« فهرست دروس
درس تفسیر استاد هادی عباسی‌خراسانی

1404/08/06

بسم الله الرحمن الرحیم

برخی از عذابهای دنیوی معاندین از اهل کتاب و کفر و نفاق آنان/تفسیر آیه 60 و 61 /تفسیر سوره مائده

 

 

موضوع: تفسیر سوره مائده/تفسیر آیه 60 و 61 /برخی از عذابهای دنیوی معاندین از اهل کتاب و کفر و نفاق آنان

 

آیات مورد بحث

 

﴿قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُم بِشَرٍّ مِّن ذَٰلِكَ مَثُوبَةً عِندَ اللَّهِ مَن لَّعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ ۚ أُولَٰئِكَ شَرٌّ مَّكَانًا وَأَضَلُّ عَن سَوَاءِ السَّبِيلِ﴾.[1]

﴿وَإِذَا جَاءُوكُمْ قَالُوا آمَنَّا وَقَد دَّخَلُوا بِالْكُفْرِ وَهُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ ۚ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا كَانُوا يَكْتُمُونَ﴾.[2]

1- ۱ـ تفسیر آیه ۶۰

1.1- ۱.۱ـ بیان جزای علمی و عملی مخالفان

این آیات شریفه، مبیّن جزای علمی و عملیِ کسانی است که در برابر دین الهی ایستادگی ورزیده و پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و پیروان ایشان را به استهزاء می‌گرفتند. در آیهٔ پیشین، خطاب به اهل کتاب فرمود: آیا بر ما خشم می‌گیرید و نقمَت می‌ورزید جز به این علت که ما به خداوند، قرآن، و کتاب‌های آسمانی پیشین - از جمله تورات و انجیلی که خود بدان معتقدید - ایمان آورده‌ایم؟ سپس ذات باری‌تعالی فرمود: ﴿وَأَنَّ أَكْثَرَكُمْ فَاسِقُونَ﴾.[3] واژهٔ «فاسق» در لغت به معنای کسی است که از مدار دین خارج شده است؛[4] و گناهکار را نیز از آن‌رو فاسق می‌نامند که گویا از پوسته و حقیقتِ فطرت الهی بیرون رفته است.[5]

1.2- ۱.۲ـ معنای «مثوبة» در فرهنگ قرآنی

پس از آن فرمود: آیا شما را از کیفیتی بدتر که ﴿مَثُوبَةً عِندَ اللَّهِ﴾ است، آگاه سازم؟ واژهٔ «مثوبة» در این‌جا به معنای عقاب است؛ زیرا «ثواب» به معنای مطلقِ جزا، شامل عقاب نیز می‌شود. گرچه ثواب در اصطلاح عرفی برای جزای خیر به کار می‌رود، اما در فرهنگ قرآنی اعم از جزای خیر و شر بوده و عقاب را نیز در بر می‌گیرد.

1.3- ۱.۳ـ ارکان جزای الهی (لعنت، غضب و مسخ)

آن جزایی که خداوند می‌فرماید شما را از آن آگاه سازم، مشتمل بر چند امر است:

نخست: ﴿مَن لَّعَنَهُ اللَّهُ﴾؛ کسی که خداوند او را لعنت کرده و از رحمت خویش دور ساخته است. «لعن» به معنای دوری از رحمت و فاصله‌گرفتن از مقامِ قربِ حق‌تعالی است؛ به‌گونه‌ای که فرد از نیل به تقرب الهی محروم می‌گردد.[6]

دوم: ﴿وَغَضِبَ عَلَيْهِ﴾؛ و بر او خشم گرفته است. «غضب»، تجلیِ صفاتِ جلال و غضب در نفس است که عمده‌ترین ابزار شیطان برای گمراهی انسان به‌شمار می‌رود؛ چراکه غضب مورد پسند شیطان است.

در این آیات، سیرِ تبیین از عام به خاص است؛ لعنت امری مطلق است، اما غضب مرتبه‌ای خاص‌تر است؛ بدین معنا که وقتی فرد از گردونهٔ رحمت الهی خارج شد، مشمول غضب الهی نیز می‌گردد.

سوم: ﴿وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ﴾؛ و خداوند از میان همین مغضوبین و ملعونین، بوزینه‌ها و خوک‌ها را قرار داد. چنان‌که در روایات آمده است، گروهی از امت‌های پیشین (مخالفان حضرت موسی علیه‌السلام که نافرمانی کرده و در روز شنبه به صید پرداختند)، مورد لعن الهی قرار گرفته و به مسخ اصطلاحی دچار شدند؛ یعنی به بوزینه تبدیل گردیدند.[7] همچنین کسانی که با مائدهٔ آسمانیِ حضرت عیسی بن مریم (علیه‌السلام) مخالفت ورزیدند، به خوک تبدیل شدند.[8]

نکتهٔ بسیار مهمی که از این آیه استفاده می‌شود این است که مراد از مسخ، یا «مسخ ظاهری» است - به این معنا که صورت ظاهری آنان به بوزینه و خوک تبدیل شد - و یا مراد «مسخ باطنی» است.

شایان توجه است که «قِرَدَة»، تمثّلِ استهزاء و مسخره‌کردن آنان و صورتِ تمثّلیِ تقلیدِ کورکورانهٔ آنان از روشِ آباء و اجدادشان است؛ و «خَنازیر»، تجسّمِ شهوت‌رانی و اتباعِ شهوات و نشان‌دهندهٔ سلبِ لطافتِ عقلی و تفکری، و پیروِ تخیل و توهم بودنِ آنان است؛ چنان‌که جناب بوعلی سینا فرموده‌اند: «کسی که قوهٔ تخیل خود را بیش از حد تقویت کند، از تعقلِ قوی محروم خواهد شد».[9] از این‌رو شاگردان خود را - مگر پس از نیل به مرتبهٔ عقلاء - از خواندن داستان‌ها و رمان‌های خیالی نهی می‌کردند. آیات شریفهٔ قرآن کاملاً بر اساس حکمت و حساب دقیق نازل شده‌اند.

1.4- ۱.۴ـ عدم وقوع مسخ ظاهری در امت پیامبر خاتم (ص)

نکتهٔ دیگر اینکه اگر در امت‌های پیشین با ارتکاب گناه، مسخ ظاهری رخ می‌داد، عدمِ وقوعِ مسخ ظاهری در امت پیامبر خاتم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به برکت وجود شریف و مقامِ ﴿رَحْمَةً لِلْعَالَمِين﴾[10] ایشان است. پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) از حق‌تعالی مسئلت نمودند که امت ایشان در صورت ارتکاب گناه، در دنیا مسخ نشوند، تا حقیقتِ باطن و صورت‌های مسخ‌شدهٔ آنان در ﴿يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ﴾[11] آشکار گردد. این امر از برکات وجودیِ پیامبر «رَحْمَةً لِلْعَالَمِين» و «رؤوفٌ بالمؤمنین» است؛ چنان‌که در قرآن کریم می‌فرماید: ﴿وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ﴾؛[12] و این یکی از مظاهر اسم شریف «الرَّحْمَٰن» است که در وجود مبارک پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) متعیّن گشته است.

1.5- ۱.۵ـ معنای «عبادت» و «طاغوت»

چهارم: ﴿وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ﴾. «عبادت» در این‌جا به معنای خضوع مطلق است، و «طاغوت»، نماد شیطان و «طَغوا» است. «طَغوا» در نقطهٔ مقابلِ «تقوا» قرار دارد؛ تقوا به معنای پرهیزگاری، مراقبت و مصونیتی است که فرد ایجاد می‌کند،[13] اما طَغوا، همان طغیانگری است؛[14] چنان‌که می‌فرماید: ﴿كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَىٰ﴾،[15] ﴿أَن رَّآهُ اسْتَغْنَىٰ﴾؛[16] انسان چون خود را بی‌نیاز ببیند، سر به طغیان برمی‌دارد.

تعبیر ﴿وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ﴾، مطلَق است؛ یعنی آنان کسانی هستند که ملعون و مغضوب واقع شده، دچار مسخ ظاهری یا باطنی گشته، و طاغوت را بندگی کرده‌اند. می‌توان گفت این خصائصِ یادشده در آیه، گرچه در امت‌های پیشین رخ داده، اما منحصر به آنان نبوده و در هر عصری مصادیق آن وجود دارد؛ بدین معنا که هم‌اکنون نیز ملعونان، مغضوبان، و قِرَدَه و خنازیرِ باطنی و ظاهری وجود دارند، منتها مسخ ظاهری مشهود نیست و مسخ باطنی را نیز تنها اولیای الهی مشاهده می‌کنند.

مراد از «طاغوت» در ﴿وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ﴾، در مرتبهٔ نخست «طاغوتِ نفس» است؛ زیرا هر انسانی درون خود طاغوتی دارد که اگر به استغنای استکباری برسد، خود را نمایان می‌سازد. «عَبَدَةُ الطَّاغُوت»، کسانی هستند که ابتدا اسیرِ شهوت و طاغوتِ نفس شده و سپس به تبعیت از طاغوتِ بیرونی تن داده‌اند. این تعبیر مطلق بوده و هر دو مرتبه را شامل می‌شود.

بارها یادآوری شدیم که در آیات قرآن، «عبادت» در برابر «استکبار» قرار دارد؛ ابلیس استکبار ورزید، از عبادت سر باز زد و در نتیجه به اطاعت تن نداد.[17] چنان‌که پیش‌تر نیز بیان شد، «عبادت» انسان را به مقصد نمی‌رساند مگر آنکه منتهی به «اطاعت» گردد؛ اگر عبادت به اطاعت بینجامد، مثمر ثمر خواهد بود، وگرنه بی‌نتیجه است.

1.6- ۱.۶ـ تبیین جایگاه و ضلالت انحصاری مخالفان

سپس می‌فرماید: ﴿أُولَٰئِكَ شَرٌّ مَّكَانًا وَأَضَلُّ عَن سَوَاءِ السَّبِيلِ﴾. مشارالیه ﴿أُولَٰئِكَ﴾، ملعونان، مغضوبان، مسخ‌شدگانِ ظاهری و باطنی، و پرستندگانِ طاغوت هستند. عبارت ﴿شَرٌّ مَّكَانًا﴾ بدین معناست که جایگاه آنان از بدترین جایگاه‌هاست. واژگانِ «شَرّ»، «بَدتر» و «أَذَلّ» در این‌جا افعلِ تفضیلِ واقعی نیستند، بلکه «افعلِ تعیینی» می‌باشند؛ بدین معنا که مقایسه‌ای میان بد و بدتر در میان نیست، بلکه جایگاه آنان انحصاراً بدترین، زشت‌ترین و گمراه‌کننده‌ترین جایگاهِ تکوینی و تشریعی است.

وجهِ تشریعیِ آن، انتخابِ اختیاریِ ضلالت از سوی خودِ آنان است؛ و وجهِ تکوینیِ آن، ترتبِ تکوینیِ شرارت و ضلالت بر این انتخابِ ارادی است. «مکان» را از آن‌رو مکان نامیده‌اند که از ریشهٔ «کَوْن» و «وجود» است؛ زیرا هر کس در جایی قرار گیرد، بخشی از وجود را به خود اختصاص می‌دهد. از این‌رو جایگاه و قرارگاه آنان بدترین جایگاه است.

عبارت ﴿وَأَضَلُّ عَن سَوَاءِ السَّبِيلِ﴾، بدین معناست که آنان از راه مستقیم گمراه‌ترند. «سَوَاءِ السَّبِیل» به معنای «السَّبِیلِ السَّواء» (راه هموار و مستقیم) بوده و از باب اضافهٔ صفت به موصوف است. «سَبیل» در لغت به راه هموار اطلاق می‌شود،[18] و هنگامی‌که با صفتِ «سویّه» همراه گردد، ناظر به راهی است که به‌نحو برابر برای همگان فراهم شده است؛ اگر کسانی مسیر دیگری را برمی‌گزینند، به ارادهٔ خودِ آنان است.

نکتهٔ شایان توجه این است که واژهٔ «سبیل» در قرآن کریم دارای جمع (سُبُل) بوده و متعدد است؛ مانند: ﴿إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا﴾.[19] اما واژهٔ «صراط» در قرآن کریم جمع ندارد و همواره مفرد نازل شده است.

بنابراین، ﴿وَأَضَلُّ عَن سَوَاءِ السَّبِيلِ﴾، بدین معناست که آنان نسبت به راه هموار و مستقیم، گمراه‌ترند؛ و این افعلِ تفضیل نیز افعلِ تعیینی است؛ یعنی راهی جز این مسیرِ انحرافی برای آنان باقی نمانده است.

1.7- ۱.۷ـ آیه، احتجاجی علیه مستهزئین

این آیهٔ شریفه برهانی بر علیه کسانی است که مؤمنان، نماز، و افعال آنان را به استهزاء می‌گرفتند؛ چراکه آنان هم اعتقاد و اندیشهٔ مسلمین را مسخره می‌کردند و هم اعمالِ آنان را.[20] یکی از تکالیف روزمرهٔ مسلمین، اقامهٔ نمازهای روزانه است، و به تبع آن، اعلامِ نماز (اذان) نیز به‌عنوان مقدمه، واجب می‌گردد. هنگامی‌که این اعلام‌ها و عقاید مورد تمسخر اهل کتاب و کفار قرار می‌گرفت، این آیه به‌عنوان احتجاج نازل شد که: جرم مؤمنان جز این نیست که به خداوند و تمامی وحی‌های الهی باور دارند.[21]

به تعبیر دیگر، اگر قرار بر تمسخر باشد، آنان باید فسقِ خود را به مسخره بگیرند؛ چراکه آیهٔ شریفه فسقِ آنان را در قالبِ لعنت الهی، غضب الهی، مسخ به قِرَدَه و خنازیر، و بندگیِ طاغوت ترسیم فرموده است. از این‌رو، آیهٔ شریفه یک آیهٔ احتجاجی است: شما چگونه مؤمنان را مسخره می‌کنید در حالی‌که خود به استهزاء سزاوارترید؟ اگر این آیه با برهانِ علمی و حکمی تبیین شود، مشتمل بر «برهان اولویت» است.

1.8- ۱.۸ـ تجسّم و تجسّد فسق در آیه ۶۰

آیهٔ شریفه در ﴿وَأَنَّ أَكْثَرَكُمْ فَاسِقُونَ﴾،[22] آنان را فاسق نامید، و در آیهٔ شصتم، تمثیل، تمثّل، و به تعبیر امروزی تندیس و تجسّمِ این فسق را به تصویر کشید.

2- ۲ـ تفسیر آیه ۶۱

2.1- ۱ـ تجسّم و تجسّد اندیشه‌های کاذب و نفاق

در آیهٔ ۶۱ نیز تجسّم و تمثّلِ اندیشه‌های کاذب بیان شده است. به تعبیر مرحوم نراقی (که به‌جای تجسّم، واژهٔ «تجسّد» را به کار می‌برند)،[23] در آیهٔ شصت، تجسّدِ اعمالِ آنان، و در آیهٔ شصت‌ویک، تجسّم و تجسّدِ اندیشه‌های آنان تبیین شده است؛ بدین معنا که نفاقِ اجتماعی، نفاقِ روانی، کفرِ اندیشه‌ای، و فاصله‌گرفتن آنان از حقیقت، در قالبِ آیهٔ ﴿وَإِذَا جَاءُوكُمْ قَالُوا آمَنَّا وَقَد دَّخَلُوا بِالْكُفْرِ وَهُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ﴾ تجلی یافته است.

آنان هنگامی‌که نزد مؤمنان می‌آیند، ادعای ایمان کرده و می‌گویند: «ایمان آوردیم»؛ در حالی‌که با کفر وارد شده و با همان کفر خارج شده‌اند. ظاهرِ آنان ادعای ایمان و شهادت بر آن است، اما در واقع مؤمن نیستند. گرچه به لحاظ احکامِ فقهیِ ظاهری ممکن است منافق به مسلمین ملحق شود، اما به لحاظ باطنی، منافق ملحق به کفر است؛ و آیهٔ شریفه یکی از دلایل الحاقِ اندیشهٔ منافقان به کفر به‌شمار می‌رود.

آنان چون نزد مسلمین می‌آیند، ادعای ایمان می‌کنند: ﴿وَإِذَا جَاءُوكُمْ قَالُوا آمَنَّا وَقَد دَّخَلُوا بِالْكُفْرِ وَهُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا كَانُوا يَكْتُمُونَ﴾. خداوند به آنچه در درون پنهان می‌دارند داناتر است؛ آنان اهل کتمان‌اند و باطنِ خویش را مخفی ساخته، ظاهر خود را مؤمن نشان می‌دهند.

2.2- ۲ـ لزوم یگانگی ظاهر و باطن

نتیجه آنکه بر اساس این آیات، انسان باید بکوشد تا ظاهر و باطنش یگانه باشد؛ گرچه مخالفان اساساً با همین اصلِ ایمانِ مسلمین خصومت دارند. چنان‌که مقام معظم رهبری (در حوادث اخیر) فرمودند: دشمنان و یهود با اصلِ سرزمین ما مسئله‌ای ندارند - که البته دارند - اما خصومتِ اصلی آنان با ایمان و دانشِ ماست؛ و دقیقاً همین دو مؤلفه را هدف گرفته و به استهزاء می‌کشند.

3- جمع‌بندی

حاصل آنکه آیهٔ شصتم، جزای علمی و عملیِ مخالفانِ دین را در قالب لعنت، غضب، مسخ ظاهری و باطنی، و بندگیِ طاغوت به تصویر می‌کشد، و آیهٔ شصت‌ویکم، تجسّم و تجسّدِ کفرِ اندیشه‌ای منافقان را - که در ظاهر مدعیِ ایمان‌اند و در باطن بر کفر خویش باقی‌اند - بیان می‌کند. هر دو آیه، لزوم یگانگیِ ظاهر و باطن را به مؤمنان یادآوری می‌نماید.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo