« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد هادی عباسی‌خراسانی

1404/09/22

بسم الله الرحمن الرحیم

ادله‌ی مشروعیت قرعه در منابع شیعه و اهل سنت/قرعه /بانکداری اسلامی

محتويات

1- بحث اخلاقی (حلیة النبی صلی‌الله‌علیه‌وآله)
1.1- عدم اختصاص جای خاص برای نشستن پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مجالس
1.2- امر حضرت به دیگران به انجام این سیره
1.3- برخی از مصادیق ادب انسان در مقابل دیگران
1.4- بهره‌ بردن هر کسی بر اساس نیازهای خود در مجلس پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)
1.5- لزوم تمرین این خصلت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)
1.6- لزوم بهره‌مند شدن از عنایات حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها)
1.7- اعم بودن نصیب نسبت به نصیب خوب و نصیب بد
2- چکیده مباحث گذشته
3- ادله‌ی مشروعیت قرعه
3.1- روایات اهل سنت
3.1.1- روایت اول
3.1.2- روایت دوم
3.1.3- روایت سوم
3.1.4- قرعه برای محل سکونت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مدینه
3.1.5- نظر برخی از اخباریون در مورد روش اجرای قرعه
3.1.6- قرعه برای تعیین کفن برای حضرت حمزه و یکی دیگر از شهدای اُحد
3.2- منابع روایی برای قرعه در کتب امامیه
3.2.1- روایت اول
3.2.2- روایت دوم
3.2.3- روایت سوم
3.2.4- روایت چهارم
3.2.5- روایت پنجم
3.2.6- روایت ششم
3.2.7- روایت هفتم
3.2.8- روایت هشتم
3.2.9- روایت نهم
3.2.10- روایت دهم
3.2.11- روایت یازدهم
3.2.12- روایت دوازدهم
3.2.13- روایت سیزدهم
3.2.14- روایت چهاردهم
3.2.15- روایت پانزدهم
3.2.16- روایت شانزدهم
3.2.17- روایت هفدهم
3.2.18- روایت هجدهم
3.3- قرعه بین گروهی از مسلمانان برای شرکت در غزوه‌ی سلسله
3.4- نزول سوره «والعادیات» در شأن امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در این غزوه‌ی سلسله
4- چینش جالب ترتیب نزول سه سوره در شأن سه معصوم (علیهم‌السلام)
5- کلام شیخ مفید (رحمه‌الله) در مورد شأن نزول سوره عادیات
6- اشاره به نزول سوره عادیات در زیارت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)
7- مسلّم بودن جعل قرعه در منابع روایی و غیر روایی و انطباق آن با نظر عقلا و عرف

 

 

موضوع: بانکداری اسلامی/قرعه /ادله‌ی مشروعیت قرعه در منابع شیعه و اهل سنت

 

1- بحث اخلاقی (حلیة النبی صلی‌الله‌علیه‌وآله)

«فَسَأَلْتُهُ عَنْ مَجْلِسِهِ فَقَالَ كَانَ لَا يَجْلِسُ وَ لَا يَقُومُ إِلَّا عَلَى ذِكْرٍ وَ لَا يُوطِنُ الْأَمَاكِنَ وَ يَنْهَى عَنْ إِيطَانِهَا وَ إِذَا انْتَهَى إِلَى قَوْمٍ جَلَسَ حَيْثُ يَنْتَهِي بِهِ الْمَجْلِسُ وَ يَأْمُرُ بِذَلِكَ وَ يُعْطِي كُلَّ جُلَسَائِهِ نَصِيبَهُ حَتَّى لَا يَحْسَبُ أَحَدٌ مِنْ جُلَسَائِهِ أَنَّ أَحَداً أَكْرَمُ عَلَيْهِ مِنْهُ مَنْ جَالَسَهُ صَابَرَهُ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الْمُنْصَرِفَ عَنْهُ مَنْ سَأَلَهُ حَاجَةً لَمْ يَرْجِعْ إِلَّا بِهَا أَوْ بِمَيْسُورٍ مِنَ الْقَوْلِ قَدْ وَسِعَ النَّاسَ مِنْهُ خُلُقُهُ وَ صَارَ لَهُمْ أَباً رَحِيماً وَ صَارُوا عِنْدَهُ فِي الْحَقِّ سَوَاءً مَجْلِسُهُ مَجْلِسُ حِلْمٍ وَ حَيَاءٍ وَ صِدْقٍ وَ أَمَانَةٍ لَا تُرْفَعُ فِيهِ الْأَصْوَاتُ وَ لَا تُؤْبَنُ فِيهِ الْحُرَمُ وَ لَا تُثْنَى فَلَتَاتُهُ مُتَعَادِلِينَ مُتَوَاصِلِينَ فِيهِ بِالتَّقْوَى مُتَوَاضِعِينَ يُوَقِّرُونَ الْكَبِيرَ وَ يَرْحَمُونَ الصَّغِيرَ وَ يُؤْثِرُونَ ذَا الْحَاجَةِ وَ يَحْفَظُونَ الْغَرِيبَ فَقُلْتُ كَيْفَ كَانَ سِيرَتُهُ فِي جُلَسَائِهِ فَقَالَ كَانَ دَائِمَ الْبِشْرِ سَهْلَ الْخُلُقِ لَيِّنَ الْجَانِبِ لَيْسَ بِفَظٍّ وَ لَا غَلِيظٍ وَ لَا صَخَّابٍ وَ لَا فَحَّاشٍ وَ لَا عَيَّابٍ وَ لَا مَزَّاحٍ وَ لَا مَدَّاحٍ يَتَغَافَلُ عَمَّا لَا يَشْتَهِي».[1]

1.1- عدم اختصاص جای خاص برای نشستن پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مجالس

در سیمای رسول مکرم اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بودیم. به این فقره رسیدیم که ایشان در نشست‌وبرخاست‌شان هرکجا که جا بود، می‌نشستند و بخصوص معمولا در انتهای مجلس می‌نشستند.

1.2- امر حضرت به دیگران به انجام این سیره

و بقیه را هم به امر به همین مطلب می‌کردند؛ «إِذَا انْتَهَى إِلَى قَوْمٍ جَلَسَ حَيْثُ يَنْتَهِي بِهِ الْمَجْلِسُ وَ يَأْمُرُ بِذَلِكَ وَ يُعْطِي كُلَّ جُلَسَائِهِ نَصِيبَهُ». این مطلب می‌طلبد که ما در نشست‌وبرخاست‌های روزانه مدیریت کنیم و گفتمان‌هایمان را هم مدیریت کنیم.

1.3- برخی از مصادیق ادب انسان در مقابل دیگران

اولین تجلی اخلاق آدم، همین نشست‌وبرخاست‌های روزانه‌مان هست؛ چرا که طبق روایات: «المرء على دين خليله»[2] و اولین تجلی ادب انسان بعد از ادب مع الله و ادب مع الرسول و ادب مع الولیّ، ادب مع العظیم است که این عظیم، دیگر اعم از پدر و اساتید و هرکس که این وصف را دارد، مثل ادب با جلیس باید رعایت شود.

1.4- بهره‌ بردن هر کسی بر اساس نیازهای خود در مجلس پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)

«يُعْطِي كُلَّ جُلَسَائِهِ نَصِيبَهُ»؛ هر کسی از همنشینان ایشان هر نصیب و بهره و سوالی که داشتند، نصیبش را به او عطا می‌کردند. نصیب در اینجا اعم است از سوال علمی و مالی و حوائج جسمی و حوائج اجتماعی و حوائج خانوادگی و حتی حوائج الهی که در انسان، این بیشتر مورد توجه است.

1.5- لزوم تمرین این خصلت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)

چون خودشان، مظهر عطای الهی و حقیقت فضل الهی هستند، این را به عنوان معطی به تمام هم‌نشینان خود باید سرایت دهند. ان‌شاءالله ما هم در همین خصلت، جزو متابعین باشیم. ﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ.[3] این خصلت را تمرین کنید. با کوچک‌ترین هم‌نشینی با هر کسی داریم، نصیبش را پرداخت کنیم. هر کسی که با دیگری می‌نشیند، به امیدی می‌نشیند. حقش را ادا کند.

1.6- لزوم بهره‌مند شدن از عنایات حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها)

در محضر حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) هر روز صبح، مانند پروانه دور شمع وجود ایشان می‌گردیم. ایشان قطعا عنایت می‌کنند و ما هم باید حق را ادا کنیم. نصیب، یعنی خود را به گونه‌ای قرار می‌دهد که به آن بهره برسد؛ گاهی می‌رسد و گاهی خیر.

1.7- اعم بودن نصیب نسبت به نصیب خوب و نصیب بد

نصیب، اعم از خوبی و بدی است. ﴿جَزَاء وِفَاقًا﴾،[4] نیز همین است. اجر، پاداش خوب است. ثواب، پاداش است و مانند ثوب و لباس، پوشش می‌دهد. جزاء و نصیب، اعم از خوب و بد است. نصیب‌پردازِ خود هم باید باشیم. به خود برسیم. مشارطه و مراقبه و مرابطه با خود و حضرت ولیّ‌عصر (روحی له الفداء) داشته باشیم.

2- چکیده مباحث گذشته

در مباحث قرعه بودیم. چون که بنا بر فقه الاسلام پیش می‌رفتیم، به کلماتی رسیدیم که عامه در صحاح، راجع به قرعه مطرح کرده‌اند. تا کنون به این نتیجه رسیدیم که قرعه، یک قانون انسانی و اسلامی عام است و در مبانی ما هم مورد تایید حضرات معصومین (علیهم‌السلام) است.

3- ادله‌ی مشروعیت قرعه

3.1- روایات اهل سنت

3.1.1- روایت اول

حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، أَخْبَرَنَا مَالِكٌ، عَنْ سُمَيٍّ، عَنْ أَبِي صَالِحٍ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «لَوْ يَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِي النِّدَاءِ وَالصَّفِّ الْأَوَّلِ، ثُمَّ لَمْ يَجِدُوا إِلَّا أَنْ يَسْتَهِمُوا عَلَيْهِ لاَسْتَهَمُوا».[5]

پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: اگر مردم می‌دانستند چه ثوابی در اذان گفتن و نشستن در صف اول نماز جماعت است، برای این دو کار قرعه می‌زدند.

3.1.2- روایت دوم

«أَنَّ رَجُلًا أَعْتَقَ سِتَّةَ مَمْلُوكِينَ لَهُ عِنْدَ مَوْتِهِ لَمْ يَكُنْ لَهُ مَالٌ غَيْرُهُمْ، فَدَعَا بِهِمْ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: فَجَزَّأَهُمْ أَثْلَاثًا، ثُمَّ أَقْرَعَ بَيْنَهُمْ، فَأَعْتَقَ اثْنَيْنِ، وَأَرَقَّ أَرْبَعَةً»؛[6]

در مسند احمد بن حنبل روایتی است کسی 6 نفر را آزاد کرد و بعد از مرگش در اموالش اختلاف افتاد که کدام باید آزاد شوند. اینجا شبهه‌ی مصداقیه است. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، سه قِسم کردند و قرعه زدند.

3.1.3- روایت سوم

حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، أَخْبَرَنَا سُفْيَانُ، عَنْ أَجْلَحَ، عَنِ الشَّعْبِيِّ، عَنْ عَبْدِ خَيْرٍ الْحَضْرَمِيِّ، عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ قَالَ: «كَانَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ بِالْيَمَنِ فَأُتِيَ بِامْرَأَةٍ وَطِئَهَا ثَلَاثَةُ نَفَرٍ فِي طُهْرٍ وَاحِدٍ، فَسَأَلَ اثْنَيْنِ: أَتُقِرَّانِ لِهَذَا بِالْوَلَدِ؟ فَلَمْ يُقِرَّا، ثُمَّ سَأَلَ اثْنَيْنِ: أَتُقِرَّانِ لِهَذَا بِالْوَلَدِ؟ فَلَمْ يُقِرَّا، ثُمَّ سَأَلَ اثْنَيْنِ حَتَّى فَرَغَ يَسْأَلُ اثْنَيْنِ اثْنَيْنِ عَنْ وَاحِدٍ، فَلَمْ يُقِرُّوا، ثُمَّ أَقْرَعَ بَيْنَهُمْ، فَأَلْزَمَ الْوَلَدَ الَّذِي خَرَجَتْ عَلَيْهِ الْقُرْعَةُ».[7] آقا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در یمن بودند. یک خانم نزد ایشان آورده شد که سه نفر در یک طهر با او آمیزش کرده بودند و بچه‌ای متولد شده بود. و هر یک از این سه نفر، مدعی بودند که پدر آن بچه هستند. قرعه زدند و نتیجه‌ی قرعه را انجام دادند.

3.1.4- قرعه برای محل سکونت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مدینه

در هجرت، وقتی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) وارد مدینه شدند، انصار برای اینکه منزل کدام بروند، قرعه زدند. یکی ابوایوب انصاری بود. فرمودند: «شتر هر کجا نشست، همان جا منزل من است».[8]

3.1.5- نظر برخی از اخباریون در مورد روش اجرای قرعه

این‌ها همه مثال است؛ چه در نمونه‌های واقعی اتفاق افتاده و چه در سیره. برخی اخباری‌ها و محدثین قائل هستند که همان‌گونه که در روایات بیان شده است، باید همان‌گونه قرعه بزنیم؛ حتی با ابزارآلات جدید [هم باید به همان سبک قدیم قرعه بزنیم.]

3.1.6- قرعه برای تعیین کفن برای حضرت حمزه و یکی دیگر از شهدای اُحد

حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُدَ الْهَاشِمِيُّ، أَخْبَرَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ يَعْنِي ابْنَ أَبِي الزِّنَادِ، عَنْ هِشَامٍ، عَنْ عُرْوَةَ، قَالَ: «أَخْبَرَنِي أَبِي الزُّبَيْرُ: أَنَّهُ لَمَّا كَانَ يَوْمُ أُحُدٍ أَقْبَلَتِ امْرَأَةٌ تَسْعَى، حَتَّى إِذَا كَادَتْ أَنْ تُشْرِفَ عَلَى الْقَتْلَى، قَالَ: فَكَرِهَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنْ تَرَاهُمْ. فَقَالَ: "الْمَرْأَةَ الْمَرْأَةَ". قَالَ الزُّبَيْرُ: فَتَوَسَّمْتُ أَنَّهَا أُمِّي صَفِيَّةُ، قَالَ: فَخَرَجْتُ أَسْعَى إِلَيْهَا، فَأَدْرَكْتُهَا قَبْلَ أَنْ تَنْتَهِيَ إِلَى الْقَتْلَى، قَالَ: فَلَدَمَتْ فِي صَدْرِي، وَكَانَتِ امْرَأَةً جَلْدَةً، قَالَتْ: إِلَيْكَ لَا أَرْضَ لَكَ، قَالَ: فَقُلْتُ: إِنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَزَمَ عَلَيْكِ. قَالَ: فَوَقَفَتْ وَأَخْرَجَتْ ثَوْبَيْنِ مَعَهَا، فَقَالَتْ: هَذَانِ ثَوْبَانِ جِئْتُ بِهِمَا لِأَخِي حَمْزَةَ، فَقَدْ بَلَغَنِي مَقْتَلُهُ فَكَفِّنُوهُ فِيهِمَا، فَجِئْنَا بِالثَّوْبَيْنِ لِنُكَفِّنَ فِيهِمَا حَمْزَةَ، فَإِذَا إِلَى جَنْبِهِ رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ قَتِيلٌ، قَدْ فُعِلَ بِهِ كَمَا فُعِلَ بِحَمْزَةَ، قَالَ: فَوَجَدْنَا غَضَاضَةً وَحَيَاءً أَنْ نُكَفِّنَ حَمْزَةَ فِي ثَوْبَيْنِ، وَالْأَنْصَارِيُّ لَا كَفَنَ لَهُ، فَقُلْنَا: لِحَمْزَةَ ثَوْبٌ، وَلِلِأَنْصَارِيِّ ثَوْبٌ، فَقَدَرْنَاهُمَا فَكَانَ أَحَدُهُمَا أَكْبَرَ مِنَ الآخَرِ، فَأَقْرَعْنَا بَيْنَهُمَا فَكَفَّنَّا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فِي الثَّوْبِ الَّذِي طَارَ لَهُ».[9]

در جنگ اُحُد، جناب صفیه دو کفن برای برادرشان حضرت حمزه سید الشهداء (علیه‌السلام) آوردند. وقتی آوردند، دیدند که شهیدی، کنار حمزه از شهدای اُحُد، مانند ایشان است و نیاز به کفن دارد. کفن‌های یکی کوچک‌تر و دیگری بزرگ‌تر است. اینکه کدام را به کدام شهید بدهند، بین سردار و بین سرباز قرعه زدند؛ آن هم کفنی که فامیل همین سردار آوردند. قرعه زدند و جامه‌ی هر کدام برایش درآمد، در همان کفن کردیم.

3.2- منابع روایی برای قرعه در کتب امامیه

برخی از روایات، مشروعیت قرعه را ذکر کردیم. اکنون روایات دیگری از منابع روایی شیعه را بیان می‌کنیم.

3.2.1- روایت اول

وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ الْجُعْفِيِّ قَالَ: «قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع إِنَّ الْمُغِيرَةَ بْنَ سَعِيد رَوَى عَنْكَ أَنَّكَ قُلْتَ لَهُ إِنَّ الْحَائِضَ تَقْضِي الصَّلَاةَ فَقَالَ مَا لَهُ لَا وَفَّقَهُ اللَّهُ إِنَّ امْرَأَةَ عِمْرَانَ نَذَرَتْ مَا فِي بَطْنِهَا مُحَرَّراً وَ الْمُحَرَّرُ لِلْمَسْجِدِ يَدْخُلُهُ ثُمَّ لَا يَخْرُجُ مِنْهُ أَبَداً فَلَمَّا وَضَعَتْها قالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُها أُنْثى‌- وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى‌- فَلَمَّا وَضَعَتْهَا أَدْخَلَتْهَا الْمَسْجِدَ فَسَاهَمَتْ عَلَيْهَا الْأَنْبِيَاءُ فَأَصَابَتِ الْقُرْعَةُ زَكَرِيَّا- فَكَفَّلَهَا فَلَمْ تَخْرُجْ مِنَ الْمَسْجِدِ حَتَّى بَلَغَتْ فَلَمَّا بَلَغَتْ مَا تَبْلُغُ النِّسَاءُ خَرَجَتْ فَهَلْ كَانَتْ تَقْدِرُ عَلَى أَنْ تَقْضِيَ تِلْكَ الْأَيَّامَ الَّتِي خَرَجَتْ وَ هِيَ عَلَيْهَا أَنْ تَكُونَ الدَّهْرَ فِي الْمَسْجِدِ».[10]

3.2.2- روایت دوم

وَ عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: «كَسَا عَلِيٌّ ع النَّاسَ بِالْكُوفَةِ- فَكَانَ فِي الْكِسْوَةِ بُرْنُس‌ خَزٍّ فَسَأَلَهُ إِيَّاهُ الْحَسَنُ فَأَبَى أَنْ يُعْطِيَهُ إِيَّاهُ وَ أَسْهَمَ عَلَيْهِ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ فَصَارَ لِفَتًى مِنْ هَمْدَانَ فَانْقَلَبَ بِهِ الْهَمْدَانِيُّ فَقِيلَ لَهُ إِنَّ حَسَناً كَانَ سَأَلَهُ أَبَاهُ فَمَنَعَهُ إِيَّاهُ فَأَرْسَلَ بِهِ الْهَمْدَانِيُّ إِلَى الْحَسَنِ فَقَبِلَهُ».[11]

معمولا آن روایاتی که سندش صحیح است، تقدیم می‌شود. این‌ها در موارد مختلفی مورد انشاء قرعه قرار گرفته است.

3.2.3- روایت سوم

إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيُّ فِي كِتَابِ الْغَارَاتِ عَنِ ابْنِ الْأَصْفَهَانِيِّ عَنْ شَقِيقِ بْنِ عُتَيْبَةَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ كُلَيْبٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: «أَتَى عَلِيّاً ع مَالٌ مِنْ أَصْفَهَانَ فَقَسَمَهُ فَوَجَدَ فِيهِ رَغِيفاً فَكَسَرَهُ سَبْعَ كِسَرٍ ثُمَّ جَعَلَ عَلَى كُلِّ جُزْءٍ مِنْهُ كِسْرَةً ثُمَّ دَعَا أُمَرَاءَ الْأَسْبَاعِ فَأَقْرَعَ بَيْنَهُمْ أَيَّهُمْ يُعْطِيهِ أَوَّلًا وَ كَانَتِ الْكُوفَةُ يَوْمَئِذٍ أَسْبَاعاً».[12]

3.2.4- روایت چهارم

وَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنِ ابْنِ الْمُبَارَكِ الْبَجَلِيِّ عَنْ بَكْرِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَاصِمِ بْنِ كُلَيْبٍ الْجَرْمِيِّ عَنْ أَبِيهِ أَنَّهُ قَالَ: «كُنْتُ عِنْد عَلِيٍّ ع فَجَاءَهُ مَالٌ مِنَ الْجَبَلِ- فَقَامَ وَ قُمْنَا مَعَهُ وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ إِلَيْهِ فَأَخَذَ حِبَالًا وَصَلَهَا بِيَدِهِ وَ عَقَدَ بَعْضَهَا إِلَى بَعْضٍ ثُمَّ أَدَارَهَا حَوْلَ الْمَتَاعِ ثُمَّ قَالَ لَا أُحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يُجَاوِزَ هَذَا الْحَبْلَ قَالَ فَقَعَدْنَا مِنْ وَرَاءِ الْحَبْلِ وَ دَخَلَ عَلِيٌّ ع فَقَالَ أَيْنَ رُءُوسُ الْأَسْبَاعِ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَجَعَلُوا يَحْمِلُونَ هَذَا الْجُوَالِقَ إِلَى هَذَا الْجُوَالِقِ وَ هَذَا إِلَى هَذَا حَتَّى قَسَمُوهُ سَبْعَةَ أَجْزَاءٍ قَالَ فَوَجَدَ مَعَ الْمَتَاعِ رَغِيفاً فَكَسَرَهُ سَبْعَ كِسَرٍ ثُمَّ وَضَعَ عَلَى كُلِّ جُزْءٍ كِسْرَةً ثُمَّ قَالَ هَذَا جَنَايَ وَ خِيَارُهُ فِيهِ إِذْ كُلُّ جَانٍ يَدُهُ إِلَى فِيهِ قَالَ ثُمَّ أَقْرَعَ عَلَيْهَا فَجَعَلَ كُلُّ رَجُلٍ يَدْعُو قَوْمَهُ فَيَحْمِلُونَ الْجُوَالِقَ».[13]

3.2.5- روایت پنجم

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ زَكَرِيَّا الْمُؤْمِنِ عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ: قَالَ: «إِنَّ رَجُلًا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَأَوْصَى إِلَى وُلْدِهِ غُلَامِي يَسَارٌ هُو ابْنِي فَوَرِّثُوهُ مِثْلَ مَا يَرِثُ أَحَدُكُمْ وَ غُلَامِي يَسَارٌ فَأَعْتِقُوهُ فَهُوَ حُرٌّ فَذَهَبُوا يَسْأَلُونَهُ أَيُّمَا يُعْتَقُ وَ أَيُّمَا يُوَرَّثُ فَاعْتُقِلَ لِسَانُهُ قَالَ فَسَأَلُوا النَّاسَ فَلَمْ يَكُنْ عِنْدَ أَحَدٍ جَوَابٌ حَتَّى أَتَوْا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَعَرَضُوا الْمَسْأَلَةَ عَلَيْهِ قَالَ فَقَالَ مَعَكُمْ أَحَدٌ مِنْ نِسَائِكُمْ قَالَ فَقَالُوا نَعَمْ مَعَنَا أَرْبَعُ أَخَوَاتٍ لَنَا وَ نَحْنُ أَرْبَعَةُ إِخْوَةٍ قَالَ فَاسْأَلُوهُنَّ أَيُّ الْغُلَامَيْنِ كَانَ يَدْخُلُ عَلَيْهِنَّ فَيَقُولُ أَبُوهُنَّ لَا تَسْتَتِرْنَ مِنْهُ فَإِنَّمَا هُوَ أَخُوكُنَّ قَالُوا نَعَمْ كَانَ الصَّغِيرُ يَدْخُلُ عَلَيْنَا فَيَقُولُ أَبُونَا لَا تَسْتَتِرْنَ مِنْهُ فَإِنَّمَا هُوَ أَخُوكُنَّ فَكُنَّا نَظُنُّ أَنَّهُ إِنَّمَا يَقُولُ ذَلِكَ لِأَنَّهُ وُلِدَ فِي حُجُورِنَا وَ إِنَّا رَبَّيْنَاهُ قَالَ فِيكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ عَلَامَةٌ قَالُوا نَعَمْ قَالَ انْظُرُوا أَ تَرَوْنَهَا بِالصَّغِيرِ قَالَ فَرَأَوْهَا بِهِ قَالَ تُرِيدُونَ أُعَلِّمُكُمْ أَمْرَ الصَّغِيرِ قَالَ فَجُعِلَ عَشَرَةُ أَسْهُمٍ لِلْوَلَدِ وَ عَشَرَةُ أَسْهُمٍ لِلْعَبْدِ قَالَ ثُمَّ أَسْهَمَ عَشْرَ مَرَّاتٍ قَالَ فَوَقَعَتْ عَلَى الصَّغِيرِ سِهَامُ الْوَلَدِ فَقَالَ أَعْتِقُوا هَذَا وَ وَرِّثُوا هَذَا».[14]

3.2.6- روایت ششم

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنِ الشَّيْخِ يَعْنِي مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ: «إِنَّ أَبَا جَعْفَرٍ ع مَاتَ وَ تَرَكَ سِتِّينَ مَمْلُوكاً فَأَعْتَقَ ثُلُثَهُمْ فَأَقْرَعْتُ بَيْنَهُمْ وَ أَعْتَقْتُ الثُّلُثَ».[15]

3.2.7- روایت هفتم

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَن‌ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ قَالَ: «فِي رَجُلٍ كَانَ لَهُ عِدَّةُ مَمَالِيكَ فَقَالَ أَيُّكُمْ عَلَّمَنِي آيَةً مِنْ كِتَابِ اللَّهِ فَهُوَ حُرٌّ فَعَلَّمَهُ وَاحِدٌ مِنْهُمْ ثُمَّ مَاتَ الْمَوْلَى وَ لَمْ يُدْرَ أَيُّهُمُ الَّذِي عَلَّمَهُ أَنَّهُ قَالَ يُسْتَخْرَجُ بِالْقُرْعَةِ قَالَ وَ لَا يَسْتَخْرِجُهُ إِلَّا الْإِمَامُ لِأَنَّ لَهُ عَلَى الْقُرْعَةِ كَلَاماً وَ دُعَاءً لَا يَعْلَمُهُ غَيْرُهُ».[16]

3.2.8- روایت هشتم

همان باب 57 سه حدیث است:

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‌ «فِي رَجُلٍ قَالَ أَوَّلُ مَمْلُوكٍ أَمْلِكُهُ فَهُوَ حُرٌّ فَوَرِثَ سَبْعَةً جَمِيعاً قَالَ يُقْرِعُ بَيْنَهُمْ وَ يُعْتِقُ الَّذِي قُرِعَ‌».[17]

3.2.9- روایت نهم

وَ عَنْهُ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ أَبَانٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَيْمَانَ قَالَ: «سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ قَالَ أَوَّلُ مَمْلُوكٍ أَمْلِكُهُ فَهُوَ حُرٌّ فَلَمْ يَلْبَثْ أَنْ مَلَكَ سِتَّةً أَيَّهُمْ يُعْتِقُ قَالَ يُقْرِعُ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يُعْتِقُ وَاحِداً الْحَدِيثَ».[18]

3.2.10- روایت دهم

وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ يَسَارٍ الْهَاشِمِيِّ (عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ غَالِبٍ الْقَيْسِيِّ) عَنِ الْحَسَنِ الصَّيْقَلِ قَالَ: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ قَالَ أَوَّلُ مَمْلُوكٍ أَمْلِكُهُ فَهُوَ حُرٌّ فَأَصَابَ سِتَّةً قَالَ إِنَّمَا كَانَتْ نِيَّتُهُ عَلَى وَاحِدٍ فَلْيَخْتَرْ أَيَّهُمْ شَاءَ فَلْيُعْتِقْه‌».[19]

3.2.11- روایت یازدهم

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الرَّجُلِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ نَظَرَ إِلَى رَاعٍ نَزَا عَلَى شَاةٍ قَالَ إِنْ عَرَفَهَا ذَبَحَهَا وَ أَحْرَقَهَا وَ إِنْ لَمْ يَعْرِفْهَا قَسَمَهَا نِصْفَيْنِ أَبَداً حَتَّى يَقَعَ السَّهْمُ بِهَا فَتُذْبَحُ وَ تُحْرَقُ وَ قَدْ نَجَتْ سَائِرُهَا».[20]

3.2.12- روایت دوازدهم

الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ شُعْبَةَ فِي تُحَفِ الْعُقُولِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الثَّالِثِ ع فِي جَوَابِ مَسَائِلِ يَحْيَى بْنِ أَكْثَمَ قَالَ: «وَ أَمَّا الرَّجُلُ النَّاظِرُ إِلَى الرَّاعِي وَ قَدْ نَزَا عَلَى شَاةٍ فَإِنْ عَرَفَهَا ذَبَحَهَا وَ أَحْرَقَهَا وَ إِنْ لَمْ يَعْرِفْهَا قَسَمَ الْغَنَمَ نِصْفَيْنِ وَ سَاهَمَ بَيْنَهُمَا فَإِذَا وَقَعَ عَلَى أَحَدِ النِّصْفَيْنِ فَقَدْ نَجَا النِّصْفُ الْآخَرُ ثُمَّ يُفَرِّقُ النِّصْفَ الْآخَرَ فَلَا يَزَالُ كَذَلِكَ حَتَّى تَبْقَى شَاتَانِ فَيُقْرِعُ بَيْنَهُمَا فَأَيُّهُمَا وَقَعَ السَّهْمُ بِهَا ذُبِحَتْ وَ أُحْرِقَتْ وَ نَجَا سَائِرُ الْغَنَمِ».[21]

3.2.13- روایت سیزدهم

وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «إِذَا اجْتَمَعَ أَرْبَعُ جَدَّاتٍ ثِنْتَيْنِ مِنْ قِبَلِ الْأَبِ وَ ثِنْتَيْنِ مِنْ قِبَلِ الْأُمِّ طُرِحَتْ وَاحِدَةٌ مِنْ قِبَلِ الْأُمِّ بِالْقُرْعَةِ وَ كَانَ السُّدُسُ بَيْنَ الثَّلَاثَةِ وَ كَذَلِكَ إِذَا اجْتَمَعَ أَرْبَعُ أَجْدَادٍ سَقَطَ وَاحِدٌ مِنْ قِبَلِ الْأُمِّ بِالْقُرْعَةِ وَ كَانَ السُّدُسُ بَيْنَ الثَّلَاثَةِ».[22]

3.2.14- روایت چهاردهم

عَلِيُّ بْنُ مُوسَى بْنِ طَاوُسٍ فِي الِاسْتِخَارَاتِ وَ فِي أَمَانِ الْأَخْطَارِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَيَابَةَ قَالَ: «خَرَجْتُ إِلَى مَكَّةَ وَ مَعِي مَتَاعٌ كَثِيرٌ فَكَسَدَ عَلَيْنَا فَقَالَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا ابْعَثْ بِهِ إِلَى الْيَمَنِ- فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع- قَالَ سَاهِمْ بَيْنَ مِصْرَ وَ الْيَمَنِ- ثُمَّ فَوِّضْ أَمْرَكَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَيُّ الْبَلَدَيْنِ خَرَجَ اسْمُهُ فِي السَّهْمِ فَابْعَثْ إِلَيْهِ مَتَاعَكَ فَقُلْتُ كَيْفَ أُسَاهِمُ قَالَ اكْتُبْ فِي رُقْعَةٍ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اللَّهُمَّ إِنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ أَنْتَ الْعَالِمُ وَ أَنَا الْمُتَعَلِّمُ فَانْظُرْ فِي أَيِّ الْأَمْرَيْنِ خَيْرٌ لِي حَتَّى أَتَوَكَّلَ عَلَيْكَ فِيهِ وَ أَعْمَلَ بِهِ ثُمَّ اكْتُبْ مِصْراً إِنْ شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ اكْتُبْ فِي رُقْعَةٍ أُخْرَى مِثْلَ ذَلِكَ ثُمَّ اكْتُبِ الْيَمَنَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ اكْتُبْ فِي رُقْعَةٍ أُخْرَى مِثْلَ ذَلِكَ ثُمَّ اكْتُبْ يُحْبَسُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ لَا يُبْعَثُ بِهِ إِلَى بَلْدَةٍ مِنْهُمَا ثُمَّ اجْمَعِ الرِّقَاعَ وَ ادْفَعْهَا إِلَى مَنْ يَسْتُرُهَا عَنْكَ ثُمَّ أَدْخِلْ يَدَكَ فَخُذْ رُقْعَةً مِنَ الثَّلَاثِ رِقَاعٍ فَأَيُّهَا وَقَعَتْ فِي يَدِكَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَاعْمَلْ بِمَا فِيهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى».[23]

3.2.15- روایت پانزدهم

ابواب میراث خنثی باب 4 حدود 6 حدیث داریم. آخرین راه در خنثای مشکله قرعه بود.

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ وَ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ جَمِيعاً عَن‌ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ إِسْحَاقَ الْعَرْزَمِي‌ قَالَ: «سُئِلَ وَ أَنَا عِنْدَهُ يَعْنِي أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع- عَنْ مَوْلُودٍ وُلِدَ وَ لَيْسَ بِذَكَرٍ وَ لَا أُنْثَى وَ لَيْسَ لَهُ إِلَّا دُبُرٌ كَيْفَ يُوَرَّثُ قَالَ يَجْلِسُ الْإِمَامُ ع وَ يَجْلِسُ مَعَهُ نَاسٌ فَيَدْعُو اللَّهَ وَ يُجِيلُ السِّهَامَ عَلَى أَيِّ مِيرَاثٍ يُوَرِّثُهُ‌ مِيرَاثِ الذَّكَرِ أَوْ مِيرَاثِ الْأُنْثَى فَأَيُّ ذَلِكَ خَرَجَ وَرَّثَهُ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ وَ أَيُّ قَضِيَّةٍ أَعْدَلُ مِنْ قَضِيَّةٍ يُجَالُ عَلَيْهَا بِالسِّهَامِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ‌ فَساهَمَ فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِين‌».[24]

3.2.16- روایت شانزدهم

وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ مَوْلُودٍ لَيْسَ لَهُ مَا لِلرِّجَالِ وَ لَا لَهُ مَا لِلنِّسَاءِ قَالَ يُقْرِعُ عَلَيْهِ الْإِمَامُ (أَوِ الْمُقْرِعُ) يُكْتَبُ عَلَى سَهْمٍ عَبْدُ اللَّهِ وَ عَلَى سَهْمٍ‌ أَمَةُ اللَّهِ ثُمَّ يَقُولُ الْإِمَامُ أَوِ الْمُقْرِعُ اللَّهُمَّ أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادِكَ‌ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ بَيِّنْ‌ لَنَا أَمْرَ هَذَا الْمَوْلُود كَيْف‌ يُوَرَّثُ مَا فَرَضْتَ لَهُ فِي الْكِتَابِ ثُمَّ تُطْرَحُ السِّهَامُ‌ فِي سِهَامٍ مُبْهَمَةٍ ثُمَّ تُجَالُ السِّهَامُ عَلَى مَا خَرَجَ وُرِّثَ عَلَيْهِ».[25]

سه روایت دیگر نیز در این باب است.

3.2.17- روایت هفدهم

ابواب میراث الغرقی و المهدوم، 6 حدیث دارد:

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: «قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع بِالْيَمَنِ فِي قَوْمٍ انْهَدَمَتْ عَلَيْهِمْ دَارٌ لَهُمْ فَبَقِيَ‌ صَبِيَّانِ أَحَدُهُمَا مَمْلُوكٌ وَ الْآخَرُ حُرٌّ فَأَسْهَمَ بَيْنَهُمَا فَخَرَجَ السَّهْمُ عَلَى أَحَدِهِمَا فَجَعَلَ الْمَالَ لَهُ وَ أَعْتَقَ الْآخَرَ».[26]

5 روایت در این باب آمده است.

تجمیع قرعه در وسائل، ج 18 ص183 به بعد ابواب «کیفیة الحکم» باب 12 این باب، همه‌ی روایات آن، راجع به قرعه است؛ مانند روایات 5 و 6 و 7 و 11 و 12 و 15. همان باب «کیفیة الحکم» که در باب قضاء است باب 13 حدود 23-24 روایت راجع به قرعه است. ح1تا22 را ملاحظه کنید. روایت اول این باب را بخوانیم:

3.2.18- روایت هجدهم

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «إِذَا وَقَعَ الْحُرُّ وَ الْعَبْدُ وَ الْمُشْرِكُ عَلَى امْرَأَةٍ فِي طُهْرٍ وَاحِدٍ وَ ادَّعَوُا الْوَلَدَ أُقْرِعَ بَيْنَهُمْ وَ كَانَ الْوَلَدُ لِلَّذِي يُقْرَعُ».[27]

در این باب، 22 روایت در مورد قرعه وجود دارد.

3.3- قرعه بین گروهی از مسلمانان برای شرکت در غزوه‌ی سلسله

«أَقْسَمَ اللَّهُ تَعَالَى بِخَيْلِ جِهَادِهِ فِي غَزْوَةِ السِّلْسِلَةِ لَمَّا جَاءَ جَمَاعَةٌ مِنَ الْعَرَبِ وَ اجْتَمَعُوا عَلَى وَادِي الرَّمْلَةِ لِيُبَيِّتُوا النَّبِيَّ ص بِالْمَدِينَةِ فَقَالَ النَّبِيُّ ص لِأَصْحَابِهِ مَنْ لِهَؤُلَاءِ فَقَامَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَهْلِ الصُّفَّةِ فَقَالُوا نَحْنُ فَوَلِّ عَلَيْنَا مَنْ شِئْتَ فَأَقْرَعَ بَيْنَهُمْ فَخَرَجَتِ الْقُرْعَةُ عَلَى ثَمَانِينَ رَجُلًا مِنْهُمْ وَ مِنْ غَيْرِهِمْ فَأَمَرَ أَبَا بَكْرٍ بِأَخْذِ اللِّوَاءِ وَ الْمُضِيِّ إِلَى بَنِي سُلَيْمٍ وَ هُمْ بِبَطْنِ الْوَادِي فَهَزَمُوهُمْ وَ قَتَلُوا جَمْعاً مِنَ الْمُسْلِمِينَ وَ انْهَزَمَ أَبُو بَكْرٍ وَ عَقَدَ لِعُمَرَ وَ بَعَثَهُ فَهَزَمُوهُ فَسَاءَ النَّبِيَّ ص فَقَالَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ ابْعَثْنِي يَا رَسُولَ اللَّهِ فَأَنْفَذَهُ فَهَزَمُوهُ وَ قَتَلُوا جَمَاعَةً مِنْ أَصْحَابِهِ وَ بَقِيَ النَّبِيُّ ص أَيَّاماً يَدْعُو عَلَيْهِمْ ثُمَّ طَلَبَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ بَعَثَهُ إِلَيْهِمْ وَ دَعَا لَهُ وَ شَيَّعَهُ إِلَى مَسْجِدِ الْأَحْزَابِ وَ أَنْفَذَ مَعَهُ جَمَاعَة مِنْهُمْ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ وَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ فَسَارَ اللَّيْلَ وَ كَمَنَ النَّهَارَ حَتَّى اسْتَقْبَلَ الْوَادِيَ مِنْ فَمِهِ فَلَمْ يَشُكَّ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ أَنَّهُ يَأْخُذُهُمْ فَقَالَ لِأَبِي بَكْرٍ هَذِهِ أَرْضُ سِبَاعٍ وَ ذِئَابٍ وَ هِيَ أَشَدُّ عَلَيْنَا مِنْ بَنِي سُلَيْمٍ وَ الْمَصْلَحَةُ أَنْ نَعْلُوَ الْوَادِيَ وَ أَرَادَ إِفْسَادَ الْحَالِ وَ قَالَ قُلْ ذَلِكَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ لَهُ أَبُو بَكْرٍ فَلَمْ يَلْتَفِتْ إِلَيْهِ ثُمَّ قَالَ لِعُمَرَ فَلَمْ يُجِبْهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ كَبَسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَجْرُ فَأَخَذَهُمْ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى‌ وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً السُّورَةَ وَ اسْتَقْبَلَهُ النَّبِيُّ ص فَنَزَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَالَ لَهُ النَّبِيُّ ص لَوْ لَا أَنْ أُشْفِقَ أَنْ يَقُولَ فِيكَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِي مَا قَالَتِ النَّصَارَى فِي الْمَسِيحِ لَقُلْتُ فِيكَ الْيَوْمَ مَقَالًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنْهُمْ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْكَ ارْكَبْ فَإِنَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ عَنْكَ رَاضِيَانِ».[28]

3.4- نزول سوره «والعادیات» در شأن امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در این غزوه‌ی سلسله

ایام متعلق به حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) است. مرحوم علامه حلی (رحمه‌الله) در کتاب «نهج الحق و کشف الصدق»، ص193 در مورد سوره‌ی «العادیات» - که سوره‌ی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است - نقل می‌کنند که در وادی رمله قرعه زدند که 80 نفر به قید قرعه برای این جنگ انتخاب شدند. مسلمانان هنگام جنگ برای جنگ ازدحام داشتند؛ آن هم از اهل صُفّه. مهاجرانی که جا هم نداشتند. شخصیت‌های شریف مکه بودند. برای اینکه کجا بنشینند، قرعه زدند. حتی گاهی کار دیگر این بود که چه کسی برای این‌ها غذا ببرد و خادم‌شان باشد. متقاضی زیاد داشتند. برای خدمت‌گذاری به این‌ها هم متوسل قرعه شدند. همین‌ها آن‌قدر ازدحام کردند که بین‌شان قرعه زدند. حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را صدا زدند و آن حضرت را همراه این‌ها کردند و مخصوص برای ایشان دعا کردند و تا مسجد احزاب ایشان را مشایعت کردند. برخی مدعیان خلافت هم همراه حضرت رفتند و مشایعت کردند. در این واقعه بود که آیه‌ی «وَ العادیات» نازل شد. شأن نزول این سوره، حالات حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در فرماندهی این جمعی است که با قید قرعه برای دفاع از مدینه انتخاب شدند.

4- چینش جالب ترتیب نزول سه سوره در شأن سه معصوم (علیهم‌السلام)

سوره‌ی «وَ الضُّحَی»، سیزدهمین سوره در ترتیب نزول قرآن است. سوره چهاردهم، همین سوره‌ی «و العادیات» است و سوره‌ی سوره‌ی «الکوثر»، پانزدهمین سوره است. از این ترتیب نزول، این مطلب مهم اسفاده می‌شود که سوره‌ی اول، سوره‌ی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و سوره‌ی دوم برای حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و آخری برای حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) است. مقام رسالت و امامت و بعد ولایت. خطاب خاص ﴿وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى﴾،[29] مفسّر این آیه، همان آیه‌ی: ﴿إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ﴾[30] است. خطاب خاص به رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) است.

5- کلام شیخ مفید (رحمه‌الله) در مورد شأن نزول سوره عادیات

مرحوم شیخ مفید (رحمه‌الله) در مورد نزول این سوره‌ی «والعادیات» در شأن امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌نویسد:

«وقد ذكر كثيرٌ من أصحاب السيرة أنَّ في هذه الغَزاة نَزَل على النبي وَالْعَادياتِ ضَبْحاً إلى آخرها فتضمّنت ذكرَ الحال فيما فعله أميرُالمؤمنين فيها».[31]

این کتاب «الإرشاد» را یک دور مطالعه بفرمایید.

محمد بن محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید (رحمه‌الله) - که این لقب شیخ مفید را امام زمان (علیه‌السلام) به ایشان دادند – فرمودند: در غزوه‌ی سلسله، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، سوره‌ی «و العادیات» در شأن آن حضرت نازل شد. در تفاسیر روایی، مانند تفسیر صافی هم این مطلب آمده است؛ ملاحظه بفرمایید.[32]

6- اشاره به نزول سوره عادیات در زیارت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)

در اعمال ولادت رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در سلام به امام علی (علیه‌السلام) داریم: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مَنْ نَزَلَتْ فِي فَضْلِهِ سُورَةُ الْعَادِيَاتِ».[33]

7- مسلّم بودن جعل قرعه در منابع روایی و غیر روایی و انطباق آن با نظر عقلا و عرف

در جعل و انشاء روایات و وقایعی که قرعه را تأیید و تصویب می‌کند، هیچ شکی نیست. در جعل و تأیید قاعده‌ی قرعه و اجرایش توسط اهل‌بیت (علیهم‌السلام) شکی نیست. ما قائل به تمثیل هستیم. قاعده‌ی قرعه، قاعده‌ی عقلایی و عرفی است و اگر منعی از شارع نباشد، قابل اجرا است.

 


logo