1400/03/10
بسم الله الرحمن الرحیم
گامها و منازل سیر و سلوک در خطبه متقین/ادامه خطبه متقین(قسمت نهم) /اخلاق ولایی
محتويات
1- گامها و منازل سیر و سلوک در خطبه متقین_قسمت نهم1.1- گام بیست و دوم: شوق به ثواب و خوف از عقاب
1.1.1- راهکارهای ایجاد شوق دائمی
1.1.2- تشبیه شوق متقین به پرنده در قفس
1.1.3- ملاک در میزان خوف و رجاء

موضوع: اخلاق ولایی/ادامه خطبه متقین(قسمت نهم) /گامها و منازل سیر و سلوک در خطبه متقین
1- گامها و منازل سیر و سلوک در خطبه متقین_قسمت نهم
«أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللهَ سُبْحانَهُ وَتَعَالَى خَلَقَ الْخَلْقَ حِينَ خَلَقَهُمْ غَنِيّاً عَنْ طَاعَتِهِمْ، آمِناً مِنْ مَعْصِيَتِهِمْ، لأنَّهُ لاَ تَضُرُّهُ مَعْصِيَةُ مَنْ عَصَاهُ، وَلاَ تَنْفَعُهُ طَاعَةُ مَنْ أَطَاعَهُ. فَقَسَمَ بَيْنَهُمْ مَعَايِشَهُمْ، وَوَضَعَهُمْ مِنَ الدُّنْيَا مَوَاضِعَهُمْ. فَالْمُتَّقُونَ فِيهَاهُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ: مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ، وَمَلْبَسُهُمُ الإقْتِصَادُ، وَمَشْيُهُمُ التَّوَاضُعُ. غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللهُ عَلَيْهِمْ، وَوَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ. نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي الْبَلاَءِ كَالَّتِي نُزِّلَتْ فِي الرَّخَاءِ. وَلَوْلاَ الأجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْن، شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ، وَخَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ».[1]
الحمدللهربالعالمین خدا را شاکریم که در محضر حضرت یعسوبالدین قائدالغرالمحجلین امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در وصف سالکان و عارفان و اهل معرفت و سیر و سلوک هستیم. رب أنعمت فزد.
1.1- گام بیست و دوم: شوق به ثواب و خوف از عقاب
وصف دیگر که ایشان برای انسانهای سالک و پرواپیشه و خودنگهدار بیان فرمودند، این خصلت است: «وَلَوْلاَ الاْجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْن، شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ، وَخَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ». وصف عجیبی است؛ از اوصاف پرهیزگاران که نشانه ایمان قوی و معرفت قلبی و اعتقادشان به حضرت حق است، این است که اینها شایق عوالم دیگر هستند و وابسته به عوالم دیگر هستند. مسأله شوق در سیر و سلوک، خیلی مؤثر است. شوق، مبدأ حرکت سیر و سلوکی است. اگر اشتیاق نباشد، حرکت سیر و سلوکی به وجود نمیآید. اشتیاق، دارای مراتب مختلف است: ابتدایی، متوسط و نهایی. شوق اگر فصلی باشد، اثر دارد، ولی اثرش فصلی است. انسان در خطابهای قرار گرفته، یا نوشتهای خوانده، چند شبی نماز شب میخواند؛ این خوب است، ولی اگر این شوق به مرحله متوسط و به خصوص به شدت و أشدّ شوقاً برسد، استمرار مییابد. انسانهای پرهیزگار، شوقشان اکید است. اشتیاق مؤکد و نهایی دارند. آنچنان شائق هستند که اشتیاق به حضرت حق، آنها را از توجه به دیگران، حتی خودشان باز میدارد.
1.1.1- راهکارهای ایجاد شوق دائمی
چه کنیم شوق دائمی شود؟
1- انسان همیشه خودش را در معرض موعظهها و آیات و روایات و حالات ائمه و بزرگان قرار دهد؛
2- مراوده با صاحبان شوق اکید؛ «المرء علی دین خلیله».[2]
3- خودش اهل برنامهریزی باشد. اشتیاق آفرین باشد. سست نشود. زغالها در همنشینی با آتش، خودشان سوزنده میشوند. ما از زغال کمتر نیستیم. صبغة الله بگیریم. حال داشتن خوب است، ولی باید حال به ملکه و مقام تبدیل شود که خیلی ارزشمند است.
1.1.2- تشبیه شوق متقین به پرنده در قفس
فرمودند: اگر مرگ برای آنها مقدر نبود، هیچ گاه ارواحشان در اجسادشان مستقر نمیشد. منتطر اجلشان هستند. اجل، مانع جدایی روح از بدن است. چرا این گونه است؟ چرا شوق مؤکد دارند؟ چون که شوق به ثواب و خوف از عقاب دارند. شیفته جزای عملشان هستند و نگران عقابشان هستند. شوق مؤکد، زاییده و مولود و نتیجه خوف و رجاء است. انسان باید خائف و راجی باشد. این متقین، مانند یک کبوتر هستند که در قفسی هستند؛ یک طرفش، باغ سرسبز و خرم است و از سویی، قفسی است که گرفتار است؛ هم میخواهد پرواز کند و هم تعلقات دارد. بال و پر میزند، تا پرواز کند. بال و پر زدن پرندهها، برای قفس نیست؛ برای آزادی است. اسیر هستند و چارهای ندارند. حضرت، تشبیه زیبایی فرمودند. استقرار اجل آنها، به خاطر آینده است، نه الآن. بال و پر زدن پرنده، برای قفس نیست، برای بیرون قفس است؛ چارهای ندارد. بارها نوشتهایم که انسان به مضمون روایات، پرندهای است که نه بیبال می تواند پرواز کند و نه تک بال. بال علم و عمل میخواهد. متقین آنچنان به لطف و ثواب الهی مشتاق هستند، تا اجل آنها برسد.
1.1.3- ملاک در میزان خوف و رجاء
نصیحتهای حضرت لقمان را بخوانید:
«يا بني خف الله خوفا لو أتيت يوم القيامة ببر الثقلين خفت أن يعذبك، وارج الله رجاء لو وافيت القيامة بإثم الثقلين رجوت أن يغفر الله لك».[3] یا بَنی، یعنی همه فرزندانم؛ یا بُنَی، یعنی ای فرزندم. چقدر تعبیر زیبایی است: پسر جان من، یا پسران من! طوری از خدا بترسید که اگر فردای قیامت، تمام خوبیهای جن و انس را در پرونده شما بگذارند، باز بترسید که خدا شما را عذاب کند، و اگر گناه تمام جن و انس را داشتید، امید مغفرت داشته باشید. رزقنااللهإیاناوإیاکم.