1404/10/03
بسم الله الرحمن الرحیم
خصوصیات علم/علم /شرح احادیث اصول کافی
محتويات
1- خلاصه جلسه گذشته2- خصوصیات علم
2.1- دست علم
2.2- پای علم
2.3- همت علم
2.4- حکمت علم
2.5- جایگاه و مستقر علم
2.6- هدایتکنندهی علم
2.7- مرَکب علم

موضوع: شرح احادیث اصول کافی/علم /خصوصیات علم
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَيْبٍ النَّيْسَابُورِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ عُرْوَةَ ابْنِ أَخِي شُعَيْبٍ الْعَقَرْقُوفِيِ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: «كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَقُولُ: يَا طَالِبَ الْعِلْمِ إِنَّ الْعِلْمَ ذُو فَضَائِلَ كَثِيرَةٍ فَرَأْسُهُ التَّوَاضُعُ وَ عَيْنُهُ الْبَرَاءَةُ مِنَ الْحَسَدِ وَ أُذُنُهُ الْفَهْمُ وَ لِسَانُهُ الصِّدْقُ وَ حِفْظُهُ الْفَحْصُ وَ قَلْبُهُ حُسْنُ النِّيَّةِ وَ عَقْلُهُ مَعْرِفَةُ الْأَشْيَاءِ وَ الْأُمُورِ وَ يَدُهُ الرَّحْمَةُ وَ رِجْلُهُ زِيَارَةُ الْعُلَمَاءِ وَ هِمَّتُهُ السَّلَامَةُ وَ حِكْمَتُهُ الْوَرَعُ وَ مُسْتَقَرُّهُ النَّجَاةُ وَ قَائِدُهُ الْعَافِيَةُ وَ مَرْكَبُهُ الْوَفَاءُ وَ سِلَاحُهُ لِينُ الْكَلِمَةِ وَ سَيْفُهُ الرِّضَا وَ قَوْسُهُ الْمُدَارَاةُ وَ جَيْشُهُ مُحَاوَرَةُ الْعُلَمَاءِ وَ مَالُهُ الْأَدَبُ وَ ذَخِيرَتُهُ اجْتِنَابُ الذُّنُوبِ وَ زَادُهُ الْمَعْرُوفُ وَ مَاؤُهُ الْمُوَادَعَةُ وَ دَلِيلُهُ الْهُدَى- وَ رَفِيقُهُ مَحَبَّةُ الْأَخْيَارِ».[1]
1- خلاصه جلسه گذشته
خدا را شاکریم که در محضر آیات و کلمات اهلبیت (علیهمالسلام) هستیم. میدانید کلمات اهلبیت (علیهمالسلام)، آیات الهی به بُعد معرفتی هستند. تفسیر، یعنی حشر و نشر با آیات و روایات. در باب نوادر کافی کتاب فضل العلم، حدیث دوم آن بودیم. ترسیم عالم در آن بیان شده بود. علم را تشبیه کردند به عنوان یک شخصیت که دارای اعضا و جوارح است. هر قسمتی از بدن را وصفی از اوصاف قرار دادند:
2- خصوصیات علم
2.1- دست علم
«يَدُهُ الرَّحْمَةُ»؛ دستش رحمت است. دست دهنده دارد. کریم باشید به همین جهت است. طالب علم مظهر رحمت است.
2.2- پای علم
«وَ رِجْلُهُ زِيَارَةُ الْعُلَمَاءِ»؛ پای این طالب علم، زیارت علما است. عالم وقتی میتواند به زیارت عالم برود که حسادت را کنار بگذارد. حسادت، بنبست کمال نفس است. حسود میگوید دیگری نباشد، تا من باشم. نظام وجود، نظام ﴿وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ﴾[2] است. دوندهها در یک مسیر، فقط جهت و سرعت و سبقت را میگیرند. در مسیر کمال باید اینگونه باشیم. نباید ببینیم چه کسی در عرض ما حرکت میکند؛ تا چه برسد که برای دیگران راهبندان درست کند. ﴿وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ﴾.[3] نعوذ بالله من سیئات اعمالنا و شرور انفسنا. برخی اینقدر حسد دارند که اگر ببیند کس دیگری عالم است، ببینیم چه خبر است؟ خدا را شاکریم که در محضر علامه ذو الفنون قرار گرفتیم. عالم وقتی جامع میشود که به زیارت علما برود. «علماء امتى افضل من انبياء بنى اسرائيل».[4] اولین مصداق این علما ائمه (علیهمالسلام) هستند و بعد کسانی که جا پای آنها بگذارند.
2.3- همت علم
«وَ هِمَّتُهُ السَّلَامَةُ»، سلامت ابدان و ارواح است. ما هادیان ارواح هستیم؛ لذا باید اشباح ما هم سالم باشد. تا اشباح ما سالم نباشد، ارواح با ما سالم نخواهد بود. «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ»؛[5] ارزش انسان به اندازهی همت اوست.
همت بلند دار که مردان روزگاراز همت بلند به جایی رسیدهاند.
هیچگاه ارزانخواه و آسانخواه نباشید. اگر همت عالی بود به نتیجه میرسید. رجب، یعنی برسید به رحمت اَصَبّ. اَصَبّ، آن بارانی است که آرامآرام میبارد و بر زمین مینشیند که کشاورزان میگویند بهترین باران است.[6] اگر نفسمان آماده شود، فرشته داعی که دعوت میکند، در این ماه لبیک ما را میگیرد. عرب به هر کسی حکیم نمیگوید. طبیب را وقتی حکیم میگویند که دارو و درمان را شناخته است و دارو را داده است و مریض خوب شده است. حال به او حکیم میگویند. هر عالمی حکیم نیست. عالمی حکیم است که معرفت علمیاش به معرفت عملیاش ختم شود. جامع حکمت نظری و عملی است. حکیم، کسی است که به لطایف افعال میرسد. کسی که به لطایف فعلش برسد، کارش را ترک نمیکند. امام علی (علیهالسلام) فرمودند: «طبيب دوار بطبه»،[7] همین است. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) منتظر نبود در مطب سراغش بیایند. برای اینکه یک مریض را هم ببیند، به سراغش میرفت. انشاءالله به سراغ ما بیایند. دارالشفای حقیقی آنها هستند.
2.4- حکمت علم
«وَ حِكْمَتُهُ الْوَرَعُ»؛ تقوا مواظبت است و مراقبت ورع متفاوت است.[8] اولین مرحله این است که به قدر تواناییمان باشد. بارها گفتهایم که تقوا مقول به تشکیک است. از اولین مرحله تا آخرین مراحل. ورع غیر از تقوا است. ورع، یعنی در شبهات هم احتیاط میکند. در حلال با احتیاط رد میشود که به حرام نیفتد. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند: «فی حَلالِها حِسابٌ و فی حَرامِها عِقابٌ».[9] اگر کسی به علم حقیقی رسید، به جایی میرسد که حکمتش ورع میشود. ورع، پرهیزگاری خاص است. عالم حقیقی همیشه حکمتش ورع است. عنایت دارید که ما دو قوه داریم: قوای ظاهری و باطنی. در اول روایت، چشم و گوش و حافظه و قوای ظاهری انسان را ترسیم کردند و در اینجا قوای باطنی را ترسیم میکنند.
2.5- جایگاه و مستقر علم
«وَ مُسْتَقَرُّهُ النَّجَاةُ»؛ مستقر، یعنی خواهان قرار است. ﴿إِلَى رَبِّكَ مُنتَهَاهَا﴾.[10] ﴿إِلَى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ ﴾.[11] باید خواهان قرار باشیم؛ چرا که در جایی ثابت میشود. مستقر به جایی میگویند که مقرّ است. انسان، هم فرار دارد و هم قرار دارد. مفرّ ما حضرت حق است. وقتی به آن میرسد، میگوید: ﴿أینَ المَفَرُّ﴾؛ جای دیگری هست که فرار کنیم؟ پدر خواست بچه را تنبیه کند، غضبناک شد. خواست فرار کند، دید جایی ندارد و خودش را انداخت در دامن پدر. شناخت که مفرّ دیگری ندارد. با بچگیاش فهمید. بچه، اولین نقطهی مفرّی که تشخیص میدهد، آغوش مادر است. ﴿فَإِذَا جَاءتِ الصَّاخَّةُ﴾،[12] ﴿يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ ﴾.[13] بچه وقتی از خواب بیدار میشود، دنبال مادر میگردد، نه پدر. ﴿يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ ﴾.[14] امام هم نسب مادر را به تحقق میرساند. در خاطرات علمایی هست که آنچه داریم از مادر داریم. امام رضا (علیهالسلام) فرمودند: «اخلاقم را از مادر دارم». پدر، معصوم است. مادر مهاجر است. در جایی بوده است که این المستقرّش بلند بوده است، تا مقر خود را بیابد. مقر ما باید به رهایی و نجات باشد. ما باید به این برسیم که در مقری هستیم که جدایی نداریم. «أَيْنَ اَلسَّبَبُ اَلْمُتَّصِلُ بَيْنَ اَلْأَرْضِ وَ اَلسَّمَاءِ».[15] زمین، یک جهتش، زمین اصطلاحی است. جهت دیگرش این است که هر کسی سرزمینی دارد و آسمانی. همان نجوای بین این زمین نفسانی و آسمان نفسانی که هیچ کس نیست؛ «أَيْنَ اَلسَّبَبُ اَلْمُتَّصِلُ بَيْنَ اَلْأَرْضِ وَ اَلسَّمَاءِ». آن ﴿نَجْوَاكُمْ﴾[16] فهمیده میشود. اگر بفهمیم مستقر ما نجات است، به نجات میرسیم. این کلمات، سیر منطقی دارد. باید در آن دقت کنید. شأن نزولی تنزیلی آیات و سور، مقدمه برای شرح و بسط ترتیبی قرآن است. ترتیب، گام بعدی نزولی است. صحف و تورات و انجیل و زبور همه آمدند که قرآن بیاید.
2.6- هدایتکنندهی علم
«وَ قَائِدُهُ الْعَافِيَةُ»؛ باور ما این است که در ذرهذرهی نظام وجود ولیّ، خلط الهی دارد. این باید کشف شود. ﴿فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا﴾.[17] برای پزشکان ژنتیک در تهران صحبت میکردم، گفتم اگر فوق زمان فکر کردید، طبیب الهی و انسانی و قرآنی میشوید. قرآن فرمود: ﴿فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا﴾. حضرت مریم (سلاماللهعلیها) که ﴿وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ﴾،[18] روی همین کار کنید. ذرات نظام وجود، حیّ هستند. این حیات را باید تشخیص بدهیم. ذرات امواج در حال پخش هستند. تصویر و صورت و صوت دارد. اگر خانمی اضطراب داشته باشد، حامله نمیشود. آمدن این جبرائیل (علیهالسلام)، باعث قرار میشود و ﴿فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ ﴾[19] رخ میدهد. الآن مانع فرج، اضطراب و استرس امّت است. اگر به یک قراری برسد که ولیّ بیاید و نفس من ولیّ را بپذیرد، ولیّ آمده است. اگر کسی به اینجا رسید، حضرت را در مییابد. همانطور که تشنه دنبال آب است، آب هم دنبال تشنه است.
هدایت کنندهی او، عافیت است. عافیت، چیزی است که انسان او را به سلامتی میرساند. «یا ولیّ العافیة نسئلک العافیة عافیة الدنیا و الآخرة». یا «وَأَسْأَلُكَ العَفْوَ، وَالعَافِيَة، والمُعافَاة في الدُّنْيَا والآخِرَةِ».[20] کسی به عافیت میرسد که به عاقبت برسد. کسی که باتقوا باشد. و ﴿الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ﴾.[21] ﴿وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى﴾[22] . انسان عالِم، عافیتش قائد او میشود. نتیجهی ماه مبارک رجب هم عافیتطلبی است. عافیت را بد معنا میکنیم. عافیت، تنپروری نیست؛ بلکه روحپروری است. اگر تن میپرورد، چون تن بی روح نمیشود. آن لطیف خواست نصیحت کند، گفت: «از دو طایفه بپرهیز: طبیبی که خود را نمیتواند درمان کند و کسی که کاری را عمل نمیکند و به دیگران میگوید». ﴿كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ﴾.[23] عافیتطلبی به معنای تنپروری نیست؛ بلکه روحپروری است. اگر آدمپرور باشیم، دستمان در دست ولیّ است. آدمپروری، کار هر کسی نیست.
2.7- مرَکب علم
«وَ مَرْكَبُهُ الْوَفَاءُ»؛ وسیلهی سواری علم، وفاء است. «إن الوصول إلى الله عزوجل سفر لا يدرك إلا بامتطاء الليل».[24] سفری میشود که جز در شب پیموده نمیشود. از امام صادق (علیهالسلام) پرسیدند: ﴿وَاللَّيْلِ﴾[25] در قرآن برای چیست؟ فرمودند: «حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) هستند». سؤال کردند: ﴿ إِذَا يَغْشَاهَا﴾[26] چیست؟ فرمودند: «ما فرزندان حضرت هستیم». فرزندان حضرت، شب را پخش میکنند؛ به خاطر اینکه تا شبی نباشد، سحری نیست. ﴿وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ﴾.[27] ﴿أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ﴾.[28] هرچه شب طولانیتر باشد، انتظار بیشتر است. ﴿إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ﴾،[29] ذریهی حضرت است. باید ذریهی آنها را اکرام کرد، تا تمرینی برای اکرام خود آنها باشد. مرکب شب را دریابید. این مرکب ناهموار و هموار است و ضدین است؛ یعنی برای عدهای ناهموار است که در شب میافتند [و در خواب هستند] و برای برخی هموار.
هرگز معنی حاضر و غایب شنیدهایمن در میان جمع و دلم جای دیگر است.
انشاءالله همهی ما در یا طالب العلم و خطاب آن و ترسیمش سهیم باشیم. انشاءالله سَحرَ و سَهَر داشته باشیم. در بخشی از الهینامه گفتیم: «الهی از انسان سر میرود، ولی سحر و سهر نمیرود». هرچه به انسان میدهند به سحر میدهند.