« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد احمد عابدی

1404/08/12

بسم الله الرحمن الرحیم

شروط بیع ربوی/ربا /نظام اقتصادی اسلام

 

موضوع: نظام اقتصادی اسلام/ربا /شروط بیع ربوی

 

احکام معاملات ربوی و بیع فاسد

مسئله‌ای که طی این چند روز مطرح کردیم این بود که در بیع ربوی معمولاً آقایان فتوا می‌دهند که بیع باطل است؛ اما اکنون اگر بیع باطل است، آیا احکام بیع فاسد را دارد؟ به این معنا که آنچه دریافت نموده است مالک نمی‌شود، باید بازگرداند و ضامن است. برخی از مراجع صریحاً چنین فتوایی داده‌اند و فرموده‌اند: اگر بیع باطل است، احکام بیع باطل را دارد و باید آن را بازگرداند؛ ولی نتیجه بحثی که در این چند روز مطرح کردیم این است که معلوم نیست احکام بیع فاسد را داشته باشد.

همان چیزی که با بیع ربوی دریافت کرده است، باوجود بطلان بیع، مالک می‌شود و دلیل آن نیز همان اجماع و آیه شریفه و مباحث گذشته است.

این نکته را نیز عرض کردیم که در آینده به‌تفصیل بحث خواهیم کرد که خود ربا و آن مال اضافه، چه حکمی دارد؟ یک بحث بیع ربوی است و بحث دیگر، ربای در بیع است که موضوع ربای در بیع را بعداً مفصلاً بیان خواهیم کرد.

بررسی شروط ربا در بیع ربوی

اکنون به اولین مسئله می‌رسیم. اولین مسئله این است که در بیع ربوی دو شرط وجود دارد؛ شرط نخست این است که ثمن و مثمن باید هم‌جنس باشند و از یک جنس باشند. شرط دوم ربا نیز این است که مکیل و موزون باشند.

شرط نخست: اتحاد جنس عرفی

اما درباره شرط نخست که هم‌جنس بودن است، امام در تحریرالوسیله این‌گونه فرموده‌اند: «وشرطه أمران: الأوّل: اتّحاد الجنس عرفاً، فكلّما صدق عليه الحنطة أو الأرُز أو التمر أو العنب بنظر العرف، وحكموا بالوحدة الجنسية، فلا يجوز بيع بعضها ببعض بالتفاضل و إن تخالفا في الصفات و الخواصّ‌، فلا يجوز التفاضل بين الحنطة الرديّة الحمراء و الجيّدة البيضاء، ولا بين العنبر الجيّد من الأرُز و الرديء من الشنبة، ورديء الزاهدي من التمر وجيّد الخستاوي، وغير ذلك ممّا يُعدّ عرفاً جنساً واحداً، بخلاف ما لا يعدّ كذلك كالحنطة و العدس، فلا مانع من التفاضل بينهما».[1]

شرط ربا دو چیز است: نخست این‌که باید عرفاً از یک جنس باشند. اگر برای مثال کسی بخواهد فرشی بدهد و ماشین بگیرد، خواه ده فرش بدهد و یک ماشین بگیرد یا یک فرش بدهد و ده ماشین بگیرد، تفاوتی نمی‌کند و این موارد ربا نیست؛ زیرا باید از یک جنس باشند.

هر آنچه عرف به آن گندم بگوید؛ حال گندم دیم باشد یا گندم کشت آبی؛ یا ارز (برنج)، حال برنج ایرانی باشد یا برنج هندی یا پاکستانی؛ یا تمر (خرما)، حال خرمای خوزستان باشد یا خرمای طبس؛ یا انگور، حال انگور سیاه باشد یا انگور سفید، یا انگور دانه‌دار باشد یا بی‌دانه. در تمامی این موارد هر چه یک جنس محسوب شود، هرچند باهم تفاوت داشته باشند، در صورت تفاضل ربا محسوب می‌شود.

هر چیزی که عرف مردم بگویند یک جنس است، نمی‌توان با کم‌وزیاد فروخت؛ ولو این‌که صفات و خاصیت آن تفاوت داشته باشد. برنج ایرانی با برنج خارجی در صفات و خواص تفاوت دارد، اما این‌ها ملاک نیست؛ همین‌که این برنج است و دیگری نیز برنج، اگر می‌خواهند معامله کنند باید وزن آن مساوی باشد و در غیر این صورت ربا است.

برای مثال اگر کسی بخواهد گندم قرمز و پست که کم‌ارزش است را با گندم خوب و سفید معامله کند، باید دقیقاً یک کیلو در برابر یک کیلو باشد و کم‌وزیاد آن ربا و حرام است.

بررسی واژگان خاص و اصطلاحات در کلام امام (ره)

در اینجا عنبر معنای دیگری دارد اما مراد امام خمینی برنج بسیار خوب است. برنج بسیار خوب با برنجی که پست باشد، اگر بخواهند معامله کنند باید یک کیلو در برابر یک کیلو باشد. کلمه عنبر معمولاً به معنای ماده خوشبویی است که از دریا می‌گیرند، چیزی شبیه به صابون است که از دریا گرفته می‌شود، اما در اینجا مراد امام خمینی از عنبر همان برنج بسیار خوب است. جایز نیست عنبر که البته عبارت اینجا چندان مناسب نیست، عبارت به این صورت است: «بَیْنَ الْعَنْبَرِ الْجَیِّدِ مِنَ الْأَرُزِّ» درحالی‌که خود «العنبر» به معنای برنج بسیار خوب است و دیگر آن قیدها را نیاز ندارد.

سپس فرموده‌اند: «وَ الرَّدِیءِ مِنَ الشَّنْبَةِ» یا «شَنَبَه» یا «شُنَبَه»؛ این کلمه چندان مشخص نیست و بنده نمی‌دانم معنای آن چیست. احتمال بسیار زیادی می‌دهم که متعلق به عرب‌های عراقی و عربی عامیانه باشد و در عربی فصیح اصلاً به این معنا به کار نمی‌رود. اصل کلمه «شنبة» گاهی به معنای برنجی است که طبع سرد دارد و غالب برنج‌ها این‌گونه هستند؛ اما برنجی هم هست مانند برنج اهواز که طبع آن سرد نیست. کلمه شنبة اگر درست باشد، برای مثال به معنای برنج طبع سرد در برابر برنج طبع گرم است. خلاصه آن‌که جایز نیست برنج خوب و بد را با کم‌وزیاد معامله کرد. این کلمه همان‌طور که عرض کردم احتمالاً جزو اصطلاحات عربی عامیانه باشد.

اگر کسی خرمای زاهدی ردیء (درجه پایین و خشک) را با خرمای جید خستاوی معامله کند؛ خستاوی نیز احتمالاً متعلق به عرب‌های عراقی و عربی غیر فصیح باشد و در غیر این صورت معنایی ندارد. خرمای خستاوی یعنی برای مثال خرماهایی که در عراق به آن خرمای بسیار خوب می‌گویند. اگر بخواهد خرمای زاهدی را با خرمای خوب معامله کند، نباید کم‌وزیاد باشد.

هر چیزی که یک جنس می‌شمارند، نباید کم‌وزیاد باشد؛ اما اگر زمانی یک جنس نباشند، برای مثال به یکی گندم و به دیگری عدس بگویند، در اینجا هیچ اشکالی ندارد که یک کیلو گندم در برابر صد کیلو عدس یا یک کیلو عدس در برابر صد کیلو گندم باشد.

بررسی رسم‌الخطی و عبارتی تحریرالوسیله

بنابراین مسئله اول این شد که در باب ربا باید طرفین معامله هم‌جنس باشند. ابتدا چند نکته عبارتی عرض می‌کنم تا سپس فرمایش امام را توضیح دهم.

یک نکته عبارتی این‌که در همان ابتدا امام فرمودند: «فَکُلُّ مَا صَدَقَ عَلَیْهِ الْحِنْطَةُ»؛ ملاحظه کنید، یک «کُلَّمَا» داریم که ادات شرط است؛ مثلاً می‌گویند: «کُلَّمَا کَانَتِ الشَّمْسُ طَالِعَةً فَالنَّهَارُ مَوْجُودٌ». این ادات شرط است و باید سرهم نوشته شود: «کلما»؛ اما یک «کُلُّ مَا» داریم که ادات شرط نیست و «کل» در آن اسم است. «کُلُّ مَا فلان» نباید سرهم نوشته شود و باید جدا بنویسیم: «کل ما». امام خمینی در اینجا می‌فرمایند: «کُلُّ مَا صَدَقَ عَلَیْهِ» اما سرهم نوشته شده است که ازنظر رسم‌الخطی اشتباه است.

نکته دیگر اینکه امام فرمودند: «الْأَوَّلُ اتِّحَادُ الْجِنْسِ عُرْفاً»؛ در باب ربا، اتحاد جنس عرفاً شرط است. بهتر این بود که این‌گونه نوشته می‌شد؛ شرط اول «اتحاد الجنسین» یا «اتحاد العوضین» است. این‌گونه عبارت بهتر بود؛ شرط اول ربا این است که عوضین یعنی ثمن و مثمن، اگر اتحاد دارند، تفاضل جایز نیست؛ نه این‌که بگوییم اتحاد الجنس. بگوییم شرط اول ربا این است که اتحاد الجنسین (ثمن و مثمن) یا اتحاد العوضین (عوض و معوض) برقرار باشد. خلاصه عبارت باید این‌گونه باشد.

نکته سوم نیز همان است که گفتم: «الْعَنْبَرُ الْجَیِّدِ مِنَ الْأَرُزِّ وَ الرَّدِیءُ مِنَ الشَّنْبَةِ» اشکال عبارتی دارد و عربی عامیانه است و فصیح نیست.

تمایز میان مفهوم جنس در منطق و فقه

جنسی که در اینجا تحت عنوان «اتحاد الجنس» می‌گوییم به چه معناست؟ در منطق یک جنس داریم که «جنس و فصل» است و زیرمجموعه جنس، «نوع» و زیرمجموعه نوع نیز «صنف» می‌شود. آن جنسی که در منطق به آن جنس می‌گویند در اینجا مراد نیست.

این‌که می‌گوییم اتحاد جنس در باب ربا، مقصود اتحاد نوع است. آنچه در منطق نوع نامیده می‌شود، در اینجا به آن جنس می‌گوییم.

به‌عبارت‌دیگر، ملاک در اتحاد جنس این است: هر چیزی که ذیل آن، دو شیء با صفات مختلف (نه ذاتیات مختلف) قرار دارند. وقتی صفات مختلف باشند، صنف می‌شود و نه نوع. برای مثال زمانی می‌گوییم عدس تمیز و عدسی که خاک دارد؛ هر دو عدس هستند و تفاوت آن‌ها در این است که یکی تمیز است و دیگری تمیز نیست. به این مورد اتحاد جنس می‌گویند؛ نه آن اتحاد جنسی که در منطق می‌گویند. در اتحاد جنس منطقی، دو نوع کاملاً متفاوت ذیل آن قرار دارد؛ برای مثال حیوان را جنس می‌گویند که ذیل آن انسان و فرس (اسب) قرار دارد. در اینجا وقتی می‌گوییم جنس، یعنی برای مثال گندم؛ سپس ذیل گندم، گندم ایرانی یا گندم خراسانی قرار می‌گیرد. به این مورد اتحاد جنس می‌گویند.

نقش تعبد شرعی در تعیین اتحاد جنس

نکته دیگر این‌که اگر بخواهیم تعریفی برای جنس ذکر کنیم، این‌گونه بگوییم: هر چیزی که ذیل آن عنوان خاصی وجود ندارد، آن را جنس بنامیم؛ یا به‌عبارت‌دیگر جنس عرفی و نه جنس منطقی. هر چیزی که ذیل آن عنوان خاصی نبود، یعنی دو اسم مختلف ندارد. اگر تفاوت دارند، تفاوت در صفت است؛ می‌گویم گندم، سپس ذیل آن می‌گویم گندم دیمی یا گندم کشت‌آبی. ملاحظه کنید هر دو گندم هستند و صفت آن‌ها فرق می‌کند؛ این همان موردی است که می‌گوییم ربا است.

اما اگر ذیل آن، دو چیز متفاوت باشد و دو اسم هم داشته باشد؛ برای مثال ما فارس‌ها به همه آن‌ها خرما می‌گوییم، اما برای مثال عرب‌ها به یکی «تمر» و به دیگری «رطب» می‌گویند. اگر ما باشیم و جدای از ادله، باید بگوییم این‌ها دو جنس هستند؛ زیرا یکی یک اسم دارد و دیگری اسم دیگری. خرما یک جنس کلی است که ذیل آن دو اسم هست، یکی رطب و دیگری برای مثال تمر؛ اما شرع در اینجا فرموده است که تمر و رطب یکی هستند.

یا برای مثال انگور یک جنس است که ذیل آن به چیزی غوره می‌گوییم؛ به دیگری انگور، به یکی کشمش و به دیگری مویز بگوییم. ملاحظه کنید این اسم‌ها شاید تفاوت داشته باشند، اما شرع فرموده است که همه این‌ها یکی هستند؛ یعنی انگور و کشمش و مویز یکی محسوب می‌شوند و ربا پیش می‌آید.

اگر شرع دخالت نکرده بود و اگر حدیث نداشتیم، می‌گفتیم خارک یک‌چیز و خرما چیز دیگری است و اشکالی نداشت که یک کیلو از این در برابر دو کیلو از آن باشد؛ اما شرع گفته است با این‌که اسم آن‌ها متفاوت است، ولی یکی هستند.

اگر شرع را در نظر نگیریم و ما باشیم و عرف، ملاک این‌گونه می‌شود: اتحاد جنس یعنی چیزهایی که ذیل آن جنس، دو اسم مختلف نباشد، بلکه ذیل آن همان عنوان با صفت متفاوت باشد. برای مثال انگور سیاه، انگور سفید، انگور هسته‌دار، انگور بی‌هسته. ملاحظه کنید به همه می‌گوییم انگور با صفات مختلف، اینجاست که ربا پیش می‌آید؛ اما اگر نام این‌یکی چیزی و نام دیگری چیز دیگری باشد؛ چنانچه عرف بگوید دو جنس هستند و یکی یک نام و دیگری نام دیگری دارد، در اینجا محل ربا نیست. مثلاً گندم و جو، دو اسم دارند؛ یک اسم برای گندم و جو داریم؛ به هردوی آن‌ها طعام می‌گویند. ذیل طعام یکی گندم و دیگری جو است، یکی حنطه و دیگری شعیر؛ دو اسم هستند؛ اما شرع در می‌فرماید گندم و جو یکی هستند.

ادله روایی شروط ربا در بیع

ملاک عرف است تا زمانی که شرع دخالت نکرده باشد. اگر شرع دخالت کرد، معلوم است که شرع مقدم است. از کجا بفهمیم شرع دخالت کرده است یا دخالت نکرده است؟ مفصلاً بحث خواهیم کرد که آیا برای مثال عدس و ماش یکی محسوب می‌شوند؟ این‌ها را بحث می‌کنیم؛ هر چه در روایات آمده است، می‌پذیریم و هر چه در روایات نبود، به سراغ عرف می‌رویم.

«مُحَمَّدُ بْنُ‌ الْحَسَنِ‌ بِإِسْنَادِهِ‌ عَنِ‌ اَلْحَسَنِ‌ بْنِ‌ مُحَمَّدِ بْنِ‌ سَمَاعَةَ‌ عَنِ‌ اِبْنِ‌ رِبَاطٍ عَنِ‌ اِبْنِ‌ مُسْكَانَ‌ عَنْ‌ مَنْصُورِ بْنِ‌ حَازِمٍ‌ عَنْ‌ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: سَأَلْتُهُ‌ عَنِ‌ الْبَيْضَةِ‌ بِالْبَيْضَتَيْنِ‌ قَالَ‌ لاَ بَأْسَ‌ بِهِ‌ وَ الثَّوْبِ‌ بِالثَّوْبَيْنِ‌ قَالَ‌ لاَ بَأْسَ‌ بِهِ‌ وَ الْفَرَسِ‌ بِالْفَرَسَيْنِ‌ فَقَالَ‌ لاَ بَأْسَ‌ بِهِ‌ ثُمَّ‌ قَالَ‌ كُلُّ‌ شَيْ‌ءٍ‌ يُكَالُ‌ أَوْ يُوزَنُ‌ فَلاَ يَصْلُحُ‌ مِثْلَيْنِ‌ بِمِثْلٍ‌ إِذَا كَانَ‌ مِنْ‌ جِنْسٍ‌ وَاحِدٍ فَإِذَا كَانَ‌ لاَ يُكَالُ‌ وَ لاَ يُوزَنُ‌ فَلاَ بَأْسَ‌ بِهِ‌ اثْنَيْنِ‌ بِوَاحِدٍ[2] ».

منصور بن حازم می‌گوید که از امام صادق (علیه‌السلام) سؤال کردم: اگر کسی یک عدد تخم‌مرغ بدهد و دو عدد تخم‌مرغ بگیرد، چطور است؟ فرمودند: اشکالی ندارد. سؤال کردم: اگر کسی یک پیراهن بدهد و دو پیراهن بگیرد، چطور است؟ فرمودند: اشکالی ندارد. سؤال کردم: اگر یک اسب بدهد و دو اسب بگیرد، چطور است؟ فرمودند: اشکالی ندارد. سپس امام علیه‌السلام فرمود: اگر چیزی مکیل و موزون (کشیدنی) بود، دو در برابر یک جایز نیست، اگر از یک جنس باشد.

یعنی امام (علیه‌السلام) طبق این روایت می‌فرمایند ربا این است: اولاً جنس آن واحد باشد، ثانیاً کشیدنی باشد. پس اگر جنس واحد نبود، یا جنس واحد بود اما مکیل و موزون نبود؛ مانند پیراهن (این پیراهن و آن هم پیراهن)، اسب (این اسب و آن هم اسب)، تخم‌مرغ (این تخم‌مرغ و آن هم تخم‌مرغ) اشکالی ندارد. اگر یک جنس باشند و هر دو نیز کشیدنی باشند، تفاضل حرام و ربا است؛ اما اگر یکی از این دو شرط نباشد؛ یعنی جنس واحد نباشد یا این‌که کشیدنی نباشد، در این صورت دیگر ربا نیست. همان‌طور که اگر کسی یک گوسفند بدهد و دو گوسفند بگیرد؛ البته اکنون گوسفند را وزن می‌کنند اما درگذشته گوسفند را وزن نمی‌کردند.

در وسائل ‌الشیعه نوشته شده است: «فَلَا بَأْسَ بِهِ اثْنَیْنِ بِوَاحِدٍ»؛ که احتمالاً «اثنین» اشتباه باشد و «اثنانِ بواحدٍ» صحیح باشد. به‌هرحال اگر کشیدنی نبود، دوبه‌یک ربا نیست، یا اگر جنس متفاوت بود، دوبه‌یک ربا نیست. مثلاً اگر یک فرش دستباف بدهید و ده فرش ماشینی بگیرید یا یک فرش ابریشم بدهید و ده فرش ماشینی بخرید؛ این ربا نیست. این حدیث شاهد فرمایش امام خمینی است.

تحلیل سندی روایت و بررسی وثاقت راویان

محمد بن الحسن یعنی شیخ طوسی با سند خود از حسن بن محمد بن سماعه نقل می‌کند. درباره حسن بن محمد بن سماعه قبلاً گفته بودیم که موثق است. بسیاری از کتاب‌های رجال گفته‌اند ایشان موثق است و معمولاً نیز گفته‌اند که او شیخ واقفی‌ها است و در وقف نیز تعصب دارد. حتی حدیثی به این صورت نیز هست که کسی می‌گوید در مکانی بودیم و یکی از فضائل امام دهم (علیه‌السلام) نقل شد؛ به این صورت که امام دهم در منزل نشسته بودند و یکی از فرماندهان ارتش آن زمان با کبکبه و دبدبه‌ای قصد عبور داشت؛ امام فوراً رفتند و با او احوال‌پرسی کردند و پس از بازگشت فرمودند که این شخص تا فردا نماز ظهر زنده نمی‌ماند و حتماً می‌میرد. کسانی که در آنجا بودند بسیار تعجب کردند و گفتند مگر علم غیب دارید؟! و اتفاقاً همان فرد پس از نماز صبح مُرد و او را تشییع کردند. حسن بن محمد بن سماعه وقتی این مطلب را شنید، نعوذبالله سخن بسیار زشتی بر زبان راند و توهین کرد و نسبت به امام دهم (علیه‌السلام) بی‌ادبی نمود؛ زیرا ایشان اصلاً امام را قبول نداشت و واقفی بود. خلاصه این‌گونه مسائل درباره این آقا وجود دارد که منکر امام دهم (علیه‌السلام) بوده یا به ایشان اهانت کرده است؛ اما به‌هرحال گفته‌اند که موثق است.[3]

اگر ما باشیم و کسی را واقفی بدانند، شاید بگوییم این دلیل بر ضعف نیست؛ اما اگر کسی را «شیخ الواقفة» بنامند یا بگویند دین و مذهبی ایجاد کرده است، این قطعاً ضعف محسوب می‌شود. ولی این شخص با این‌که شیخ الواقفیه بود و متعصب بود و عناد هم داشت، اما چون علمای رجال مانند نجاشی که از همه دقیق‌تر است تصریح کرده‌اند که موثق است، همان را می‌پذیریم. ایشان نیز از ابن رباط نقل کرده است. ابن رباط یعنی علی بن حسن بن رباط که درباره او نیز می‌گویند موثق است[4] . ابن رباط از عبدالله بن ‌مسکان نقل می‌کند که او نیز موثق است.[5] ایشان نیز از منصور بن حازم نقل کرده است که او نیز موثق است[6] . یعنی این سند تا اینجا که قرائت شد موثق بود.

ابتدای سند به این صورت بود: «شیخ طوسی باسناده عن حسن بن محمد بن سماعة»؛ یعنی شیخ «باسناده» که این‌گونه سند را «معلَّق» می‌نامیدیم. سند حدیث به این صورت است: شیخ طوسی از شیخ مفید، شیخ مفید از بَزُوفَری، بزوفری از حُمَیْد بن زیاد و حُمید بن زیاد از حسن بن محمد بن سماعه.

وضعیت شیخ طوسی و شیخ مفید روشن است. بزوفری یعنی علی بن سفیان بزوفری. این بزوفری از افراد بسیار جلیل‌القدر است و کتابی علیه واقفی‌ها نوشته است. نکته دیگر این‌که همین بزوفری که علیه واقفی‌ها کتاب نوشته است، در این حدیث از دو واقفی روایت نقل می‌کند؛ یکی از حمید بن زیاد که واقفی است و حمید بن زیاد نیز از حسن بن محمد بن سماعه که رئیس واقفی‌ها است.

کسی که خود علیه واقفی‌ها کتاب نوشته است، از دو نفر که هر دو واقفی و از رؤسای وقف هستند حدیث نقل می‌کند. این شاهد آن است که موافقان و مخالفان واقفی‌ها باهم معاشرت داشتند و مختلط بودند. با این‌که واقفی‌ها را قبول نداشتند، اما درعین‌حال سخن و حدیث یکدیگر را نقل می‌کردند و استناد می‌نمودند. برای مثال، حسن بن محمد بن سماعه با این‌که جزو رؤسای واقفی‌ها است، اما اکثر کتاب‌های شیعه دوازده‌امامی را همین فرد نقل کرده است.

به‌هرحال در سند این حدیث چند واقفی وجود دارد اما سند حدیث موثق می‌شود؛ بنابراین این حدیث معتبر است و دلالت می‌کند بر این‌که شرط ربا این است که هم اتحاد در جنس برقرار باشد و هم مکیل و موزون باشد. چند روایت دیگر نیز وجود دارد که شاهد این فرمایش امام خمینی است؛ اما دلیل این‌که این حدیث را قرائت کردم این بود که کلمه «جنس» در آن وجود داشت و امام خمینی نیز لفظ جنس را به‌کاربرده بودند. روایات دیگری هم هست که کلمه جنس را ندارند اما معنای جنس را می‌رسانند؛ برای مثال فرموده‌اند: «مثل به مثل».

 


logo