم را به مبلغ دویست تومان به تو میفروشم (بهگونهای که دو معامله مجزا باشد)، اشکالی ندارد.
اگر عبارت «لَا یَصْلُحُ» در این حدیث به معنای «لَا یَجُوزُ» باشد، معنایش این است که ربا در غیر مکیل و موزون نیز محقق میشود. نتیجه چنین برداشتی این است که این حدیث با روایاتی که میفرمودند ربا فقط در مکیل و موزون است، تعارض پیدا میکند. اگرچه سند این روایت صحیح است، اما در برابر آن روایات کثیر، شاذ محسوب میشود و لذا باید به آن روایات عمل کرد.
ثانیاً اصحاب از این روایت اعراض کردهاند. در کتاب مفتاح الکرامه نام سی کتاب برده شده است که نویسندگان آنها معتقدند ربا فقط در مکیل و موزون است؛ یعنی این روایت را دیدهاند، اما طبق آن فتوا ندادهاند. مضاف بر این، مشخص نیست که «لَا یَصْلُحُ» به معنای حرمت است یا کراهت. همچنین عبارت حدیث نیز چندان واضح نیست؛ مثلاً کلمه عارضنی به معنای مبادله کالا به کالا است، یا به معنای معامله و یا به معنای بخشش؟ درواقع روایت در بیان مقصود خود صراحت کامل ندارد.
نقد نظریه شیخ مفید در باب ربا در معدودات
اکنون به اصل بحث میپردازیم. مباحثی که تاکنون مطرح شد، مقدمهای بود برای این پرسش که آیا بر اساس حدیث بسیار معروف «لَا رِبَا إِلَّا فِیمَا یُکَالُ أَوْ یُوزَنُ»، میتوان نتیجه گرفت که در کالاهای شمردنی (معدود)، متر کردنی یا مشاهدهای، ربا وجود ندارد؟ آیا از این روایات چنین برداشتی حاصل میشود؟ یعنی در غیر مکیل و موزون ربا نیست؟
برخی معتقدند فرمایش شیخ مفید صحیح است؛ ایشان میفرمود در کالاهای شمردنی (معدودات) نیز ربا وجود دارد. شیخ مفید و طرفداران ایشان، حدیث مذکور را اینگونه معنا میکنند: اهل سنت ربا را منحصر در آن شش چیز میدانند و مفهوم سخن آنها این است که در غیر آن موارد ربا نیست. این حدیث میخواهد بفرماید: «لَا رِبَا إِلَّا فِیمَا یُکَالُ أَوْ یُوزَنُ»؛ یعنی ربا به آن شش مورد اختصاص ندارد، بلکه در هر کالای مکیل و موزونی محقق میشود.
بهعبارتدیگر، این حدیث دارای مفهوم نیست که بر اساس آن بگویید در غیر مکیل و موزون ربا وجود ندارد. مقصود حدیث این نیست؛ بلکه میخواهد بگوید ربا اعم از آن شش موردی است که اهل سنت میگویند. اهل سنت ربا را در آن شش مورد میدانند، اما این حدیث میگوید در هر مکیل و موزونی، خواه جزو آن شش مورد باشد یا نباشد، ربا جاری است. برای مثال، معنای حدیث این است که در برنج یا چای نیز ربا وجود دارد.
اگر حدیث را به این صورت معنا کنیم که در دو جلسه قبل نیز اشاره کردم که شاید بتوان حدیث را بهگونهای دیگر معنا کرد، نتیجه این میشود که در کالاهای معدود و شمردنی نیز ربا وجود دارد. بهبیاندیگر، این حدیث میگوید در مطلق مکیل و موزون ربا هست، اما اثبات یکچیز، نفی غیر آن را نمیکند. این حدیث فقط میگوید در این موارد ربا هست، اما شاید در موارد دیگر نیز ربا باشد. مؤید این برداشت نیز همان حدیثی است که میگفت مبادله اسب با اسب ربا دارد. این مطلبی است که برخی در معنای حدیث گفتهاند.
بررسی جهر در بسمالله به عنوان تشبیه بحث
برای مثال، ما شیعیان روایات فراوانی داریم که امیرالمؤمنین (سلاماللهعلیه) «بسم الله الرحمن الرحیم» را در نماز بلند (جهر) قرائت میکردند. در مقابل، روایات فراوانی نیز وجود دارد که عمر بن خطاب آن را آهسته (اخفات) میخواند. روایتی داریم که نشانههای مؤمن را پنج چیز میداند و یکی از آنها بلند خواندن «بسم الله الرحمن الرحیم» است. آیا معنای این حدیث این است که بلند خواندن بسمالله نشانه مؤمن است، یا معنایش این است که مخالفت با عمل عمر بن خطاب نشانه مؤمن است؟
اگر اینگونه بگوییم، با توجه به اینکه عمر بن خطاب «بسمالله» را بلند نمیخواند (بلکه اصلاً قرائت نمیکرد) شاید معنای روایت نشانههای پنجگانه این باشد که بسمالله را قرائت کنید، نه لزوماً اینکه آن را بلند بخوانید؛ یعنی آنچه نشانه مؤمن است، مخالفت با عمل آن شخص است؛ چرا که او اصلاً بسمالله را نمیخواند.
اگر کسی حدیث را به این صورتی که بیان کردم معنا کند، دیگر نباید بسمالله را در نماز ظهر و عصر بلند بخواند؛ یعنی معنای حدیث فقط این است که بسمالله را بگوید؛ زیرا آنها اصلاً بسمالله نمیگویند و مخالفت با عمر به این صورت محقق میشود که او بسمالله نمیگوید، اما مؤمن میگوید.
میدانید که از باب احتیاط، بسمالله را باید آهسته گفت، اما مستحب آن است که بلند گفته شود. قبلاً تفاوت میان احتیاط و استحباب را عرض کرده بودم. بههرحال، این یک تشبیه برای بحث بود. پس گفتیم اگر کسی حدیث را به این صورت معنا کند، نتیجهاش وجود ربا در کالاهای شمردنی (معدودات) خواهد بود.
بررسی راهکارهای شرعی و مسئله فرار از ربا
دو مؤید نیز برای این مطلب ذکر کردهاند. مؤید اول اینکه برخی گفتهاند اگر در کالاهای شمردنی ربا نباشد، لازمهاش این است که هر کس بخواهد ربا بخورد، میگوید: من تخممرغ را قرض نمیدهم تا ربا شود، بلکه آن را میفروشم؛ یعنی یک تخممرغ را به دو تخممرغ میفروشم و این دیگر ربا نیست؛ اما اگر یک تخممرغ را قرض بدهد و بخواهد دو عدد پس بگیرد، ربا است. در این صورت، یک راه فرار بسیار ساده از ربا ایجاد میشود. آیا شارع چنین کاری میکند که یک راه فرار بسیار ساده برای ربا باقی بگذارد؟ این بسیار بعید است.
علاوه بر این، مسئله پول مطرح است. پول، مکیل و موزون نیست بلکه شمردنی (معدود) است. طبق بیانی که گذشت، باید در پول نیز ربا نباشد؛ یعنی اگر کسی یکمیلیون تومان بدهد و شش ماه بعد دو میلیون تومان بگیرد، چون پول شمردنی است، نباید ربا باشد. اینها سخنانی است که برخی مطرح کردهاند؛ مانند عملکرد صرافیها که دلار میدهد و ریال میگیرد که نوعی فروش است.
ابتدا این شواهد را بررسی میکنم و سپس به توضیح آن روایت میپردازم. اولاً درباره این شواهد باید گفت که وجود ربا در پول، یک مسئله اختلافی است. هنوز به این بحث نرسیدهایم؛ بنابراین نمیتوان یک امر اختلافی را به عنوان شاهد قرار داد.
اما درباره این سخن که اگر در معدود ربا نباشد، مردم بهجای قرض، معامله بیع انجام میدهند تا حلال شود، پاسخ این است که اولاً بنای شرع بر همین است. در شرع، درباره بسیاری از معاملات گفته شده است که اگر به این صورت انجام شود حلال و اگر به آن صورت باشد، حرام است. اگر بخواهید یک تخممرغ بدهید و دو عدد بگیرید، اگر بگویید قرض دادم، شارع میگوید ربا است، اما اگر بگویید فروختم، میگوید حلال است.
این مسئله اشکالی ندارد؛ برای مثال فرض کنید میخواهید جنسی را بفروشید اما ابزار وزن و پیمانه آماده نیست. در خریدوفروش، اگر کالا را بدون وزن و پیمانه (بهصورت گزاف) بفروشید، معامله باطل است؛ اما اگر بگویید مصالحه کردم، اشکالی ندارد. ملاحظه کنید که با تغییر یک لفظ، اگر بگوید بِعْتُ باطل است، اما اگر بگوید صالَحْتُ صحیح است.
پس این نمیتواند دلیل باشد که بگوییم لازمهاش ایجاد راه فرار از ربا است. این سخن صرفاً یک استبعاد است و دلیل محسوب نمیشود. بعید بودن که دلیل نشد، موارد مشابه در شرع بسیار زیاد است. اتفاقاً همین حدیثی که قرائت کردم، مؤید همین مطلب است. در آن روایت، امام فرمودند این کار را انجام ندهید (بهصورت معاوضه اسب با اسب)، بلکه بگویید این اسب را به یکمیلیون میفروشم و آن اسب را به دو میلیون میخرم. درواقع همان کار انجام میشود و فقط لفظ تغییر میکند. امام میفرماید اگر بگویید فروختم و خریدم حلال است، اما مبادله این اسب در برابر آن اسب جایز نیست. این هم نوعی راه فرار است که خود حدیث آن را جایز دانسته است. پس این شواهدی که ذکر کردهاند، صحیح نیست.
دلالت حصر در حدیث «لا ربا الا فیما یکال او یوزن»
و اما درباره خود حدیث؛ متن حدیث این بود: «لَا رِبَا إِلَّا فِیمَا یُکَالُ أَوْ یُوزَنُ». در ابتدای امر، هر کسی از این حدیث چنین برداشت میکند که در مکیل و موزون ربا هست و در غیر مکیل و موزون ربا نیست؛ یعنی حدیث افاده حصر میکند. بهعبارتدیگر، حدیث یک نفی و یک اثبات دارد و دو مطلب را بیان میکند: ۱. مکیل و موزون ربا دارد؛ ۲. غیر مکیل و موزون ربا ندارد. حصر همیشه در مقام تحدید، تضییق و محدود کردن است. در ادبیات میگویند این موارد برای تخصیص و محدود کردن است.
اما بر اساس معنایی که برخی ارائه کردهاند (کسانی که معتقدند در شمردنیها نیز ربا وجود دارد) حدیث در مقام تعمیم است. ایشان حدیث را اینگونه معنا میکنند که ربا در هر مکیل و موزونی جاری است. درحالیکه ظاهر حدیث بر تخصیص دلالت دارد، نه تعمیم؛ بنابراین حدیث را باید به همان صورت نفی و اثبات معنا کرد؛ یعنی مکیل و موزون ربا دارد و غیر آنها ربا ندارد. این حدیث ربطی به مخالفت با اهل سنت ندارد.
نقد پیشنهادات جایگزین برای متن حدیث
برخی نیز گفتهاند که میان این دو عبارت تفاوت است: ۱. کلام امام صادق (علیهالسلام) که فرمودند: «لَا رِبَا إِلَّا فِیمَا یُکَالُ أَوْ یُوزَنُ»؛ ۲. اینکه بفرمایند: «لَا رِبَا فِی الْمَعْدُودِ وَ الْمَوْزُونِ». ایشان میگویند اگر عبارت دوم را میفرمودند، صراحت بیشتری داشت.
پاسخ این است که اولاً امام (علیهالسلام) قصد بیان دو مطلب را داشتهاند، نه یک مطلب. اگر میفرمودند: «لَا رِبَا فِی الْمَعْدُودِ»، فقط معنایش این بود که در معدود ربا نیست، اما دیگر بیان نمیکرد که در چه چیزی ربا هست؛ اما وقتی میفرمایند: «لَا رِبَا إِلَّا فِیمَا یُکَالُ أَوْ یُوزَنُ»، هر دو مطلب را بیان میکنند. پس عبارت حدیث بر عبارتی که پیشنهاد دادهاند ترجیح دارد.
ثانیاً برفرض حدیثی داشته باشیم که بگوید: «لَا رِبَا فِی الْمَعْدُودِ»؛ این عبارت نیز چندان واضح نیست. برخلاف نظر برخی اتفاقاً چندان خوب نیست؛ زیرا مشخص نیست مقصود این است که ربا در آن محقق نمیشود، یا اینکه اگر هم ربا محقق شود، حرام نیست؟
حتی محتمل است که معنای این حدیث فرضی چنین باشد: یعنی در کالاهای مشاهدهای ربا نیست. برای مثال اسب، گوسفند، درخت یا زمین در گذشته بهصورت مشاهدهای معامله میشدند. شاید منظور از معدود در اینجا، همان مشاهده باشد. لذا مشخص نیست که منظور از معدود، همان معنای عددی است یا منظور کالایی است که با مشاهده معامله میشود.