1405/04/08
بسم الله الرحمن الرحیم
عفو ناپذیری ترور امام مسلمین در تراز فقه حکمرانی و فقه نظام/خون خواهی /مسائل مرتبط با جنگ
موضوع: مسائل مرتبط با جنگ/خون خواهی /عفو ناپذیری ترور امام مسلمین در تراز فقه حکمرانی و فقه نظام
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
بررسی ابعاد الهیاتی، فقهی و حکومتی خونخواهی امام شهید
عرض سلام و ادب دارم خدمت سروران عزیز. تسلیت عرض میکنم مصائب اهل بیت عصمت و طهارت را، شهدای کربلا به ویژه حضرت اباعبدالله الحسین (علیهالسلام) را، و شهادت رهبر عزیزمان، حکیم و فقیه و امام مجاهد ما. تشکر از همه سروران عزیز که بحث خونخواهی امام شهید را علماً و عملاً دنبال میکنند و اجازه نمیدهند این بحث بر روی زمین بماند؛ و تشکر مضاعف دارم از این که این نوع مباحث را به جای این که تبدیل بشود به یک سری حرکت هایی که شاید به تفرقه و اختلاف و چالش های دیگری بینجامد، به صورت خیلی هم علمی، هم حکمی و هم در اجرا و عمل بسیار حکیمانه دنبال میشود. این خیلی مهم است؛ گاهی اوقات مطلب حق است ولی روش های نادرستی برای اقامه حق استفاده می شود و این می تواند آسیب بزند؛ چون اکنون شاید هیچ امری بیش از وحدت و انسجام ملت، امام و امت، و دولت و ملت اهمیت نداشته باشد.
لذا برخی ممکن است به مباحثی مثل خونخواهی امام شهید سکوت کنند و اصلاً به آن نپردازند. بعضی هم ممکن است به شیوه های غلطی بپردازند، در حالی که بین این دو، راه سوم حکیمانه و فقیهانه ای وجود دارد و همین جلسه در واقع همین راه سوم را دارد طی میکند.
سطوح فقهی موضوع: فقه فردی، فقه نظام و فقه حکمرانی
دوستان که فرمودند به این بحث بپردازیم، چون بحث تقریباً جدیدی بود و از مسائل مستحدثه امروز ما بود، لذا [لازم] بود در باب آن بیندیشیم، فکر کنیم و من دیگر در این دو سه روزی که دوستان فرمودند، حالا طول روز که وقت نمیکردیم و کارهای شورا را داشتیم، ولی سعی کردم از وقت شبم بیشتر استفاده کنم و صبح زود و تا همین لحظه ای که خدمتتان رسیدیم من مشغول آماده کردن این بحث بودم؛ چون بحث خونخواهی امام شهید یک مبحث الهیاتی به معنای کلامی-فقهی، حِکمی- حُکمی است. یعنی مبحث فقط بحث فقهی نیست، حُکمی تنها نیست؛ حِکمی هم هست، کلامی هم هست؛ چون هم ساحت حق اللهی دارد این بحث، هم ساحت حقالناسی دارد. حقالناس هم حقّ الامة است هم حقّ در واقع فرزندان و خانواده ای که پدری را از دست داده اند، مثل سایر جنایات دیگر که هر خانوادهای ممکن است مبتلا به آن بشود. پس خونخواهی امام شهید از منظر فقهی و حُکمی و همچنین از منظر حِکمی باید بررسی بشود.
وقتی میگوییم فقهی و حُکمی ، هم در چارچوب فقه فردی میشود این بحث را دید، هم در چارچوب فقه نظام و فقه حکمرانی؛ چون فقه نظام با فقه حکمرانی فرقش در این است: فقه نظام، فقه مطلوب جامعه اسلامی است؛ فقه فردی خب فقه المسائل است، افرادی مبتلا میشوند، سؤالی استفتاهایی از مرجع میپرسند، جواب میگیرند. حالا ولو این فقه المسائل تبویب نظام مند هم پیدا کند، مثل همین مباحث فقهی ما که از طهارت تا دیات نوشته شده است؛ اینها عمدتاً فقه المسائل است، و فقه المسائلِ البته نظام مند و روشمند بوده، ولی فقه النظام، فقهِ شبکه مسائل است؛ یعنی تبدیل مسائل به یک شبکه نظام مندی که ناظر به نظام جامعه است و عمدتاً به مطلوب هم نگاه دارد، نظام مطلوب را بیان میکند.
فقه حکمرانی میگوید حالا چگونگی تغییر وضع موجود به مطلوب را؛ یعنی اگر ما به این نتیجه رسیدیم که در فقه نظام، ولو خانواده امام شهید از قصاص صرف نظر بکنند ،که در تمام فقه آمده است که وقتی خانواده صرفنظر کردند دیگر قصاص منتفی است؛ حالا فرض کنید خانواده امام شهید به عنوان خانواده، گرچه اکنون امام المسلمین آقا زاده امام شهید هست، نه به عنوان امام، [بلکه به] عنوان فرزند صرف نظر بکند، آیا فقه نظام هم از این قصاص صرف نظر میکند یا نه؟ اگر رسیدیم به اینکه نه، فقه نظام صرفنظر نمیکند (فقه فردی صرف نظر کرده ولی فقه نظام صرف نظر نمیکند)، آن وقت میگوییم خب حالا چگونگی تحقق این بر اساس مبانی فقهی چگونه است؟ این می شود فقه حکمرانی. بنابراین ما یک فقه فردی داریم، یک فقه نظام داریم و یک فقه حکمرانی داریم: فقه المسائل، فقه النظام و فقه الحُکَمَه؛ اینها سه تا بحث متفاوت است که حالا من در حدی که سواد اندکم اجازه بدهد و مطالبی آماده کردهام خدمتتان عرض میکنم.
احکام خونخواهی و قصاص در فقه فردی
من اول بحث خونخواهی را در فقه فردی خیلی سریع عرض کنم؛ همان چیزی که در کتاب های فقهِ قصاص آمده است، در کتابهای متعارف فقهی که همهاش هم احکام مسلم فقهی است. جالب است شیعه و سنی هم عمدتاً اختلاف ندارند. من فرصت کردم دیشب دو تا حداقل دایرة المعارف فقه اهل سنت را، یک دایرةالمعارف ۴۵ جلدی و یک دایرةالمعارف ۱۰ جلدی را نگاه کردم، با جواهر [الکلام] هم یک مروری کردم؛ دیدم خیلی مشترکات زیاد است، چون آیات قرآن در قصاص فراوان است، روایات هم مستفیض بلکه متواتر معنوی هم در این باب داریم، این بحثها اجماعی است.
لذا مرحوم صاحب جواهر این آیاتی مثل ﴿وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَاْ أُولِيْ الأَلْبَابِ﴾[1] ، ﴿كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى﴾[2] ، ﴿وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالأَنفَ بِالأَنفِ وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَّهُ﴾[3] ، و آیه ﴿الْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ﴾[4] این آیات را ذکر کرده است. سه فلسفه و حکمت برای قانون قصاص با توجه به تناسب جرم و مجازات بیان کرده است. یکی عدالت کیفری با قصاص تحقق پیدا میکند؛ یکی دیگر باعث بازدارندگی از جرم در خصوص کسانی میشود که قصد جنایت دارند، یعنی در واقع قصاص باعث امنیت اجتماعی است، حیات اجتماعی است؛ یکی هم وقتی حق قصاص به ولی دم، به اولیای دم اعطا میشود، دیگر خانواده آن میت دیگر دنبال رفتار انتقامجویانه نخواهد بود، جلوگیری میکند؛ چون در قبایل اینطور بود، اکنون هم در بعضی اقوام هست، یکی از یک قبیله ای یا قومی، یکی از بستگان را به قتل میرساند، آنها هم میکشند، همینطور گاهی یک دور مسلسل ادامه پیدا میکند. این حکمت قانون قصاص است.
از مجموعه آیات الاحکام قصاص این چند حکم استفاده می شود:
۱. وجوب تسلیم شدن قاتل برای اجرای قصاص.(من دیگر ادله قرآنی آن را نمی خوانم که به بحث های بعدی برسیم)
۲. لزوم پرداخت دیه به اولیای دم در صورت گذشت آنان از حق قصاص و عدم عفو از دیه.(این از آیات [استفاده می شود])
۳. حرمت هرگونه تعدی از قانون قصاص؛ این که ﴿فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾[5] [6] به این اشاره دارد، یا ﴿فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ﴾[7] و آیاتی از این قبیل، یا ﴿جَزَاء سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِّثْلُهَا﴾[8] .
۴. حرمت کشتن قاتل پس از گذشت اولیای دم از حق قصاص؛ از این آیه ﴿فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾[9] [10] این استفاده را کرده اند. بعضی از فقها از ﴿عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾ حکم حرمت را برداشت کرده اند و استفاده کرده اند.
۵. بهتر بودن عفو از استیفای حق قصاص؛ یعنی اولیای دم بهتر است ببخشند تا قصاص کنند. ببینید، خب حالا اکنون در بحث قتل امام المسلمین باز همین استفاده را میشود کرد؟ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى﴾[11] بعد دارد ﴿فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاء إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِكَ تَخْفِيفٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ﴾[12] . آیا گذشت از قاتل امام المسلمین رحمت است؟ این احسان است؟ این آیه خیلی صریح دارد میگوید، این اشاره به چه حوزهای دارد؟ یا ﴿فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَّهُ﴾[13] .
۶. جواز استیفای حق قصاص بدون رجوع به حاکم؛ این را هم اجازه به اولیای دم دادهاند البته: ﴿وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلاَ يُسْرِف فِّي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا﴾[14] .
۷. جواز عفو و گذشت ولی دم از حق قصاص در برابر دیه؛ دیه را میگیرد و میبخشد.
۸. حکم جواز عفو از قصاص که مبنایش آسانگیری و رحمت پروردگار است که آیه اش را خواندم.
۹. جواز گذشت از حق قصاص منوط به حفظ حکمت قانون قصاص البته هست؛ این هم چون بعدش دارد ﴿وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَاْ أُولِيْ الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴾[15] یعنی معلوم میشود یک ارتباطی بین ﴿الْقِصَاصِ﴾ با ﴿أُولِيْ الأَلْبَابِ﴾ هست.
من بارها ﴿أُولِيْ الأَلْبَابِ﴾ را توضیح دادهام، معنا کردهام. الباب جمع لُبّ است؛ لُبّ یعنی خرد ناب. یک خرد داریم، یک خرد ناب داریم؛ یک عقل داریم، یک لب داریم. عقل؛ مثلاً ممکن است عقل نظری باشد که با آن درک میکنیم، هست و نیستها را، استدلال میکنیم، یا بایدها و نبایدها را درک میکنیم، استدلال میکنیم؛ «اگر P آنگاه Q، نقیض Q نتیجه میدهد نقیض P را»، این عقل نظری و عقل استدلالی است. یک عقل دیگر داریم: عقل معاش، عقل برنامه ریز، عقل تدبیرگر؛ مثلاً برای همین برنامه، دوستان نشسته اند فکر کرده اند، تدبیر کرده اند، برنامهریزی کرده اند، این عقل معاش است. یک عقل دیگر داریم: عقل معاد، عقل آخرت اندیش; در روایت هم داریم: «العقل عقلان؛ عقل معاش و عقل معاد»[16] . اگر مجموع این عقل ها جمع بشود، میشود لُبّ، میشود خرد ناب. معلوم شد ﴿وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ﴾[17] ارتباط با عقل نظری تنها نیست، یا عقل عملی، یا عقل معاش؛ همه این عقول که جمع بشود، بشوید اولوالالباب، این را میفهمید: ﴿وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ﴾. وگرنه میتوانست بگوید یا اولی العقول مثلاً؛ به هر حال واژه قرآن حکمت دارد، الباب میگوید، واژه دیگری را به کار نبرده، در آن حکمتی است.
حالا؛ جواز قصاص مرد آزاد در مقابل کشتن مرد آزاد: ﴿الْحُرُّ بِالْحُرِّ﴾[18] ؛ جواز قصاص زن در برابر کشتن زن: ﴿وَالأُنثَى بِالأُنثَى﴾؛ جواز چشم پوشی از حق قصاص اعضا و جوارح، چون از این ﴿فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَّهُ﴾[19] برای ﴿الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالأَنفَ بِالأَنفِ﴾ اینها آمده است دیگر.
تفاوت قتل ولیّ جامعه با قتل افراد عادی
خب، این یک ادبیات در کتابهای فقهی بود که عرض کردم؛ اختلافی هم بین شیعه و اهل سنت نیست. اما آیا این احکام که به نظر ما احکام فقه فردی و احکام فقه حق الناس است، آیا در خصوص قتل امام المسلمین هم همین آثار جاری است؟ بله، قطعاً حکم قصاص از آیات برای قتل امام المسلمین استفاده می شود. اما مسائل پیرامونی آن؛ مثلاً اگر اولیای دم بخشیدند، حکم قصاص منتفی می شود؟ اصلاً علی الاصول ولیّ دم امام المسلمین کیست؟ آیا قتل امام المسلمین از سنخ ظلم فردی است؟ قتل، ظلم است اما ظلم فردیِ خانوادگی است، یا ظلم اجتماعی است، یا ظلم تمدنی است؟ توجه دارید؟ یعنی میخواهم بگویم حتی فرق است بین اینکه یک کسی بیاید یک مرجع تقلید را به قتل برساند که یک جمعی از مقلدین را دارد (یعنی یک ظلم اجتماعی حاصل شده فراتر از ظلم فردی خانوادگی) یا کسی بیاید امام المسلمینی را [به شهادت برساند] که نقش تمدنی دارد. یعنی میخواهم بگویم خود آن جایگاه تمدنی امام المسلمین خیلی مهم است؛ این احکام و این سه نوع ظلم یکسان نیست. اگر بگویید یکسان است، خلاف عدالت است؛ یعنی قاعده عدالت و اصل عدالت که مبنای حسن و قبح عقلی (حسنِ عدالت و قبحِ ظلم) است، به ما حکم میکند که این سه ظلم برابر نیستند. این سه ظلم برابر نیستند؛ و الا ما هم شیعیان، و ماتریدیه از اهل سنت، قبح عقلی را قبول دارند دیگر. حالا اشاعره قبح عقلی را به یک معنا قبول دارند، به دو معنای دیگر قبول دارند، ولی ماتریدیه و همین احناف، بله حنفیها اینها همهشان ماتریدی هستند که جمع کثیری از اهل سنت در جهان و در ایران هم احناف هستند؛ اینها قبح عقلی را قبول دارند، شیعه هم که حسن و قبح عقلی را قبول دارد. اگر هم کسی قبول ندارد (اصلاً حسن و قبح عقلی را قبول نداشته باشد) حسن و قبح شرعی را قبول دارد که کاملاً از نصوص دینی استفاده میشود این سه دسته ظلم یکسان نیست؛ یعنی ظلمی که فرعون میکند، یا قارون میکند، یا هامان اینها انجام میدهند، یا نمرود، این ظلمهایشان برابر نیست با ظلم یک آدمی که مثلاً فرض کنید دارد حالا به همسرش ظلم میکند، یا زده یک آدمی را به قتل رسانده؛ آن هم ظلم است ولی سطح این دو ظلم یکسان نیست.
کاملاً از آیات استفاده میشود و به اعتقاد ما شهادت امام المسلمین هم ساحت حقاللهی دارد و هم ساحت حقالناسی. حقالناسی هم از باب این است که یک ظلم فردی و خانوادگی اتفاق [افتاده است]، هم ظلم اجتماعی و هم ظلم تمدنی. لذا عرض کردم باید از منظر فقه نظام و فقه حکمرانی به آن نگریست؛ و به نظر من که اکنون دارم ادعا را مطرح میکنم و بعد وارد ادله میشوم، اصلاً این ظلم عفوپذیر نیست، یعنی مجازات قاتل امام المسلمین غیرقابل گذشت است؛ این ادعای حِکمی و حُکمی ما است. حالا دلایلمان چیست؟ من چهار دلیل به ذهنم رسیده است خدمتتان بیان کنم که الحمد لله در مجلس، علما و فضلا هستند و بحثمان بحث طلبگی است و عادتاً جا دارد این مباحث گفتگو بشود، نقد بشود و پختهتر بشود.
دلیل اول: انتصابی بودن ولایت و ساحت حقاللهی آن
اولین دلیلی که من میخواهم ذکر بکنم که یک دلیل حِکمی هست نه حُکمی ـ یعنی اگر حُکمی هم داریم بیان میکنیم مبتنی بر یک حکمت است، مبتنی بر یک مبنای جهان بینی است ـ و آن مسئله ولایت است. همه شما قبول دارید ادله مشروعیت ولایت نشان میدهد که ولایت انتصابی است؛ ما ولایت انتخابی نداریم، حتی ولایتی که اب بر ابن (فرزندش) دارد انتصاب الهی است. حالا اینکه میخواهد اعمال بشود، اجرا بشود، نقش مردم، نقش انتخابات، نقش مشارکت چیست، آن بحث دیگری است. اما آیات صریحاً دارد: ﴿اللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ﴾[20] ؛ حصر ولایت فقط از آن خداست. بعد خداوند این ولایت را به نحو تجلی (نه تجافی) به پیامبر داده است، به اولی الامر داده است، به فقیه جامع الشرایط طبق ادله ولایت فقیه ،که من اکنون نمیخواهم آن ادله را الان بحث کنم دیگر، پیشفرض ماست. ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾[21] ؛ این دارد نشان میدهد ولایت حق الله است. خدا این حق را تجلی کرده در امام مسلمین.
امام شهیدمان را اکنون به عنوان بحث خونخواهی که مطرح میکنیم، به عنوان پدر یک تعدادی از فرزندان یا همسر شخص نیست؛ بحث این است که قتل امام المسلمین، قتل ولیّ مسلمین است، قتل امام مسلمین است. این حیثیت امامت و ولایت، نصب الهی است؛ پس ولیّ دم امام المسلمین خود خداوند متعال است که طبق ادله ای که بعداً میخوانم به ولیّ حیّ داده شده است؛ یعنی ولیّ حقِ، حیّ باید بیاید و این خونخواهی را دنبال کند. حالا در این زمان ما، امام المسلمینِ حیّ یک محذوری دارد؛ محذورش این است که امام شهید پدر او بوده است. در پیام های مختلف مسئله خونخواهی شهدای میناب و شهدای لامرد را مطرح میکند. خب بابا یک عقلی باید آدم داشته باشد؛ به طریق اولی از این پیام استفاده میشود که خونخواهی امام مسلمین اولی است. چون به هر حال عرض کردم ممکن است بعضی از جهله بگویند که این خب دارد در فکر خونخواهی پدرش است مثلاً، لذا میبینید در پیام ها گاهی به صراحت این مطرح نمی شود، یک بار البته اشاره ای شد؛ ولی وقتی خونخواهی شهدای مظلوم میناب را دارد [مطرح میکند] که ما باید دنبال این باشیم و مطالبهگری کنیم، به طریق اولی خونخواهی امام المسلمین؛ چون امام المسلمین ولیّ خدا و یک روحی است بر جسم امت، و این ها روح امت را کشتند.
پس بنابراین اگر من به این دلیل اول میخواهم این استفاده را کنم که چون ولیّ مسلمین به قتل رسیده، امام المسلمین به قتل رسیده، طبق ادله ولایت که در جای خودش بحث شده و اثبات شده است، این حکم قصاص در فقه فردی که اگر خانواده گذشت کردند، از قاتل امام المسلمین نمیتوان گذشت کرد؛ به این دلیل میشود استفاده کرد. برای اینکه ممکن است، دیدید یک وقتهایی دقت کردید در فتنه ۸۸ امام شهید هم فرمود، گفت من از آنچه مربوط به مسائل حالا شخصی من است گذشت کردم، اما آنچه مربوط به نظام است نمیتوانم گذشت کنم؛ یعنی منِ امام المسلمین یک حیثیت فردی دارم، یک عده ای به من توهین کردند، یک عده ای دشنام دادند، یک عده ای به شخص من ظلم کردند، وعده دادند و عمل نکردند، من از اینها گذشتم، اما به عنوان ولایت و نظام اسلامی نمی توانم بگذرم، دست من نیست بگذرم. بنابراین گذشت از خون امام المسلمین دست خانواده امام المسلمین نیست؛ اصلاً حق الله و ولایت حق الناس نیست، نمی تواند بگذرد. اگر گذشتند، از حق فردی و خانوادگی خودشان گذشتند؛ می توانند به جای قصاص دیه بگیرند، میتوانند از دیه هم بگذرند، ولی خب [اگر] همه این ها انجام شد، قاتل دیگر در امان است؟ این دلیل اول میگوید نه، در امان نیست.
دلیل دوم: قاعده وجوب و لزوم حفظ نظام
دلیل دوم؛ دلیل دوم که میخواهم عرض کنم ذوقی نیست، کاملاً بحث فقهی عمیقی دارد. ما یک قاعدهای در فقه داریم به نام قاعده وجوب و لزوم حفظ نظام؛ این هم بحثی نیست که گمان کنید امام (رضوان الله تعالی علیه) این را در فقه آورده است، همه فقها این بحث را دارند. خدا رحمت کند مرحوم آقای شاهرودی در کتابهای فقهیاش این بحث را دارد. حفظ نظام یک بحث خب خیلی معمولی است که فقها دارند؛ میگویند طبیب که بیمار، بیماری که مبتلا به بیماری است خب لازم است طبیب درمانش کند، اما آیا شرعاً مجاز است اجرت بگیرد؟ اصل اولی این است که نه، مجاز نیست اجرت بگیرد، دانش طب بلد است باید درمانش کند، ولی عمده فقها میگویند از باب حفظ نظامِ سلامت جایز است اجرت بگیرند، چون به هر حال اگر اجرت نگیرند این ها سراغ طبابت نمی روند و بعد بیمارها از بین می روند. حفظ نظام سلامت؛ این را فقها از قدیم بحث کردهاند. حالا من الان یادم نیست در آثار شیخ طوسی دیدهام یا نه، ولی در آثار محقق حلی هست، در آثار علامه حلی هست، این ها این بحث هست: حفظ نظام، حفظ نظام سلامت، حفظ نظام معیشت و... و یک نظامی داریم به نام «نظامِ نظامها» این که حفظش از اوجب واجبات است به تعبیر امام؛ یعنی حفظ نظام سلامت، حفظ نظام امنیت، حفظ نظام معیشت واجب است، اما حفظ نظامِ نظام ها یعنی نظام اسلامی که این نظام ها ذیلش هست، این از اوجب واجبات است. این بحث را من مفصل شاید ۱۵-۱۶ جلسه درسهای فقه نظام ولایی که 8 یا 10 سال پیش داشتم گفتم اینها را؛ متأسفانه حالا فرصت نشده اینها منتشر بشود ولی فایلهای صوتیش هست.
پس یک لزوم حفظ نظام های خاص داریم، یک حفظ نظامِ نظام ها داریم. عفوِ قاتل امام المسلمین قطعاً منجر به اختلال در نظام اسلامی میشود؛ هم نظام امنیت آسیب میبیند، هم نظامِ نظام ها که نظام اسلامی است زوال پیدا میکند؛ برای اینکه دشمن جرأت پیدا میکند به قتل امام بعدی. این حرفی که بعضی از عزیزان میزنند، میگویند ما اکنون خونخواهی رهبری را مطرح نکنیم چون ممکن است این ادامه پیدا کند مثلاً امامان بعدی را هم اینها بخواهند جسارتی بکنند؛ برعکس، اصلاً اگر ما خونخواهی را مطالبهگری کنیم ـ حالا فقط مطالبهگری هم نیست، یک بحث های دیگری هم هست خدمتتان در بحث فقه حکمرانیِ خونخواهی؛ اکنون فعلاً فقه نظام خونخواهی را دارم برایتان توضیح میدهم، در فقه حکمرانیِ خونخواهی خواهم گفت چه کار باید بکنیم، یکیاش حالا مطالبهگری است ـ پس بنابراین وجوب حفظ نظام اقتضا میکند قصاص قاتل امام المسلمین را، هم جهت حفظ نظام امنیت و هم حفظ نظامِ نظامها که اصل نظام اسلامی است. این دلیل دوم.
دلیل سوم: سنت الهی در کیفر ظالمان اجتماعی و تمدنی
دلیل سوم: آیات کیفر ظالمان اجتماعی و تمدنی در قرآن است که مشروعیت قصاص قاتل امام مسلمین را تقویت میکند. از این منظر شما آیات را ببینید. یک وقت یک کسی به پدرش، مادرش، فرزندش ظلمی میکند؛ بعضی توصیه هایی که از حضرت لقمان حکیم در سوره لقمان آمده، این به این مطالب اشاره دارد. اما شما از این منظری که من از آن تعبیر کردم به «فصوص الحُکُمه نبویه» یعنی حکمرانی انبیا در قرآن، حکمرانی انبیا در قرآن را ببینید: حضرت ابراهیم، حضرت نوح، از حضرت آدم گرفته تا حضرت نوح، حضرت ابراهیم و انبیای دیگر تا پیامبر اعظم محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله).
آیات فراوان در قرآن داریم درباره ظلم ظالمان اجتماعی و تمدنی؛ یک جا نیامده عفو و گذشت این ها. از تفاوت عذاب دنیوی و اخروی ظالمان؛ دیگر من آیاتش را نمیخوانم. بیخبری ظالمان از عذاب، عدم تخلف در وعده کیفر، وعده داده و وعید داده کیفر ظالمان را، تخلفبردار نیست. خیلی ادبیات تند و صریح است، یعنی ظهور اسم منتقم در این آیات است. عذاب ظالمان تکذیبگر، عذاب ظالمان متجاوز، عذاب های دنیوی حالا میگوییم؛ بعد میفرماید عذاب اخروی آن ها خیلی دردناک است، کیفر هم به اینها میدهد بدون مهلت. بعد عذاب برخی از ظالمان را، البته گاهی به تأخیر کیفر هم اشاره دارد؛ تأخیر کیفر را برای ظالمان تا قیامت داریم، تا زمان تعیین شده داریم. اصلاً کیفر ظالمان در قرآن یک سنت الهی است. بعد میفرماید در آیات دیگر که پیامبر از کیفر ظالمان در امان است.
انواع کیفر ظالمان: تحریم طیبات، جاودانگی در جهنم، ختم قلب، زقوم، عذاب آسمانی، عذاب آخرت، سخت بودن عذاب آخرت، عدم تخفیف، عدم مهلت، عذاب استیصال. عذابهای دنیوی که بنیاسرائیل دیدند: نابودی با طوفان، واژگونی زمین، نزول سنگ، عذاب به دست ذوالقرنین، درهم شکستگی امت های ظالم، غرق شدن در دریا، عذاب دنیایی تکذیبکنندگان انبیا، خواری و ذلت، تبدیل شدنشان به بوزینه، فرو رفتن در زمین، لعنت دنیایی که شامل حالشان می شود. حالا خیلی جاها ظالمان بنی اسرائیل را مثال زدهاند، ظالمان مرتد را.
مرتد را هم توجه دارید، مرتد قرآن، مرتد فقهی نیست؛ اعم است، مسلمان است، مؤمن است ولی مرتد شده؛ نمازخوان مرتد است ؛ «ارْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ رسول الله إِلَّا ثَلَاثَةَ»[22] ارتداد قرآنی است. بعضیها ارتداد قرآنی را با فقه خلط میکنند. جهاد هم جهاد قرآن با جهاد فقهی فرق دارد؛ جهاد قرآنی اعم است. خدا رحمت کند امام شهید را در این درس جهاد. من این توصیه را به طلاب عرض میکنم؛ ولو مجتهد هم باشید، ده تا اجازه اجتهاد هم داشته باشید، توصیه میکنم درس خارج آقا را، امام شهید را حتماً بخوانید.
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: آره، بعضی مباحثشان هم منتشر شده است، بعضی در سایت هست، بعضی هم در شرف انتشار است. من چون توفیق داشتم امسال درسم فقه جهاد بود، مباحث امام شهید دستم رسید؛ حالا سه تا رساله که چاپ شده است: امان و هدنه و... اینها که ثلاث رسائل فی الجهاد منتشر شد. قلم خود آقا هم است. خیلی دقیق است، خیلی. همین بحث امان را از مرحوم صاحب جواهر و مرحوم آقای روحانی (فقه الصادق روحانی) اینها مفصل بحث کردهاند، مخصوصاً صاحب جواهر. امام شهید را هم ببینید خیلی عمیق است، خیلی. اصلاً امان را در نظام اسلامی تبیین میکند. در درس خارج جهاد اولین فقیهی است که من در تاریخ فقاهت دیدهام که بر اساس آیات قرآن جهاد را تبیین میکند و ابعاد فقهی، انواع و ساحتهای جهاد در قرآن را بحث میکند.
خب، قرآن از ظلم مرتدین و مجازاتشان سخن میگوید: محرومیت از آمرزش، تخفیف، رحمت، رستگاری، محرومیت از شفاعت پیامبران که نصّ درباره پیامبر اسلام و حضرت نوح هم در قرآن آمده است که از شفاعت اینها محرومند، محرومیت از محبت خدا، محرومیت از ولایت، محرومیت از هدایت، محرومیت از نصرت. حالا مصادیق هلاک شوندگان هم که آمده است؛ و هلاکت فرعون و فرعونیان، اقوام کافر، ظالمان قوم نوح، ثمود، شعیب، امت های ظالم، قارون. یعنی این ظلم های اجتماعی علاوه بر اینکه در آخرت مجازات ابدی و جاودان و تخفیفناپذیر دارند، در این دنیا هم گرفتار عذاب الهی است؛ یعنی معلوم میشود که مجازات ظالمان اجتماعی یک سنت الهی است. دیگر حالا آیاتش را نمیخوانم اجمالاً؛ مثلاً: ﴿قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّكْرًا﴾[23] ﴿وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴾[24] [25] [26] ﴿خَالِدِينَ فِيهَا لاَ يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ يُنظَرُونَ﴾[27] خیلی آیات، محکم است.
خب حالا سؤال: آیا از این دلیل سوم ما این استفاده را میکنیم که خب حالا ظالم اجتماعی و ظالم تمدنی، چون سنت الهی هست، خب بگذاریم خدا عذابشان بکند، به ما چه مربوط است؟ ابداً؛ برای اینکه کیفر این ظالمان عمدتاً به دست انبیا صورت گرفته است، حالا یا از طریق معجزه بوده یا از طریق مبارزه بوده. عرض کردم «فصوص الحکمه نبویه»؛ حکمرانی انبیا را ببینید در قرآن، یعنی انبیا از مأموریت هایشان مبارزه با ظالمانی است که ظلمهای اجتماعی و تمدنی دارند. بله، حالا یک وقتهایی اقتضائاتی پیش میآید، امام المسلمین عفو میکند؛ مثل قصه جنگ مثلاً، صلح حدیبیه، اینها چون به هر حال امام المسلمین است و اختیاراتی دارد؛ یا مثلاً قبل از اسلام آوردن یک ظلمی حتی قتلی انجام دادند، مثلاً وحشی را پیغمبر بخشید با اینکه عمویشان حمزه سیدالشهدا را به شهادت رساند؛ این چون ولایت دارد دیگر. یک ساحت ولایت امام المسلمین ولایت تشریعی است ـ حالا ولایت تشریعی اقسام و معانی مختلف دارد، نمیخواهم وارد بشوم. این هم دلیل سوم که از ظهور و نصوص آیات قرآن استفاده میشود این سنت مجازات که به دست خداوند انجام میشود، مأموریتش به عهده پیامبران و اولیای الهی است؛ و حتی ذوالقرنین پیغمبر نبوده ولی مأموریت داشته، مأموریتی که طالوت برای کیفر جالوت داشت، پیغمبر نبود. بنابراین این تفکر ارتجاعی جاهلانه که آقا دست روی دست میگذاریم، سنت الهی است، خود خداوند مجازات میکند، حالا مثلاً یک سنگی میآید این نتانیاهو و ترامپ را له میکند.
ان شاء الله. به هر حال این دعاها[اثر دارد]. شما به نظرتان این پیروزی هایی که نصیب ایران اسلامی شد، همه شما بهتر از من میدانید، شک نکنید هفتاد درصدش همین دعای مؤمنین است. همین استغاثه هاست، قطعاً مؤثر است؛ همین التجاء است، همین اضطرار است؛ بله، حتماً مؤثر است. اصلاً همین رزمنده ای که شجاعانه در موقعیت خطر دارد می جنگد که هر لحظه ممکن است زغال بشود، پودر بشود، ولی با شجاعت و رشادت می ایستد، این، همان ایمانی است که حاصل همان دعاها و گریههایی است که [داشتند]؛ اگر این دعاها نبود که این جرأت را نداشت. لذا مردم مثلاً روز قدس، [وقتی] تهران را بمباران کردند، مردم در خیابانها [بودند]؛ بعد اصلاً این خارجیها تعجب کردند؛ این رسانههای خارجی میگفتند این صهیونیستها همه فرار میکنند، با صدای آژیر فرار میکنند، این مردم کیستند اینطوری در خیابانها در حالی که دارند بمبارانشان میکنند؟ پس بنابراین این دلیل سوم به نظرم دلیل مهمی است.
دلیل چهارم: تجلی اسماء الهی و جریان ثارالله
دلیل چهارم و آخرین دلیلی که به ذهن این حقیر رسیده، تجلی اسماء الهی در ولیّ مسلمین است. همه شما میدانید که این بحثها در حکمت آمده است، هم در فلسفه، هم در عرفان، هم در کلام، حالا با تعابیر و ادبیاتهای مختلف که خداوند اسماء حسنا دارد: ﴿وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا﴾[28] در قرآن آمده است، اسماء جلال و اسماء جمال. این اسماء، ظهورش در مؤمنین است، در اولیای الهی است. این تعبیر ثارالله، ثارالله که آمده یعنی خون خدا، حالا یک تعبیر و یک تبیین جامعه شناختی دارد؛ که مرحوم شریعتی، دکتر شریعتی خیلی یک بحث مفصلی در این زمینه [دارد]. بحث تبیین جامعه شناختیاش را میگوید که به هر حال خون امت است؛ ولی یک معنای دیگرش این است که ثارالله یعنی این خون، خون ولیّ خداست که ولایتش به عنوان اسم الله بر ولیّ خدا تجلی پیدا کرده است. شعار «یا لثارات الحسین» را هم که صدر اسلام بیان میکردند، به نظرم از منظر حِکمی بیان میکردند، نه از منظر جامعه شناختی. اشکالی هم ندارد؛ حالا بگوییم خون امت است، خون جامعه است. خون جامعه دیگر عفوپذیر نیست؛ خانواده که نمی تواند خون جامعهای را که [ریخته شده] عفو کند. ولی خون خدا که به طریق اولی؛ دم امام المسلمین، دم امام جامعه است، ولیّ دم امام جامعه خداوند متعال است. این در روایات به امام زمان مأموریت داده اند؛ ظهور اسم منتقم در امام زمان (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء). احادیث متعددی داریم بر انتقام خون اباعبدالله (علیهالسلام)، حتی بعد از قیام مختار که دیگر همه قتله را کشتند، همه به درک واصل شدند، یزید هم به سنت الهی به درک واصل شد، دیگر انتقام خون حسین یعنی چی؟ روایت فراوان است ها: «إذا خرج القائم عليه السلام يطلب بدم الحسين عليه السلام وهو يقول: نحن أهل الدم طلاب الثرة»[29] [30] یا این روایت: «أين الطالب بذحول الأنبياء وأبناء الأنبياء»[31] ، «أين الطالب بدم المقتول بكربلاء».
خب حالا چه ربطی به بحث ما دارد؟ امام حسین (علیهالسلام) در کربلا شهید شده، خون خدا ریخته شده، تمام قتله هم به درک واصل شدند؛ سه هزار نفر را مختار (که رضوان خدا بر این مرد بزرگ که دل اهل بیت را شاد کرد) سه هزار نفر را کشت. مختار را میدانید قبل از محاکمهشان خودشان محاکمه میکرد.
دانش پژوه: البته کارش به اذن امام نبوده است؟
استاد: نه، به اذن امام بوده
دانش پژوه: نبود
استاد: حالا آن بحث دیگری است. رضوان خدا بر این مرد بزرگ؛ یعنی مختار دل اهل بیت را شاد کرد. خلاصه، این قبل از اینکه مجرم را بیاورند، رزومه مجرم را میپرسید که این کی بوده، چه کاره بوده، چه کار کرده فلان، بعد خودش را صدا میزدند آن مجرم را، بعد از او اعتراف میگرفتند. یک کسی را آوردند، به مختار گفتند این شخص خیلی قسی القلب است، در حادثه کربلا یک بار هم اشک نریخت. مثلاً عمر سعد وقتی حضرت زینب به او گفت که داری می بینی امام حسین را به شهادت می رسانند، اشکش جاری شد؛ ولی اعتنا نکرد ولی اشکش جاری شد. این آدم هیچ گریه نکرد در کربلا، اینقدر قسی القلب [بود]. مختار صدایش زد؛ خب، آمد و به او گفت تو واقعاً دلت نسوخت این همه جرم و جنایت، کودکان، زنان؟ گفت چرا، یک بار اشکم جاری شد. گفت کی بود؟ گفت اگر بگویم از من می گذری؟ گفت چه بگویی چه نگویی خونت مباح است، ولی بگو. گفت امام حسین (علیه السلام) وقتی رفت یکی از وداع ها ـ چند تا وداع داشت دیگر امام حسین (علیهالسلام) وقتی رفت برای یکی از وداع ها، طول کشید وداع امام و نمیآمد. عمر سعد به من مأموریت داد بروم ببینم چرا امام حسین نمیآید، نکند فرار کرده یا میخواهد خودش را تسلیم کند. امام حسین خیمهها را در یک زمین فرورفتهای تقریباً شنیدهاید، یا گودال؛ گودال که به معنای متعارف ما نبوده، این زمین پستی و بلندی داشته، خیمهها را در یک جای زمین پستتری گذاشته بود، خیمهها هم با هم متصل، پشتش هم خندق کنده بود. این که شنیده اید امام گاهی روی یک بلندایی میرفت «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ»[32] میگفت و اینها، برای این جهت بود که اهل بیت می دیدند. میگوید من را مأمور کرد رفتم بالا سر خیمه ها نگاه کردم، دیدم این بچه ها نمیگذارند؛ یکی دامن امام حسین را میگیرد، امام او را آرام میکند، یکی دیگر می آید، یکی دیگر همین طوری؛ علت اینکه امام حسین نمیآید [این بود].
خب حالا این «أين الطالب بدم المقتول بكربلاء»[33] ، قضایای کربلا، چه ربطی به امام المسلمینِ عصر ما دارد؟ عزیزان، امام یک حیثیت ولایت تکوینی دارد؛ از قضا امام حسین از ولایت تکوینی که حالا هیچ استفاده نکرد؛ بابا ملائکه آمدند، جنیان آمدند، آقا اجازه بده، التماس کردند، التجاء کردند به امام حسین، امام حسین اجازه نداد. این حیثیت مظلومیت امام برای ولایت تشریعیاش است که طبق ادله ما، به امام المسلمین در عصر غیبت هم منتقل می شود. بنابراین اسم منتقم حتماً ظهور میکند در ولیّ حیّ، و ولیّ حیّ مأموریت دارد برای این کار.
جمع بندی کنم: وجوب خونخواهی امام المسلمین یک حکم حِکمی مبتنی بر اسماء الهی، سنت الهی و ولایت الهی است؛ و یک حکم حُکمی مبتنی بر حق الناس و حق الله بودن، و لزوم قصاص و حفظ نظام و حفظ نظام امنیت مسلمین. این خلاصه بحث ما شد تا اینجا. من فقه نظامِ خونخواهی را گفتم، اما فقه حکمرانیِ خونخواهی بحث دیگری است.
فقه حکمرانی خونخواهی و راهکارهای تحقق آن
حکمرانی یعنی چه؟ یعنی شرعاً ما چگونه باید این امر را تحقق ببخشیم؟ خب یکیش همین گفتمانسازی است، مطالبهگری است. وقتی امام المسلمین دارد از خونخواهی شهدای مظلوم میناب و لامرد نام میبرد، دارد اکنون تکلیف ما امت اسلامی را مشخص میکند. اولاً نسبت به این شهدا مطالبهگر باشید، خونخواهی را دنبال کنید؛ به طریق اولی امام المسلمین را. پس یک طریق، گفتمانسازی است؛ این هم آیاتش را من دارم. جالب است همه انبیا (سلام الله علیهم اجمعین) بدون استثنا برای احقاق حق گفتمان سازی داشتند. یکی از ارکان حکمرانی همین گفتمان سازی و مطالبهگری است؛ اما مطالبهگریِ حکیمانه، عاقلانه نه تفرقه آمیز. جبهه اسلامی و امت اسلامی را دو دسته کردن (یک عده موافق خونخواهی، یک عده مخالف) نشود. حواسمان باشد شرعاً؛ ببینید من چرا میگویم شرعاً حرام است؟ عزیزان، فقه ما یک بسته شبکه ای است؛ یعنی شما وقتی میخواهید یک حکم الهی را پیاده کنید، حواستان باید باشد قاعده «لاضرر»[34] هم جاری است ها، یعنی ضرر به امت اسلامی نرسد؛ «لا حرج»[35] هم جاری است، «میسور»[36] هم جاری است، «نفی سبیل»[37] هم جاری است. فقیه باید کل این قواعد فقهی را با هم ببیند در حکمرانی مخصوصاً. یک وقت مثلاً من مریض احوالم، لاضرر میگوید روزه نگیر، نصوص هم می گویند اگر روزه بگیری، روزه باطل است. اما یک وقت میخواهیم یک بحث حکمرانی را دنبال کنیم؛ حکمرانیِ خونخواهی را، خیلی باید فقیه جامع ببیند. پس یک: گفتمانسازی حکیمانه، یعنی گفتمانسازی حِکمی و حُکمی.
دومین راه حکمرانی (که این را فقط تیتروار میگویم چون وقت من دارد تمام میشود، میخواهم بگویم که باید کار کنیم) اقتدار علم و فناوری است. ببینید دشمن با امکانات علم و فناوری رهبر عزیزمان را به شهادت رساند. رزمندگان دلاور ما در حوزه علم و فناوری، عزیزان، در این یک سال، در این دو سال، بعد از شهادت شهید هنیئه تاکنون به اندازه بیست سال علم و فناوری دفاعی را رشد داده اند؛ با اطلاع دارم به شما میگویم! به نظر شما چرا وعده صادق ۲ انجام نگرفت؟ حالا یک عده از این عزیزان ما که دلسوزانه هم واقعاً گله میکردند و غرضی نداشتند، ولی مثلاً بعضی از این سردارهایمان که الان شهید شدند، اینها را متهم میکردند که این ها مثلاً گوش به حرف ولیّ مسلمین نمی دهند، وعده صادق ۲ را انجام نمی دهند. حالا من خبر داشتم دیگر؛ از جزئی ترین جلسه شورای عالی امنیت ملی که خدمت امام شهید برگزار شد من خبر داشتم، کل آن جلسه را؛ من البته در جلسه نبودم ولی مطلع شدم که چرا این وعده صادق ۲، سه ماه بعد، بعد از شهادت زاهدی انجام شد ولی بعد از شهادت هنیئه انجام نشد. حالا بعضیها خبر ندارند، میگویند خب این شورای عالی امنیت ملی او را تحت فشار قرار داده، حالا دیگر مجبورش کردهاند؛ بنده خدا چه کار کند دیگر، با همین ها باید کار کند دیگر. نه، نه جبری بود و نه چیزی، دلالت دیگری داشت؛ حالا اکنون هنوز صلاح نیست ما عرض کنیم. توجه دارید؟ ولی سه ماه بعد، خدا رحمت کند شهید حاجی زاده گفت این ارتقا را اگر بخواهم بدهم دو سال طول میکشد؛ کار دو سال را در سه ماه انجام داد. مجاهد این است دیگر؛ کار دو سال را در سه ماه انجام داد، وعده صادق ۲ را به مراتب قوی تر و بهتر از وعده صادق ۱ انجام داد. وعده صادق ۳ هم همین طور، باز کامل تر، بهتر، برتر، دقیق تر. در همین فاصله جنگ دوازده روزه تا این جنگ رمضان ارتقا پیدا کرد علم و فناوری، بعد از ابن چهل روز جنگ تا اکنون یک ارتقای عمیقتری پیدا کردیم. آقا، ما برای انتقام و خونخواهی امام باید شبانه روز تلاش کنیم علم و فناوریِ خونخواهی را تقویت کنیم. آن ها وسط مذاکره زدند؛ ما هم یک وقت مناسبی اگر فراهم شد، این علم و فناوریمان رشد کرد ـ که من معتقدم عن قریب ان شاء الله رشد می کند ـ وعده مبتنیاش هم نمیکنیم به آزادی قدس؛ نه، این را باید اعلام کنیم، رسماً هم اعلام کنیم.
و سومین راه، شکایت های بین المللی است؛ که امام شهید هم، من البته در این دو ماه خیلی تلاش کردم، با اینکه کار ما نبود و ربطی به شورای عالی انقلاب فرهنگی هم نداشت؛ هم نامه نوشتم، هم حضوری با مسئولین مربوطه جلسه داشتم که ما مسئله شکایت بین المللی را باید دنبال کنیم، پرونده تشکیل بدهیم. حالا یک صندوقی بگذاریم؛ در این قرارداد چه بود؟ جنگ عراق، حزب بعث علیه ایران
دانش پژوه: قطعنامه ۵۹۸
استاد: بله همین قرارداد، آنجا هم گفتند یک صندوق میگذاریم که خبری نشد. ما شکایتهای بینالمللی را سیستمی باید ببریم جلو و بهترین نوع شکایت، شکایت ملت است. من معتقدم شبیه این جانفدا که سروران عزیزم دنبال کردهاند، یک شکایت مردمی با حضور ملت، میلیونی به نهادهای بین المللی داشته باشیم. حالا بعضی ها میگویند بابا این ها هم دستشان همهشان در یک کاسه است و فلان؛ ما همه اینها را قبول داریم ولی یک ابزار است، ما باید از این ابزار هم استفاده [بکنیم]. سه راهکار حکمرانی به نظر ما رسیده است که خب به آن توجه کنیم.
من عذرخواهی میکنم، دیگر یک ساعت ما بله سه دقیقه مانده است ولی ما زودتر تمام میکنیم.