« فهرست دروس
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید:
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند:
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
پژوهش عقد المهادنة استاد حمید درایتی

1405/02/07

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی مبانی فقهی آتش‌بس/پژوهشی عقد المهادنة/کتاب الجهاد

 

موضوع: کتاب الجهاد/پژوهشی عقد المهادنة/ بررسی مبانی فقهی آتش‌بس

 

«وَلا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَکُمْ وَلَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمَالَکُمْ»[1]

مقدمه: مغفول‌ماندن فقه آتش‌بس

یکی از مباحثی که پس از انقلاب اسلامی کمتر به آن پرداخته شده – یا اصولاً بدان نپرداخته‌اند – بحث فقهی «آتش‌بس در جهاد و دفاع» است. شاید علت عدم پرداختن بدین موضوع آن باشد که طی این سال‌ها همواره مشغول بازپس‌گیری حقوقی بوده‌ایم که باید از دشمن استیفا می‌کردیم و هرگز به این نکته نیندیشیده‌ایم که در برخی مقاطع ممکن است توقف حرکت لازم باشد یا حکمی برای توقف وجود داشته باشد؛ بلکه گاهی آن را امری مذموم می‌پنداشته‌ایم.

خاطره‌ای از شهید صیاد شیرازی (در دوران دفاع مقدس)

در دوران دفاع مقدس، هنگام طراحی یکی از عملیات‌ها – خداوند مرحوم شهید صیاد شیرازی را رحمت کند – پس از ارائه طرح مانور، ایشان خواستار طراحی «طرح عقب‌نشینی» نیز شدند. این درخواست با جنجال روبه‌رو گردید که «ما عقب‌نشینی نداریم»، «زره امیرالمؤمنین علیه‌السلام پشت نداشت»[2] و «ما پشت به دشمن نمی‌کنیم». تصور بر این بود که طرح عقب‌نشینی ناشی از ترس یا مسائل دیگر است. شهید صیاد شیرازی توضیح دادند: اصل بر موفقیت عملیات است، اما اگر به هر دلیلی عملیات با موانعی مواجه شد و ناگزیر گردیدید از نقطه صفر مجدداً سازماندهی کنید، بدون داشتن طرح عقب‌نشینی و طرح بازگشت، تلفات شما بیش از مقدار پیش‌روی خواهد بود.

کمتر کسی در باب «فقه آتش‌بس» و جایگاه آن در اسلام بحث کرده است. این مقدمه‌ای بود برای ورود به این مباحث در فقه.

 

پیش‌نیاز: ماهیتِ نبرد در اسلام (تعبدی یا توصلی)

پیش از ورود به بحث اصلی، باید به یک نکته توجه کرد: اصولاً نبرد در اسلام از امور تعبّدی محسوب می‌شود و نیاز به قصد قربت دارد، همچون نماز، زکات و حج که از امور عبادی‌اند و در چهارچوب معینی انجام می‌شوند. اما در کنار آن، نوع دیگری از قتال داریم که از امور توصلی است و در آن قصد قربت شرط نیست و آن قتال دفاعی نام دارد. به این معنا که اگر دشمن به شهرها و اموال مردم حمله‌ور شود، بر مدافعان واجب است که جلوگیری کنند؛ حتی بدون قصد قربت تکلیف ساقط می‌گردد، ولی ثواب وقتی حاصل می‌شود که قصد قربت نیز موجود باشد.

در اصطلاح، «جهاد» اعم از قتال است. قتال عبادی همان جهاد به معنای خاص است که در آن «صرف الکفر» موضوعیت دارد؛ یعنی در جایی که تجمع کفار وجود دارد و آنان دعوت به اسلام را نپذیرفته‌اند، قتال ابتدایی، بدون نیاز به هجوم قبلی از سوی آنان، از سوی مسلمانان آغاز می‌شود. این نوع قتال متوقف بر قصد قربت است و نباید در طول سال ترک شود – حداقل یک بار در سال باید واقع گردد.

این نوع قتال (ابتدايی) را اکثریت فقها مختص به زمان حضور معصوم علیه‌السلام دانسته‌اند. اما برخی فقها – از متأخران مرحوم آیت‌الله خوئی و نیز رهبر شهید – قائل به جواز آن برای ولی فقیه شده‌اند. ایشان معتقد بودند اگر فقیه در جایی برای حفظ اسلام قتال ابتدایی را لازم بداند، می‌تواند انجام دهد. مبنای این فقها «مصلحت» و «ضرورت» است. با دقت نظر روشن می‌شود که این نظر در عمل به همان قتال دفاعی بازمی‌گردد؛ زیرا می‌گویند «اگر این قتال را انجام ندهیم اسلام از بین می‌رود»، در حالی که در قتال ابتداییِ حقیقی، اسلام در خطر نیست و هدف صرفاً دعوت کافران به اسلام است. همچنین در قتال دفاعی لزوم اقدام سالانه شرط نیست، در حالی که در جواز قتال ابتدایی از سوی این فقها، حداقل یک بار در سال لحاظ نشده است. به هر حال، از آنجا که قتال ابتدایی از دایره بحث ما خارج است – و حتی می‌توان اساساً منکر وجود قتال ابتدایی در اسلام شد و تشریع قتال را از ابتدا دفاعی دانست – بحث را بر قتال دفاعی متمرکز می‌کنیم.

 

قتال دفاعی

قتال دفاعی آن است که دشمن حمله می‌کند، حقوق مسلمانان را مورد تعرض قرار می‌دهد، بلاد مسلمین را تسخیر و غصب می‌کند، اموال مسلمانان را مسدود (بلوکه) می‌نماید و گروهی از مسلمانان را اسیر می‌کند و در برابر آن ها جهاد انجام می شود.

در قرآن کریم، با لحاظ همین قتال دفاعی، سه مطلب باید مورد تحقیق قرار گیرد:

1. قرآن چه کسی را به عنوان دشمن معرفی می‌کند؟

2. این دشمن از نظر ایده و نوع اقدام چگونه توصیف شده است؟

3. باید با این دشمن چه کرد؟

 

معرفی دشمن: قرآن مجموعاً سه دشمن را معرفی و بر آن تأکید کرده است: مشرکان، یهود، نصاری. (در مورد منافقان بسیار سخن گفته شده، اما آنان دشمن چهارم نیستند؛ بلکه منافق همان کافرِ درون‌پوشی است که اسلام را ظاهر و کفر را باطن می‌دارد: «المنافق مَنْ یُظْهِرُ الْإِسْلَامَ وَ یُبْطِنُ الْکُفْرَ»؛[3] پس یا مشرک، یا یهودی و یا مسیحی است.) افزون بر این، قتال با «بُغاة» (سرکشان) که علیه حکومت اسلامی قیام می‌کنند – و در قرآن از آن به ﴿وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا﴾ [4] یاد شده – یک قتال داخلی میان دو گروه مؤمن است که نوعی قتال دفاعی محسوب می‌شود اما از محل بحث که قتال بین مسلمان و غیر مسلمان است خارج است.

 

ویژگی‌های دشمن: درباره یهود و نصاری فرموده است: ﴿وَلَن تَرْضَى عَنكَ الْيَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ﴾[5] . در سوره بقره نیز آمده: ﴿مَّا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَلاَ الْمُشْرِكِينَ أَن يُنَزَّلَ عَلَيْكُم مِّنْ خَيْرٍ مِّن رَّبِّكُمْ﴾[6] ؛ یعنی کفار – اعم از مشرکان و اهل کتاب – هیچ خیری را برای شما نمی‌خواهند. در آیه‌ای دیگر: ﴿وَدَّ الَّذینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ فَیَمیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً واحِدَةً﴾؛[7] این آیه به روشنی مربوط به آیات دفاعی است و نشان می‌دهد دشمن منتظر غفلت شماست تا یکباره هجوم آورد.

صفات دشمن: منتظر غفلت است، هجوم یکباره دارد، اگر بر شما مسلط شود، هیچ چیزی را رعایت نمی‌کند ﴿إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لا یَرْقُبُوا فیکُمْ إِلاّ وَ لا ذِمَّةً﴾.[8] اگر پیمان‌ها را بشکنند: ﴿فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ﴾.[9]

وظیفه در برابر چنین دشمنی

- تا آنجا که می‌توانید در برابر آنان نیرو و امکانات فراهم کنید: ﴿وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ﴾.[10]

- سست نشوید و از دشمن درخواست صلح (آتش‌بس) نکنید: ﴿فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَن يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ﴾.[11]

- هرگاه با کافران رویارو شدید، گردن بزنید: ﴿فَضَرْبَ الرِّقَابِ﴾.[12] چون آنان را زمین‌گیر کردید، محکم ببندید: ﴿فَشُدُّوا الْوَثَاقَ﴾.[13] سپس یا منت گذارید (آزاد کنید) یا فدیه بگیرید. نیز: ﴿ما کانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْرى حَتَّى یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ﴾؛ [14] پیامبر نباید اسیر بگیرد تا زمانی که نبرد در زمین سخت و داغ شود.

این چهارچوب حاکم بر میدان نبرد است.

استثناء: آیه ﴿وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا﴾

اما پس از همه این آیات، یک آیه به صورت استثناء می‌فرماید: ﴿وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا﴾[15] (اگر به صلح گراییدند، تو نیز بگرای). در اینجا چند سؤال مطرح می‌شود:

- آیا این امر عقلایی است؟ دشمنی که منتظر غفلت ماست، تا تابع آنان نشویم دست برنمی‌دارد، بر ما مسلط شود هیچ چیزی را رعایت نمی‌کند – اکنون که دست برتر داریم و او تقاضای آتش‌بس می‌کند، چرا باید بپذیریم؟

خداوند در ادامه پاسخ می‌دهد: ﴿وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ﴾[16] (بر خدا توکل کن). مگر خودت نفرمودی: ﴿لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى خائِنَةٍ مِنْهُمْ﴾؟[17] یعنی ذات اینان خیانت است. اگر تقاضای آتش‌بس می‌کنند، حتماً در آن خدعه و خیانت نهفته است. اما اگر بخواهند فریب دهند: ﴿فَإِنْ یُریدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ﴾؛[18] خداوند تو را بس است. این خلأیی که از آن می‌ترسی (که آتش‌بس موجب خسارت شود) را خود من پر می‌کنم. همچنین مبادا گمان کنی که تو آنان را مجبور به آتش‌بس کرده‌ای و دست برتر از سوی توست؛ بلکه خداوند تو را با یاری خود و مؤمنان تأیید کرد: ﴿هُوَ الَّذی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنینَ﴾.[19] اگر نگران خدعه و ضرر هستی، این نگرانی را کنار بگذار و گوش به فرمان من بده. آتش‌بس را بپذیر؛ اگر تاکنون پیروز شده‌ای و آن از سوی من بوده، پذیرش آتش‌بس نیز برای تو پیروزی خواهد بود.

 

دو نوع آتش‌بس: ممنوع و واجب

از مجموع آیات دو مطلب به دست می‌آید:

1. آتش‌بسی که از سوی مسلمانان درخواست شود ﴿وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ﴾: حرام و ممنوع است.

آیه می‌فرماید: سست نشوید و از دشمن تقاضای صلح نکنید در حالی که شما برترید و خدا با شماست. درخواست آتش‌بس از جانب مؤمنان نشانه ضعف و ذلت است و مخالف فرمان ﴿وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ﴾[20] می‌باشد. چنین درخواستی در حدّی از کفر است، زیرا متضمن نادیده گرفتن وعده الهی ﴿وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَن يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ﴾ [21] می‌باشد.

2. آتش‌بسی که از سوی دشمن پیشنهاد شود ﴿جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ﴾: بر مؤمنان واجب است آن را بپذیرند.

جمله ﴿فاجنح﴾ دلالت بر وجوب دارد، نه صرف جواز. آیات بعدی (﴿فتوکل علی الله﴾، ﴿فإن حسبک الله﴾) در مقام رفع حظر نیستند، بلکه در مقام الزام و پاسخ به اشکال‌های روانی هستند. بنابراین، آتش‌بسی که دشور تقاضا کند باید قبول گردد، و آتش‌بسی که ما تقاضا کنیم حرام است. این حکم در هر دو نوع جهاد (ابتدایی و دفاعی) جاری است.

اشاره به حکمت مسئله

این احکام از امور تعبدی شمرده می‌شوند. با این حال، ممکن است پرسیده شود: مگر خود قرآن نفرمود ﴿وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ﴾[22] ؟ آیا نبردها لزوماً باید به مذاکرات سیاسی ختم شوند یا به اتمام دشمن؟ برخی گفته‌اند باید نبرد به اتمام دشمن بینجامد نه به مذاکره، و به آیه ﴿وَإِن نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَيْمَانَ لَهُمْ﴾[23] استناد کرده‌اند. اما اینان از پایان همان آیه غفلت کرده‌اند: ﴿لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ﴾[24] (شاید از پیمان‌شکنی باز ایستند). بنابراین آیه دلالت دارد که پایان نبرد می‌تواند با مذاکره و بازگشت به صلح باشد، منتها بر اساس آیات، باید چنان جنگید تا دشمن خود تقاضای آتش‌بس کند. و اگر پس از پذیرش، بار دیگر پیمان شکست و دوباره تقاضای آتش‌بس کرد، آیه ﴿فاجنح﴾ اطلاق دارد و حتی صد بار نیز باید پذیرفت. آیه ﴿فاجنح﴾ حاکم بر آیه «نکثوا» است.

حکمت‌های عقلانی پذیرش آتش‌بس در زمان برتری

هرچند تعبداً باید پذیرفت، اما حکمت‌هایی نیز می‌توان برشمرد:

اول: جنگ در اسلام برای بشریت است، نه برای کشتار. هدف، نجات بشریت از ضلالت است، نه تسخیر زمین و دستیابی به منابع. خداوند می‌فرماید: ﴿هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دینِ الْحَقِّ﴾.[25] اصل اولی دعوت با حکمت و موعظه حسنه است: ﴿ادْعُ إِلى سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ﴾.[26] حتی هنگام فرستادن موسی و هارون به سوی فرعون (اعراض دشمن) می‌فرماید: ﴿قُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ﴾.[27] هیچ نبردی از پیامبر اکرم و امامان علیهم‌السلام سراغ نداریم که ایشان آغازگر قتال بوده باشند؛ همواره صبر می‌کردند تا طرف مقابل شروع کند. در بدر، احد، احزاب، خیبر، و جنگ‌های امیرالمؤمنین علیه‌السلام (جمل، صفین، نهروان) چنین بود. در روز عاشورا، امام حسین علیه‌السلام آن‌گاه که دشمن تیراندازی کرد، فرمود: «اللهم اشهد علیهم أنهم بدؤونا بالحرب».[28] شمر که آمد تا کار را تمام کند، حضرت درخواست آب نمود، تا مبادا به دست شمر کشته شود و راه نجاتی برای او باقی بماند. وقتی فرماندار مدینه به حضرت خبر داد که معاویه مرده است، امام استرجاع (﴿إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ﴾)[29] فرمود؛[30] زیرا معاویه هدایت‌نشده از دنیا رفته بود و برای جوامع بشری تأسف‌آور است. هدف، هدایت است و هر روزی که جنگ کمتر شود و یک نفر از آن سوی میدان به شما بپیوندد، به همه جنگ‌ها می‌ارزد.

دوم: شما در نبرد از آگاهی جامع برخوردار نیستید. نه از وضعیت روانی نیروهای خودتان به طور کامل آگاهید و نه از دشمن. نمی‌دانید کدامیک واقعاً خواهان نبردند و کدامیک اجیر شده یا فریب خورده‌اند. خداست که به همه جوانب آگاه است. تشخیص تصمیمات حقیقی دشمن و آینده میدان از حیطه توان شما خارج است. پذیرش آتش‌بسی که خداوند فرمان داده، به سود شما و حفظ دستاوردهایتان خواهد بود.

سوم: آتش‌بس فرصتی برای بازسازی شما فراهم می‌کند – هرچند دشمن نیز بازسازی می‌کند، اما خداوند فرموده است که بر او توکل کن.

این حکمت‌ها – و موارد دیگری که دیگران می‌توانند بیان کنند – فوائد پذیرش آتش‌بس را روشن می‌سازد.

نکته دقیق: تشخیص ﴿ وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا﴾ از ﴿ وَلا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ ﴾

مرز میان اینکه پیشنهاد دشمن «تجنیح» (گرایش به صلح از روی ضعف و بدون شرط) باشد یا اینکه ما را به ﴿ وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ ﴾ (درخواست آتش‌بس از سوی ما با قبول شروط تحمیلی) وادارد، بسیار دقیق است. بسیاری از انتقاداتی که امروزه نسبت به مواضع مقام معظم رهبری – با استناد به سخنان گذشته رهبر شهید – مطرح می‌شود، ناشی از غفلت از همین نکته است.

شاخصه تجنیح: دشمن بدون قید و شرط تقاضای آتش‌بس کند، یا بپرسد «چه کنم که تو آتش‌بس را بپذیری؟». در این صورت پذیرش واجب است. اما اگر دشمن شرط‌هایی بگذارد و بگوید «اگر این شروط را بپذیری نمی‌زنم»، آنگاه اگر مسلمانان بپذیرند، مصداق ﴿وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ ﴾ و حرام خواهد بود.

 

در دوران جنگ رمضان، هر دو نوع رخ داد. در روز دوازدهم نبرد، دشمن گفت: «پانزده بند را قبول کنید تا دیگر نزنیم» این تداعی به سلم بود و نپذیرفتیم. پس از مدتی دشمن گفت: «چه کنم که آتش‌بس را بپذیری؟» این تجنیح بود و با پیشنهاد ده بند از طرف ما پذیرفته شد. رهبر شهید در دروانی تعبیر «نرمش قهرمانانه» را به کار برد، زیرا در یک مرحله حرکت به سمت تجنیح بود، اما مسیر را خراب کردند و یکباره تمام شروط دشمن پذیرفته گردید.

نمونه تاریخی: صلح حدیبیه

صلح حدیبیه که به اشتباه «صلح» خوانده می‌شود، در حقیقت یک آتش‌بس بود، زیرا مکه در آن زمان تحت سلطه مشرکان بود و راه مکه را بسته بودند و نبرد جنبه دفاعی داشت. برخی می‌گویند پیامبر اکرم (ص) در آن زمان در موضع ضعف بود و به همین دلیل آتش‌بس را پذیرفت. این تحلیل نادرست است؛ زیرا:

- اگر پیامبر در موضع ضعف بود و از سوی خود درخواست آتش‌بس می‌کرد، مصداق ﴿ وَلا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ ﴾ می‌شد.

- در حدیبیه، پیامبر دست برتر داشت (در حالی که در بدر با ۳۰۰ نفر و ۷۰ شمشیر و بدون اسب رزمیده بود، در حدیبیه دست‌کم ۱۴۰۰ نیروی جنگ‌دیده و مسلح در اختیار داشت). مشرکان مکه که در غفلت بودند، خود پیشنهاد صلح دادند (جنوح). پیامبر پذیرفت، حتی شرطی را که به ظاهر به نفع مشرکان بود (بازگرداندن هر مشرک که از مکه به مدینه می‌آید، بدون تعهد متقابل) قبول نمود. این نشان می‌دهد که در تجنیح، حتی پذیرش شروطی که به نفع دشمن باشد، مانعی ندارد؛ اما اگر «تدعوا الی السلم» باشد، حتی شرط به نفع خود نیز پذیرش آن باطل است، زیرا اصل درخواست باطل می‌باشد.


logo