1404/08/17
بسم الله الرحمن الرحیم
شروط بیع ربوی/ربا /نظام اقتصادی اسلام
موضوع: نظام اقتصادی اسلام/ربا /شروط بیع ربوی
شروط بیع ربوی: وحدت جنس
تبیین جایگاه و تعریف «جنس» در ربا
نخستین شرط بیع ربوی این بود که عوضین همجنس باشند. این مطلب فعلاً در بحث بیع مطرح است؛ در بحث قرض شاید این شرط وجود نداشته باشد؛ اما در بیع، بهطور مثال گندم در برابر گندم، یا جو در برابر جو مطرح میگردد. اولین مطلب این است که اساساً تعریف همجنس چیست؟ روشن است کلمه جنس که در اینجا به کار میرود، جنس منطقی نیست. شاید بتوان گفت که جنس در اینجا به معنای همان نوع منطقی است؛ به این معنا که در کتابهای لغت، کلمه جنس به معنای نوع به کار میرود. آنچه در منطق «نوع» نامیده میشود، در لغت به آن «جنس» میگویند. جهت تبیین معنای همجنس، دو مثال بیان میگردد.
مثال اول: گوشت، جگر و سیرابی
مثال اول آنکه در خریدوفروش گوشت، شخصی بخواهد یک کیلوگرم گوشت را در مقابل دو کیلوگرم جگر بفروشد. در زبان فارسی، «گوشت» معنایی دارد و «جگر» یا «سیرابی» معنای دیگری دارند، درحالیکه این موارد یک جنس محسوب میشوند و ربا نیز پدید میآید. به این صورت که اگر شخصی یک کیلوگرم گوشت بدهد و دو کیلوگرم سیرابی بخرد، ربا است؛ علیرغم اینکه سیرابی نامی دارد و گوشت نامی دیگر. آن وحدتی که در منطق یا لغت بیان میشود، در اینجا صدق نمیکند؛ اما باید گفت که گوشت و سیرابی یک جنس هستند و تفاضل در مقدار آنها حرام است.
مثال دوم: گندم و جو و تفاوت حکم در باب زکات و ربا
گاهی گندم دیم با گندم آبی مقایسه میشود که روشن است این دو، یک جنس هستند. یا گندم دارای ناخالصی با گندم بدون ناخالصی، یک جنس محسوب میشوند. در این موارد روشن است که ربا پدید میآید؛ اما اگر شخصی یک کیلوگرم گندم بدهد و دو کیلوگرم جو بخرد؛ هرچند گندم و جو در عرف دو جنس شناخته میشوند و شاید به آنها یک جنس گفته نشود، اما در مبحث ربا باید گفت گندم و جو یک جنس هستند. معامله باید بهصورت یک کیلوگرم گندم در برابر یک کیلوگرم جو باشد و نه بیشتر یا کمتر.
نکته قابلتوجه آنکه گندم و جو در باب زکات، دو جنس محسوب میشوند، اما در باب ربا، یک جنس به شمار میآیند. برای مثال، شخصی که میخواهد زکات بپردازد، گندم یا جوی او باید به حدنصاب برسد. اگر مقدار گندم و جوی شخصی بهتنهایی به حدنصاب نرسد، اما مجموع آن دو به حدنصاب برسد، گفته میشود که زکات ندارد؛ زیرا گندم یکچیز است و جو چیز دیگری است. این حکم در باب زکات جاری است، اما در باب ربا گفته میشود گندم و جو یکسان هستند و لذا هر دو باید با هم محاسبه شوند.
نقد و بررسی ضوابط پیشنهادی برای وحدت جنس
بررسی ضابطه وحدت نوع و وحدت عنوان
روشن نیست که بتوان یک ضابطه کلی ارائه داد. آیا باید گفت وحدت جنس به معنای وحدت نوع است؟ بهعبارتدیگر، وحدت جنس به معنای آن چیزی است که زیرمجموعهاش اصناف مختلف است و نه انواع مختلف؟ در منطق بیان میشد که نوع، زیرمجموعه جنس است و صنف، زیرمجموعه نوع. حال اگر دو چیزی که زیرمجموعه آنها اختلاف صنفی دارد اما خود اتحاد نوعی دارند، ملاک در باب ربا قرار گیرند.
یا اینکه گفته شود مقصود از وحدت جنس، وحدت عنوان، وحدت مفهوم یا وحدت لغت است. اگر یک کلمه شامل هر دو بشود، آن را وحدت جنس مینامند؛ اما این سخن نیز با اشکالی مواجه است؛ مثلاً عدس با نخود که دارای دو نام متفاوت هستند، اما دارای یک وحدت عنوان هستند به این صورت که میتوان گفت عدس، نخود و گندم، همگی طعام هستند. کلمه طعام لفظی است که شامل تمامی این موارد میشود، بااینحال خریدوفروش گندم به عدس ربا نمیشود. اگر شخصی یک کیلوگرم گندم بدهد و ده کیلوگرم عدس بخرد، ربا نیست؛ علیرغم اینکه کلمه طعام شامل گندم، جو، عدس و نخود میشود، اما اینها در باب ربا وحدت جنس ندارند.
یا اینکه گفته شود دو چیزی که یک نام دارند، دارای وحدت جنس هستند. بهطور مثال در مورد گوشت؛ گوشت گوسفند و گوشت گاو که هر دو «گوشت» هستند و در اینجا ربا پدید میآید. معاوضه یک کیلوگرم گوشت گوسفند با دو کیلوگرم گوشت گاو ربا است؛ اما گوشت و جگر یا گوشت و سیرابی، نام مشترکی ندارند، درعینحال ربا در آنها جاری است.
دخالت شرع در تعیین جنس (اصل و ریشه واحد)
مواردی نیز وجود دارد که شرع در آنها دخالت کرده است؛ مثلاً شرع برخی موارد را یک جنس دانسته است.
بهطور مثال درصورتیکه دو چیز دارای اصل و ریشه واحدی باشند؛ مانند شیر و ماست، یا ماست و پنیر که هر دو از یک اصل هستند. نام آنها متفاوت است اما ربا در آنها جاری است. در مورد ماست، پنیر و کره؛ اگر شخصی بخواهد یک کیلوگرم شیر بدهد و یک کیلوگرم کره دریافت کند، اشکالی ندارد؛ اما معاوضه یک کیلوگرم کره با ده کیلوگرم شیر ربا و حرام است؛ علیرغم اینکه شیر، اصل کره و پنیر است و نامهای متفاوتی نیز دارند.
بلکه فراتر از آن؛ در خرما که ربا جاری است، انواع و اقسام خرما نامهای متفاوتی دارند، بااینحال ربا در آنها صدق میکند. حال اگر خرمایی در شورهزار بیفتد و تبدیل به نمک شود، در این صورت اگر یک کیلوگرم خرما داده شود و یک کیلوگرم نمک دریافت گردد، آیا ربا محسوب میشود؟ با توجه به اینکه جنس آنها یکی است و آن نمک نیز در اصل خرما بوده است. اگر ملاک وحدت جنس باشد، اصل این خرما بوده و اصل آن نمک نیز خرما بوده است.
ابهام در ضابطه عرفی و لغوی
بههرحال، اینکه ملاک در ربا چیست و آنچه فقها در کتابهای خود با عنوان «وحدت جنس» آوردهاند، بسیار مبهم است. این موضوع نه ازنظر عرفی روشن است، نه لغوی و نه ازنظر اصول فقه.
دیدگاه صاحب جواهر در مورد صعوبت شناخت ذاتیات
در گندم و جو دلیل خاص وجود دارد؛ مثلاً در حدیث آمده است که حضرت آدم (ع) هرچه میکاشت گندم بود و حضرت حوا (ع) وقتی میکاشت همان گندم به جو تبدیل میشد. پس گفته میشود هر دو یکی هستند؛ یعنی یکچیز را اگر آدم بکارد گندم میشود و حوا بکارد جو میشود. مولوی میگفت: «گندم از گندم بروید جو ز جو». معنای آن این است که اینها با هم تفاوت دارند. بههرحال در ربویات تعبداً گفته شده است که گندم و جو یکی هستند؛ این تعبد است و پذیرفته میشود. چه وحدت جنس باشد و چه نباشد، شرعاً باید گفت گندم و جو یکی هستند؛ اما در مورد کره و ماست، یا کره و دوغ، نیز باید گفت رباوجود دارد. ریشه هر دو یکسان است، درحالیکه عرفاً هیچ نام مشترکی ندارند.
بههرحال روشن نیست که ملاک در وحدت جنس چیست؛ این کلمه ابهام بسیاری دارد. شاید گفته شود تمامی ملاکها را در نظر بگیرید؛ یعنی وحدت جنس به معنای وحدت نوع، وحدت عنوان و وحدت اصل باشد. اگر همگی با هم در نظر گرفته شوند، باز هم نه جامع است و نه مانع. شاید گفته شود ملاک یک ضابطه اکثری است و نه یک ضابطه کلی.
بههرحال، عبارت کتاب جواهر الکلام قرائت میگردد.
صاحب جواهر پس از بحثی مفصل میفرماید: «و من هنا كانت المسألة من المشكلات و محتاجة إلى التأمل التام و قد تقدم لنا سابقا بعض الكلام في ذلك فلاحظ و تأمل»[1] .
اینکه اساساً معنای وحدت جنس در باب ربا چیست، از مشکلات است و در بسیاری از مصادیق روشن نیست که چه چیزی دارای وحدت جنس است. مجدداً در جای دیگری میفرماید: «فَتَأَمَّل جَیِّداً فَإنَّهُ دَقیقٌ نافِعٌ»[2] . در این بحث که نمک و خرما یک جنس هستند یا دو جنس، مسئله روشن نیست.
ایشان میفرماید نخستین شرط، وحدت جنس است و جنس را به معنای حقیقت نوعیه و نوع میداند. لکن در جامع المقاصد اعتراف شده است که پی بردن به این مطلب دشوار است. محقق کرکی معتقد است فهم اینکه چه چیزی وحدت نوع نامیده میشود، بسیار مشکل است. بلکه در مجمع البرهان، مقدس اردبیلی فرموده است: «إنَّهُ مُتَعَسِّرٌ بَل قیلَ إنَّهُ مُتَعَذِّرٌ». پی بردن به معنای وحدت نوع بسیار دشوار و بلکه ناممکن است.
صاحب جواهر میفرماید به نظر من نیز چنین است؛ زیرا شناسایی ذاتیات دشوار است، بهگونهای که بتوان میان جنس، نوع، صنف و فرد بهطور اطمینانبخش تمایز قائل شد. استدلال صاحب جواهر این است که علت دشواری مسئله، عدم امکان شناخت آسان ذاتیات است[3] . اگر ذاتی اشیاء شناخته میشد - بهطور مثال در آهن که ربا جاری است - معاوضه یک کیلوگرم آهن با دو کیلوگرم آهن قطعاً ربا است؛ اما اگر آلیاژ آهن متفاوت باشد، آیا باید آن را دو جنس دانست یا یک جنس؟ یا مثلاً معاوضه یک کیلوگرم آهن با دو کیلوگرم استیل؛ آیا آهن و استیل دو جنس محسوب میشوند یا یک جنس؟ شناخت ذاتیات اشیاء دشوار است. مقصود ایشان این است که «ذاتی» در منطق عبارت است از فصل و فصل اشیاء را تنها خداوند میداند. به عبارتی، یک فصل منطقی و یک فصل حقیقی وجود دارد. فصل مشهوری را همگان میدانند، مانند «حیوان ناطق». هر چیزی که یک نوع را از نوع دیگر تفکیک کند، فصل نامیده میشود اما فصل مشهوری. آنچه در واقع فصل است، فصل حقیقی است که آن را تنها خداوند میداند.
مقصود ایشان این است که اگر جنس را به نوع معنا کنیم، باید ذاتیات اشیاء را بدانیم و ذاتیات نیز همان فصل حقیقی است که غیر از خداوند کسی بدان آگاه نیست؛ بنابراین تعریف به اینکه وحدت جنس به معنای وحدت نوع است و زیرمجموعهاش صنف و فرد میشود، مطلبی را روشن نمیکند.
البته بر این سخن صاحب جواهر این اشکال وارد است که بین منطق و عرف خلط شده است؛ بحث ما در مورد عرفیات است و نه منطق. آنچه گفته میشود فصل حقیقی را تنها خدا میداند، مربوط به فلسفه و منطق است. در عرف باید دید چه چیزی ذاتی محسوب میشود؛ شاید عرف اعراض را ذاتی بداند.
ضابطه «شمول لفظ خاص» از دیدگاه علامه حلی و دیگر فقها
صاحب جواهر میفرماید شاید به همین دلیل در السرائر، التذکرة، التحریر، الدروس و اللمعة ضابطه را اینگونه قرار دادهاند: «كل شيئين مثلا يتناولهما لفظ خاص كالحنطة مثلا بمثلها و الأرز بمثله»[4] . ابن ادریس حلی، علامه حلی و شهید اول در کتابهای خود هنگام طرح بحث ربا، وحدت جنس را به معنای شمول یک لفظ خاص بر دو چیز دانستهاند. شمول کلماتی مانند «شیء» یا «مفهوم» ملاک نیست؛ زیرا مثلاً فرش و طلا قدر مشترکی ندارند درحالیکه به هر دو «شیء» اطلاق میشود. کلمه شیء برای فرش و طلا یک عرض عام است و عرض عام ملاک نیست. لذا باید گفت هر دو چیزی که یک لفظ خاص - و نه لفظ عام - شامل آنها شود، دارای وحدت جنس هستند. بهطور مثال لفظ گندم شامل انواع گندم میشود. لفظ خاص در برابر عرض عام اگر شامل دو چیز شود، آن دو دارای وحدت جنس بوده و ربا در آنها جاری است.
اشتراک در قدر مشترک اخص
ایشان میفرماید شاید به این دلیل که اتفاق در آن، کاشف از اتحاد در حقیقت نوعیه است و ضابطه آن شمول لفظ خاص است. گویا وجه معلوم بودن آن، اراده اشتراک در قدر مشترکی بین افراد است که قدر مشترک اخص از آن وجود داشته باشد. دو چیزی که قدر مشترکی دارند که پایینتر از آن دیگر نامی وجود ندارد. برای مثال، قدر مشترک زن و مرد این است که هر دو انسان هستند. انسان بودن یک عنوان جنس (جنس عرفی) است که زیرمجموعهاش زن و مرد است و پایینتر از انسان بودن، دیگر قدر مشترکی ندارند. شاید گفته شود هر دو گوشت و استخوان هستند، اما گوشت و استخوان ملاک انسانیت نیست.
اگر دو چیز چندین قدر مشترک داشته باشند - مثلاً گندم و جو که هر دو جسم هستند - این ملاک نیست. قدر مشترک دیگر این است که هر دو از زمین میرویند که این هم ملاک نیست؛ اما هر دو طعام هستند که این ملاک است؛ یعنی در میان چندین قدر مشترک، آخرین قدر مشترک که اخص باشد ملاک است. البته این نیز قاعده کلی نیست، اما صاحب جواهر چنین میفرماید. پس شمول از طریق اشتراک لفظی اثری ندارد؛ مثلاً به پنیر و ماست، «شیء» اطلاق میشود اما ملاک نیست. همچنین شمول از طریق اشتراک در جنسی که زیرمجموعه آنقدر اخص وجود دارد نیز ملاک نیست؛ مثلاً پشم و شیر که هر دو از یک حیوان گرفته شدهاند و اصل واحد دارند، اما قطعاً در آنها ربا نیست.
میتوان قاعدهای را به این صورت بیان کرد که اصل بر این است که اگر قدر مشترکی وجود داشت که زیرمجموعه آن دیگر قدر مشترک با عنوان خاص نباشد، این ملاک در ربا است؛ اما چون این نیز نمیتواند قاعده کلی باشد تا زمانی که خلاف آن ثابت نشده است، پذیرفته میشود. سپس میفرماید مانند اطراد قاعده اقتضای اختلاف لفظ خاص بر اختلاف حقیقت، مگر آنکه خلاف آن دانسته شود. یک قاعده فقهی به این صورت که هرگاه دو چیز دارای لفظ خاص بودند، اصل بر وحدت جنس است مگر آنکه خلاف آن ثابت شود. اگر لفظ متفاوت بود - مانند گندم و جو - اصل بر آن است که اینها دو جنس هستند و ربا ندارند، مگر آنکه خلاف آن دانسته شود که در اینجا روایت برخلاف آن وجود دارد.
در این صورت، شمول لفظ «طعام» و «حب» (دانه) اشکالی ایجاد نمیکند؛ زیرا اینها نامها و اجناسی هستند که زیرمجموعه آنها مقادیر مشترک اخص وجود دارد. این اشکال وارد نیست زیرا اصل بر آن است که هر نامی به یک حقیقت اختصاص دارد و اگر دو نام وجود داشت، دو حقیقت است و ربا ندارد، مگر درجایی که دلیل برخلاف آن باشد. همانطور که در گندم و جو باوجود تفاوت لفظ، اتحاد جاری است. میتوان از مورد اخیر به طریق دیگری رهایی یافت؛ به این صورت که گندم و جو هرچند دو نام و دو حقیقت و دو خاصیت متفاوت دارند، اما ربا در آنها جاری است زیرا اصل آنها یکی بوده است. با مرور زمان یکی گندم و دیگری جو شده است، اما اصل هر دو واحد است. همانطور که گوشت و جگر اصل واحد دارند و لذا ربا در آنها جاری است. در مورد گندم و جو نیز گفته میشود اصل این دو یکی بوده است.
بااینکه مثلاً گوشت گاو، سرد است و گوشت گاومیش، گرم است؛ یعنی خاصیتها تفاوت دارد اما اینها یک جنس محسوب میشوند و ربا دارند. شاید در آینده اینها دو صنف شوند؛ اکنون گندم واحد است اما شاید در آینده تفاوت یابد.
تحلیل روایات مربوط به گندم و جو (جدل و اقناع)
مقصود صاحب جواهر این است که چون در روایات بسیار آمده است که گندم و جو یکی هستند - مانند اینکه آدم گندم میکاشت و حوا جو - اینگونه تعلیلها در واقع علت حقیقی نیستند. نباید گفت هرگاه زن چیزی بکارد جو میشود و مرد بکارد گندم. اینها نوعی اقناعیات هستند و نه برهانیات. ائمه (علیهمالسلام) گاهی مطلبی را برای اقناع مخاطب بیان میکردند؛ نوعی جدل در مقابل برهان. امام (علیهالسلام) میخواهد بگوید گندم و جو یکی است و اینگونه توجیه میکند. جدل در مقابل برهان است؛ برهان آن چیزی است که استدلال صحیح دارد.
تا اینجا نتیجه این شد که هنوز مشخص نیست معنای «وحدت جنس» در باب ربا چیست. فعلاً بهطورکلی هرچه را روایت، اجماع یا عرف تأیید کرد، وحدت جنس مینامیم؛ سایر موارد مشکوک خواهد بود که در جلسه آینده درباره حکم موارد شک بحث خواهد شد.