« فهرست دروس
درس تفسیر استاد هادی عباسی‌خراسانی

1404/11/19

بسم الله الرحمن الرحیم

پرهیز از سؤالات نابجا - کفر گروهی از اقوام قبل به سبب سؤالات نابجا/تفسیر آیات 101 و 102 /تفسیر سوره مائده

 

 

 

موضوع: تفسیر سوره مائده/تفسیر آیات 101 و 102 /پرهیز از سؤالات نابجا - کفر گروهی از اقوام قبل به سبب سؤالات نابجا

 

﴿قُل لاَّ يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ فَاتَّقُواْ اللّهَ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾.[1]

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْيَاء إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ وَإِن تَسْأَلُواْ عَنْهَا حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ عَفَا اللّهُ عَنْهَا وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ﴾.[2]

﴿قَدْ سَأَلَهَا قَوْمٌ مِّن قَبْلِكُمْ ثُمَّ أَصْبَحُواْ بِهَا كَافِرِينَ﴾.[3]

 

1- گزیده آیات گذشته

عرض شد در تناسب آیات که آیات گذشته راجع به محرّمات احرام و حرمت صید بر مُحرِم در منطقه‌ی حرم بود؛ اینکه کعبه تکیه‌گاه و محل امنیت همه مردم است. در آیه گذشته این بیان شد که خبیث و طیب تساوی ندارند؛ هرچند خبیث بیشتر باشد. سپس در ادامه‌ی آیه، امر الهی بود که تقوا داشته باشید، تا به فلاح و رستگاری برسید. رستگاری و درست‌کاری غیر از پرهیزگاری است. رَستن گیاه، رفع و دفع موانع برای رشد گیاه است. انسان نیز همین است.

2- تفسیر آیه 101

2.1- تناسب آیات

آیه 101، بیان چگونگی فلاح و رفع مانع مهمی از موانع رستگاری است. آن مانع این است که انسان نباید هر سؤالی را از هر کسی با هر شرایطی بپرسد. باید موضوع و مسئول و مسئولٌ‌عنه و سؤال و سائل مشخص باشد.

2.2- شأن نزول آیه

آیات حج نازل شد و عده‌ای سؤال کردند که آیا وجوب حج همه ساله است یا امسال؟ این آیه می‌فرماید که از چیزهایی سؤال نکنید که وقتی معلوم شود، برای شما زشتی‌ها را نمایان کند و شما را به زحمت بیندازد؛ مثلا درباره حج باید سوره یا آیه‌ای نازل شود، تا جواب شما را بدهد.[4] ﴿وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى﴾.[5]

2.3- نمونه‌ای از سؤالات بجا

برخی گفته‌اند که ضمیر «عَنها» به اشیاء برمی‌گردد؛ ولی می‌توان گفت به مسأله باز می‌گردد؛ حال هر مسأله‌ای. [یکی از سؤالاتی که قرآن در پاسخ به آن، جواب کلی داده، سؤال از حقیقت روح است.] ﴿وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي﴾[6] . در قرآن سؤالات مختلفی مطرح شده است و از سویی فرموده است: ﴿وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ﴾[7] . خود قرآن سؤالات مختلفی را جواب داده است. آن خانم از حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)، سؤالات مختلفی کرد و گفت: «ببخشید، خسته شدید». فرمودند: «خیر بپرس؛ هر سؤالی درجاتی دارد».[8] ممکن است که سؤال شود که معصوم که کامل است و خودش در بالاترین درجات است. با وجود فعلیت معصوم دیگر چه نیازی به درجات بالاتر است؟ پاسخ این است که معصوم هم نسبت به جایگاه خودش - نه غیر معصوم - باز فعلیت در فعلیت و مقامات دارد.

2.4- انتظار پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) برای نزول وحی در پاسخ به برخی از سؤالات

«وَإِن تَسْأَلُواْ عَنْهَا حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ»؛

وقتی قرآن نازل می‌شود، اگر از آن مسأله سؤال کنید، برای شما بیان می‌شود. پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مقام سؤال تا آیه‌ای نازل نشود و جبرائیل وحی نکند، جواب نمی‌دهد؛ چرا که به خواسته‌های خود بها نمی‌دهند و آنچه می‌گویند، از حضرت حق است.

2.5- عفو و بخشش خداوند از برخی از سؤالات نابجا

«عَفَا اللّهُ عَنْهَا»؛

خدا از سؤال‌های بی‌مورد و بی‌جهت می‌گذرد. گاهی سؤالات توهین‌آمیزی هم می‌کردند.[9] شأن نزول، تخصیص نمی‌آورد و قانون عام است. الآن هم هر سؤالی را نباید داشت.

2.6- دعای پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) برای درخواست بهترین سؤال از خداوند

دعایی از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل شده است که این‌گونه است: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ خَيْرَ الْمَسْأَلَةِ، وَخَيْرَ الدُّعَاءِ، وَخَيْرَ النَّجَاحِ، وَخَيْرَ الْعَمَلِ، وَخَيْرَ الثَّوَابِ، وَخَيْرَ الْحَيَاةِ، وَخَيْرَ الْمَمَاتِ».[10]

2.7- لزوم تطابق سؤال زبانی با خواسته‌ی درونی

باید سؤال با ظرفیت وجودی انسان تطبیق داشته باشد؛ چرا که اولین موردی که نفاق انسان ظهور می‌یابد در سؤال انسان است. گاهی حال انسان سؤالی دارد که قالِ انسان بیان نمی‌کند. درخواست غیر از دعا است.

2.8- عدم عجله برای پاسخ به سؤال

اگر وقتی که قرآن نازل می‌شود، سؤال کنید، همه چیز برای شما روشن می‌شود. ﴿لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ ﴾.[11] نباید عجله کرد. رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیز سؤالات را قبل از وحی می‌پرسیدند.

2.9- توقیفی بودن اسماء الهی

«وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ»؛

اسمای الهی یک تفسیر بسیط دارند و یک تفسیر ترکیبی. در شرح اسماء با توجه به آیات الهی عرض‌مان این است که جایگاه‌های اسماء، توقیفی است. در مقام دعا می‌توانیم از این اسماء، حالاتی را استخراج کنیم؛ ولی هر چیزی را نمی‌توانیم بخواهیم.

2.10- معنای اسم «غَفور» و «حَلیم»

اینجا «غَفور» و «حَلیم» آمده است. «غُفران»، پوشش گذاشتن روی اشتباهات گذشته است. «غَفّار»، یعنی خیلی اهل مغفرت است و صیغه مبالغه است و «غَفور»، صفت مشبهه است و دلیل بر استمرار است. کسی که «حَلیم» نیست، یعنی شخصیتی دارد که نمی‌تواند حرف‌های دیگران را تحمل کند.

2.11- توصیه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به عمار

عذاب عالم این است که سؤال‌های ناجور از او بشود. نبی معظم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به عمار فرمودند: «یا عمّار! اِن رَأیتَ عَلیّاً قَد سَلَکَ وَادیّاً وَ سَلَکَ النّاس وَادیاً غَیرهُ فَاسلک مَعَ عَلیّ وَ دَعِ النّاس»؛[12] اگر همه یک راه را رفتند و امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) راه دیگر را رفت، طرف ایشان را انتخاب کن.

2.12- سؤال نابجای یکی از منافقان از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و پاسخ حضرت به او

طیب و خبیث، هم در اشیاء است و هم در خوراک و هم در حیوانات و هم در انسان. کلام غیر طیب بالا نمی‌رود. ﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ﴾.[13] حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند: «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّي بِطُرُقِ الأرْضِ»؛[14] از من سؤال کنید، قبل از اینکه مرا از دست بدهید. من به ملکوت آسمان‌ها آشناترم، تا به زمین. آن فرد [اشعث بن قیس] بلند شد و گفت: «بگو در محاسن و سر من چقدر مو است»؟ حضرت فرمودند: «می‌دانم پسر تو یک نفر دشمن اهل بیت (علیهم‌السلام) است و قاتل پسرم حسین (علیه‌السلام) در کربلا است».[15]

2.13- لزوم حلم برای پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)

انسانی که عالم است، باید حلیم باشد؛ یعنی سلیقه‌ی دیگران را تحمل کند؛ به خصوص رسول خاتم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) که بتواند دین را نهادینه کند.

«قَدْ سَأَلَهَا قَوْمٌ مِّن قَبْلِكُمْ ثُمَّ أَصْبَحُواْ بِهَا كَافِرِينَ»؛

3- تفسیر آیه 102

3.1- لزوم هم‌گامی و همراهی با نبی و ولیّ

«سَأَلَها»، یا به مسأله برمی‌گردد، یا به اشیاء. قبل از شما قومی مانند شما سؤالات ناروا داشتند و سؤال کردند، ولی به آن کافر شدند. به مضمون سؤالات کاری نداشتند. ما باید نسبت به رسول و نبی و ولیّ عجله نکنیم. این‌ها هم‌گامی و همراهی می‌طلبند، نه افراط و نه تفریط. اگر پیرو عقب افتاد، یا پیش افتاد، تعدّی است. باید همگامی داشت.

3.2- تفاوت ملازمت و متابعت نسبت به نبی و ولیّ

ان‌شاءالله ارزاق خاص شعبانیه نصیب ما شود. آن چیزی که نصیب ما می‌شود، ملازمت است. ملازمت با متابعت فرق دارد. وقتی ملحق شد، نسبت به دیگران سابق است؛ [این، همان ملازمت است]: ﴿وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ﴾[16] ﴿أُوْلَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ﴾[17] . از هر کسی هر سؤالی در هر جایی نداشته باشیم.

 


logo