« فهرست دروس
درس حدیث‌خوانی استاد هادی عباسی‌خراسانی

1405/07/08

بسم الله الرحمن الرحیم

خصوصیات علم - جایگاه علم نسبت به ایمان - امور متفرع بر علم/علم /شرح احادیث کتاب اصول کافی

محتويات

0.1- بیانات مقدماتی
0.1.1- انس مستمر با آیات و روایات و شیوه تفسیر قرآن
0.2- مرور مباحث گذشته در باب النوادر (حدیث دوم)
0.2.1- مَرکَب و سلاح علم
0.2.2- شمشیر، کمان و لشکر علم
0.2.2.1- ماهیت حوار و گفتمان‌های جمعی و توصیه رهبری به کرسی‌های نظریه‌پردازی
0.2.3- مال و ذخیره‌ی علم
0.2.4- زاد و توشه‌ی علم
0.2.5- آب، راهنما و رفیق علم
0.3- تحلیل فلسفی و معرفتی پیرامون حقیقت علم و تکثیر آن
0.3.1- وحدت حقیقت علم و عدم کثرت حقیقی آن
0.3.2- اطلاق اسلامی بودن بر ذات علم و تفاوت آن با عالِم
0.3.3- نسبت میان عاقل و عالم و کیفیت تکثیر علم
0.4- شرح حدیث سوم باب النوادر
0.4.1- سند و وثاقت حدیث
0.4.1.1- فقره اول: «نِعْمَ وَزِيرُ الْإِيمَانِ الْعِلْمُ»
0.4.1.1.1- مفهوم وزیر و پیوند علم با ایمان
0.4.1.1.2- مقصود از «علماء امتی» در کلام پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)
0.4.1.1.3- ایمان علمی و کلام علامه حسن‌زاده آملی
0.4.2- فقره دوم: «وَ نِعْمَ وَزِيرُ الْعِلْمِ الْحِلْمُ»
0.4.2.1- معنای حلم و حقیقت تحمل سلیقه‌ها
0.4.2.2- حدیث «نعم الخلق التصبر» و تمثیل دارویی صبر
0.4.2.3- کارکرد حلم در کنترل غضب و مواجهه با جاهلان
0.4.2.4- ۴- تضاد در علم و جامعیت عالم
0.4.3- فقره سوم: «وَ نِعْمَ وَزِيرُ الْحِلْمِ الرِّفْقُ»
0.4.3.1- اشتراک اسم حلیم و حقیقت رفق
0.4.3.2- پیوند علم، بصیرت و خبرگی
0.4.3.3- تفاوت حلم و رفق
0.4.4- فقره چهارم: «وَ نِعْمَ وَزِيرُ الرِّفْقِ الصَّبْرُ»
0.4.4.1- صبر به عنوان بستر تمام فضایل
0.4.4.2- اهمیت واژگان در ادراک معارف
0.4.4.3- تمثیل حقیقت قرآن در «بسم الله الرحمن الرحیم» و حرف «ص»
0.4.4.4- ترتب ذکر و فکر
0.4.4.5- خاطره
0.4.5- سلسله‌مراتب کمالی مؤمن

 

 

موضوع: شرح احادیث کتاب اصول کافی/علم /خصوصیات علم - جایگاه علم نسبت به ایمان - امور متفرع بر علم

 

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَيْبٍ النَّيْسَابُورِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ عُرْوَةَ ابْنِ أَخِي شُعَيْبٍ الْعَقَرْقُوفِيِ‌ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: «كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَقُولُ:‌ يَا طَالِبَ الْعِلْمِ إِنَّ الْعِلْمَ ذُو فَضَائِلَ كَثِيرَةٍ فَرَأْسُهُ التَّوَاضُعُ وَ عَيْنُهُ الْبَرَاءَةُ مِنَ الْحَسَدِ وَ أُذُنُهُ الْفَهْمُ وَ لِسَانُهُ الصِّدْقُ وَ حِفْظُهُ الْفَحْصُ وَ قَلْبُهُ حُسْنُ النِّيَّةِ وَ عَقْلُهُ مَعْرِفَةُ الْأَشْيَاءِ وَ الْأُمُورِ وَ يَدُهُ الرَّحْمَةُ وَ رِجْلُهُ زِيَارَةُ الْعُلَمَاءِ وَ هِمَّتُهُ السَّلَامَةُ وَ حِكْمَتُهُ الْوَرَعُ وَ مُسْتَقَرُّهُ النَّجَاةُ وَ قَائِدُهُ الْعَافِيَةُ وَ مَرْكَبُهُ الْوَفَاءُ وَ سِلَاحُهُ لِينُ الْكَلِمَةِ وَ سَيْفُهُ الرِّضَا وَ قَوْسُهُ الْمُدَارَاةُ وَ جَيْشُهُ مُحَاوَرَةُ الْعُلَمَاءِ وَ مَالُهُ الْأَدَبُ وَ ذَخِيرَتُهُ اجْتِنَابُ الذُّنُوبِ وَ زَادُهُ الْمَعْرُوفُ وَ مَاؤُهُ الْمُوَادَعَةُ وَ دَلِيلُهُ الْهُدَى وَ رَفِيقُهُ مَحَبَّةُ الْأَخْيَارِ».[1]

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: نِعْمَ وَزِيرُ الْإِيمَانِ الْعِلْمُ وَ نِعْمَ وَزِيرُ الْعِلْمِ الْحِلْمُ وَ نِعْمَ وَزِيرُ الْحِلْمِ الرِّفْقُ وَ نِعْمَ وَزِيرُ الرِّفْقِ الصَّبْرُ».[2]

 

0.1- بیانات مقدماتی

0.1.1- انس مستمر با آیات و روایات و شیوه تفسیر قرآن

خدا را شاکریم که در محضر روایات و کلمات ائمه (علیهم‌السلام) هستیم. همان‌طور که بارها توصیه کردیم، انسان همیشه باید با دو اثر سر و کار داشته باشد: یکی آیات الهی و دیگری کلمات نورانی اولیای الهی. عالم حقیقی آن است که روزی بر او نگذرد، مگر اینکه حشر و نشر او با آیات بیشتر شود، نه کمتر؛ یعنی باید با آیات و روایات کاملاً مأنوس باشیم. آیات را نیز جز روایات صحیحه چیز دیگری تفسیر نمی‌کند؛ ما تفسیر قرآن را منحصر می‌دانیم به تفسیر آیه به آیه و آیه به روایت.

0.2- مرور مباحث گذشته در باب النوادر (حدیث دوم)

در شرح احادیث اصول کافی، در کتاب العقل و کتاب فضل العلم بودیم و به باب النوادر رسیدیم. در باب النوادر، حدیث دوم را خواندیم که در آن حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) علم را ترسیم فرموده بودند؛ یعنی برای علم یک شخص حقیقی تصویر کرده و تمثیلاتی را برای بیان حقیقت علم ذکر فرموده بودند.

0.2.1- مَرکَب و سلاح علم

«مَرْکَبُهُ الْوَفَاءُ، سِلَاحُهُ لِینُ الْکَلِمَةِ»؛ مرکب علم و عالم، وفا است و تا وفایی نباشد، تحقق کمالاتی نخواهد بود؛ زیرا معنای وفا تمام کردن شیء است. در قراردادهای معمولی نیز بدان جهت به آن وفا می‌گویند که دو طرف با وفایی که دارند کار را کامل و تمام می‌کنند. سلاح علم نیز نرمی سخن و لین الکلمه است.

0.2.2- شمشیر، کمان و لشکر علم

«سَیْفُهُ الرِّضَا، قَوْسُهُ الْمُدَارَاةُ، وَ جَیْشُهُ مُحَاوَرَةُ الْعُلَمَاءِ»؛ شمشیر علم، رضا و کمان آن مدارا است. همچنین عالم لشکری دارد و لشکر او این است که به سراغ عالم دیگری می‌رود و با هم گفت‌وگو و محاوره می‌کنند. این گفتمان‌های علمی باید میان علما باشد، اما باید اظهار تأسف کرد که گاهی اوقات برخی از آقایان و علما وقتی به فعلیت می‌رسند، به جای داشتن محاوره، از آن فاصله می‌گیرند. تعبیر «جَیْشُهُ مُحَاوَرَةُ الْعُلَمَاءِ» نشان می‌دهد لشکر علم آن است که علما با یکدیگر گرد آیند و حلّال مسائل علمی باشند.

0.2.2.1- ماهیت حوار و گفتمان‌های جمعی و توصیه رهبری به کرسی‌های نظریه‌پردازی

محاوره و حوار، عبارت است از حرف‌های طرفینی که میان دو طرف رد و بدل می‌شود. [3] در جمع علما، کنفرانس‌ها و گفتمان‌های علمی، آن‌چه نتیجه‌بخش است، گفتمان‌های جمعی است. اگر نظریه‌های فردی نیز وجود دارد، باید در بستر نظریات و گفتمان‌های دیگران پخته شود. در سفری که مقام معظم رهبریِ شهید سال‌ها پیش به قم تشریف آورده بودند، یکی از توصیه‌های مهم ایشان که متأسفانه مسئولین گوش نکردند، برگزاری کرسی‌های نظریه‌پردازی بود. کرسی نظریه‌پردازی یعنی در قم، مشهد، نجف، فیضیه و سایر مراکز، علما شروع به نظریه‌پردازی کنند. در فقه، اصول، فلسفه، تفسیر و عرفان نظریه‌پردازی وجود دارد، اما اینکه آثار این نظریه‌پردازی‌ها پخش شود و به گوش جهانیان برسد یک وظیفه است که متأسفانه آن‌گونه که می‌بایست عملیاتی نشد. این همان روش قرآنی است: ﴿ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾.[4]

0.2.3- مال و ذخیره‌ی علم

«وَ مَالُهُ الْأَدَبُ، وَ ذَخِيرَتُهُ اجْتِنَابُ الذُّنُوبِ»؛ مال یعنی آنچه دارای ارزش و مالیت است؛ اگر عالم ادب نداشته باشد، به کمال نمی‌رسد. ذخیره و خزانه‌ی عالم نیز در این است که از گناهان پرهیز می‌کند و مرتکب ذنب نمی‌شود. می‌توان گفت عالم، نگهبان نفس در برابر ورود گناهان است؛ همان‌گونه که در آیه شریفه آمده است: ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾.[5]

0.2.4- زاد و توشه‌ی علم

«وَ زَادُهُ الْمَعْرُوفُ»؛ زاد آن چیزی است که انسان برای نیازهای روزانه یا غیر روزانه‌ی خود مصرف می‌کند. توشه‌ی عالم «معروف» است. معروف، چیزی است که عقل آن را بپسندد و شرع آن را تأیید کند (هم معروف عند العقل و هم معروف عند العقلاء). خروجی علمی که اهل‌بیت تعریف می‌کنند، امری عرفی است که منکر نبوده و مورد تأیید عقل و عقلاست. مبنای ما نیز در فقه این است که قائل به حقیقت لغویه و عرفیه هستیم، نه حقیقت شرعیه؛ و شارع مقدس در بسیاری از ابواب، ممضی است نه مؤسس.

0.2.5- آب، راهنما و رفیق علم

«وَ مَاؤُهُ الْمُوَادَعَةُ، وَ دَلِيلُهُ الْهُدَى، وَ رَفِيقُهُ مَحَبَّةُ الْأَخْيَارِ»؛ آبیاری علم و آنچه مایه حیات آن است - مطابق با ﴿وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ﴾[6] - موادعه است. «مُوادَعَة»، یعنی حرکت با صلح، سکون و آرامش؛[7] چنان‌که کشاورزان می‌گویند زمینی آبیاری می‌شود که هموار باشد و زمین دارای پستی و بلندی آب نمی‌خورد. علم، جریانی آرام و ساکن دارد. راهنمای آن نیز هدایت و «ایصال الی المطلوب» است. رفیق این عالم نیز محبت و دوستی اخیار است. رفیق را از آن جهت رفیق می‌نامند که اهل رفق و مداراست و از بخشی از بدی‌های انسان صرف‌نظر می‌کند و چه بسا به سبب کمال محبت، بدی را هم خوبی می‌بیند؛ مانند حکایت مجنون و نگاه کمال‌بین او به لیلی. اخیار نیز انسان‌های به خیر رسیده و برگزیده‌اند «السَّلَامُ عَلَیکَ یَا خِیَرَةَ اللهِ وَ ابنَ خِیَرَتَهُ»[8] که مصداق حقیقی و تام آن، حضرات ائمه معصومین (علیهم‌السلام) هستند.

0.3- تحلیل فلسفی و معرفتی پیرامون حقیقت علم و تکثیر آن

0.3.1- وحدت حقیقت علم و عدم کثرت حقیقی آن

در کلمات قرآنی و بیانات انشائیه اهل‌بیت (علیهم‌السلام)، الف و لام کلمه نیز جزو خود کلمه است. این علمی که در خارج و در میان علما با اوصاف روایات فاصله دارد، علوم ساخته و پرداخته‌ی بشری است که نباید به آن فخر فروخت؛ بلکه آنچه در این احادیث آمده، «حقیقت علم» است. حقیقت علم قابل کثرت حقیقی نیست، گرچه قابل کثرت فردی است. حقیقت علم منحصر به فرد است و عبارت است از نوری که انسان را به سوی حق راهنمایی کرده و فهمی معرفتی و بدون دوگانگی به او عطا کند.

0.3.2- اطلاق اسلامی بودن بر ذات علم و تفاوت آن با عالِم

بر اساس این تبیین، ذات علم همواره اسلامی و الهی است و علم غیر اسلامی وجود ندارد؛ علومی نظیر علوم تجربی، صنعتی و غیرتجربی همگی علومی الهی هستند، اما این «عالم» است که متصف به اسلامی یا غیر اسلامی، و عاقل یا غیرعاقل می‌شود. علم حقیقت واحده است، اما علما متعددند.

0.3.3- نسبت میان عاقل و عالم و کیفیت تکثیر علم

نسبت میان عاقل و عالم، عموم و خصوص مطلق است: از طرف عاقل، هر عاقلی عالم است؛ اما از طرف عالم، هر عالمی لزوماً عاقل نیست. تکثیر علم به واسطه تکثیر عالم صورت می‌پذیرد نه در ذات علم؛ یعنی حقیقت واحده در اشخاص متعدد تکثیر می‌شود و هر شخصی دارای وصف و حقیقت منحصر به خود است. هرچند در مرتبه نهایی، اتحاد علم و عالم و معلوم، و عقل و عاقل و معقول، و حس و حاسّ و محسوس تحقق می‌یابد.

 

0.4- شرح حدیث سوم باب النوادر

0.4.1- سند و وثاقت حدیث

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «نِعْمَ وَزِيرُ الْإِيمَانِ الْعِلْمُ وَ نِعْمَ وَزِيرُ الْعِلْمِ الْحِلْمُ وَ نِعْمَ وَزِيرُ الْحِلْمِ الرِّفْقُ وَ نِعْمَ وَزِيرُ الرِّفْقِ الصَّبْرُ».[9]

این حدیث، روایتی نبوی به نقل از امام صادق (علیه‌السلام) و از حیث سندی صحیحه است؛ به‌ویژه بر مبنای مرحوم کلینی که اهتمام به نقل احادیث صحیح داشته‌اند. این روایت در عین اختصار، مضمونی بسیار سنگین و عمیق دارد.

0.4.1.1- فقره اول: «نِعْمَ وَزِيرُ الْإِيمَانِ الْعِلْمُ»

0.4.1.1.1- مفهوم وزیر و پیوند علم با ایمان

وزیر کسی است که به حاکم مشورت می‌دهد و به تعبیر دقیق‌تر، به منزله «عقل منفصل حاکم» است. وزرا عقول منفصله‌ی حاکمان هستند. در این فقره، علم به عنوان بهترین پشتیبان و وزیر ایمان معرفی شده است. این علم، صرف اصطلاحات مدرسه، حوزه و کتاب نیست؛ بلکه همان حقیقتی است که در روایت آمده: «العِلمُ نُورٌ یَقذِفُهُ اللهُ فی قَلبِ مَن یَشاءُ».[10] مشیت الهی را گفته که غیر از مشیت انسانی است؛ مشیت الهی بعد از مشیت انسانی می‌آید و بر قلوبی تعلق می‌گیرد که شایسته باشند. این همان علم حقیقی است که گفته شد الف و لام آن نیز جزء خود کلمه است.

0.4.1.1.2- مقصود از «علماء امتی» در کلام پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)

بر همین اساس، در حدیث نبوی «عُلَمَاءُ أُمَّتِي أَفْضَلُ مِنْ أَنْبِيَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ»،[11] مراد از «العلماء» حضرات معصومین و آل عبا (علیهم‌السلام) هستند، نه هر فردی که صرفاً اصطلاحات علمی را فرا گرفته باشد.

0.4.1.1.3- ایمان علمی و کلام علامه حسن‌زاده آملی

ایمان مراتبی دارد و می‌توان آیه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ﴾[12] را ناظر به مرتبه دوم ایمان، یعنی «ایمان علمی» دانست؛ علمی که مؤید یقین باشد: ﴿وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ﴾.[13] مرحوم علامه حسن‌زاده آملی (رحمة‌الله‌علیه) می‌فرمودند: «من در تمام عقیده و اعتقاد آبایی و اجدادی‌ام شک کردم و بعداً با برهان به همه‌ی آن‌ها به باور رسیدم». این حقیقت همان وزارت علم برای ایمان است.

0.4.2- فقره دوم: «وَ نِعْمَ وَزِيرُ الْعِلْمِ الْحِلْمُ»

0.4.2.1- معنای حلم و حقیقت تحمل سلیقه‌ها

بهترین وزیر و پشتیبان علم، حلم است. حلم بردباری در تحمل سلیقه‌های دیگران است، نه حذف سلیقه‌ها؛ کمال اخلاقی در تحمل آرای دیگران متجلی می‌شود، نه در زدودن آنها.

0.4.2.2- حدیث «نعم الخلق التصبر» و تمثیل دارویی صبر

در حدیث آمده است: «نِعْمَ الْخُلُقُ التَّصَبُّرُ».[14] تصبّر از ریشه صبر است. صَبر در لغت، نام گیاهی دارویی و بسیار تلخ است که دارای خاصیت دوگانه است: هم ملیّن است و هم یبوست آور. این گیاه به قدری تلخ است که اطبای سنتی (حکما) به مشقت فراوان آن را سازگار با طبع می‌کردند و مصرف نادرست آن ممکن بود اثر معکوس بگذارد.

در تاریخ آمده است که جالینوس حکیم با بیماری ملیّن (اسهال) درگذشت؛ به او گفتند تو که طبیبی چرا خود را مداوا نمی‌کنی؟ گفت دارویی که مصرف می‌کردم اگر در تشت و لگنی بزرگ ریخته می‌شد آب آن را منجمد می‌کرد، اما در معده‌ام اثر نکرد؛ معلوم میشود اراده الهی بر این تعلق گرفته است که با همان مریضی‌هایی که درمان می‌کردم، رحلت کنم (چنان‌که ابن سینا نیز با بیماری قولنج که درمانش را خودش درست کرده بود، درگذشت). مرحوم شیخ انصاری (رحمة‌الله‌علیه) نیز در اواخر عمر به اسهال شدیدی مبتلا شدند؛ شاگردان ایشان را رو به قبله می‌کردند و ایشان روی خود را برمی‌گرداندند، برخی‌ها ناراحت شدند که شیخ چرا از قبله برمی‌گردد؟! ایشان فرمودند: «شما وظیفه دارید مرا رو به قبله کنید و من وظیفه دارم روی برگردانم، تا در حال تخلی روی به قبله نباشم».

0.4.2.3- کارکرد حلم در کنترل غضب و مواجهه با جاهلان

نخستین کارکرد حلم به عنوان وزیر علم، کنترل قوه غضب است. عالمی که حلم دارد، در برخورد با افراد عصبی و جاهل با سلامت و کرامت رفتار می‌کند: ﴿وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً﴾.[15] حکایت شده سلطانی، عالمی را به زندان افکند، اما دید در صلابت او تغییری حاصل نشد؛ وزیر چاره را در این دید که فردی جاهل را با او هم‌سلول کنند، تا جایی که فرد نادان با دیدن ریش عالم گریست و گفت مرا به یاد بزِ خود انداختی! تحمل چنین مصاحبتی بسیار دشوار است و با نیروی حلم ممکن می‌گردد.

0.4.2.4- ۴- تضاد در علم و جامعیت عالم

هر چیزی در تضاد خود آشکار می‌گردد؛ لذا گفته‌اند: «العلم معرفة الأضداد». عاقل، جامع اضداد است و عالم ذوفنون، جامع اضداد، علوم و فنون گوناگون است. برخورداری از روحیه حلم و مشاوره با دیگران و تحمل آرای مخالف، مایه وسعت و کمال علم می‌گردد. وزیر، اهل تدبیر و مشورت و به منزله عقل منفصل است.

0.4.3- فقره سوم: «وَ نِعْمَ وَزِيرُ الْحِلْمِ الرِّفْقُ»

0.4.3.1- اشتراک اسم حلیم و حقیقت رفق

حلیم، اسمی مشترک میان خدا و انسان است: ﴿إِنَّهُ حَلِيمٌ أَوَّاهٌ﴾.[16] بهترین وزیر حلم نیز رفق و مداراست. رفق، عبارت است از لطافت و مدارا؛ هم به معنای باریک‌بینی نظری و هم به معنای لطافت انگیزه‌ای.

0.4.3.2- پیوند علم، بصیرت و خبرگی

علم، مرتبه‌ی اندیشه است، اما تا به مهارت و خبرویت نرسد ثمره‌ای ندارد؛ این خبرویت در پرتو حلم، بردباری و مدارا به بار می‌نشیند.

0.4.3.3- تفاوت حلم و رفق

حلم، صفت بردباری و مهار خشم است، در حالی که رفق عبارت است از رفع خشونت، کسب لطافت و توانایی سازگاری با سلیقه‌ها و چشم‌پوشی از نقایص دیگران «الرفیق ثم الطریق».[17] رفاقت و رفق چنان است که فرد، عیوب طرف مقابل را پوشش می‌دهد.

0.4.4- فقره چهارم: «وَ نِعْمَ وَزِيرُ الرِّفْقِ الصَّبْرُ»

0.4.4.1- صبر به عنوان بستر تمام فضایل

چهارمین فقره‌ی حدیث این است که بهترین وزیر رفق، صبر است. صبر، بستر و زیربنای تمام این فضایل اخلاقی است: «الصَّبْرُ مِنَ الْإِيمَانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ».[18] عالم حقیقی باید همواره اهل صبر و صبوری باشد.

0.4.4.2- اهمیت واژگان در ادراک معارف

درک حقایق از دریچه واژگان و لغات صورت می‌پذیرد؛ کلمات، حامل مفاهیم و مفاهیم، حامل معانی و معانی، حامل حقایق هستند. تا انسان به حقیقت معانی نرسد، وصول به حقایق غیبی میسور نخواهد بود. بر مبنای آیه‌ی شریفه: ﴿وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ﴾،[19] یک دوره قرائت و تدرس تفسیر مجمع البیان در محضر حضرت علامه حسن‌زاده آملی (قدس سره) منجر به نگارش یک دوره لغت قرآن شد که زبانی بنیادین برای فهم معارف اعطا کرد. از این رو در فهم آیات شریفه و احادیث، عنایت و کاوش در لغات و کلمات حرف اول را می‌زند.

0.4.4.3- تمثیل حقیقت قرآن در «بسم الله الرحمن الرحیم» و حرف «ص»

با تأمل بیش از پنجاه سال در قرآن کریم، اگر سؤال پرسیده شود که قرآن در چه خلاصه می‌شود؟ گفته می‌شود عصاره‌ی قرآن را می‌توان در «بسم الله الرحمن الرحیم» و حرف «ص» خلاصه کرد: ﴿ص وَ الْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ﴾.[20] قرآن تعبیر به «ذِي الذِّكْرِ» فرموده و نفرموده است «القرآن الذكر»؛ یعنی قرآن، ذی الذکر و متصف به آن است. «ذی» غیر از «صاحب» است؛ تعبیر «صاحب» دلالت بر مصاحبت دارد؛ به این معنا که شیء در کنار دیگری قرار گرفته، دست در دست او داده و همراهی چندگانه و متعددی را شکل داده است. اما تعبیر «ذی» فراتر از مصاحبت بوده و بیانگر عینیت و یکی‌شدن است؛ یعنی شیء دقیقاً همان حقیقت شده است. صبر نیز این‌گونه است.

در حروف مقطعه، بعضی از حروف، آیه هستند و بعضی جزء آیه؛ طبق مبنای تفسیری ما، حروفی که خود یک آیه مستقل به‌شمار می‌روند دارای پیامی مستقل هستند؛ اما حروفی که جزء آیه محسوب می‌شوند، پیام آن‌ها در امتداد آیه آشکار می‌گردد. این تفکیک، نشان‌دهنده‌ی مراتب در علم‌الحروف است.

0.4.4.4- ترتب ذکر و فکر

ذکر و فکر پیوندی ناگسستنی دارند؛ تا ذکری نباشد، فکری پدید نمی‌آید و تا فکری نباشد، ذکری ثمر نخواهد داد؛ تا عالم اهل ذکر نباشد، نتیجه‌بخش نخواهد بود.

0.4.4.5- خاطره

در روز پنج‌شنبه و مراسم سالگرد ارتحال علامه حسن‌زاده آملی در روستای ایرا، پس از قرائت دعای عشرات در بامداد، بدون تفکر و طرح قبلی و در حالت انتظار دریافت پیامی معنوی «رَبِّ أَنْعَمْتَ فَزِدْ»، در و دیوار محل سکونت ندای «نِعْمَ الْعَبْدُ، نِعْمَ الْعَبْدُ، نِعْمَ الْعَبْدُ» سر دادند؛ ندایی که منطبق بر آیه ۳۰ سوره مبارکه ص است: ﴿نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ﴾؛[21] پیش از آیه مذکور آمده است: ﴿وَ وَهَبْنَا لِدَاوُدَ سُلَيْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ﴾.[22] بر روی لوح قبر شریف علامه حسن‌زاده آملی نیز نگاشته شد: «مِن سلالة سلیمان النبی». خصلت بنیادین جناب داوود و سلیمان (علیهماالسلام) صبوری آنان بود و خصلت دیگرشان اینکه جمادات و در و دیوار با ایشان سخن می‌گفتند و اموری نظیر ﴿وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ﴾[23] و ﴿منطق‌الطیر﴾،[24] ابزار کمالات آنان بود.

در سوره مبارکه ص به گونه‌ای گسترده و بی‌نظیر از حالات انبیای صابر و صبور یاد شده است. اگر عالم به حقیقت علم دست یابد، داوودی‌مسلک و سلیمانی‌مسلک می‌گردد.

 

0.4.5- سلسله‌مراتب کمالی مؤمن

نتیجه کلی سلسله‌مراتب این حدیث شریف آن است که: مؤمن حقیقی باید مؤمن عالم، عارف و عاقل باشد؛ مؤمنِ عالم باید اهل حلم باشد؛ اهل حلم باید اهل رفق باشد؛ و اهل رفق در نهایت باید به مقام صبر برسد. صبر جمیل - «ما رأیت إلا جمیلاً»[25] - ظاهری سخت و باطنی شیرین و آرامش‌بخش دارد؛ همانند میوه‌ی نارگیل که پوسته ظاهری آن بسیار سخت و خشن است، اما درون آن سرشار از مایعی گوارا، مقوی و پرانرژی است.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo