« فهرست دروس
درس تفسیر استاد هادی عباسی‌خراسانی

1405/07/07

بسم الله الرحمن الرحیم

لزوم مراقبت از نفس - نقش نفس اماره، مسوّمه و شیطان در ضلالت و لغزش انسان - ارتباط بین هدایت و اهتداء/تفسیر آیه 105 /تفسیر سوره مائده

محتويات

1- تفسیر آیه 105
1.1- معرفت نفس، بستر تحقق ایمان
1.2- معرفت نفس، امّ المعارف
1.3- تسلط نفس بر انسان، مقدمه‌ی تسلط شیطان بر او
1.4- عام بودن مفهوم «شیطان»
1.5- نسبت بین شیطان و ابلیس
1.6- گام‌های شیطان برای لغزش انسان
1.7- لزوم کنترل تخیل توسط قوه‌ی عاقله
1.8- تمثیلی برای افراط در تخیّلات و توهّمات
1.9- راه کنترل قوه خیال و تخیل
1.10- کلام علامه حسن‌زاده (رحمه‌الله) درباره مدیریت مراحل نفس
1.11- نقش نفس مسوّمه در وسوسه و جذب انسان به سمت گناه
1.12- انبیا (علیهم‌السلام)، راهنمایان محبت
1.13- نقش محبت یا ظلم به خود در محبت یا ظلم به دیگران
1.14- لزوم برنامه برای نفس
1.15- تمثیلی برای اجمال در آیه‌ی «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ»
1.16- نکته‌ی تکرار ضمیر «کُم» در آیه
1.17- تفاوت ماهیت انسان در دنیا و آخرت
1.18- نقش ملکات و اعمال نیک یا بد انسان در سرنوشت او در قیامت
1.19- ارتباط بین ضلالت و لغزش انسان
1.20- اِهتِداء، مقدمه‌ی هدایت
1.21- تفاوت بین خسران و ضرر
1.22- علامت نفس عَنود
1.23- اهتداء و هدایت، مقدمه‌ی درک صراط مستقیم

 

 

موضوع: تفسیر سوره مائده/تفسیر آیه 105 /لزوم مراقبت از نفس - نقش نفس اماره، مسوّمه و شیطان در ضلالت و لغزش انسان - ارتباط بین هدایت و اهتداء

 

1- تفسیر آیه 105

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ ۚ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾.[1]

1.1- معرفت نفس، بستر تحقق ایمان

در ارتباط آیات به آیات، و این آیه‌ی کریمه و خطاب ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا﴾ و وصف ایمان، و بعد امر به تعبیر ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾، مطالبی عرض شد. عنایت دارید به لحاظ واژه «عَلَيْكُمْ» در اینجا وقتی که «عَلَيْكَ» و «عَلَيْكُمْ» می‌آید، یک الزامی می‌آورد. «عَلَيْكُمْ»، یعنی از نفوس خود مراقبت و مواظبت بکنید؛ این خودش یک امر است. می‌توانیم بگوییم که یکی از بسترهای تحقق ایمان همین معرفت نفس است. طبق آن مبنایی که ما بارها پیش رفتیم و گفتیم آیات با هم ارتباط دارند؛ یعنی هر آیه‌ی بعدی مرحله‌ای برای آیه‌ی قبلی است و هر کلمه‌ی بعدی مفسر کلمه‌ی قبلی و کلمات قبلی است، بر این اساس خود خطاب ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا﴾ و وصف ایمان را ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾ تأمین می‌کند.

1.2- معرفت نفس، امّ المعارف

برای همین معرفت نفس، ام‌المعارف است؛ بستر تمام معرفت‌های دیگر، معرفت نفس است. آن هم تعبیر آیه شریفه را ملاحظه کنید: «نفس» نیست، «أنفس» است، نفوس است؛ مراحل متعدده است، مدارج گوناگون است؛ از نفس اماره و نفس مسوّمه و نفس راضیه و مرضیه و نفس لوامه و نفس مطمئنه، تا به خطاب خاص ﴿يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ﴾[2] برسد. نکته دقیقی که می‌شود از این آیه استفاده کرد، این است که تحقق ایمان از آنِ کسانی است که برای نفسشان و نفوسشان برنامه دارند.

1.3- تسلط نفس بر انسان، مقدمه‌ی تسلط شیطان بر او

﴿إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ﴾؛[3] نفس امّاره غیر از نفس مسوّمه است. نفس مسوّمه خطورات می‌آورد، خطورات، امور انسان را متشتّت می‌کند. حال که متشتّت کرد، شیطان سواری می‌گیرد. این خیلی نکته دقیقی است که در محضرتان عرض می‌کنم؛ یعنی ﴿إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ﴾ امر نفس به بدی‌ها بعد از ﴿الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ﴾[4] و ﴿مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ﴾[5] است. وقتی نفسی مورد هجوم وسوسه ها قرار می‌گیرد، شیطان بر آن مسلط می‌شود؛ حالا که شیطان بر آن مسلط شد، اعضا و جوارح او، اعضا و جوارح _نعوذ بالله_ شیطان می‌شود.

1.4- عام بودن مفهوم «شیطان»

برای همین، عزیزان من در مسائل معرفت نفس عرض می‌کنم: شیطان یک چیز بیرونی نیست، شیطان یک چیز درونی است. «و شیطان کل انسان بحسبه»، بلکه «شیطان کل شیء بحسبه»؛ چون شیطان آن است که «کلّ مُبْعِدٍ أو مُبَعِّدٍ عن الله تبارک و تعالی فهو شیطان». «المُبعِدُ مِن رَحمَةِ اللهِ».[6] خیلی تعبیر عجیبی است؛ هر کسی و هر چیزی که ما را از خدا دور بکند، او شیطان ماست. و لذا شیطان یک چیز بیرونی نیست؛ بلکه یک چیز درونی است و ساخته و پرداخته‌ی خودمان است و بعد به جنگ خودمان می‌آید.

1.5- نسبت بین شیطان و ابلیس

شیطان و ابلیس، بی‌ارتباط به همدیگر نیستند، ولی یک سری تفاوت‌هایی هم دارند؛ ابلیس آن است که «تلبس الحق بالباطل» می‌آید و حق و باطل را مخلوط می‌کند، شبهه علمی و شهوت عملی می‌سازد. حالا که چنین شد انسان دنبالش راه می‌افتد. و انسان‌ها در این جهت هم مختلفند. مشاهده نمودید که این کشتی‌گیرها وقتی که به میدان مسابقه می‌روند باید سن مساوی باشد، وزن مساوی باشد، حالات مساوی باشد؛ حالا می‌گویند کشتی بگیر تا ببینیم کدام یکی‌تان پیروز می‌شوید. من با کمال صراحت عرض می‌کنم: شیطان هر کسی هم به لحاظ خودش مساوی با خودش است؛ وزنش و اوضاع و احوال این‌ها همه یکی است.

1.6- گام‌های شیطان برای لغزش انسان

﴿الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ﴾؛[7] اولین گامی که شیطان می‌آید که انسان را به لغزش برساند، لغزش فکری است؛ اول شبهه تولید می‌کند. شبهه که تولید کرد، نتیجه‌ی شبهه متأسفانه شهوات است.

1.7- لزوم کنترل تخیل توسط قوه‌ی عاقله

برای همین، عزیزان من که کارهای معرفتی و سیر و سلوکی و تربیتی دارید و هدایت مردم بحمدالله رب العالمین دست شماست، قدر خودتان را بدانید. ما اگر مواظب افکارمان باشیم، رفتار و کردارمان درست می‌شود. خدا درجات بزرگان را متعالی کند، می‌فرمودند: «قبل از اینکه تعقل داشته باشید و فکر داشته باشید، هیچ موقع خیال‌تان را تخیل‌پرور نباشید». خیال و تخیل بعد از تعقل رهزنش کمتر است، اما خدای نخواسته اگر تخیل تقویت بشود و تعقلی نداشته باشد، صورت‌پردازی‌های انسان، انسان را شکست می‌دهد.

1.8- تمثیلی برای افراط در تخیّلات و توهّمات

ما بارها مثال زدیم: الان این معمارها، کارگرها، همین ساخت‌وسازهایی که دارند می‌بینید، بالای بلندی، روی بیست سانت، سی سانت مرتب راه می‌رود، کار هم می‌کند، هیچ موقع سقوط هم نمی‌کند. چرا؟ چون آن تصور سقوط را ندارد. اما الان اگر من و شما را ببرند در آن نقطه بگذارند بدون کار کردن، کسی که تمرین نکرده پایین می‌افتد. چرا؟ چون تصور سقوط دارد؛ توهم است، توهم. لذا خدای متعال جناب بوعلی سینا را رحمت کند؛ ایشان می‌فرمود: «مراقب تخیلات و توهمات‌تان باشید؛ چون تخیلات و توهمات، بستر نفوذ شیطان است».

1.9- راه کنترل قوه خیال و تخیل

حالا ذات باری تعالی می‌فرمایند: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾؛ مراقب خودتان باشید، مواظب خودتان باشید. راه کنترل تخیل به این است که ما تعقلاتمان را زیادتر کنیم، معقولاتمان را بیشتر بکنیم. البته عنایت دارید که بعضی از عزیزانی که طبع روانی دارند، استعدادهای خاصی دارند که گاهی وقت‌ها کارشان با پرورش قوه خیال و تخیل است؛ این‌ها خیلی نیازشان بیشتر به تعقل‌پروری است. این‌ها اگر عقلشان و حکمتشان تقویت پیدا کرد، تخیلشان مدیریت می‌شود. اگر احیاناً سروده‌هایی دارند، اشعاری دارند یا کلمات لطیفی دارند که باید داشته باشند، این‌ها هم بر اساس تخیلی است که در تحت احاطه تعقل و عقل است. و همین «الْعَقْلُ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَٰنُ وَاكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ» است.[8] ما اگر به عقل رسیدیم و مدیریت کارهایمان مدیریت‌های عقلانی بود، می‌توانیم بقیه‌ی قوا را هم مدیریت بکنیم. و برای این برنامه داشته باشید، خیلی برنامه داشته باشید.

1.10- کلام علامه حسن‌زاده (رحمه‌الله) درباره مدیریت مراحل نفس

حضرت علامه حسن‌زاده - جانم به قربانشان، خدا درجات ایشان را متعالی بفرماید - می‌فرمودند: «آقا جان من، حکیم همیشه مراقب و مواظب است که هر مرحله از نفس را مدیریت با همان مرحله داشته باشد».

1.11- نقش نفس مسوّمه در وسوسه و جذب انسان به سمت گناه

نفس مسوّمه داریم، نفس امّاره داریم، نفس لوّامه داریم. نفس مسوّمه می‌آید وسوسه می‌کند، چیزهایی که نباید، زینت می‌دهد؛ بعد از اینکه زینت داد، انسان دنبالش راه می‌افتد. تمام این گناهانی که نعوذ بالله از گنه‌کارها صادر می‌شود، از این‌ها اگر بپرسید، اصلاً احتمال خلاف هم نمی‌دهد؛ کار زشتشان را شیطان خوب جلوه می‌دهد، بعد آن‌ها را فانی در آن کار زشت می‌کند. به همین [جهت] بارها هم عرض کردیم که حضرت سرّالانبیاء و المرسلین، حضرت امیرالمؤمنین (علیه الصلاة و السلام) فرمودند: «حُبُّ الشَّيْءِ يُعْمِي وَيُصِمُّ»؛[9] تا به جایی می‌رسد که آن‌چنان محبت گُل می‌کند که هیچ چیزی جز همان نقطه‌ای که مورد علاقه‌اش است، هیچ چیزی نمی‌فهمد. هر چیزی راجع به او باشد می‌فهمد، چیزهایی که راجع به آن نیست دیگر نمی‌فهمد. برای همین مراقب محبت‌ها باشید.

1.12- انبیا (علیهم‌السلام)، راهنمایان محبت

البته «هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحُبُّ»؛[10] امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: دین جز محبت نیست. همین که الان من و شما اینجا جمع شدیم، می‌گوییم، می‌شنویم، بحمدالله رب العالمین در محضر این آیات هستیم، همه این‌ها اسیر محبتیم. کدام محبت؟ بحمدالله رب العالمین، این محبت، محبتی است که واسطه بین انسان و خدای انسان است. چون ما ذات باری‌تعالی را در مبانی معرفتی‌مان فاعل بالحُب می‌دانیم؛ یعنی ما حبیبی بالاتر و محبوبی بالاتر از حضرت حق نداریم؛ خودش فرمود: ﴿يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ﴾.[11] برای همین تا به حال دقت کردید که آخرین وصف رسول مکرم اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)، «حبیب الله» است. یعنی از زمان آدم تا زمان خاتم، از اول عالم تا آخر عالم، آمدن این سلسله حبّ را هدایت و راهنمایی کرده‌اند. می‌توانیم بگوییم که انبیا و اولیا ادلة المحبة هستند، راهنماهای محبت هستند.

1.13- نقش محبت یا ظلم به خود در محبت یا ظلم به دیگران

و من با کمال صراحت و صداقتم عرض می‌کنم: صراط مستقیم جز با محبت پیموده نمی‌شود. و اولین محبت، محبت به خود است؛ بعد محبت به مأنوسین خود است. و کسانی که به خودشان محبت ندارند، قطعاً بدانید به خودشان ظلم کرده‌اند. کسانی که به خودشان ظلم بکنند، ظلم کردن به دیگران خیلی راحت است، راحت است. آن کسی که به خودش محبت نداشته باشد، به دیگران هم محبت نمی‌کند. ﴿فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ﴾؛[12] این‌ها اول می‌آیند به نسیان خدا می‌رسند، نعوذ بالله، بعد به نسیان خود. چون سیر معرفت نفسی و محبت نفسانی سیری است که عکس هم دارد؛ چون سلسله سیر نزولی و سیر صعودی وابسته به هم هستند. و این خیلی نکته بسیار جالبی است.

1.14- لزوم برنامه برای نفس

ام‌المعارف، معرفت نفس است؛ کسی که برای نفسش برنامه نداشته باشد، دیگر متأسفانه هیچ‌گونه برنامه‌ای ندارد، هیچ‌گونه برنامه‌ای ندارد. برای همین شخص، سحر، نماز، روزه، اطاعت، همه‌ی این‌ها ظهور برنامه‌های نفسانی است.

1.15- تمثیلی برای اجمال در آیه‌ی «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ»

خب، این اولین فرمان که شما مراقب خودتان باشید، مراقب خودتان باشید. دیدید بچه‌های منظم که اول صبح چه به دبستان و دبیرستان و دانشگاه دارند می‌روند، پیش پدر و مادر می‌آیند و از آن‌ها می پرسند که: کاری ندارید من دارم میروم، پدر و مادر در جواب می‌گویند: «مواظب خودت باش». همه‌ی توصیه‌هایی که روزهای قبل و شبش بچه را توجیه کرده و مدتی مسائل تربیتی را به او داده، الان وقت گزیده‌گویی است. وقتی که کوله‌بار و کیفش را برداشته است که به مدرسه برود، وقتی نیست که پدر و مادر به بچه‌اش بگوید این‌چنین باشد، آن‌چنان باشد؛ نه، فقط می‌گوید مواظب خودت باش. این «اتَّقِ اللَّهَ»، یعنی این ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾ یعنی ذات باری تعالی به مؤمنین بهترین توصیه را دارند که ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾. ما در این تفسیر و بیان این آیه با کمال صراحت می‌گوییم تمام محبت در این جمله ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾ ضمیمه شده است.

1.16- نکته‌ی تکرار ضمیر «کُم» در آیه

دقت هم کردید که در این آیه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُمْ﴾، ضمیر «کُم» مکرر و زیاد ذکر شده است: «عَلَيْكُمْ»، «أَنْفُسَكُمْ»، «لَا يَضُرُّكُمْ»، «مَرْجِعُكُمْ»، «فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ». این «علیکم»ها را در اینجا ملاحظه کنید، این پنج عدد «علیکم»ها بسیار بسیار لطیف است. می‌توانیم بگوییم که خطاب از «کاف» و «کُم» آغاز شده است، مراحل‌مان، و باز به همین تجسم «کُم» خطابی دو مرتبه تمثل پیدا می‌کنیم. و به عبارت بهتر، برانگیخته می‌شویم، از نفس شروع می‌کنیم، به خدا می‌رسیم، دو مرتبه می‌آییم در این نفس ظهور و بروز پیدا می‌کنیم.

1.17- تفاوت ماهیت انسان در دنیا و آخرت

خاطر مبارک‌تان هست، در جلسه‌های گذشته عرض کردم که انسانی که در این دار دنیاست، انسانی است که نوع است و دارای افراد است؛ می‌گوییم زید، عمرو، بکر و تمام انسان‌هایی که وجود دارند. اما انسان در دار آخرت فردی است که دارای انواع و اجناس است. ﴿وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ﴾.[13]

1.18- نقش ملکات و اعمال نیک یا بد انسان در سرنوشت او در قیامت

ملکات ما هر یک کُتَلِی است که ما باید در فردای قیامت جواب او را بدهیم، جواب او را بدهیم. دیگر الان چقدر ما روزی بیش از هشتاد و شش هزار ثانیه خداوند کریم به رحمت رحیمیت حساب من و شما را شارژ می‌کند. به همین عددی که شارژ می‌کند، از من و شما سؤال می‌کند؛ «مِن أينَ اكْتَسَبهُ و فيما أنْفَقَهُ».[14] ﴿كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ﴾؛[15] این خیلی تعبیر عجیبی است. آیه شریفه، کلی و یک موجبه کلیه است و موجبه کلیه یعنی همه‌جا اجرا و جریان دارد: هر نفسی به آنچه که کسب کرده گرو است. ما الان مرتب داریم خودمان را گرو می‌گذاریم. این گرو گذاشتن ما یک روز من و شما را خدای نخواسته گرفتار می‌کند و یا یک روز من و شما را نجات می‌دهد. ﴿يَوْمَ الْحَسْرَةِ﴾[16] است و قطعاً ﴿لِيَوْمِ الْجَمْعِ﴾[17] و به یقین ﴿يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ﴾[18] است. سرائر که ظهور پیدا بکند، بعد می‌فهمد که آیا گرفتار شده یا نشده، نعوذ بالله. سعی کنید در این گروهایی که می‌گذاریم، گروهای ارزشمند باشد. اگر افعال ما افعال نیک باشد، آنچه که ما گرو گذاشتیم ما را نجات می‌دهد. اگر نعوذ بالله افعال ما زشت باشد، آنچه که گرو گذاشتیم بی‌ارزش است و با درجات و مدارج ما سازگاری نخواهد داشت. و اینجاست که دیگر نعوذ بالله تبدیل می‌شود، یا ما سیر صعودی داریم، درجات است؛ ﴿وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِّمَّا عَمِلُوا﴾[19] یا نعوذ بالله ﴿فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ﴾[20] است. و اینجاست که درکات است و درجات و درکات هم مقابل همدیگر هستند.

1.19- ارتباط بین ضلالت و لغزش انسان

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ، لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ﴾؛ به شما ضرر نمی‌زند کسی که گمراه شده است. «ضَلَّ» با «ضاد»، به معنای گمراهی است؛ و «ذلّ» با «ذ» به معنای لغزش است. هر کسی که «ضلّ» و گمراه است، «ذلّ» و لغزش هم دارد. تا کسی نلغزد، از جاده خارج نمی‌شود. خب اینجا باید یک کسی او را بلغزاند؛ کسی که او را بلغزاند باز همین مرحله نفس است.

1.20- اِهتِداء، مقدمه‌ی هدایت

دقت فرمودید که ما بارها عرض کردیم آیه به آیه و کلمه به کلمه که می‌رویم، خودش بسط کلمه قبلی است. این «أَنْفُسَكُمْ» در اینجا یعنی در واقع یک نفسی را ذات باری تعالی دارند توضیح می‌دهند و آن نفس «مَنِ اهْتَدَیْتَ» است، آن نفسی که او را شما هدایت می‌کنید. ببینید فرق است بین «اهتداء» و «هدایت». هدایت، راهنمایی است، اما اهتداء، پذیرش هدایت و راهنمایی است. این دو با هم خیلی تفاوت دارد. یک وقت می‌گوییم فلانی هادی است، یعنی راهنمایی می‌کند؛ یک وقت می‌گوییم مُهتَدِی است، یعنی هدایت را هم پذیرفته است. و قطعاً کسی که هادی است، باید هدایت را پذیرفته باشد تا بتواند به دیگران هدایت را صادر بکند. «ذات نایافته از هستی بخش چون تواند که بود هستی بخش».[21] در این تأمل کنید.

1.21- تفاوت بین خسران و ضرر

فرق است؛ گاهی وقت‌ها در قرآن صحبت خسران است، مثل ﴿وَالْعَصْرِ﴾[22] ﴿إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ﴾.[23] گاهی وقت‌ها صحبت ضرر است. ضرر، خسران در سود است، اما خسران، خسران در سرمایه است؛[24] ضرر قابل جبران است، اما خسران قابل جبران نیست. هر دو واژه را در قرآن داریم: ﴿لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ﴾ یعنی به شما ضرر و زیانی نمی‌رساند؛ چه زمانی؟ زمانی که شما پذیرش هدایت را داشته باشید.

1.22- علامت نفس عَنود

آخرین نکته را عرض کنم. نفستان نفس پذیرا باشد، نفس نعوذ بالله عنود نباشد. نفس عنود هیچ موقع هدایت نمی‌شود، همیشه در مقام انکار است. کدام نفس عنود است؟ خیلی نکته مهم تربیتی و حِکْمی است. معمولاً از نشانه‌های نفس عنود لجبازی است؛ که حضرت امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «إِيَّاكَ وَاللَّجَاجَةَ فَإِنَّ أَوَّلَهَا جَهْلٌ وَآخِرَهَا نَدَامَةٌ»؛[25] لجاجت و لجبازی، اولش جهالت و آخرش ندامت است. تا یک مرحله، ولو به حق، لجبازی در حق هم مطلوب نیست. انسان نظریه‌اش را که بیان کرد، دو مرتبه برای طرف دید، فهمید، اما نمی‌خواهد بپذیرد؛ دیگر باید رها بکند. لذا پذیرش یک چیز مهمی است. حضرت امام جواد (علیه‌السلام) فرمودند: «اَلْمُؤْمِنُ يَحْتاجُ اِلى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفيقٍ مِنَ اللّه ِ، وَ واعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ»؛[26] مؤمن، به سه چيز، نيازمند است: توفيقى از جانب پروردگار، پند دهنده‌اى از درون خويش و پذيرشى از نصيحت كنندگان. این «قبول ممن ینصحه»، همان مقام اهتداء است.

1.23- اهتداء و هدایت، مقدمه‌ی درک صراط مستقیم

ان‌شاءالله ذات باری تعالی من و شما را هم در مقام معرفت نفس موفق بدارد، هم ضرر و زیان‌ها را بردارد، و هم در مقام اهتداء و پذیرش حق باشیم، و هم در مقام هدایت. آن موقع بعد می‌فهمیم که ﴿اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ﴾[27] چه هست. «غَفَرَ اللَّهُ لَنَا وَلَكُمْ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ».

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo