1404/09/26
بسم الله الرحمن الرحیم
غلو و ضلالت اهل کتاب/تفسیر آیه 77 /تفسیر سوره مائده
محتويات
1- تفسیر آیه 771.1- مخاطب این آیه
1.2- تکمیلی بودن اسلام
1.3- منظور از اهل کتاب
1.4- قید «غیرَ الحقّ»
1.5- معنای «قال» و «غال»
1.6- سه خصلت منفی اهل کتاب در این آیه
1.7- منظور از «أهواء» و احتمالات در آن
1.8- معنای قوم
1.9- ضلالت یهود و غضب الهی بر آنان
1.10- اسلام، دین اعتدال و حقیقت «سواء السبیل»
1.11- تفاوت خلقت حضرت آدم (علیهالسلام) و حضرت عیسی (علیهالسلام)
1.12- پیام این آیه برای ما
1.13- شروع و پایان ضلالت
1.14- انحراف دو گروه از مسیحیان
1.15- پرهیز از غلوّ در روایات
1.16- منظور از «السبیل»
1.17- امکان وجود نبی در هر مکان و عدم امکان وجود نبی در هر زمان
1.18- لزوم حرکت در مسیر اصلی ولایت
1.19- نقش ولایت در کاستن تکثرات و رسیدن به وحدت
1.20- اسلامی و الهی بودن تمام علوم
1.21- نقش سمع در انتقال علم و ارتباط با مبدأ وحی
1.22- جایگاه اولیای الهی و دشمنان نسبت به «سواء السبیل»
1.23- دفع یک اشکال در مورد عدم ذکر «بسم الله الرحمن الرحیم» در سوره برائت (توبه)

موضوع: تفسیر سوره مائده/تفسیر آیه 77 /غلو و ضلالت اهل کتاب
﴿قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعُواْ أَهْوَاء قَوْمٍ قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَأَضَلُّواْ كَثِيرًا وَضَلُّواْ عَن سَوَاء السَّبِيلِ﴾.[1]
﴿لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ﴾[2]
﴿كَانُواْ لاَ يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ﴾.[3]
1- خلاصه جلسه گذشته
عرض شد پس از خطاب حضرت حق به رسول مکرم (صلیاللهعلیهوآله) در آیه 76 که فرمود: ﴿قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ﴾،[4] همهی این براهین که در اینجا اقامه شد، همه در این جهت که واسطه این برهان، فقر و نیاز است، یکی هستند. چون موجودات فقیرند و مولودند و آکل هستند، نمیتوانند اله باشند. و چون نمیتوانند دافع ضرر و جالب منفعت باشند، نمیتوانند اله باشند. اله، آن است که «السّمیع» و «العلیم» است. صفاتی که برایش ثابت است، باید به نحو وجوب باشد.
1- تفسیر آیه 77
1.1- مخاطب این آیه
در این آیه شریفه 77، قل، خطاب به آقا رسول الله (صلیاللهعلیهوآله) است و رساندن به اهل کتاب. خطاب به موحد اکمل و کمّل برای رساندن پیام توحیدی به موّحدان است.
1.2- تکمیلی بودن اسلام
ما اسلام را تتمیمی و اکمالی میدانیم؛ نه اینکه اسلام تأسیسی باشد. هرچند تأسیس اسلام به معنای اصطلاحی در مقابل ادیان دیگر حق است، ولی عبودیت و اطاعت الهی از زمان آدم (علیهالسلام) شروع شد. در این گفتهها تأمل بفرمایید. ﴿وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ﴾.[5] حضرت عیسی (علیهالسلام) به بنیاسرائیل گفت: من مؤید تورات و مبشر احمد (صلیاللهعلیهوآله)، رسول بعدی هستم. نسخ احکام هم در واقع تتمیم و تکمیل احکام است. اسلام، همان دستورات الهی انبیای الهی است؛ همانگونه که در یک آیه میفرماید: ﴿أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ﴾.[6] و در آیه دیگر میفرماید: ﴿أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ﴾.[7] این دستورات از اول خلقت حضرت آدم (علیهالسلام) بوده است. هر پیامبری این را اتمام و اکمال کردند، تا به ولایت و امامت رسید. این هم باید إلی یوم القیامة باشد.
1.3- منظور از اهل کتاب
نکتهی دقیقی است که «یا اهل الکتاب»، مخاطب تخصصیاش و جریانیاش با توجه به آیات گذشته یهود و نصاری هستند که میگفتند: ﴿وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ﴾؛[8] ولی اهل کتاب عام است. ما هم به عنوان مسلمان اگر خدای نخواسته غلو داشته باشیم، این نهی، ما را شامل میشود. این «يَا أَهْلَ الْكِتَابِ»، یعنی کسانی که سنخیت و انس با کتاب دارید. زبور و صحف و تورات و انجیل و ما که با قرآن سر و کار داریم، همه مشمول این خطاب هستیم.
1.4- قید «غیرَ الحقّ»
«لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ».
این «غَيْرَ الْحَقِّ»، قید احترازی یا توضیحی است. اگر احترازی باشد، یعنی غلو حق و باطل داریم. غلو غیر حق را انجام ندهید. اگر توضیحی باشد، یعنی غلو باطل است و اصلا حق ندارد. غلو همیشه باطل است. غلو همیشه «غیر الحق» است.
1.5- معنای «قال» و «غال»
«قال» و «غال» مقابل هم هستند. «قال»، یعنی کسی که حق چیزی را ادا نکند[9] و «غال»، یعنی از حقش فراتر رود و چیزی بگوید که شایستهی او نیست.[10] حضرت علی (علیهالسلام) فرمودند: «هَلَكَ فِيَّ رَجُلاَنِ: مُحِبّ غَال، وَمُبْغِضٌ قَال».[11] رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) هم مضمون چنین روایتی را فرمودند.
«غُلُوّ»، آن است که از حد شیء بگذرد؛ چه حد افراطی و چه تفریطی؛[12] ولی معمولا در افراط به کار میرود. اما به طور متداول غلو بر افراط صدق میکند؛ چون معمولا گذر از حد و حدود درافراط است.
1.6- سه خصلت منفی اهل کتاب در این آیه
«وَلاَ تَتَّبِعُواْ أَهْوَاء قَوْمٍ قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَأَضَلُّواْ كَثِيرًا وَضَلُّواْ عَن سَوَاء السَّبِيلِ».
اینها گمراه شدهاند و عدهای را گمراه کردهاند. این «سَوَاء السَّبِيلِ»، یعنی سبیل السواء: سه تا نسبت در اینجا داده شده:
1.تابع اهواء عدهای نباشید که اینهاگمراه شدند و گمراهیشان از قبل بود؛
2.عدهای را هم گمراه کردند؛
3.از راه مستقیم فاصله گرفتند.
1.7- منظور از «أهواء» و احتمالات در آن
دیروز هم اشارهای کردیم که «وَلاَ تَتَّبِعُواْ أَهْوَاء»، بحث تقلید کورکورانه و تقلیدی است که دنبال هوا باشد؛ چه اینکه کسی مقلد عن هواء باشد و چه اینکه فردی مقلد کسی باشد که او عن هواء حرف بزند. از جملهی: «وَلاَ تَتَّبِعُواْ أَهْوَاء قَوْمٍ»، دو نکتهی مهم برداشت میشود:
1.شما خودتان اهل هوا نباشید،
2.شما اهل تقلیدی نباشید که عدهای حرفشان از روی هوا است.
درنتیجه گرچه که تقلید خودش تحقیق نیست، اما تقلیدی که عن تحقیق وعن یقین و از روی باور باشد، مطلوب است.
تقلید نباید کورکورانه باشد. ﴿فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ﴾.[13] از کسانی تقلید کنیم که اهل هوای نفس نباشند. در قرآن ما دو گونه تقلید داریم: ﴿فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ﴾[14] اینجا هم میفرماید: «وَلاَ تَتَّبِعُواْ أَهْوَاء قَوْمٍ قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَأَضَلُّواْ كَثِيرًا وَضَلُّواْ عَن سَوَاء السَّبِيلِ»؛ پیرو آباء و اجداد خود نباشید.
1.8- معنای قوم
گفتیم که قوم، یعنی گروهی که حرکت کردهاند و دست به دست هم دادند، تا هدفی تحقق یابد. [15] فامیل معمولا از هم پشتیبانی میکنند. از قومی که سابقه گمراهی دارند و گمراه میکنند و از راه راست گمراه شدند، تبعیت نکنید.
1.9- ضلالت یهود و غضب الهی بر آنان
﴿غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ﴾.[16] سه دسته در سوره حمد بودند: منعم علیهم، اهل ضلالت و مغضوب علیهم. این اهل ضلالت، همین است که اینجا است. آنجا هم گفتیم یهود و نصاری هستند.
1.10- اسلام، دین اعتدال و حقیقت «سواء السبیل»
عدهای اهل تفریطاند و عدهای اهل افراط هستند و عدهای متوسط هستند. «سواء السبیل»، یعنی اسلام دین اعتدال است و یهود و نصاری، ادیان افراطی و تفریطی هستند.
1.11- تفاوت خلقت حضرت آدم (علیهالسلام) و حضرت عیسی (علیهالسلام)
اسلام از نقطهی اولیهی جناب آدم (علیهالسلام) که شروع شد و خلقت آن هم استثنایی بود و بدون أب و اُمّ بود. ﴿سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ﴾،[17] خلقت انسان است. حضرت مریم (سلاماللهعلیها) هم فرشتهی الهی برای ایشان به شکل انسان نازل شد: ﴿فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا﴾.[18] وعاء و ظرف نبی شد که بدون اَب بود، ولی اُمّ داشت. منشأ ختم رسالت حضرت عیسی (علیهالسلام) بود. منتهی میشود به کسی که هم قبل و بعدش اُمّ صدق میکند. این اُمّ تربیتی و ولایی است. همهشان دعوت به اسلام و تسلیم میکنند. نام اعتدال را اسلام گذاشتیم. «سواء السبیل»، سبیل السواء است همان صراط مستقیم سوره حمد است.
1.12- پیام این آیه برای ما
موحدین را دعوت میکنند که غلو نداشته باشند و تقلید کورکورانه نداشته باشند. یک پیام برای ما است که دنبال هر کس نباشیم و هر کسی هم حرفشان پسندیده نیست.
1.13- شروع و پایان ضلالت
«قَد» برای تحقیق است. «ضَلُّوا» که فعل ماضی است هم دلیل بر تحقیق است. سابقه تاریخی در ضلالت اینها بوده است. گذشته، چراغ راه آینده است. عده زیادی را هم گمراه کردند. ضلالت از شبهه شروع میشود و به شهوت ختم میشود. اضلال که بیاید، هم جنبهی علمی است و هم عملی. ﴿يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ﴾.[19]
1.14- انحراف دو گروه از مسیحیان
یکی از این کلمات، خود حضرت عیسی بن مریم (علیهالسلام) است. موضع این کلمه این بود که رسول الله است. دو گروه منحرف شدند: عدهای گفتند که – نعوذبالله - مادرش بدکار است و عدهای ایشان را خدا دانستند.
1.15- پرهیز از غلوّ در روایات
از امام صادق (علیهالسلام) سؤال کردند: «سواء السبیل چیست»؟ فرمودند: ما هستیم.[20] در روایت دیگری در مورد پرهیز از غلوّ در مورد اهلبیت (علیهمالسلام) آمده است: «يا سلمان نزّلونا عن الربوبية، وادفعوا عنا حظوظ البشرية، فانا عنها مبعدون، وعما يجوز عليكم منزهون، ثم قولوا فينا ما شئتم».[21] تعبیر عجیبی است که ذیل همین آیه است. این عدم غلو است. غلو، گروههای انحرافی جناحی است که موضوع خاص دارند و تابع هوای خود هستند. ﴿وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى﴾[22] نیستند.
1.16- منظور از «السبیل»
عدم غلو در دین، یعنی متابعت هوای خود و نه هوای قوم دیگری را نداشته باشیم. سبیل، سبل هم دارد ولی اینجا «السبیل» است که همان صراط است که جمع ندارد. ﴿وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا﴾.[23]
1.17- امکان وجود نبی در هر مکان و عدم امکان وجود نبی در هر زمان
هدایت حضرت حق در زمانهای متعدد و در زمان واحد مختلف هستند. برخی گفتند در هر زمانی باید یک پیغمبر باشد. دلیلی بر این مطلب نداریم. شاید هر شهری یا چند منطقهای باید نبیای داشته باشد. این نبیّ، نمایندگیهای متعدد دارد. «سواء السبیل»، یکی بیشتر نیست.
1.18- لزوم حرکت در مسیر اصلی ولایت
همه باید در شاهراه ولایت حرکت کنند. آن معیّت مطلقه باریتعالی در معیت ولائیه هست. ﴿رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً﴾.[24] یعنی در دنیا و آخرت تداوم دارد. با مرگ انقطاع ندارد. مرگ، پایان مسیر ولایت نیست. ما اگر در مسیر ولایت قرار گرفتیم، مرگ نمیتواند ما را از این مسیر خارج کند. این مسیر حقیقی و ترسیمی است.
1.19- نقش ولایت در کاستن تکثرات و رسیدن به وحدت
خطاب این آیه دو نهی با سه خصوصیت دارد. قول را هم اعم از گفته و فعل میدانیم. تمام حقایق قول است. عدهای پیرو آنها شدند و آنها را هم گمراه کردند. هرچه جلوتر برویم، به تعین میرسیم که کثرات را نفی میکند؛ اگر ولیّ داشته باشد. این مقام «الکوثر» است. حضرت زهرا (سلاماللهعلیها)، عطیهی الهی است. تمام کثرات را در یک نقطه جمع کرده است.
1.20- اسلامی و الهی بودن تمام علوم
علم اجمالی در اصول نقص است، ولی علم اجمالی به حسب حقایق و معرفت، کمال است. این رسانهها یک مصداق علم اجمالی است. چقدر اندیشمندانی و انبیایی پشت سر این دانشها ایستاده است. انسان اگر اختراع میکند، نبی اختراع میکند. به نظر ما علوم، جز الهی، چیز دیگری نیست؛ چون همهاش به جبرئیل (علیهالسلام) برمیگردد. آن قدر گفتیم سنگین است و مردم نمیکشند که برای مردم نگفتیم. کسی در خیابان صفائیه به علامه حسنزاده (رحمهالله) گفت: «کتابهایتان سنگین است»! فرمودند: «شما عقلتان را بالا بیاورید». تمام اختراعات و تجلیات، دامن علمای الهی است. طی الارض چطور صورت میگیرد؟ هنوز نمیدانند. به امید روزی که ما با این نغمهها بتوانیم بیش از انتقال صوت و تصویر داشته باشیم و حقایق را منتقل کنیم.
1.21- نقش سمع در انتقال علم و ارتباط با مبدأ وحی
دیروز گفتیم که علم، مهمان گوش است. اولین اتصال تمام انبیای الهی با عقل فعال از طریق گوش است. اولین امر مورد نیاز سمع است. ابزارهای مختلف دارد. «سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ»؛[25] اگر خدا میشنود، ما هم باید بشنویم. علت و معلول تناسب دارند و جدای از هم نیستند؛ ولی نباید افراط کرد.
1.22- جایگاه اولیای الهی و دشمنان نسبت به «سواء السبیل»
اولیای الهی و حضرت رسول (صلیاللهعلیهوآله) در سبیل السواء هستند. یهودیها و مسیحیها که عزیر یا مسیح را ابن الله دانستند، از حقیقت ولایت فاصله گرفته است.
1.23- دفع یک اشکال در مورد عدم ذکر «بسم الله الرحمن الرحیم» در سوره برائت (توبه)
لعن، ترسیم انحراف افراطی و تفریطی یهود و نصاری است. در سوره برائت گفتند که چون کلمهی اولش برائت است، بسم الله ندارد.[26] این حرف، غیر کارشناسانه است. سوره برائت، ادامهی سوره انفال برای ولایت است. اعلام جسمانی برائت هم توسط حضرت علی (علیهالسلام) است؛ چرا سوره مسد (تبّت یدا)، بسم الله دارد؟ [در حالی که طبق این حرف شما باید آنجا هم بدون بسم الله باشد.]
اگر کسی سوره انفال را بخواند، همه فتوا میدهند که سوره توبه را هم بخواند. منافات با استقلال سوره ندارد. ما ترتیب نزولی قرآن را پیشنیاز ترتیب ترتیبی قرآن میدانیم. انشاءالله در «سواء السبیل»، طی طریق کنیم.