« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد رضا رمضانی گیلانی

1403/07/02

بسم الله الرحمن الرحیم

نوع وجوب جهاد/شرائط وجوب الجهاد /کتاب الجهاد

 

موضوع: کتاب الجهاد/شرائط وجوب الجهاد /نوع وجوب جهاد

 

نوع وجوب جهاد

ادعای اجماع بر وجوب کفائی جهاد

بحث در رابطه با کفائی یا عینی بودن وجوب جهاد است. عرض شد که جلّ علمای شیعه و اهل سنت قائل به وجوب کفائی هستند و وجوب عینی صرفا در تعبیر سعید بن مسیّب است که از علمای قرن اول هجری در میان اهل سنت است.

در خصوص کفائی بودن وجوب جهاد، ادعای اجماع مطرح شده است توسط ابن زهره در غنیه و سعید بن هبة الله راوندی در فقه القرآن و علامه در منتهی و صاحب ریاض و صاحب جواهر و محقق اردبیلی در شرح ارشاد. برخی نیز ادعای ضرورت این مطلب را بیان کرده اند مثل صاحب جواهر. مرحوم آخوند می فرماید: «نعم فرضه علی الکفایة بلاخلاف أجده فیه بیننا بل و لا بین غیرنا» من اختلافی در کفائی بودن وجوب جهاد بین علمای شیعه و بلکه بین علمای عامه نیافتم. «بل کاد أن یکون من الضروري فضلا عن کونه مجمعا علیه». سپس می فرماید از سیرۀ پیامبر ص نیز همین مطلب استفاده می شود چون زمانی که پیامبر اکرم ص برای جنگ فراخوان می کردند، به این صورت نبود که شهر به کلی خالی شود و امورات شهر نیاز به افراد دارد مثل نانوا و حکیم. لذا من به الکفایة در جنگ شرکت می کرد. البته من به الکفایة در هر جنگ متناسب با همان جنگ است و بسته به تعداد افراد و قوّت دشمن متفاوت خواهد بود. مرحوم صاحب جواهر در عبارات خود به این نکته اشاره می کند.

در هر صورت این مطلب مسلّم است که اختلافی در این مسئله وجود ندارد مگر از ناحیۀ سعید بن مسیّب از علمای عامه در قرن اول. البته شخص دیگری از علمای عامه به نام عطاء نیز قائل به تفصیل شده است و جهاد را واجب عینی بر صحابه می داند و واجب کفائی بر غیر ایشان.

معانی وجوب کفائی

برای وجوب کفائی چند معنا ذکر شده است که در اصول مطرح شده است. برخی معتقدند در واجب کفائی، فی علم الله یک نفر مکلف است و هرکس تکلیف را انجام داد، کشف می شود که او مکلف بوده است. برخی گفته اند در واجب کفائی نفس العمل مهم است لذا اینطور نیست که همۀ افراد مکلف باشند. برخی دیگر معتقدند در واجب کفائی، مخاطب شارع فرد علی البدل است. لکن تعریف مشهور که صاحب جواهر آن را ذکر می کند این چنین است: واجب کفائی متوجه به آحاد مکلفین است مثل واجب عینی لکن مولا تحقق مکلف به در خارج را خواسته است و لذا آنچه مهم است، تحقق خارجی عمل است لذا انجام شدن آن توسط برخی از مکلفین باعث سقوط تکلیف از بقیه می شود. البته موارد متفاوت است. گاهی حدّی باید جاری شود مثل اعدام و کشتن مجرم که واجب کفائی است و انجام دو مرتبۀ آن معنا ندارد و گاهی تکرار عمل معنا دارد مثل نماز میت البته تکرار نماز میت مستحسن شمرده می شود نه واجب.

توجه کنید که در حوزه های فقهی و اصولی مباحث را باید با نگاه عرفی ارزیابی و بررسی کنید نه با نگاه و دقت فلسفی. «دفعه» در فقه با «دفعه» در فلسفه متفاوت است که در فقه گفته می شود که در غسل ارتماسی بدن باید یک دفعه در آب وارد شود.

عمدۀ آقایان تعریف صاحب جواهر برای واجب کفائی را پذیرفته اند و قائل به وجوب بر آحاد شده اند که با انجام برخی از بقیه ساقط می شود. مرحوم صاحب جواهر در جلد 21 می فرماید: «فإن الواجب الکفائی عندنا واجب علی الجمیع و إن کان یسقط بفعل من یقوم به منهم و لذا یعاقب الجمیع بترکه». پس آحاد مردم در واجب کفائی مکلف اند. در جایی که بین وجوب کفائی و عینی تردید کنیم، اصل بر کدام است؟ اصل بر عینی بودن و تعیینی بودن و نفسی بودن واجب است چون وجوب کفائی و تخییری و غیری نیاز به قید زائد دارد. مقتضای اطلاق، عینی و تعیینی و نفسی بودن است. در واجب کفائی قید زائد وجود دارد و چون مولا در مقام بیان است و قید زائد را بیان نکرده است، عینی را اراده کرده است.

دو مسلک در وجوب کفائی جهاد

در اینجا دو مسلک وجود دارد. مسلک اول از مرحوم آخوند خراسانی ره است که در شک بین واجب کفائی و عینی، به دلیل مقدمات حکمت واجب عینی را می پذیرند و در شک بین واجب تعیینی و تخییری، واجب تعیینی را می پذیرند و در شک بین واجب نفسی و غیری، نفسی را می پذیرند.

مسلک دوم از امام ره است که می فرماید بعث مولا به خودی خود تمام العلّة برای جواز احتجاج مولا نسبت به عبد است برای تعیینی و عینی و نفسی بودن تکلیف. توضیح: نفس بعث مولا کفایت می کند برای اینکه مشخص شود مولا عینی و تعیینی و نفسی بودن تکلیف را اراده کرده است. مثلا مولا می فرماید «أقیموا الصلاة». اگر شخصی نماز نخواند به این دلیل که ممکن است من مخاطب مولا نباشم. این شخص نمی تواند نزد مولا به این احتمال استناد کند. همچنین در واجب تخییری مکلف نمی تواند به احتمال وجوب عِدلِ دیگر استناد کند. این عمل از طرف مولا تعیین شده است لذا بعث مولا برای عینی و تعیینی و نفسی بودن کفایت می کند و همین بعث احتجاج مولا علیه عبد را در فرض تخلف به دلیل احتمال وجود بدیل یا احتمال وجوب بر شخص دیگر یا ... تصحیح می کند.

ادلۀ وجوب عینی جهاد

اما در بحث جهاد، برای وجوب عینی و وجوب کفائی دلیل اقامه شده است اگرچه با بیان مذکور، قائلین به وجوب عینی جهاد اصلا نیاز به دلیل ندارند چون اصل بر وجوب عینی است و قائلین به وجوب کفائی حتما نیاز به دلیل دارند. چه دلیلی بر وجوب کفائی جهاد داریم؟ اجمالا در اینجا آیات امر به جهاد، هیچ قیدی ندارند و در آنها «قاتلوا» و «جاهدوا» به صورت مطلق آمده است. همچنین به صورت مطلق می فرماید: ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَكُمْ﴾[1] و ﴿وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ في‌ سَبيلِ اللَّه﴾[2] و ﴿وَ قاتِلُوا في‌ سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يُقاتِلُونَكُمْ﴾[3] و ﴿انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالاً وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ في‌ سَبيلِ اللَّهِ﴾[4] که همگی مطلق اند. آیا قرینه بر کفائی بودن وجود دارد؟ اگر قرینه بر کفائی بودن و دلیلی برای اثبات کفائی بودن نداشته باشیم، باید قائل به وجوب عینی شویم. ادعای ما وجود قرینه است که از آنها بحث خواهیم کرد.

گفتیم که اصل بر عینی بودن است لکن در عین حال برخی برای وجوب عینی جهاد ادله ای را بیان کرده اند. دلیل اول: ﴿انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالاً وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ في‌ سَبيلِ اللَّهِ﴾[5] انفروا یعنی کوچ کنید. خفاف یعنی افراد ضعیف و نادار. یعنی گاهی شرایط به گونه ای است که همه از ضعیف و قوی و غنی و فقیر باید جهاد و کوچ کنند. خطاب انفروا به حسب ظاهر شامل همۀ مکلفین می شود لذا وجوب جهاد، عینی است.

مرحوم صاحب جواهر این دلیل را در جلد 21 ذکر می کند و می فرماید وجوب جهاد کفائی است بدون اختلاف میان علمای شیعه و بلکه میان اهل تسنن مگر طبق آنچه از سعید بن مسیب حکایت شده است و مگر طبق تفصیلی که عطاء به آن قائل شده است. «لظاهر قوله تعالی ﴿انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالاً وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ في‌ سَبيلِ اللَّهِ﴾ ثم قال: ﴿إِلاَّ تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذاباً أَليماً﴾[6] .

استدلال دیگر، تمسک به حدیث نبوی است که البته در کتب خاصه ذکر نشده است و صرفا در کتب عامه وجود دارد. «من مات و لم یحدّث نفسه بالغزو مات علی شعبة من النفاق» یعنی کسی که بمیرد در حالی که خودش را برای جنگیدن تربیت نکرده باشد و نیت جهاد نداشته باشد، شعبه ای از نفاق دارد و منافق مرده است.

آیا می توان از این حدیث وجوب عینی جهاد را استفاده کرد؟ شاهد در این روایت، تعبیر «لم یحدّث نفسه بالغزو» است یعنی کسی که خودش را برای جهاد تربیت نکرده باشد. بنابراین در مباحث آینده دلالت آیۀ 41 سورۀ توبه و روایت نبوی منقول از ابو هریره را بررسی خواهیم کرد. مرحوم صاحب جواهر هر دو دلیل را مطرح می کند و آنها را رد می کند. مرحوم صاحب جواهر می فرماید آیۀ مذکور با آیۀ نفر نسخ شده است. در این زمینه پیش مطالعه کنید تا مباحث به صورت بهتری هضم و طرح شود خصوصا با توجه به اهمیت بالای بحث.

 


logo