1400/03/01
بسم الله الرحمن الرحیم
گام و منازل سیر و سلوک در خطبهی متقین/ادامهی خطبهی متقین(قسمت دوم) /اخلاق ولایی
محتويات
1- گامها و منازل سیر و سلوک در خطبه متقین– قسمت دوم1.1- گام پنجم: شوق داشتن به سیر و سلوک
1.2- گام ششم: قابلیت داشتن برای سیر و سلوک
1.3- گام هفتم: تدریج در سیر و سلوک
1.4- گام هشتم: قناعت نکردن در سیر و سلوک
1.5- گام نهم: پرهیز از تک روی در سیر و سلوک بدون استاد
1.6- گام دهم: به حرف در آوردن استاد برای حل مشکلات سلوکی

موضوع: اخلاق ولایی/ادامهی خطبهی متقین(قسمت دوم) /گام و منازل سیر و سلوک در خطبهی متقین
1- گامها و منازل سیر و سلوک در خطبه متقین– قسمت دوم
در احادیث اخلاقی و سیر و سلوکی، یکی از دستورالعملهای سیر و سلوکی جامع، دستورالعمل حضرت سرالانبیاءوالمرسلین، حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، امام السالکین در خطبه متقین است. اینکه امامالمتقین میگوییم، واقعا به حق است. حضرت خطبه 193 نهجالبلاغه را برای همام بن شریح، شخصیت باتقوا و شخصیت شائق و عاشق بیان کردند.
1.1- گام پنجم: شوق داشتن به سیر و سلوک
از انشای این خطبه بر میآید که حضرت القائاتشان برای انسانی است که از شوق و اشتیاقی به مسائل سیر و سلوک برخوردار است. از این خطبه این نکته به دست میآید که کسانی که میخواهند متخلق شوند، باید شائق و مشتاق باشند.
1.2- گام ششم: قابلیت داشتن برای سیر و سلوک
مطلب بعدی اینکه در القائات سیر و سلوکی استادی که میخواهد مطالب را القاء کند، قابل باید قابلیت داشته باشد.
1.3- گام هفتم: تدریج در سیر و سلوک
مطلب دیگر این است که تخلق و سیر و سلوک، تدریجی است. کپسولی نیست که انسان دهانش را باز کند و مطالب برایش حاصل شود؛ تدریجی است. وقتی گفت: «صف لی المتقین کأنّی أنظُرُ إلیهم فتثاقل علیهالسلام عن جوابه».[1] دیر جواب دادند تا شوق و اشتیاق او را امتحان کنند و از سویی مطالب سیر و سلوکی هم تدریجی است. «ثم قال: إتق الله و أحسن»؛[2] سیر و سلوک در همین دو جمله خلاصه شده است: مواظبت و مراقبت و تقوا و کشیک نفس کشیدن، و بعد، احسان. ﴿إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَواْ وَّالَّذِينَ هُم مُّحْسِنُونَ﴾؛[3] خدا با اهل تقوا و و محسنین است. خدا با مؤمنین، با متقین و با محسنین است. معلوم میشود ما اگر معیت با خدا داشتیم، معیت خدا با ما معیت قهری و ارادی است؛ دقت بفرمایید. به لحاظ قیومیت که ﴿هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ﴾،[4] ﴿وَهُوَ مَعَكُمْ﴾،[5] ﴿وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ﴾،[6] به لحاظ معیت ثانویه، فرع بر معیت انسانی و اراده انسان است. اگر انسان راه افتاد، ﴿هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ﴾،[7] با او میآید. فطرت اولی را استفاده کرد، قابلیتی برایش به وجود آمد و باعث فیض دیگران شد. «يَا دَائِمَ اَلْفَضْلِ عَلَى اَلْبَرِيَّةِ»،[8] فیض عام است. فیض خاص، بر اساس رئوفٌ بالمؤمنین است؛ این همان رئوف بالمتقین است.
1.4- گام هشتم: قناعت نکردن در سیر و سلوک
نکته بعدی این است که سالک در سیر و سلوک نباید قانع باشد. قناعت در مال، صحیح است، ولی در عبادت و علم مطلوب نیست. بکوشیم دایره حسیات خود را محدود کنیم، ولی دایره تعقل خود را نامحدود کنیم. قناعت در اموال، مطلوب است، ولی در دارایی حقیقی و دانایی واقعی، مطلوب نیست. در دارایی مطلق، مطلوب نیست. «الهی دانایی ما را به دارایی منتهی کن». این دارایی معنوی است. «الْقَنَاعَةُ مَالٌ لاَ يَنْفَدُ».[9] قناعت، پایان ناپذیر است. سالک، باید همیشه طالب باشد. سالک طالب و متحرک به جایی میرسد. «سلوک»، یعنی «تحرک و طلب»؛ ولی کسی که «خموده» و «ساکن» از ریشه «سکون» است، به جایی نمیرسد.. ولی «ساکن» از ریشه «سکینه» به جایی میرسد. حضرت، تداوم راه را در جناب همام زنده کردند.
1.5- گام نهم: پرهیز از تک روی در سیر و سلوک بدون استاد
میتوان استفاده کرد که در سلوک نیاز به راهنما دارد. راهنمای سالک راه را پیموده است. «قطع این مرحله بیهمرهی خضر نکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی».[10] سالک واقعی، امام است.
1.6- گام دهم: به حرف در آوردن استاد برای حل مشکلات سلوکی
«فلم یقنع همام بهذا القول حتی عزم علیه».[11] طوری که واداشت، استاد حرف بزند. گاهی اساتید را به حرف بگیرید، تا حرف بزنند و از این حرفها استفاده کنید. ما اساتیدمان را - آنانی که هستند، روحیلهمالفداء و آنها که رفتند، قدساللهأنفاسهم - به حرف میگرفتیم، زوایای سیر و سلوک روشن میشد؛ القائات سُبُّوحی میشد که اول استاد و بعد به تبع استاد، شاگرد میگرفت. اعزه من! این خطبه را سرلوحه زندگی قرار دهید و در آن تفکر کنید. بدانید که مسیر ما ناکجاآباد است؛ غیر متناهی است؛ هرچه برویم، تمام نشدنی است. سرمنزل مقصود مشخص است. «حتی عزم علیه»؛ در عزم و اراده امام السالکین ماندیم که انشاءالله جلسه بعدی برسیم.