1404/10/02
بسم الله الرحمن الرحیم
پذیرش ولایت کفار، علت لعن بنیاسرائیل - غضب ثانوی خداوند - نقش انسان در جایگاه او در بهشت و جهنم و خلود در یکی از این دو/تفسیر آیه 78، 79 و 80 /تفسیر سوره مائده
محتويات
1- خلاصه جلسه گذشته2- تفسیر آیه 80
2.1- ارتباط آیه با آیات 78 و 79
2.2- پذیرفتن ولایت کفار، یکی دیگر از علت لعن بنیاسرائیل توسط دو پیامبر خدا
2.3- علت پذیرفتن ولایت کفار توسط بنیاسرائیل
2.4- جلب رحمت و دوری از غضب الهی، راه رسیدن به ایمان
2.5- غضب و سخط ثانوی خداوند
2.6- خدافراموشی، مقدمهی خودفراموشی
2.7- معنای عذاب
2.8- نقش انسان در بهشت و جهنم و خلود در این دو
2.9- خلود در بهشت و جهنم، سبب ایجاد فطرت ثانویه نوری یا ناری
2.10- نقش اندیشهی انسان در شخصیت او
3- تفسیر آیه 81

موضوع: تفسیر سوره مائده/تفسیر آیه 78، 79 و 80 /پذیرش ولایت کفار، علت لعن بنیاسرائیل - غضب ثانوی خداوند - نقش انسان در جایگاه او در بهشت و جهنم و خلود در یکی از این دو
﴿لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ﴾.[1]
﴿كَانُواْ لاَ يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ﴾.[2]
﴿تَرَى كَثِيرًا مِّنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ﴾.[3]
﴿وَلَوْ كَانُوا يُؤْمِنُونَ بِالله والنَّبِيِّ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَاء وَلَكِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ﴾.[4]
1- خلاصه جلسه گذشته
عرض کردیم لعنتی که در آیات گذشته بود و با قید کفروا بود و کفران باعث لعنت بود. کافرین از قوم بنیاسرائیل به زبان دو پیغمبری که یکی نماد قدرت و حاکمیت بود، یعنی جناب داوود (علیهالسلام) و آن پیامبری که نماد رحمت و رأفت بودند، یعنی حضرت عیسی (علیهالسلام)، مورد لعن قرار گرفتند.
ما به این نتیجه رسیدیم که مظهر صنع باریتعالی در میان انبیای گذشته، حضرت داوود (علیهالسلام) است. یکی از خصلتهایی که انسان را به صنع باریتعالی میرساند، این است که واسطهی علم و قدرت باید در وجود او متجلی شود. تمام تصرفات باریتعالی هم به واسطهی علم و قدرت است. جناب داوود (علیهالسلام) از انبیایی بودند که آهن سخت به دست ایشان نرم شد. تمام این ابزارآلات جسمانی که به آن ذوب آهن میگویند، در دست قدرت و حاکمیت و عظمت و صنعت جناب داوود (علیهالسلام) تسخیر شده بود. جناب عیسی بن مریم (علیهالسلام) هم چون نماد رأفت و رحمت بودند، تمام تصرف قلوب در دست ایشان بود. در این آیه، کسانی که مورد لعنت قرار میگیرند، از زبان این دو پیامبر بود. پیام ضمنی آیه این است که این کسانی که مورد لعن قرار گرفتند، از رأفت و رحمت خاص الهی دور افتادند و مورد تصرفات خاص قدرت الهی به صورت نعمت نیستند. این لعنت هم نعمتی برای کفار است.
2- تفسیر آیه 80
﴿تَرَى كَثِيرًا مِّنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ﴾.
2.1- ارتباط آیه با آیات 78 و 79
علت لعنت آنها عصیان و اِعتدای آنها بود و اینکه نه خود، نهی از منکر داشتند و نه دیگران را نهی میکردند. بدترین کارها همین بود. کار دیگری که از اینها صادر شد، «يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ» بود؛ یعنی بیشتر اینها کفّار را هم به سرپرستی خود پذیرفتند. ﴿وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا﴾.[5] عکس این آیه عمل کردند.
2.2- پذیرفتن ولایت کفار، یکی دیگر از علت لعن بنیاسرائیل توسط دو پیامبر خدا
«بِئسَ» که در این آیه در مرتبهی دوم بعد از آیهی قبل تکرار شده است، بیانگر این است که جانهای اینها برایشان پیشفِرِستی فرستاد که نفوس خود را برای پذیرش ولایت کفار آماده کردند. لعنت آنها به خاطر طغیان و اِعتداء و عدم نهی و انتهاء از منکر بود و اینکه ولایت کفار را پذیرفتند.
2.3- علت پذیرفتن ولایت کفار توسط بنیاسرائیل
چرا ولایت کفار را پذیرفتند؟ چون نفسهای اینها بدترین پیشفرست را داشت. گمان میکنند انسان میرود و بعد عملش میرود؛ در حالی که عمل ما زودتر از ما میرود. ﴿إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ﴾[6] . این عمل غیر صالح، گاهی در دامن نبی است؛ ولی ظرفیت نبی را ندارد.
2.4- جلب رحمت و دوری از غضب الهی، راه رسیدن به ایمان
ماه مبارک رجب است. انشاءالله همهی ما جزو خطاب «أین الرّجبیّون»[7] باشیم. این خطاب برای نفوس عالیه است؛ نفوسی که فطرت اولیه را نگه داشتند و آنقدر این فطرت را به کمال رساندند که باعث نزول رحمت شد و در عالم رَحَموت قرار گرفتند. عالم رحموت از مواقف قیامت است.[8] ما تا رحمتی نشویم و از غضب فاصله نگیریم، به ایمان و باور نمیرسیم. پذیرش ولایت کفار برای این پیشفِرِستهای بد است.
2.5- غضب و سخط ثانوی خداوند
تار و پود نفس اینها به گونهای شد که خداوند به اینها غضب کرد. خداوند سخط و غضب ابتدایی هم ندارد؛ چرا که رحمتش حاکم بر غضبش است. هیچ نقطهای برای غضب نمیگذارد. نفس انسان، گوشهای و قسمتی از رحمت را کنار میزند و از آنجا غضب میآید. روزنههای نفسانی باعث ورود غضبهای الهی میشود.
2.6- خدافراموشی، مقدمهی خودفراموشی
﴿وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ﴾[9] . این «فُروج»، هم فروج اصطلاحی است و هم روزنههای اسقاطی است. انسانهای مؤمن قلب را حریم الهی میدانند. این تعبیر امام صادق (علیهالسلام) چقدر لطیف است! «الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تُسْكِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَيْرَ اللَّهِ».[10] ﴿وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾[11] . حقیقت خودفراموشی، خدا فراموشی است. عاقبت خدا فراموشی، خود فراموشی است. سخط خدا پاداشی است. انسان سخط میکند و خداوند سخط بر سخط میکند. سخط خداوند بر آنها متعالی میشود. سخط الهی، سخط دوم است.
2.7- معنای عذاب
«وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ».
ظرف، عذاب است و مظروفش، نفوسی است که ﴿قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ﴾.[12] نفوس خود را برای شیاطین رام کردند. عذاب برای آن است که گوارای وجود انسان میشود.[13] این تعبیر را حضرت حق برای زجرهای انسانهای پلیدی میگویند و نتیجه میآورد.
2.8- نقش انسان در بهشت و جهنم و خلود در این دو
تقدُّم «فی العذاب» در جمله اسمیه خبریه که انشاء را میرساند، معنایش حصر است. همیشه در عذاب، خالد هستند. اینها فطرتی قبول میکنند و اگر روزی اولیای الهی یا فرشتههای الهی اینها را از این عذاب نجات بدهند، میگویند ما در اینجا باید بمانیم. این خلود هم به دست حضرت حق نیست؛ گرچه در احاطهی حضرت حق است. خودشان به نفس پلیدشان در عذاب میمانند. اینها با غضب و سخط الهی نار را برای خود میسازند. ﴿تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ﴾.[14] قلوبشان که تصرف شد، اندیشهشان مورد تصرف قرار میگیرد و این باعث خلود در دوزخ میشود. خلود به دست انسان آتشی و ناری که به آیات الهی مؤمن نیست، ساخته و پرداخته میشود و در آن میماند. خدا جهنمساز نیست. خلود هم دست خدا نیست. بهشت و دوزخ، ساخته و پرداختهی مصنوع صانع است. البته اگر واسطه حذف شود، به سبب کلی منتسب کنیم. مِن الله است. تا مشیت انسان تعلق نگیرد، شاء الله نیست. مشیت الهی فرع بر مشیت انسانی است.
2.9- خلود در بهشت و جهنم، سبب ایجاد فطرت ثانویه نوری یا ناری
جز عذاب راه دیگری ندارند. چنانچه خلود برای مؤمنین در نور، خصلت نوریه و فطرت نوریه درست میشود که جز خلود در نعمات چیز دیگری ندارد، برای اهل جهنم هم خلود، فطرت و خصلت ناری درست میکند. «ما قدّمت» یا ﴿مَّا أَحْضَرَتْ﴾[15] معنا میشود.
2.10- نقش اندیشهی انسان در شخصیت او
اندیشههای ما، اعمال ما را ترسیم میکند. اعمال ما، عادتهای ما را ترسیم میکند. عادت ما، شخصیت ما را ترسیم میکند. مأوای انسان، یا جحیم است و یا جنت. ﴿مَأْوَاهُمُ النُّارُ﴾.[16] ﴿آثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا﴾.[17] یا «مَن آثَرَ التَّقوی».
3- تفسیر آیه 81
در آیه 81، قضیهی شرطیهی امتناعیهای بیان میشود. «و لو کانوا یؤمنون بالله»، یک قضیهی امتناعیهای است. اگر اینگونه بودند، چنین میشد. بحث ولایت شیاطین است و ولایتپذیری کفار است.