« فهرست دروس
خون خواهی استاد علی اکبر رشاد

1405/04/08

بسم الله الرحمن الرحیم

تحول مفهوم "ثار"؛ از خون‌خواهی جاهلی تا خیزش تمدن‌ساز اسلامی/خون خواهی /مسائل مرتبط با جنگ

 

موضوع: مسائل مرتبط با جنگ/خون خواهی /تحول مفهوم "ثار"؛ از خون‌خواهی جاهلی تا خیزش تمدن‌ساز اسلامی

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

فقه ثار و جایگاه آن در جغرافیای فقه سیاسی

ایام سوگواری سیدالشهدا است. ایام درد و داغ قائد شهید عظیم‌ الشأن است. این ایام و این مناسبات تلخ را به محضر حجت حاضر حق، حضرت ولی‌عصر (ارواحنا فداه)، به امت اسلامی، شیعیان حضرت امیر و جمع حاضر شما تسلیت عرض می‌کنم.

 

یک مقداری این محوری که دوستان اعلام کردند، دغدغه بنده را تشدید کرد نسبت به موضوع. یکی دو هفته‌ای بود به مسئله داشتم فکر می‌کردم و یک همایشی را دوستان ما در مجتمع حوزوی حضرت امام رضا (علیه‌السلام) در پژوهشکده فقه و نظام‌های اجتماعی خواستند برگزار کنند، فهرستی داده بودند و ذهنم درگیر بود؛ ولی از زمانی که پیام استاد عزیز، مدیر مدبر و فاضل، خوش ‌اندیشه و خوش ‌اخلاق و خوش‌ سیما، جناب آقای قمی و همکاران عزیزمان به من رسید که من موظفم جلسه ‌ای خدمت شما برسم، خب دیروز یک مقداری وقت بیشتری گذاشتم، تأمل کردم. نمی ‌شود بحث را در یک مجال محدود، آنچه را که دغدغه من است و تأمل شده عرضه کنم، ولی اجمال این را عرض می‌کنم و شاید فراتر از مقدمه نتوانم پیش بروم.

عنوانش هست «فقه الثار»، «فقه الثأر» یا فقه خونخواهی. یکی از بحث‌ هایی که ما خدمت طلبه‌های عزیز هستیم، یک هفت هشت سالی است، هشت سالی است دنبال می‌شود، فقه السیاسة است. «فقه الثار» یا «فقه الثأر» در واقع شاخه‌ای از فقه السیاسة است. فقه الثار شاخه‌ای از فقه الثوره است، فقه الثوره شاخه‌ای از فقه السیاسة الحکومیة است، و فقه السیاسة الحکومیة قسمی از فقه السیاسة است، و فقه السیاسة رویه اصلی فقه الاجتماع یا الفقه الاجتماعی است. فقه المقاومه هم البته بخشی از این بحث است، فقه الحكمه از جهتی بخشی از این بحث است. ما در سلسله این بحث‌های فقه السیاسة، بعضی از این سرفصل‌ها را قبلاً بحث کردیم. دوستان دارند تنظیم می‌کنند نسخه فارسی‌اش را به عنوان درس‌گفتارها، متن خودمان که هست معمولاً، و کلاً دأب من این است که هیچ بحثی را، هیچ درسی را دنبال نمی‌کنم که خودم متن را ننوشته باشم. آن بحثی که می‌کنم قبلش متن را نوشته‌ایم به زبان طلبگی، ولی خب تفسیرش در بحث ارائه می‌شود. دوستان تنظیم می‌کنند که می گویند چندین جلد ممکن است بشود در مجموع. این را از یک جهت عرض کردم که بگویم بحث خیلی مهم و بسیار گسترده است، و این در واقع خواستم اشاره کنم به جایگاه فقه الثار و فقه الثأر در جغرافیای فقه کلاً؛ خواستم عرض کرده باشم.

 

البته خب این را هم می‌دانیم که فقه السیاسة در جغرافیای فقه سنتی جایگاه معینی ندارد؛ این یکی از نقاط ضعف فقه ماست که در ساختار متعارف فقه ما، آنچه که از محقق حلی (رضوان الله تعالی علیه) در «شرائع [الاسلام]» آمده و در طول این ۷۰۰-۸۰۰ سال عموماً فقهای ما بر مبنای آن ساختار فقه را سامان می‌دادند، به مثابه فقه السیاسة ما برای این ساختار جای متعینی نداریم. مباحثش در ابواب مختلف مطرح است؛ مثلاً بحث ولایت فقیه را مثلاً در بیع بحث می‌کنند، امام حتی در بیع بحث فرمودند ـ در مکاسب و بیع و این‌ ها بحث می‌کنند. احیاناً فرض کنید در کتب قضاء که باز هم آنجا به نحو مشبهی بحث نمی‌شود بحث می‌کنند.

 

پیشینه تاریخی-فرهنگی واژه «ثار» در جاهلیت و اسلام

مقدمتاً اگر بخواهیم راجع به فقه الثار، یا به فارسی بگوییم فقه خیزش خونخواهی بحث بکنیم، باید بگوییم که اصطلاح «ثار» یا این ماده و کلمه در لغت و اصطلاح و در تاریخ و فرهنگ چه معنی دارد و چه تحولات و تطوراتی راجع به این واژه در طول قرون رخ داده و در ادبیات قدسی و در متون مقدس دینی و شیعی ما چه مفهومی پیدا کرده است؛ و آنچه به مثابه موضوع فقه الثار قرار باید بگیرد و در این سلسله بحث‌هایی که در همین هم‌اندیشی و همایش دارد مطرح می‌شود، در واقع بخشی از همین قسم از بحث اکنون ارائه می‌شود. ببینیم می‌رسیم تا کجا بتوانیم این سرفصل را عرض کنیم. در چند سرفصل بحث را می‌خواهم تقدیم کنم.

 

یکی لغت ‌پژوهی است. مباحثی از این دست ذیل لغت ‌پژوهی خواهد آمد: پیشینه‌ پژوهیِ تاریخی-فرهنگی واژه ثار. چون واژه ثار از واژه‌ های بسیار کهن، عریق و تاریخی است و با خودش دو فرهنگ را همراه دارد: یک فرهنگ جاهلی، یک فرهنگ اسلامی. چون کلمه ثار، یک اصطلاح ماقبل اسلام است و فقط واژه نیست بلکه فرهنگ است؛ یعنی واژه ‌ای است که معنای لغوی و فقط اصطلاحی ندارد، بلکه بارهای فرهنگی فراوانی را به همراه دارد. در دوره جاهلیت و در دوره اسلام هم همین‌طوری است. در اسلام هم در متون مقدس و ادبیات قدسیِ دینی ما واژه ثار، این ماده، فقط در حد یک لغت و حتی در حد یک اصطلاح نباید دیده بشود، بلکه یک واژه‌ای است با بارهای معنایی بسیار گسترده.

 

پیشینه‌پژوهی تاریخی-فرهنگی واژه را بخواهیم بررسی کنیم، باید اشاره کنیم به اینکه ثار در جاهلیت عبارت بوده از یک سنت؛ که اجمالش (چون نمی‌توانیم تفصیل بدهیم و زمان نیست) اجمالش این است که اگر کسی از قبیله‌ای کشته می‌شد، می‌گفتند باید اخذ به ثار کنیم و ثار او را بگیریم، یعنی خون او را، به اصطلاح، انتقام او را بگیریم یا خون‌بهای او را باید بگیریم. و ضوابط خاصی هم داشته، ضوابط ظالمانه‌ای هم داشته است؛ یعنی کسی کشته می‌شد، نمی‌گفتند قاتلش را بکشیم، می‌گفتند آن قبیله را، اگر می‌توانیم کل مردانش، مردان آن قبیله را قتل‌عام بکنیم، باید بکنیم؛ و لذا نزاع فردی نبود که یک قاتلی را مثلاً قصاص کنند، این‌طور نبود.

 

و یک قواعدی هم داشتند برای خودشان، که مردها تا زمانی که اخذ به ثار آن مقتول نکردند، از خیلی از غذاها، حتی از خوردن خیلی از غذاها مثل گوشت اجتناب می‌کردند که تا ما انتقام نگیریم، تا ثار نگیریم ما غذا نمی‌خوریم و به هر شکلی از اشکال نسبت به قبیله طرفِ مقابل هر جنایتی که از دستشان برمی‌آمد انجام می‌دادند. فقط قاتل را نمی‌کشتند؛ هر فردی، زن، مرد، جوان، پیر، کوچک، بزرگ هرچه بود از آن قبیله می‌کشتند یا هر خسارتی می ‌توانستند به قبیله مقابل می ‌زدند. این را به آن گفتند ثار. اسلام آمد گفت که قصاص درست است، قصاص قاعده دارد. در این حدیث من عرض نمی‌کنم ولی بحث مفصلی دارد.

 

اشتقاق لغوی ماده ثار و بارهای معنایی آن

نکته دومی که باید بحث کنیم، ریشه کاوی لفظی و لغوی ماده ثار است. ماده ثار هم اصلش «ثَأَرَ» است، همزه به الف بدل شده است. و نگاه کنید، می‌گوید ثار الله، ثار یا الثارات الله؛ در واقع «ثَأَرَ»، عین‌الفعلش همزه است، مهموز العین است این ماده. «ثَاَرَ ثَأْراً القتيلَ‌ و بالقتيل»[1] [2] یعنی «طلب دمهُ‌ فهو ثائرٌ قتل قاتِلَهُ‌». «ثَاَرَ یثَأر ثَاَرَ القتيلَ‌» «ثَاَرَ القتيلَ‌» یا «ثَاَرَ بالقتيل» یعنی ثارِ این کشته را گرفت، «قتل قاتِلَهُ‌» با کشتن قاتلش یا کشتن افرادی از قبیله مقابل در واقع انتقامش را گرفت، خون او را خونخواهی کرد. کسی که این کار را انجام می‌داد به او می‌گفتند «ثائر»، الان رفته ‌رفته به این مضمون نزدیک خواهیم شد، الان به انقلابی می‌گویند «ثائر»، «ثوار» یعنی انقلابیون. «أثأرَ» و «أثأرَ منه» یعنی اخذ منه الثأر. «الثار» و «ثوره»؛ الثوره جمعش اَثآر ، آثار، ثئائر است. «هو أن تطلب المكافاة بجناية جنيت عليك»[3] [4] ؛ کسی در حقش جنایتی شده و مکافات و مجازات مرتکب آن جنایت را کسی دنبال کند و به آن دست پیدا کند، آن فرد در واقع ثوره کرده یا ثار کرده است. به این مفهوم هم در لغت آمده است.

حال، ثار در ادبیات دینی ما؛ در ادعیه ما، (در قرآن کریم این ماده نیامده است)، در بعضی احادیث هست، در نهج ‌البلاغه آمده است،[5] در ادعیه، در زیارت ‌نامه‌ها و سلام‌ نامه‌ها آمده است راجع به واژه ثارالله. «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ»[6] در زیارت عاشورا است، در زیارت وارث است. کلمه ثار، بعضی گفته‌اند که اینجا ثار مصدر است، یعنی خونخواهی کردن. ثأر یعنی خونخواهی کردن، الثأر یا الثار هر دو یعنی خونخواهی کردن. منتها مضافی دارد که حذف شده است، مضاف این ثارالله حذف شده است؛ در واقع اینجا می‌خواهد بگوید کسی اهل ثارالله است؛ گفته‌اند معنایش این است: اهلیت دارد که خونخواهی کند. این احتمال را گفته‌اند، هر کدام قائل دارد. کلمه ثأر و ثار مصدر است ولی هم به معنای فاعل به کار رفته، هم به معنای مفعول به کار رفته است؛ مصدر به معنای فاعل و به معنای مفعول در ادبیات عرب به کار می‌رفته، در فارسی هم مشابهش هست.

 

و لذا بعضی گفته‌اند که ثار به معنای مفعولی است، به معنای مأثور است؛ مأثور یعنی کسی که ثائر دارد. ثارالله است، یعنی مأثور، الله است، مأثور الله یعنی خدا ثائر اوست، مأثور الله یعنی خدا خونخواه اوست. این مأثور یعنی کسی که خونخواهی می‌شود؛ خونخواهی می‌شود، چه کسی خونخواه اوست؟ الله. ثار الله یعنی این کسی است که خدای متعال خودش خونخواه اوست. و روایت هم داریم که اصلاً جز خدا امکان ندارد، امکان ندارد در زمین جز خدا بتواند خونخواه امام حسین باشد؛ آن‌قدر این خون سنگین است که جز خدا نمی ‌تواند خونخواه او باشد و خدا هم کارش را به دست اولیا انجام می‌دهد. و لذا امام زمان (علیه السلام و ارواحنا فداه) ثائر است، به اصطلاح کسی است که ثائرِ ثارالله است و اوست که خواهد آمد و انتقام خون سیدالشهدا را خواهد اخذ کرد. ثار را به معنای مطلق خون هم گرفته اند.

 

تحلیل مفهوم «ثار الله» از منظر مجاز و حقیقت

لذا ثار الله را در ترجمه ساده ملاحظه می‌کنید می نویسند: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ»؛ یعنی خون خدا و پسر خون خدا. بله، ثار را به معنای خون هم گرفته‌اند، منتها نه خون متعارف؛ معادل «دَم» نیست، معنای خاصی از ثار را دارد در واقع. بعضی دیگر گفته‌اند که ثار اینجا به معنای همان خون است و وقتی می‌گوییم ثار الله، خون خدا، همین را می‌خواهیم بگوییم؛ خون خدا. ولیکن مگر خدا (العیاذ بالله) جسم دارد، خون دارد، روح دارد؟ که ندارد. گفته می‌شود که ثار الله اینجا یعنی خون خدا، مثل ید الله؛ ﴿يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ﴾[7] به نحو مجاز؛ مجازاً می‌گوییم دست خدا، چشم خدا: «السلام عليك يا عين الله الناظرة»[8] ای چشم خدا، «ويده الباسطة» دست باز خدا، «واذنه الواعية»، گوش شنوای خدا. در نتیجه به نحو مجازی این تعبیر به کار می‌ رود؛ «ثار الله» یعنی خون خدا مجازاً، و الا خدا که خون ندارد. می‌خواهم بگویم که این خون بسیار ارزشمند است، به نحوی گویی اضافه تشریفی است، نسبتش به خدا داده می‌شود؛ گفته می‌شود این خون این‌چنان مهم است که جز خدا [خونخواه] ندارد، جز خدا ولی ندارد، ولیّ این دم فقط خداست و گویی که خون خدا ریخته شده است.

 

یک تعبیری دیگر بنده عرض می‌کنم در وجوهی که گفته شده، کسی این را مطرح نکرده است؛ من عرض می‌کنم که بر اساس «حدیث قرب نوافل»[9] ،که عارف وقتی تعالی پیدا می‌کند و فانی می‌شود در باری تعالی، آن موقع آن دستش می‌شود دست خدا، چشمش می‌شود چشم خدا، گوشش می‌شود گوش خدا، چون او دیگر نیست، او دیگر در خدا محو شده و فانی شده است. می‌شود یک معنی و یک وجه هم این‌طور تعبیر کرد، گفت که امام حسین (علیه‌السلام) و امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هر دو بزرگوار چون ثارند: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ»[10] و پسر امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین هم ثارالله [است]. اگر این‌طور است؛ یعنی ای حسین، ای علی (علیهما السلام)، شما بزرگواران، شما در خدایید، محو در خدایید و همه شما متعلق به خداست، در خدا فانی شده است. در نتیجه همان‌طوری که دست شما دست خداست، چشم شما چشم خداست، زبان شما زبان خداست، حرف می‌زنید خدا حرف می‌زند ـ ولیّ این هر چه بگوید ها چیزی نیست، هر چه از لسان خارج می‌شود جز حالا عادیات که اصطلاحاً می‌گویند در اصول، آن‌ها حرف خداست؛ این‌طور نیست که امیرالمؤمنین از پیش خود سخنی بگوید، او مرتبه وجودی‌ اش آن‌چنان است که در باری تعالی، در ذات باری تعالی، در اسماء الهی، اسماء حسنای الهی فانی شده است ـ در نتیجه همه آثار و همه عناصر امیرالمؤمنین، عناصر الهی است. در مسئله خون هم همین‌طور بگوییم که در واقع این خون، خون خداست. این هم یک بحثی است که ما عرض می‌کنیم.

 

در نتیجه پنجمین تلقی یا توضیح و تقریب و تقریر این است که شاید در واقع ثار همان‌طور که گفتیم می تواند با این که مصدر است، به معنای فاعل به کار برود؛ یعنی به معنای ثائر. اصلاً ثار همان ثائر است، مصدر نیست؛ منتها یا به اعتبار تصحیف شده، مثل خیلی از واژه ‌ها که به هر حال در تلفظ به ترتیب دیگری تلفظ می‌شود و جا می‌افتد. ثار یعنی ثائر، پس ثائر است، خونخواه است در واقع؛ از باب تصحیف، این واژه این‌طور تلفظ شده است. ما نمونه‌های فراوانی داریم؛ می‌گوییم آقا ما خدمت شما تلمذ کردیم، خب درستش تتلمّذَ است ولی دیگر جا افتاده است می‌گویند تلمذ کردیم، در حالی که تتلمذَ صحیح است. مثل بسیاری از واژه‌ها که به کار می‌برند.

 

مثلاً به این معنا مشهور شده است دیگر؛ فرض کنید معنای مشهور است دیگر. یا بعضی گفتند؛ یعنی در نتیجه وقتی می‌گوییم «ثارالله» یعنی الثائر لله، یعنی یک کسی است که برای خدا خونخواهی می‌کند، برای جهاد در راه خدا می‌کند؛ این خونخواهی می‌کند در راه خدا، برای خدا، به قصد عبادت، به قصد جهاد، به قصد تحقق اوامر الهی؛ او دارد خونخواهی می‌کند. ثائر لله است، اخلاص دارد برای خدا، مخلص خداست، او در واقع ثأر می‌کند به عنوان ثائر به خاطر خدا، برای خدا؛ الثائر لله. پس این از باب تصحیف احیاناً شده است؛ چرا که بعضی دیگر هم گفته‌اند که ممکن است از باب تسهیل باشد، این هم یک وجه می‌شود به حساب بیاید. بفرمایید وجه ششم: و ثائر در واقع شده ثار از باب تسهیل است ؛ خیلی از واژه‌ها را می‌گویند یک حرفش را حذف می‌کنند، یک حرفش را تغییر می‌دهند، تبدیل می‌شود؛ همزه به الف تبدیل می‌شود، مثلاً همان‌طور که گفته شده کلمه ثار «ثَأَرَ» خب همزه و الف تبدیل شده است، مثلاً از باب تسهیل، اصطلاح ثائر یا ثأر و ثائر از جمله به این طرز تلقی (به اصطلاح) تلفظ می‌شود. این هم یک احتمال است.

 

نکته دیگری که گفته می‌شود و می‌شود اجمالاً مورد توجه قرار داد، اینکه گفتیم خون عادی نیست؛ یعنی اگر الان کسی برود حجامت کند، خون از بدنش جاری بشود، به این نمی‌گویند ثار است، ثار به معنای دم نیست، بلکه آن خونی است که خونخواهی می‌شود؛ خونی است که کسانی هستند خونخواهی‌اش خواهند کرد. به تعبیر ساده در کتاب‌ها گاهی می‌گویند انتقام گرفته می‌شود؛ انتقام غیر از ثار است، چنان‌که حتی غیر از قصاص است، غیر از تشفی است. و رفته‌ رفته این واژه تغییراتی در آن به وجود آمده است. پس پنج، شش، هفت احتمال راجع به واژه ثار می‌شود داد که هر کدام معنی دارد، یعنی کاربرد دارد.

 

تبارشناسی اصطلاح «یا لثارات» و مضاف محذوف آن

تعبیر «یا لثارات» که هم راجع به عثمان ملعون گفته شده «يا لثارات عثمان»[11] ؛ این شعار را عده ای علیه امیرالمؤمنین و علیه دیگران [بود که] متهم کرده بودند و شعار می‌دادند. راجع به سیدالشهدا هم این تعبیر هست: «يا لثأرات الحسين»[12] یا «یا ثارات الحسین» هم درست است; این واژه هم گاهی مثلاً تعبیر شده است. «یا ثارات فلان» مثلاً عثمان؛ گفتند این واژه که جمعش می‌شود ثارات، یعنی «يا ثَأْراتِ‌ فلانٍ‌» یعنی «یا قَتَلَةَ‌ فلانٍ‌»[13] ، ای قاتلان؛ یعنی به معنای قاتل، نه به معنای مقتول، مأثور به معنای کسی که مرتکب قتل شده است. در اینجا یالثارات، ثار که جمعش ثارات است به معنای قتله به کار رفته است. به معنای مقتولی که خونش ریخته شده است. که موتور هم هست، تنها مانده است، بستگانش به شهادت رسیده‌اند؛ «وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ»[14] یعنی آنکه تنها مانده است، یک معنایش البته این است؛ وتر هم به معنی ثار هم به کار رفته است در واقع، این هم یک احتمال هست. در نتیجه منادای «یا ثارات فلان» منادا می‌شود قاتلان؛ یعنی قاتلان، در واقع تهدید است؛ وقتی برای عثمان، علیه کسانی که آن‌ها را متهم کرده بودند که عثمان را کشته‌اند، خطاب به آن‌ها می‌گفتند «یا ثارات عثمان»، یعنی ای کشندگان عثمان، تهدید می‌کرد آن‌ها را، با این تعبیر می‌گفتند.

 

ممکن است که تعبیر دیگر که خب یک ادیب برجسته مثل زمخشری این را گفته است، ابن منظور، زبیدی، این‌ها لغت شناسان برجسته‌ای هستند، گفته‌اند که اینجا در واقع مضاف حذف شده است؛ «یا ثارات فلان» یعنی «یا اهل ثارات فلان»[15] [16] یعنی ای کسانی که حق دارید انتقام بگیرید و خونخواهی کنید. معنای دوم این می‌شود؛ ای کسانی که حق دارید خونخواهی کنید، یعنی خطاب به خونخواهان است. منادا اینجا قاتل نیست، مقتول و مأثور هم نیست، بلکه کسانی هستند که ثائرند و می‌خواهند خونخواهی کنند. وقتی گفته می‌شود «یا لثارات الحسین» یعنی ای مردم، ای آزادگانی که می‌خواهید خونخواهی امام حسین را بکنید، که در رأس شما صاحب‌الامر، حضرت حجت (سلام الله علیه) است در واقع. استعمال می‌شود مصدر در معنای فاعل یا همان مصدر ولی مضافش حذف شده است: «اهل ثارات». در واقع اینجا هم باز احتمال تسهیل و تصحیف هم داده شده است، گفته شده است که شاید «یا لثارات» اصلش «یا آل ثارات» است، ولی از باب تصحیفِ «آل ثارات» گفته‌اند «لثارات»؛ مثل خیلی از واژه‌ها که عرب‌ها در محاوره یک ‌طوری حرف می‌زنند که ما که احیاناً اهل ادبیات هم هستیم ما طلبه‌ها گاهی ادبیاتمان قوی‌تر از خود عرب‌هاست؛ طلبه‌های حوزه و خصوصاً شاگردان مرحوم ادیب در مشهد، به هر حال این‌ها طوری بوده‌اند که قطعاً با سواد ترند در ادبیات. کلاً اصلاً ادبیات عرب را می‌دانید، ما ایرانی‌ها عمدتاً و شیعیان به وجود آوردیم، بانی‌اش هم امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است، این‌ها را دیگر طلبه‌ها می‌دانند. به هر حال ما گاهی متوجه نمی‌شویم.

 

چون برای اینکه واژه را، کما این که در فارسی مثلاً واژه را؛ خب یکی اگر کتابی فارسی یاد گرفته باشد، نمی‌فهمد وقتی می‌گویم «رو» یعنی «را»، نمی‌فهمد؛ مثلاً از باب تصحیف، از باب تسهیل و محاوره. یا «آل ثارات الحسین» یعنی آن‌هایی که خاندانی هستید، خانواده‌ای هستید، قومی هستید؛ نه قبیله نژادی و ژنتیکی، بلکه قبیله فرهنگی، قبیله عقیدتی؛ همین که اهل قبله، قبیله قبله شما که خونخواه حسینید، داریم او را صدا می‌زنیم، می‌گوییم «یا لثارات الحسین»، یعنی ای اهل قبله، ای اهل ثارِ حسین، که همه شیعیان و همه آزادی ‌خواهان هستند؛ و عرض کردیم در رأس حضرت حجت است. چون در روایت داریم که از سیدالشهدا خونش هیچ‌گاه، هیچ‌گاه خونخواهی اتفاق نخواهد افتاد، آنکه کشته است که مرده است، یک قاتل قصاص نمی‌شود، قاتلی نیست تا قصاص بشود؛ مراد این نیست اصلاً، مساله فراتر از این حرف‌هاست. و هر آنچه توابین بعد از واقعه کربلا، قیام کردند، بعد از قضایای کربلا کسانی؛ مختار قیام کرد، خونخواهی کرد، قتله را کشت، ولی آن ثار نبود؛ یعنی آن‌ها که کشته شدند، این نشد، بله قصاص شدند اما ثارِ حسین فراتر از این حرف‌هاست. ثار الله؛ او خود ثائرش حضرت حجت است نهایتاً. و بعضی روایات دارد که خود حضرت تا نیایند... خود حضرت به رجعت خواهند آمد و خود انتقام خواهند گرفت.

 

مکتب ثار و تحلیل تاریخی «حسین وارث آدم»

اما نه انتقام از شمر ملعون، پلید، پست و پلشت؛ بلکه از جریان شمرهای تاریخ، یزیدهای تاریخ. یعنی امروز اگر رزمندگان ما می‌جنگند، یک آمریکایی را می‌کشند، دارند در جبهه ثارالله می‌جنگند، دارند در واقع انتقام خون حسین (سلام الله علیه) را از یزید زمان و شمر زمانه می‌گیرند در همه تاریخ.

لذا یک نظریه‌ای پیدا شده است ـ که من هم بی میل نیستم که این نظریه را تأیید کنم، در واقع مبدع نظریه دکتر شریعتی است ـ کتابی دارد که من همین سال ۵۱ و ۵۲ خواندم؛ اکنون بیش از نیم قرن پیش این کتاب را خواندم؛ کتاب چیست؟ ایشان «حسین وارث آدم» را، کتابی نوشته است؛ خیلی کتاب خوبی است. او ثار الله را یک نظریه تولید کرده است و نظریه‌اش نظریه دل‌انگیزی است؛ می‌گوید که این تعبیر ثارالله و یا لثارات الحسین، در واقع ثار الله یک مضمون فراگیر، عام و دامن‌گستر است؛ فراتر از این واژه‌ها و معانی است که ما از واژه‌ها و لغت‌نامه‌ها می‌توانیم بفهمیم. در واقع یک نظریه است، یک فکر است، یک مکتب است؛ او می‌گوید این در واقع یک فلسفه تاریخ است.[17]

من فارغ از اینکه شریعتی اشتباهاتی دارد دارم صحبت می‌کنم؛ فردا کسی نگوید آقا بعد از مثلاً پنجاه و چند سال که از فوت او گذشته، آقای رشاد آمد در سازمان تبلیغات از شریعتی دفاع کرد! ما همان زمان که شریعتی زنده بود و احیاناً کتاب‌هایش را می‌خواندیم و به جوانان می‌دادیم پیش از انقلاب بخوانند، و بعدها خودمان هم مثلاً کاری پیش آمد، صحبت کردیم، معتقد بودیم خب اشکالاتی داشت و خب برای آن زمان حرف نو داشت و بسیاری از جوان‌ها را از مارکسیسم نجات داد، ولی با شائبه سوسیالیسم؛ اشکالی ندارد، به هر حال بعضی از اعاظم هم احیاناً یک مقداری متأثر شده بودند از آن ظروف تاریخی. ولی به هر حال به این نظریه تأکید بکنیم؛ می گوید از هابیل که قابیل او را کشت و اولین مقتول و اولین شهید تاریخ است، و در واقع از مبدأ آدم تا هم ‌اکنون تا فرج، محرک تاریخ، ثار است. یعنی انقلاب‌ ها برای خونخواهی این مظلومان است، و مظلوم ‌ترین مظلومان حضرات اهل بیت (علیهم‌السلام) هستند. بین این ‌ها در قله، سیدالشهدا ایستاده است، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) ایستاده است. گفتم این تعبیر خوبی است و فکر کنم یک سنت در واقع تاریخی و یک نوع تفسیر تاریخ به حساب می‌آید. این هم یک دریافت از مسئله.

 

حالا از مجموعه نکاتی که توضیح دادم، ظاهراً نمی‌رسیم به اینکه وارد بحث فقهی شویم و فقط اشاره خواهد شد؛ اول داریم موضوع‌ شناسی می‌کنیم، دفعه بعد وارد حکم شناسی می‌شویم، اشاره در این قسمت خواهم داشت.

 

دلالت‌گستری ثار در متون مقدس و ادعیه شیعی

فرمودند یک چند دقیقه‌ای هم در خدمتتان باشیم اگر پرسشی، نقدی، پیشنهادی بود من مستفیض بشوم. می‌خواهم نتیجه بگیرم که در واقع تحت عنوان «دلالت‌گستریِ ماده ثار» ـ ماده ثار دیگر لغت نیست، معنایش بسیار رشد یافته؛ تحت این عنوان من تعبیر می‌کنم: دلالت‌گستری ماده ثار و بارهای معنایی فرا لغوی واژه ثار ـ یعنی ما از کلمه ثار معنای لغوی دیگر نمی‌فهمیم، خیلی فراتر از این معناست، فرالغوی باید تلقی داشته باشیم از کلمه ثار و یک معنا دریافت نمی‌کنیم، بارهای معنایی بسیاری دریافت می‌کنیم. در حقیقت ما در تاریخ، در ادبیات دینی‌مان این اتفاق افتاده است البته ؛ در احادیث ما، در ادعیه ما، در سلام ‌نامه‌ها و زیارت‌ نامه‌های ما این اتفاق رخ داده است که این واژه و این ماده هر دو؛ هم ماده به اصطلاح تحول معنا، به اصطلاح مفهومی پیدا کرده و دلالت‌گستری در آن ماده رخ داده است و هم واژه ثار بارهای معنایی و فرهنگی فرا لغوی دارد. این واژه دیگر با لغت محدود نمی‌شود.

 

حاصلش چیست؟ حاصلش به چه برگشته در لغت؟ لذا بعضی می‌گفتند که «ثَأَرَ» و «ثائر» یعنی به خروش آمد. ببینید، دیگر بحث خونخواهی فقط نیست؛ به خروش آمد، طوفانی شد، غلیان کرد، خشمگین شد. بعد واژه «الثوره» از درون آن درآمده است. الثوره را از همین ماده، گفته‌اند از همین ماده است. «الثوره»، حالا ولو با احیاناً تبدلی. وقتی گفته شود ثائر یعنی انقلابی، زبانه کشید، شعله‌ور شد، اخرق الثورة یعنی جنبش خاموش نشد. پس ثار و ثأر می‌شود انقلاب، جنبش، خیزش. وقتی ما می‌گوییم مثلاً «ثار الله»، «یا لثارات الله»، «یا لثارات الحسین»، «یا ثارات الحسین»، یعنی داریم جامعه را به نهضت، خیزش و جنبش فرا می‌خوانیم و اینکه بعد اتفاق خواهد افتاد، فرج رخ خواهد داد، همان انقلاب نهایی جهانی حضرت حجت (سلام الله علیه) است.

 

این واژه در نهج‌البلاغه چند بار آمده است، دیگر الان عبور می‌کنیم. مشهورِ است. همه‌مان غالباً حفظ هستیم: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ»[18] آرزو می‌کنیم جزء اخذکنندگان ثار سیدالشهدا باشیم، در دعای ندبه می‌خوانیم: «أين الطالب بدم المقتول بكربلاء»[19] یا «بذحول» یعنی همان دم، یعنی همان ثار، خون. و دو تعبیر می‌کنیم در اسناد و مدارک دیگر هم داریم. امام صادق فرمودند که خون سیدالشهدا «الذي لا يدرك ترته أحد من أهل الأرض»[20] امکان ندارد از کره زمین کسی بتواند، بتواند خونخواهی کند و خون سیدالشهدا را بگیرد؛ امکان ندارد جز خدا، این کار خداست. واژه‌های قصاص، واژه انقلاب، واژه عقاب و عقوبت، انتقام، تشفی؛ این‌ها واژه‌های در واقع متقارب با واژه ثار هستند، منتها تفاوت‌هایی دارند، تشابه‌هایی با کلمه ثار دارند با همدیگر.

ارکان ده گانه حکم فقهی و ضرورت نابودی مکتب معاند

چون قرار است چند دقیقه‌ای خدمتتان باشیم، وارد فقه نمی‌شوم. عرض کردیم جایگاه فقه ثار را در جغرافیای فقه اشاره کردیم؛ آنجا باید بحث‌هایی بر اساس احکام، ارکان حکم؛ که هر حکم یک ارکانی دارد، ارکان اربعه معروفه را به ده حکم در فلسفه الحکم، در آنجا مطرح کردیم. به نظر ما چهار حکم نیست، ده حکم دارد؛ حکم، بحث ماهیت ‌پژوهی باید بحث بشود، موضوع ‌شناسی باید بحث بشود. احکام خمسه تکلیفی که گاهی گفته می‌شود، ده حکم تکلیفی داریم. حکم وضعی سه، چهار گفته می‌شود، باز عرض می‌کنیم ده حکم وضعی داریم. حدود و ثغور حکم ثار، مشروعیتِ حکم ثار، حقوق مترتب بر حکم ثار.

 

و نهایتاً این را اشاره کنیم؛ «یا لثارات القائد الشهید»، شماها خونخواهان قائد شهیدید، ما تا از آمریکا، تا از غرب، تا از صهیونیسم خونخواهی نکنیم، آن‌چنان که باید و آن‌چنان که باید... کشتن خوک زردی مثل ترامپ که خونخواهی نیست؛ البته دل من تشفی پیدا می‌کند، خنک می‌شود یک جوانمردی بیاید آن مردک ابله مجنون، غدار، سفاک، ریاکار و جلاد را از پا دربیاورد؛ خیلی خوب است ولی خونخواهی نیست، ارزش ندارد. مثل اینکه یک سگی پیامبری را بدرد و سگ را بکشند بگویند خب درست شد ما انتقام گرفتیم؛ این‌ها این‌طوری نیست.

 

انبیا به غیر حق کشته می‌شوند؛ [اما] قاتلشان فقط کشته نمی‌شود. اینکه امیرالمؤمنین وصیت فرمودند که فقط یک ضربه شمشیر بزنید[21] ، این معنی دارد. من این‌طور می‌خواهم بفهمم، حالا در اصول ما آیا این را برایش مفهوم قائلیم یا نه، ولی این‌طور من می‌فهمم، که خواستند بگویند شما حق دارید؛ دارد به امام معصوم وصیت می‌کند، به امام می‌فرماید که فقط یک ضربه بزنید (یعنی می‌توانید بیشتر بزنید)؛ معنایش این نیست که مثل قصاص انسان عادی با قاتل معصوم باید برخورد کرد. اگر باید خونخواهی می‌شد، باید جبهه مقابلِ امیرالمؤمنین، نه فقط قتل آن‌ها، بلکه فرهنگ آن‌ها، مسلک آن‌ها، مذهب آن‌ها، مکتب آن‌ها [نابود می‌شد]؛ تا زمانی که مکتب معاند با معصوم، قاتل معصوم نابود نشده است، هرگز خونخواهی معصوم تمام نشده، پایان نگرفته؛ راجع به امام شهید و قائد شهید هم همین‌طور است.

 

و چقدر هوشمندانه انتخاب شده است این شعار؛ «باید برخاست». و نمی‌دانم آن ‌ها که این شعار را برای بدرقه عظیم تاریخیِ قائد شهید عظیم‌الشأن (رضوان الله و سلامه علیه) انتخاب کردند، با توجه انتخاب کردند، اگر توجه هم نداشتند معلوم می‌شود خدا در قلب آن‌ ها تصرف کرده است که ما درگاه تشییع را مبدأ در واقع یالثارات می‌دانیم؛ با این تشییع می‌خواهیم ان ‌شاء الله خونخواهی را آغاز کنیم. آغاز کار است، پایان کار نیست. تشییع امام شهید، سرآغاز خونخواهی تاریخی است که در عصر ما و عهد ما تمام نمی‌شود، ما پایان را نخواهیم دید؛ نسل بعد از ما هم نخواهند دید. هر آن و هر آن مقطعی از تاریخ که حضرت صاحب (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور کنند و انقلاب جهانی اتفاق بیفتد، دل ما آرام خواهد شد. و ان ‌شاء الله جزء شهدا باشیم، در رکاب آن بزرگوار شهید بشویم و در زمره کسانی باشیم که بعد شهادت، در این شرایط احیاناً با حضرت برگردیم، یا ظهور زودتر اتفاق بیفتد که بتوانیم درک کنیم؛ آن موقع دل ما ان ‌شاء الله آرام خواهد شد و ما به معنای در واقع ثائرها، معنای فاعلی، جزء «یا لثارات القائد الشهید» ان ‌شاء الله به حساب بیاییم و جزو خونخواهان امام شهید مقتدر قلمداد بشویم.


[17] شتا، ابراهیم دسوقی، شتا، ابراهیم دسوقی، شریعتی، علی، و شعیب، حسین علی. ۱۴۲۸–۲۰۰۷. الحسین وارث آدم. ۱ ج. بیروت - لبنان: دار الأمير للثقافة و العلوم، ص235 تا 237.
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo