75/10/03
بسم الله الرحمن الرحیم
ارث من لا وارث له
موضوع: ارث من لا وارث له
طائفه پنجم روایاتی است که مفاد آنها علی تقدیر این است که ارث من لا وارث له به اهل بلد میت داده می شود و علی تقدیر مفاد آنها این انست که ارث من لا ورث له به برادر و خواهر رضاعی میت داده می شود:
منها: «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ خَلَّادٍ السِّنْدِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ كَانَ عَلِيٌّ ع يَقُولُ فِي الرَّجُلِ يَمُوتُ وَ يَتْرُكُ مَالًا وَ لَيْسَ لَهُ أَحَدٌ أَعْطِ الْمَالَ هَمْشَارِيجَهُ».[1]
کلمه همشاریج را صاحب وسائل می فرماید فارسی آن همشهری است، مرحوم مجلسی می فرماید این کلمه معرب همشری است، یعنی این روایات اختلاف در مفاد دارند در بعضی از روایات همشاریج آمده است و در بعضی روایات همشیرجه آمده. اگر همشیرجه باشد به معنای خواهر و برادره رضاعی است و همشرجه بدون یای قبل از راء به معنای اهل بلد می باشد.
بر این اساس در مفاد روایات اختلاف است و اگر همشرج باشد باد مفاد آنها مفاد مرسله مفید و شیخ است که ارث من لا وارث له به فقراء بلد میت داده می شود و اگر همشیرج باشد به برادر و خواهر رضاعی میت داده می شود.
چند روایت دیگر هم دارد که آنها هم ضعف سندی دارند.
منها: «وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ خَلَّادٍ عَنِ السَّرِيِّ يَرْفَعُهُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي الرَّجُلِ يَمُوتُ وَ يَتْرُكُ مَالًا لَيْسَ لَهُ وَارِثٌ قَالَ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع أَعْطِ هَمْشَارِيجَهُ».[2]
منها: «وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ دَاوُدَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَاتَ رَجُلٌ عَلَى عَهْدِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع- لَمْ يَكُنْ لَهُ وَارِثٌ فَدَفَعَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع مِيرَاثَهُ إِلَى هَمَشَهْرِيجِه».[3]
منها: «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مَرْوَكِ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا تَقُولُ فِي رَجُلٍ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ وَارِثٌ إِلَّا أَخاً لَهُ مِنَ الرَّضَاعَةِ يَرِثُهُ قَالَ نَعَمْ أَخْبَرَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ مَنْ شَرِبَ مِنْ لَبَنِنَا أَوْ أَرْضَعَ لَنَا وَلَداً فَنَحْنُ آبَاؤُهُ».[4]
این روایت دلالت بر نظریه شیخ دارد و حرف مجلسی درست است ولی ظاهرش این است که به عربی می خورد معرب همشری است.
پس این طائفه تعارض با روایات طائفه اول ندارد، چون تمام این روایات اولا ضعف سندیدارد، روایت اول در سندش خلاد سندی است اگرچه بعضی می گویند ثقه است اما دلیلشان نقل ابن ابی عمیر از او است در حالی که ما گفتیم نقل ثقه از شخصی، دلالت بر توثیق شخص ندارد.
روایت دوم در سند آن خلاد است که خلاد سندی می باشد و توثیق نشده است اضف الی ذلک که روایت مرفوعه است.
روایت سوم که روایت داود باشد یه اشکال دارد اولا داود مطلق در سند دوازده روایت واقع شده است که که مشترک بین 99 است که بعضی ثقه و بعضی غیر ثقه است و چون این داود در روایت مشخص نیست کیست و از ناحیه مروی عنه هم که ذکر ندشه است.
راه منحصر می شود به اینکه از ناحیه راوی تمییز داده شود که این داود کدام داود است، راوی از داود در اینجا احمد بن محمد بن عیسی است وقتی به رجال مراجعه شود احمد بن محمد بن عیسی از داود صرّمی روایت دارد این شخص خودش مشترک است که داود از اصحاب امام سجاد بوده است یا از اصحاب امام جواد بوده است که از امام رضا هم روایت دارد.
فاذا داود صرّمی نمی تواند شخص واحد باشد، پس داود صرّمی هم مشترک است.
لا یبعد که صرّمی از اصحاب امام جواد امام رضا باشد، لکن با وسطه از ابی عبدالله نقل کرده است، داود صرمی که از اصحاب امام رضا است از امام صادق نی تواند روایت داشته باشد چون او را درک نکرده است تبعا عمّن رفع نقل کرده است.
نتیجه اینکه 99 و نیم درصد این داود صرّمی از اصحاب امام رضا بوده است اما داود که از اصحاب رضا بوده است در هیچ کتاب رجالی توثیق نشده است، پس از ناحیه داود ضعف سندی وجود دارد.
اشکال دوم بر این روایت این است که روایت مرفوعه است یعنی آن کسی که داود از او نقل کرده است، چه کسی بوده است، واسطه مجهول است.
از ما ذکرنا وضع روایت چهارم روشن می شود که مرسله صدوق است.
روایت پنج ضعف سندی دارد چون در طریق آن سهل بن زیاد است.
در نتیجه ما افاده سیدنا الاستاد من ان الارث من لا وارث له للامام است، صحیح است، چون طائفه از روایات معارض با طائفه اولی نمی تواند باشد.
جمع بین طائفه اول و طائفه پنجم به این ترتیب است که طائفه اولی اختصاص به زمان حضور امام دارد و طائفه پنج اختصاص به زمان امام غایب دارد، لذا تعارض بین روایات به این کیفیت برداشته شده است.
عین این تقریب را وسائل کرده است.
هر دو فرمایش مورد تامل است، زیرا تعارض بین دو حجت نیست، بلکه تعارض بین حجت و لا حجت است اولا و ثانیا افرض که تعارض بین دو حجت باشد، این جمع، لازم اعم است.
اشکال سوم این است در این جمع بقیه طوائف در نظر گرفته نشده است، با وجود اینکه بقیه طوائف روایات معتبره دارد، تعارض بین طائفه یک و طائفه دوم و تعارض بین طائفه یک و طائفه سوم و تعارض بین طائفه یک و طائفه چهارم را چه می کنید؟ اگر تعارض منحصر به طائفه یک و پنج بود، حرف شما درست بود.
فعلیه ما افاده الوسائل و الصدوق ناتمام است.
نتیجه ما ذکرنا این می شود ما افاده الامام من کون ارث من لا وارث له من الانفال است، صحیح است. انما الکلام در این است که من الانفال باشد آیا برای مسلمین مباح شده یا به مجتهد داده شود؟ پس با ینبغی التامل که از انفال است و انینکه حکم انفال چیست بعد خواهد آمد.