بخش اول
بسم الله الرحمن الرحیم
مهادنه (آتشبس و قرارداد ترک جنگ)

موضوع: مهادنه (آتشبس و قرارداد ترک جنگ)
مهادنه (آتشبس و قرارداد ترک جنگ)، بخشی از سلسله بحثهای درس خارج فقه «رهبر شهید» (آیتالله العظمی سید علی خامنهای) در باب جنگ و صلح است که در فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، از صفحه ۵ تا ۳۶ منتشر شده است.
متن اصلی بدون عنوانبندی بود که در اینجا عنوانهای مناسب افزوده شد و پاورقیها و مصادر درس با پیوند هر مصدر به کتابخانه مستندسازی گردید. در تمام این مراحل، محتوا و الفاظ درس بدون هیچ تغییری حفظ شده و هرگونه توضیحِ افزوده در متن، داخل پرانتز و بهصورت (کجنویس) مشخص شده است.
چکیده دیدگاههای رهبر شهید در مبحث جاری عبارت است از:
تدریس معظم له به شرح زیر است:
گاه، جنگ و جهاد [10] به آتشبس منجر میشود که از آن در فقه به مهادنه و هدنه تعبیر میشود.
این لغت در اصل به معنای سکون است و اصطلاحاً برای بیان صلح موقت میان مسلمانان و گروهی از کافران حربی به کار میرود.
لذا بر آن، موادعه و معاهده که گویای حالت ناپایدار است، اطلاق میشود.
شیخ طوسی در مبسوط میگوید:
بنابراین حالت ناپایداری و گذرا بودن در معنا و تعریف هدنه اخذ شده است.
(با توجه به اینکه حالت ناپایداری و گذرا بودن در معنا و تعریف هدنه اخذ شده است) لذا عدهای یکی [16] از تفاوتهای هدنه را با عقد جزیه، همین نکته دانستهاند، همچنین تفاوتهای دیگری ذکر کردهاند.
لیکن حق آن است که آن چه را به عنوان فارق میان آن دو آوردهاند، فارق اصلی به شمار نمیرود، بلکه از عوارض و علامتهای هدنه است.
تفاوت ماهوی و جوهری میان آن دو این است که:
بنابراین آنان شهروندان دولت اسلامی، اما با حفظ دین خود هستند.
- حال آن که طرف مقابل در مهادنه، دشمنی است که در زمین خود مستقر و حکومت و نظام مدنیاش استوار و برقرار است و چه بسا نیرومند - و حتی نیرومندتر از مسلمانان - است.
سخن کوتاه؛
۴.۱ - آیات
دلیل بر جواز [18] هدنه - افزون بر آن که این مطلب مورد قبول همه مسلمانان است - آیاتی از کتاب خدا است مانند:(اِلَّا الَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً)[19]
(اِلَّا الَّذِینَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ)[20]
(الَّذِینَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ)[21]
گرچه معاهده اختصاص به هدنه و آتشبس ندارد، لیکن هدنه قدر متیقن آن به شمار میرود.
همچنین خداوند متعال میفرماید:
(وَ اِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ)[22]
گرچه مفاد این آیه محدودتر از مدعای ما است و جواز صلح را مشروط به پیشقدمی دشمن برای صلح کرده، حال آن که مدعای ما عامتر است، لیکن دلالت فی الجمله آن بر جواز انکارناپذیر است.
۴.۲ - روایات
همچنین گفتار امام علی (علیهالسلام) [23] در عهدنامه معروف خود به مالک اشتر، بر جواز صلح، دلالت دارد.ایشان میفرماید:
وی همچنین روایتی را با الفاظ و معانی نزدیک بدان از کتاب دعائم الاسلام از قول امام علی (علیهالسلام) به نقل از پیامبر اکرم (صلیاللَّهعلیهوآله) آورده است.[26]
۴.۳ - سیره
سیره قطعی نبوی [27] در باب پیمانهایی که با مشرکان، یهودیان و مسیحیان منعقد ساختند و مفاد همه آنها - مستقیماً و یا بالملازمه - به ترک جنگ و برقراری آتشبس و صلح موقت، مربوط است، گواه دیگری است بر جواز مهادنه با دشمن جنگی.۴.۴ - جمعبندی ادله جواز
بنابراین دلایل [28] این مساله بسیار روشن است و این که فقهای ما آن را از مسلمات به شمار آورده و استدلال فراوانی بر آن نکردهاند، کار بسیار بجایی به نظر میرسد.البته علامه حلی و به پیروی از او پارهای از فقهای بسیار متاخر، برای اثبات جواز مهادنه، به حرمت القای نفس در تهلکه استدلال کردهاند و مدعی شدهاند که نتیجه تقابل مفاد این دلیل و دلایل وجوب جهاد، تخییر و جواز مهادنه است.
اما اشکال این استدلال چنان آشکار است که ما را از طرح و نقد آن بینیاز میسازد.
(افزون بر شرایط عام تکلیف و وضع - مانند بلوغ، عقل و... - شرایط زیر در هدنه معتبر است:
۱. رعایت مصلحت. ۲. تعیین مدت. ۳. رعایت برتری و عزت اسلام و مسلمانان. ۴. عدم شرط خلاف شرع. ۵. انعقاد هدنه توسط امام یا نایب وی.)
(یکی از شروط جواز هدنه عبارت است از: مصلحت که هم عقل به آن حکم میکند و هم دلالت لفظی آیات.)
۶.۱ - حکم عقل به لزوم مصلحت
جواز مهادنه مشروط[29] به آن است که فی الجمله «مصلحت» داشته باشد.ظاهراً عقل به صراحت حکم میکند که این شرط مقتضای حکمت است.
همچنین از مناسبت حکم و موضوع این شرط مستفاد میگردد.
آیات و روایات بسیاری، به صراحت از مسلمانان میخواهند تا با دشمنان جهاد کنند و آنان را به قتال در راه خدا تشویق و در صورت ترک این فریضه آنان را سخت تهدید میکنند.
سپس آیهای و یا آیاتی فرمان به پذیرش صلح میدهند.
لذا در چنین وضعی نمیتوان مدعی شد که صلح در هر زمان - اگر چه بدان نیازمند نباشیم و مصلحتی در آن نباشد و حتی مصلحت در ترک آن باشد جایز است.
زیرا لازمه این ادعا بیهوده بودن آن همه تاکید و تهدید و وعید است و در نتیجه کار بدان جا میرسد که گفته شود این اوامر اکید درباره جهاد در قرآن کریم، شامل حکم الزامی نیست و صرفاً گویای جواز جنگ با دشمن است و این که جنگ کار ممنوعی نیست و راجح است.
حال آن که این ادعا و نتیجه آن خلاف مقتضای حکمت و بر خلاف سخن حکیمانه خداوند عزّوجلّ است.
لذا با توجه به آیاتی که در باب جهاد نازل شده است و همچنین از مناسبات عرفی میان حکم و موضوع، میتوان نتیجه گرفت که مصالحه با دشمن جنگی، همیشه و در هر شرایطی جایز نیست، بلکه جواز آن مشروط به پدید آمدن شرایط و اوضاعی است که از آن به «مصلحت» تعبیر میکنیم.
۶.۲ - دلالت لفظی آیات به لزوم مصلحت
علاوه بر این،[30] میتوان لزوم مصلحت را از آیاتی که ظاهرشان دال بر منع از مسالمت و مدارا و دوستی با دشمنان جنگی است، استنباط کرد: خداوند متعال میفرماید:(فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا اِلَی السَّلْمِ وَ اَنْتُمُ الْاَعْلَوْنَ)[31]
(اِنَّما یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ اَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ وَ ظاهَرُوا عَلی اِخْراجِکُمْ اَنْ تَوَلَّوْهُمْ)[32]
(یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ اَوْلِیاءَ تُلْقُونَ اِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ)[33]
۶.۳ - جمعبندی اثبات شرط مصلحت
بنابراین حاصل جمع [34] ادله آن است که پذیرش صلح و یا پیشنهاد آن به دشمن، شرعاً مشروط به وجود مصلحتی در آن است.۶.۴ - مصادیق مصلحت
وانگهی، این مصلحت [35] منحصر به مواردی که فقها (رحمةاللَّهعلیهم) ذکر کردهاند از قبیل ضعف مسلمانان و ناتوانی آنها از ایستادگی در برابر کفار، یا امید مسلمان شدن کافران و یا به دست آوردن مال از آنان نیست، بلکه با توجه به شرایط خاص هر زمانی، میتوان مصالح دیگری در نظر گرفت و با توجه به آنها به صلح تن داد مانند:در چنین صورتی هر گاه آن دشمن ببیند که امام مسلمین در صدد انعقاد پیمان صلح با دشمن جنگی خود است، میهراسد و سودای خامی را که در سر پرورده است، فراموش میکند،
۶.۵ - تشخیص مصلحت
ناگفته نماند که [36] این مصالح - همچون مصادیق جهاد - مراتبی دارد و اهمیت آنها متفاوت است و نمیتوان دقیقاً آنها را معین و منحصر دانست.بلکه «امام» است که در هر شرایطی تشخیص میدهد مصلحت در جهاد است، یا در صلح
و با توجه به مهمتر بودن هر یک از این مصالح، موضع مناسب را اتخاذ میکند و جنگ یا صلح را برمیگزیند.
(در موضوع صلح و آتشبس با دشمن، فقها دو نظر دارند:
۷.۱ - دیدگاه اول: وجوب
با فرض اینکه [37] مصلحت مراتبی دارد و تن دادن به صلح در هر مرحلهای مشروط به آن است که در آن مرحله صلح مهمتر از عملیات جهادی باشد، ناگزیر باید پذیرفت که گاه، هدنه واجب میشود.چنانکه علامه حلی در قواعد بدان تصریح کرده و صاحب جواهر آن را پسندیده است - زیرا مراتب رجحان، تابع مراتب اهمیت است و چه بسا اهمیت صلح و آرامش، به حدی برسد که، پذیرش آن واجب و تن زدن از آن حرام باشد.[38][39]
۷.۲ - دیدگاه دوم: جواز
لیکن ظاهر گفتار [40] پارهای از فقها و گفتار صریح پارهای دیگر، آن است که هدنه هرگز به مرحله وجوب نمیرسد و در هیچ حالی واجب نیست و همواره جایز است.علامه حلی در منتهی و تذکره میفرماید:
۷.۲.۱ - تقریر ادله علامه بر جواز مهادنه
در هر صورت،[43] از کلام علامه: در مورد عدم وجوب هدنه در هیچ حالتی، [44] چنین به دست میآید که ایشان دلیل هدنه را که عبارت است از آیه شریفه:(وَ اِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها)[45]
(وَ لا تُلْقُوا بِاَیْدِیکُمْ اِلَی التَّهْلُکَةِ)[46]
علامه این ادله را چنین برمیشمارد:
(یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ)[47]
پیامبر اکرم (صلیاللَّهعلیهوآله) و امامان معصوم نیز به مقتضای مصلحت و شرایط زمانی، گاهی صلح و گاهی جنگ را برمیگزیدند.
پیامبر (صلیاللَّهعلیهوآله) و امام حسن (علیهالسلام) صلح کردند و امام حسین (علیهالسلام) جنگید.
علامه به همین ترتیب استدلال خود را ادامه میدهد و صاحب جواهر هنگام تقریر، آن را میپسندد.
۷.۲.۲ - اشکال محقق کرکی بر استدلال علامه
محقق کرکی [48] در جامع المقاصد بر این استدلال اشکال میکند و میگوید:(وَ لا تُلْقُوا بِاَیْدِیکُمْ اِلَی التَّهْلُکَةِ)[49]
مقید به عدم هلاکت است.»[50]ناگفته نماند که لازمه پذیرفتن این قید، حرام بودن جنگ در هر موردی است که موجب هلاکت میشود و در این صورت هرگاه جنگ مایه هلاک شدن کسی یا کسانی گردد، جنگ بر آن کس یا آنان حرام خواهد بود، گرچه بر دیگر مسلمانان رزمنده - که خطر هلاکت تهدیدشان نمیکند همچنان واجب است.
بنابراین وجوب پرهیز از هلاکت، اختصاص به مورد صلح ندارد، بلکه شامل هر حرکتی برای نجات از هلاکت حتی گریختن از معرکه نیز میشود.
پس ناگزیر در این صورت فرار نیز چون صلح واجب است؟!
شگفتی این سخن ناگفتنی است.
۷.۲.۳ - دیدگاه صاحب جواهر در دفع ملازمه
ظاهراً صاحب جواهر [51] برای دفع این ملازمه و حذف این نتیجه، بر سخن محقق مذکور، توضیحی افزوده است که «قدر متیقنی چون فرار از جنگ و مانند آن، از عموم حرمت القای نفس در تهلکه خارج است».[52]جا دارد بپرسیم که به چه دلیل فرار - به سبب دلایل حرمتش - از دایره ادله حرمت القای نفس در تهلکه خارج میشود؟
چه قرینهای بر مقدم بودن دلایل حرمت فرار بر دلایل حرمت القای نفس در تهلکه وجود دارد؟
و اگر ملتزم شویم که ادله حرمت القای نفس در تهلکه حاکم بر ادله جهاد است، چرا آن را بر ادله حرمت فرار نیز حاکم ندانیم و بدان ملتزم نشویم؟
و آیا ادله حرمت فرار دلالتشان قویتر، تعدادشان بیشتر و مفادشان آشکارتر از ادله جهاد است؟
نه، هرگز چنین نیست.
لذا اگر کسی ملتزم شود که ادله حرمت به هلاکت افکندن مقدم بر ادله وجوب جهاد است و با این همه تاکیدات که درباره جهاد صادر شده و وعیدهایی که در صورت ترک آن داده شده است، وجوب آن را مقید به عدم القای نفس در تهلکه بداند - همان گونه که محقق کرکی بدان ملتزم شده است ناگزیر است که در قبال ادله حرمت فرار نیز تن به این التزام بدهد و همان طور که از ظاهر سخن محقق استفاده میشود ادله حرمت القای نفس را بر آن مقدم بدارد.
بنابراین استدراک مرحوم صاحب جواهر، وجهی ندارد.
۷.۲.۴ - رد دیدگاه محقق کرکی و صاحب جواهر
اما حق آن است [53] که مطلب برعکس است و ادله وجوب حفظ نفس و حرمت القای نفس در تهلکه به ادله جهاد مقید است.زیرا روشن است که یکی از مصادیق بارز القای نفس در هلاکت، جهاد واجب است و اگر این فریضه را با این ادله تخصیص بزنیم، تخصیص اکثر لازم میآید و چه بسا به تعطیل کامل این فریضه الهی خواهد انجامید.
پاسخ درست به آن چه علامه؛ درباره دلیل حرمت القای نفس در تهلکه فرموده، آن است که پیشتر گفتیم.
۷.۲.۵ - بیان قاعده اولیه در نسبت جهاد و صلح
در مورد دلیل [54] صلح نیز پاسخ آن است که سیاق ادله حکم جهاد و حکم صلح و همچنین مناسبت حکم و موضوع در هر دو مورد، ما را بر آن میدارد که بپذیریم:۷.۲.۶ - پاسخ استدلال به عمل امام حسین
اما در پاسخ [55] استدلال به عمل امام حسین (علیهالسلام) باید گفت:(قیام امام حسین (علیهالسلام) وجوه گوناگونی دارد که به وجهی میتوان آن را جهادی دفاعی نامید. تامل شود).
همین مطلب درباره تقریر پیامبر اکرم (صلیاللَّهعلیهوآله) در مورد حرکت جهادی گروهی که به سوی قبیله هذیل گسیل داشته بودند، نیز صادق است.
۸.۱ - ادله بر لزوم تعیین مدت
این نکته از [57] آن جا به دست میآید کهچنان که در مبسوط و شرایع و منتهی و تذکره و قواعد و غیره آمده است.[58][59][60][61][62][63]
زیرا عدم ذکر مدت اقتضای همیشگی بودن پیمان هدنه را دارد که قطعاً باطل است، پس به ناچار عدم ذکر این شرط را باید نشانه مسلم دانستن و بدیهی بودن آن به شمار آورد.
واقعاً نیز چنین است، زیرا اطلاق و عدم تعیین مدت، مقتضی پایبندی به پیمان تا زمانی است که پیمانشکنی از سوی دشمن صورت نگرفته باشد، خواه در زمان کسی باشد که پیمان را بسته باشد و خواه پس از او و این قطعاً خلاف مصلحت است.
چون لازمهاش تعطیل جهاد خواهد بود و ضرورتاً میدانیم که شارع به تعطیل آن راضی نیست.
افزون بر آن، بسیار بعید - و حتی نزدیک به محال است که شرایط همواره ثابت و یکسان باشد و بتوان بر اساس آن پیمانی همیشگی بست.
پس پیمانی که مقتضی همیشگی بودن هدنه باشد؛ قطعاً خلاف مصلحت است و به طریق اولی از این نکته بطلان پیمانی که در آن به همیشگی بودن هدنه تصریح شده باشد، دانسته میشود.
وانگهی مشروط دانستن صحت هدنه به تعیین مدت، به معنای آن نیست که مستلزم حکمی تکلیفی در این میان باشد؛ یعنی آن عقد هدنه بدون تعیین وقت و یا حتی با تصریح به همیشگی بودن، حرام باشد.
بنابراین بر فرض که در تن زدن از ذکر مدت مصلحت بزرگی باشد؛ مانند آن که به فرض دشمن تن به هدنه مدتدار ندهد و آن را جز به صورت مطلق یا همیشگی نپذیرد و ادامه جنگ هم زیانهای فراوانی برای اسلام و مسلمانان در پی داشته باشد، در این حال بر امام حرجی و منعی نیست که پیمان هدنه را بدون ذکر مدت منعقد سازد و این کار بر او حرام نخواهد بود، گرچه این هدنه در واقع و نفس الامر فاسد است و اساساً منعقد نشده است.
در این صورت مسلمانان تا زمانی که نیازمند باشند، از متارکه پیش آمده استفاده خواهند برد و امام نیز در امر جنگ هر زمان که بخواهد حق انتخاب خواهد داشت.
سخن کوتاه، مشروط بودن هدنه به تعیین مدت، مسالهای است قطعی.
تا این جا هیچ خلافی و ابهامی نیست.
۸.۲ - تعیین مقدار مدت
لیکن سخن در [66] مقدار مدت است و اینکه آیا برای زمان هدنه حداقل مدت و حداکثری وجود دارد، یا خیر؟فقها قدر متیقن جواز هدنه و قدر متیقن عدم جواز آن را از نظر زمانی تعیین کردهاند که در اینجا متعرض آن میشویم و در پی دلایل آن برمیآییم تا حقیقت حال آشکار شود.
۸.۲.۱ - حداقل مقدار: چهار ماه
قدر متیقن جواز [67] هدنه را در صورت نیرومند بودن مسلمانان، مدت چهار ماه ذکر کردهاند.بنابراین بستن پیمان هدنه به مدت چهار ماه و کمتر از آن جایز است و در کتب چند تن از فقهای ما، ادعای اجماع بر این مطلب شده است.
۸.۲.۱.۱ - استدلال به قرآن
شیخ طوسی بر این [68] مطلب به آیه شریفه(فَسِیحُوا فِی الْاَرْضِ اَرْبَعَةَ اَشْهُرٍ)[69]
ظاهراً در این صورت نیز رعایت مصلحت لازم است؛ به این معنا که نیرومندی مسلمانان و انتفای مصلحت هدنه از این جهت، منافی وجود دیگر مصالح نیست و چه بسا مقصود از سخن شیخ طوسی در مبسوط همین باشد، آن جا که میفرماید:
۸.۲.۱.۲ - شان نزول
استدلال به این [72] آیه[73] با ضمیمه کردن شان نزول آیه بدان کامل میگردد.میدانیم که این آیه به هنگام بازگشت پیامبر (صلیاللَّهعلیهوآله) از تبوک نازل شد و آن هنگام پیامبر در کمال نیرومندی و اقتدار بود.
لیکن صاحب جواهر در استدلال به این آیه مناقشه کرده و آن را خارج از محل کلام دانسته و گفته است که اساساً مدلول آیه، انعقاد پیمان مهادنه به مدت چهار ماه نیست، بلکه مشخصاً مهلت دادن به مشرکانی است که با آنان پیمانی بسته شده بود، آن هم به زبان وعید و تهدید.[74]
۸.۲.۱.۳ - نقد و بررسی کلام صاحب جواهر
اشکال ایشان بجاست،[75] افزون بر آن فرض قوت مسلمانان در آن هنگام کاملاً معلوم نیست، اگر چه در تاریخ چنین مینماید.چون چه بسا اصحاب رسول خدا (صلیاللَّهعلیهوآله) پس از حرکت به سوی تبوک، با آن گرما و مسیر طولانی، دچار خستگی و ملال شده بودند، به ویژه آن که این غزوه به فاصله زمانیاندک پس از غزوه دیگری صورت گرفت.
لذا رسول خدا (صلیاللَّهعلیهوآله) میخواست با سیاست الهی خود، از طریق مهلت دادن به مشرکان به مدت چهار ماه، نشاط و نیروی اصحاب خود را به آنان بازگرداند.
پس حق با صاحب جواهر است که میفرماید:
زیرا در سخنان شیخ و معاصرانش از آن ذکری نرفته است و تنها در سخنان آنان برای اثبات این حکم به آیه مذکور استدلال شده است که خود این نظر را تقویت میکند که این اجماع مدرکی است و غرض از نقل آن، تنها اشاره به شیوع این قول در میان فقها و عدم مخالفت کسی با آن است، نه آن اجماع مصطلح که از ادله اربعه به شمار میرود.
آنچه نشاید در آن تردید داشت، آن است که مهادنه تا چهار ماه در صورتی که مصلحتی در آن باشد، جایز است، گرچه مسلمانان بر جنگ توانا باشند.
زیرا چنین مهادنهای قدرت متیقن از اطلاقات ادله مهادنه است و از کتاب و سنت نیز ردعی در این مورد وارد نشده است.
بنابراین برای اثبات جواز آن نیازی به استدلال به آیه شریفه مذکور چنانکه در کلام شیخ آمده، نیست.
از این نکته همچنین نادرستی سخن صاحب جواهر نیز معلوم میشود که گفت:
۸.۲.۲ - حداکثر مقدار: یک سال
فقها بیشترین مدتی [78] را که مسلمانان - در صورت قدرت و شوکتشان - میتوانند با مشرکان پیمان مهادنه ببندند معین نموده و آن را یک سال دانستهاند و بیش از آن را جایز ندانستهاند.محقق حلی در شرایع میفرماید:
ایشان در مبسوط میفرماید:
اما سخن شیخ با آیه شریفهای که در این مورد بدان استدلال شده است؛ یعنی
(فَاِذَا انْسَلَخَ الْاَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ)[83]
البته احتمال دارد که علامه و محقق (رحمةاللهعلیه) نیز موافق نظر شیخ باشند و تعبیر به سال در گفتارشان، صرفاً از سر تسامح باشد.
۸.۳ - ادله مدت یک سال
در هر صورت، با تامل در گفتار قائلان به این حکم، میتوان دلایل آن را از این دست دانست: (اجماع، آیه انسلاخ، آیه نهی از دعوت به صلح.)۸.۳.۱ - دلیل اول: اجماع
(اولین دلیل قائلان به عدم جواز مهادنه به مدت بیش از یک سال) اجماع است، همان [84] گونه که علامه و دیگران ادعای آن را دارند و شیخ در گفتار خود از تعبیر بیکمترین اختلافی استفاده میکند.[85][86][87]جز آن که محقق از ادعای اجماع عدول میکند و آن را به قولی مشهور نسبت میدهد و همین نکته ادعای اجماع را ضعیف میسازد.[88]
زیرا ظاهراً وجه عدول ایشان - همان گونه که شهید ثانی در مسالک استظهار میکند آن است که اجماع از نظر ایشان محقق نشده است.[89]
۸.۳.۲ - دلیل دوم: آیه انسلاخ
(دومین دلیل قائلان به عدم جواز مهادنه به مدت بیش از یک سال) آیه شریفه [90](فَاِذَا انْسَلَخَ الْاَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ)[91]
(فَسِیحُوا فِی الْاَرْضِ اَرْبَعَةَ اَشْهُرٍ)[92]
«پس چهار ماه در زمین سیر کنید»، از آن خارج میشود و بقیه آن بر عموم خود باقی میماند.[93]
ایشان میفرماید مقتضای این آیه وجوب جهاد پس از انقضای ماههای حرام است که در هر سال یک بار محقق میشود.
آن گاه شهید خود بر این استدلال اشکالی وارد میکند که امر مقتضی تکرار نیست.[94]
(تا آن جا که میفرماید:)
۸.۳.۳ - نقد و بررسی اقوال
(در تحلیل فقهی حکم آیه(فَاِذَا انْسَلَخَ الْاَشْهُرُ الْحُرُمُ)[96]
باید مشخص شود این حکم به صورت یک قانون همیشگی (قضیه حقیقیه) است یا تنها ناظر به واقعهای خاص در زمان پیامبر (قضیه خارجیه).)۸.۳.۳.۱ - فرض اول: قضیه حقیقیه
در این باب نکتهای [97] گفتنی است و آن این که ما با نظر صاحب مسالک مبنی بر عدم دلالت ماده و هیات امر بر مره یا تکرار موافقیم و این نکته مورد قبول همه محققان اصولی متاخر است و هیچ کس تردیدی ندارد که امر صرفاً اراده ایجاد طبیعت ماموربه است و هیچ اشعاری به لزوم تکرار آن ندارد.لیکن ادعای دلالت آیه شریفه بر وجوب قتال پس از انقضای ماههای حرام در هر سال، از نظر معتقدان به این نظر، مبتنی بر دلالت امر بر تکرار نیست، بلکه بر اساس دلالت قضیه حقیقیه بر فعلیت حکم به هنگام تحقق موضوع در هر زمان و مکانی است.
طبق این نظر گاه حکم در آیه شریفه
(فَاِذَا انْسَلَخَ الْاَشْهُرُ الْحُرُمُ)[98]
همان گونه که از ادله احکام شرعی و حتی قوانین و احکام مدنی و شخصی - اعم از دینی و عرفی - انتظار میرود، به صورت قضیه حقیقیه است و هر گاه و هر جا موضوع جهاد - یعنی انقضای ماههای حرام - در خارج محقق شد، حکم آن نیز؛ یعنی وجوب جهاد و ریشهکن کردن مشرکان محقق میگردد.
بنابراین در این جا حکم مانند حکم به وجوب روزه ماه رمضان است که به حلول این ماه منوط شده است.
پس حکم وجوب جهاد در هر سال از نظر کسانی که قائل به چنین حکمی هستند نیز ربطی به مساله مره و تکرار در اوامر ندارد.
ناگفته نماند که آنچه یاد کردیم، مبنی بر آن است که گذشت ماههای حرام در آیه، به عنوان شرط حکم - یعنی وجوب کشتن مشرکان - اخذ شده باشد.
همان گونه که درباره حلول ماه رمضان در مورد وجوب روزه مثال زدیم و این مقتضای ظاهر کلام و سیاق آیه شریفه است.
لیکن چه بسا بتوان این احتمال را داد که مقصود، بیان حکم جهاد در غیر ماههای حرام باشد و ذکر به سرآمدن آن ماهها، صرفاً به عنوان مقدمه برای بیان آن حکم کلی باشد بیآن که در صدد بیان آن چه در هر سال پس از پایان ماههای حرام واجب است، باشد.
بنابراین غایت مفاد آیه، وجوب جهاد در غیر ماههای حرام است، بیآنکه دلالتی بر وجوب ادامه و تکرارش در یک سال و یا هر سال باشد، مگر آن که ملتزم شویم امر دلالت بر تکرار دارد.
چه بسا مقصود صاحب مسالک؛ نیز همین باشد.
اما این احتمال از ظاهر آیه بعید است.
در هر صورت، همه اینها بر این اساس است که حکم در آیه به نحو قضیه حقیقیه باشد.
۸.۳.۳.۲ - فرض دوم: قضیه خارجیه
البته بنابر آن [99] که حکم در این آیه به نحو قضیه خارجیه باشد - که مختار ما نیز چنین است و به زودی آن را روشن خواهیم ساخت مساله فرق خواهد کرد و حکم به تکرار این تکلیف، نیازمند قرینهای لفظی یا عقلی خواهد بود که به آیه منضم شود و الّا مقتضای اطلاق امر، آن است که حتی با یک مرتبه تحقق ماموربه، امتثال صورت گرفته و تکلیف ساقط شده است.۸.۳.۳.۳ - اشکال بر محقق عراقی و تقریر صحیح آن
ممکن است بر [100] سخن محقق عراقی اشکال شود که؛در موضوع آیه انسلاخ نیز اگر فرض کنیم که مصلحتی برتر از مصلحت جهاد در میان باشد، میتوان به تعیین هدنه و عدم وجوب حکم آیه مذکور؛ یعنی قتال پس از انتهای ماههای حرام، حکم نمود.
از این رو حکم این آیه مانند حکم دیگر آیات جهاد، مقید به نبود مصلحت در ترک آن است؛ مصلحتی که بر جهاد مقدم باشد و آن موردی که در آن چنین مصلحتی فرض شود، دیگر مورد جهاد نخواهد بود، بلکه مورد هدنه خواهد بود.
در نتیجه هر گاه هدنه دارای مصلحتی قویتر از مصلحت جهاد باشد، استمرار آن حتی پس از انقضای ماههای حرام جایز است.»
۸.۳.۳.۴ - اشکال اخص بودن آیه انسلاخ
لیکن اشکال دیگری [101] که همچنان پابرجای است این است که آیه انسلاخ اخص از دلیل هدنه است، پس بر آن مقدم میگردد.بیان مطلب آن که:
از ظاهر آیه انسلاخ - بنابراین که حکم در آن به نحو قضیه حقیقیه اخذ شده باشد - چنین برمیآید که مدلول آن منحصر به بیان اصول وجوب جهاد - همچون دیگر عمومات این باب - نیست.
بلکه خطاب در آن اولاً و بالذات برای بیان امر دیگری است و آن هم وجوب قتل مشرکان پس از به پایان رسیدن ماههای حرام است؛ بدین معنا که از نظر شارع مقدس این برهه زمانی دارای خصوصیتی است برای اجرای عملیات قتال، به گونهای که به تاخیرانداختن آن را نمیپسندد، پس به سر آمدن ماههای حرام شرط توجه این جنبه اصلی مفاد آیه شریفه است و نتیجهاش آن است که پیشدستی برای جهاد پس از به پایان رسیدن ماههای حرام، در هر سال تا پیش از آغاز همان ماهها در سال آینده از نظر شارع مقدس، امر مطلوبی است.
مخفی نماند که با این بیان، استدلال آن که به این آیه بر عدم جواز خودداری از جهاد در سراسر سال استدلال کرده است، تمام میگردد.
حاصل این بیان آن است که آیه انسلاخ اخص از دلیل هدنه است؛ زیرا اختصاص به پس از پایان ماههای حرام دارد.
لذا بر دلیل هدنه مقدم میگردد و آن را مقید میکند به مدت زمانی که در هدنه اخذ شده است.
و دیگر نوبت به ملاحظه مصلحت و تفاضل آن در باب قتال و صلح نمیرسد.
در نتیجه باید گفت که اگر هدنه دارای مصلحت باشد، جایز است، مگر در مورد آیه انسلاخ؛ یعنی قتال پس از انقضای ماههای حرام.
۸.۳.۳.۵ - نقد مبنای قضیه حقیقیه بودن آیه
از همه آن چه [102] در مورد اشکالات شهید ثانی و محقق عراقی (رحمةاللهعلیه) بیان کردیم، چنین به دست میآید که استدلال به آیه انسلاخ برای اثبات این که هدنه تا یک سال و بیشتر از آن جایز نیست، صحیح است و اشکالات آن دو بزرگوار بر آن وارد نیست.این از اشکالات دفع شده، اما این استدلال اشکال دیگری دارد که تا جایی که میدانیم کسی بدان نپرداخته است و آن این که مبنای استدلال بر این اصل استوار است که قضیه مندرج در این آیه، قضیه حقیقیهای است که یک حکم کلی را برای همه زمانها و درباره همه کافران بیان میکند.
مانند دیگر آیات جهاد از جمله:
(قاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ)[103]
(وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ)[104]
این است مبنای استدلال به آیه انسلاخ برای اثبات وجوب جهاد پس از انقضای ماههای حرام در هر سال.
طبیعتاً بنابراین مبنا مقصود از ماههای حرام در این آیه، همان ماههای حرام چهارگانه معروف یا مشخصاً ماههای حرام سهگانه به هم پیوسته است؛ یعنی ذیالقعده، ذیالحجه و محرم.
لیکن از بحثهای گذشته به ضعف این مبنا پی بردیم و روشن شد که نمیتوان پذیرفت که مقصود از ماههای حرام، همان چهار ماه معروف باشد.
۸.۳.۳.۶ - تحلیل سیاق آیات و اثبات قضیه خارجیه بودن
این مطلب با [105] نگاهی از نزدیک به این آیه شریفه و ربط منطقی میان آن و آیات بیش از آن آشکارتر میگردد.اینک نگاهی مختصر و گذرا به آن میاندازیم.
پس از آن که خداوند متعال برائت خود و پیامبرش (صلیاللَّهعلیهوآله) را از مشرکانی که با آنان پیمان بسته شده بود، اعلام کرد، به آنان چهار ماه مهلت داد تا در زمین سیر کنند.
سپس این اعلام را با وعید و تهدید همراه ساخت و فرمود:
(وَ اعْلَمُوا اَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللّهِ)[106]
(فَاِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ)[107]
مؤمنان موظف گشتند پیمانی را که مشرکان نقض نکرده بودند، همچنان تا پایان مدت آن رعایت کنند و از نقض آن بپرهیزند.
لیکن به مؤمنان فرمان داد پس از پایان مهلت چهار ماهه، مشرکانی را که در طول مدت معاهده، پیمان شکستند و دشمنی خود را آشکار نمودند، بکشند و هر جا یافتندشان نابودشان کنند و در هر کمینگاهی به کمین آنان بنشینند و پس از آن با خود درباره پیمان بستن با آنان سخنی نگویند.
زیرا چنین عهدشکنانی که هر گاه دستشان برسد، در باب مؤمنان نه پیمانی را رعایت خواهند کرد و نه سوگندی را نگه خواهند داشت، چگونه حرف و عهدشان پذیرفته گردد؟ تا آخر آیات.
این مضمون آیات آغازین سوره برائت است و همان طور که میبینیم، متصدی حکمی خاص درباره گروهی خاص از کافران؛ یعنی مشرکان مکه و دیگر شهرهای حجاز در زمانی خاص است.
نه آن که حکمی عام و شامل همه گروههای کافر و همه زمانها باشد.
پس این قضیهای خارجیه است و حکم در آن متعلق به موضوع معین خارجی است.
لذا میبینید با آن که در آیات مذکور، حکم شده که با کافرانی که رفق و مدارا نشان میدهند و کینه و دشمنی خود را پنهان میکنند نیز پیمان نبندید، اما فقها به این حکم فتوا ندادهاند، تنها دلیل این مطلب آن است که حکم در آیه به سیاق قضیه حقیقیه نیست.
۸.۳.۳.۷ - تفسیر «ماههای حرام» در آیه
در فضای چنین [108] برداشتی از آیات شریفه، هر کس آشکارا درمییابد که مقصود از ماههای حرام مذکور در آیه، همان چهار ماه معروف نیست، بلکه صرفاً آن مدتی است که خداوند به آنان مهلت داده است تا با ایمنی حرکت کنند و هیچ مؤمنی حتی تعرض به آنان را نداشته باشد.اگر اشکال شود که در قرآن کریم، تعبیر «ماههای حرام» بارها آمده و همه جا به یک معنا بوده است؛ مانند:
(مِنْها اَرْبَعَةٌ حُرُمٌ)[109]
(الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ)[110]
پاسخ این اشکال آن است که:
مگر آن که در یک معنا چنان فراوان به کار برده شود که تبدیل به حقیقت شرعیه در آن شود
و یا آن که قرینه صارفهای از دیگر معانی در کنارش باشد،
حال آن که هیچ یک از این دو مطلب در مورد تعبیر ماههای حرام در این آیه قطعی نیست.
ذکر ماههای حرام درباره مشرکان در بحث ما و با توجه به این که آیات آغازین سوره توبه در صدد بیان حکم قضیه خارجیهای است،
بهترین قرینه صارفهای است که نباید ماههای حرام را به معنای ماههای معروف به کار برد و گویای آن است که در این جا مقصود، بیان مدت مهلت است و بس.
در این صورت حکم به وجوب قتال پس از انقضای ماههای چهارگانه معروف به استناد آیه انسلاخ با فرض شک در مضمونش، جایز نخواهد بود.
۸.۳.۳.۸ - نتیجهگیری نهایی از استدلال به آیه انسلاخ
سخن کوتاه، از [111] مطالبی که گذشت روشن گشت که استدلال به آیه شریفه انسلاخ برای اثبات حرمت هدنه به مدت یک سال و یا بیشتر از آن، صحیح نیست و آیه ناظر به مطلب دیگری است و برای این مساله نمیتوان به آن استناد جست.بنابراین اطلاق دلیل صلح؛ یعنی کریمه
(وَ اِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها)[112]
۸.۳.۴ - دلیل سوم: آیه نهی از دعوت به صلح
سوّمین دلیل قائلان [113] به عدم جواز مهادنه به مدت بیش از یک سال، این آیه شریفه است:(فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا اِلَی السَّلْمِ وَ اَنْتُمُ الْاَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَکُمْ)[114]
۸.۳.۴.۱ - تقریر استدلال علامه حلی
علامه حلی به این [115] آیه در منتهی استدلال کرده است و جز ایشان ندیدهایم کسی بدان استدلال کند.[116]نحوه استدلال ایشان به این آیه آن است که مقتضای این آیه نهی از پیشقدمی برای صلح است.
لیکن ما جواز پیمان کمتر از یک سال را با دلایلی که داریم، از آن خارج کردهایم، اما بیش از آن همچنان مشمول نهی باقی میماند.
۸.۳.۴.۲ - نقد استدلال به آیه
این استدلال از [117] جهاتی قابل خدشه است:بنابراین با آنچه در صدد اثباتش هستیم بیگانه است و یا میتوان گفت این دلیل اخص از مدعا است.
زیرا دلیل مخصص ما، پیمان صلح چهار ماهه و کمتر از آن را جایز میدانست.
در نتیجه آنچه همچنان مشمول عموم حرمت میماند، بیش از چهار ماه است - نه بیش از یک سال و این غیر از مدعا است.
۸.۳.۴.۳ - نقد اجماع ادعایی بر عدم جواز مهادنه بیش از یک سال
وانگهی اجماعی که [118] بر این حکم ادعا شده است، قابل اتکا و استناد نیست.حال آن که محقق حلی از «شهرت» نام میبرد[120]
و بالاخره علامه حلی بر تعبیر «اجماعاً» تکیه میکند.[121][122]
(فَاِذَا انْسَلَخَ الْاَشْهُرُ الْحُرُمُ)[123]
این مطلب نیز روشن است که اتفاق نظر عالمان در استناد به دلیلی شرعی یا عقلی در یکی از احکام دین، آن اجماع اصطلاحی که یکی از ادله اربعه (کتاب، سنت، عقل و اجماع) به شمار میرود، نیست.
بنابراین بنیاد استدلال بر عدم جواز مهادنه به مدت یک سال و بیشتر، همان آیه نخست است، که دیدیم استدلال به آن و استنتاج این حکم از آن، نارسا است.
پس مطلب صحیح همان است که آن بزرگوار معاصر؛ در منهاج الصالحین خود فرموده است:
۸.۳.۴.۴ - بررسی حکم مهادنه بین چهار ماه تا یک سال
حال، بنابر آنکه [130] مهادنه به مدت بیش از یک سال جایز نباشد، جواز مهادنه بیش از چهار ماه و کمتر از یک سال محل بحث میان فقها واقع شده است.شیخ طوسی؛ در مبسوط به استناد آیه شریفه انسلاخ - بنابر کیفیتی که بدان استدلال فرموده و پیشتر بیان شد آن را جایز نمیداند و حاصل استدلالشان این است که مقتضای این آیه قتل مشرکان در همه حال است و تنها چهار ماه از حکم آیه مستثنا شده است، لذا مهادنه بیش از آن جایز نیست.
بر اساس یکی از دو فتوای شافعی، حکم جواز به او نسبت داده شده است.
مستند این حکم، تمسک به اطلاق کریمه:
(وَ اِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ)[131]
مشهور میان اصحاب ما در این باب، مراعات اصلح است.
۸.۳.۴.۵ - نظریه نهایی: تابعیت مدت مهادنه از مصلحت
ناگفته نماند که [132] با توجه به استظهاری که از کریمه(فَاِذَا انْسَلَخَ الْاَشْهُرُ الْحُرُمُ)[133]
اما آن چه از مشهور درباره مراعات اصلح نقل شده است، به فرض آن که دلیلی بر آن باشد، در همه موارد جاری است.
عمده آنچه میتوان برای این مطلب بدان استناد کرد، همان نکتهای است که پیشتر در باب مناسبت میان حکم و موضوع گفتیم و نتیجه گرفتیم که صلح، استثنایی است بر قاعده جهاد.
تاملی کوتاه در آیات فراوان قرآن و روایات بیشمار در باب جهاد، گواه این مطلب است.
در این جا چند آیه را من باب مثال نقل میکنیم:
(الَّذِینَ آمَنُوا یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلُوا اَوْلِیاءَ الشَّیْطانِ اِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعِیفاً)[134]
پس با اولیای شیطان بجنگید که نیرنگ شیطان سست است».
(اِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اَنْفُسَهُمْ وَ اَمْوالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ)[135]
در راه خدا میجنگند، پس میکشند و کشته میشوند».
(یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا اَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ)[136]
(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ اَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ)[137]
ليكن اين اصل استثناءهايى دارد كه يكى از آنها «مهادنه» است.
پيشتر نيز گفتيم كه مهادنه مشروط به آن است كه دربردارنده «مصلحت» مسلمانان باشد.
البته اين نكته نيز واضح است كه مقصود، هرگونه مصلحتى ـ گرچه بىاهميت كه عقلا براى آن چندان ارزشى قائل نباشند نيست.
همچنين مقصود، ضرورتى نيست كه بر همه احكام و در همه بابها مقدم است؛
بلكه مراد مصلحتى است كه در هر مورد، بر جهاد مقدم مىگردد و صلاح مسلمانان را بيشتر تأمين مىكند.
لذا پيشتر اشاره كرديم كه صلح ـ بنابر مصلحتى كه در آن نهفته است گاه جايز، و گاه واجب است.
از اينرو مىتوان گفت كه:
«سخن محقق حلی در شرایع مبنى بر مراعات اصلح كه مورد قبول علامه حلی، شهید ثانی، محقق کرکی، صاحب جواهر و ديگران قرار گرفته است،
استوار، متين و همراه با دليل است و در آن تفاوتى ميان كمتر از يكسال و بيشتر از آن نيست.»
اگر گفته شود كه آن چه دربارره رعايت مصلحت ميان دليل جهاد و دليل صلح گفته شد، در صورتى مقبول است كه اين دو دليل برابر و همسنگ باشند.
حال آنكه مسأله اينگونه نيست و دليل صلح، اخص از دليل جهاد است.
چون اين يك اعم از آن است كه دشمن به صلح تن بدهد، يا تن بزند.
اما آن يك مختص به جايى است كه دشمن تن به صلح بدهد، لذا دليل صلح مطلقاً و بىآن كه مراعات مصلحت لازم آيد، بر دليل جهاد مقدم مىگردد.
(جواب:)
پاسخ مىدهيم كه گرچه مقتضاى ظاهر ادلّه، اخص بودن دليل صلح از دليل جهاد است و حتى بعيد نيست به مقتضاى اين ظهور ـ همانگونه كه بيان خواهد شد روى آورده شود، ليكن اين ادعا كه
«هرگاه دشمن تمايل به صلح نشان داد، صلح با او جايز است ـ هر چند خالى از مصلحت باشد خلاف مقتضاى حكمت و غالباً موجب تعطيل جهاد است،
بهويژه در جايى كه توقف جهاد به مصلحت دشمن و ادامه آن برخلاف مصلحت او، باشد.»
بطلان چنين ادعايى آشكار است، بنابراين ناگزير از پذيرش اين قول هستيم كه مراعات مصلحت لازم است حتى در جايى كه دشمن خواهان صلح باشد.
۸.۴ - حکم جواز مهادنه بیش از یک سال در فرض ضعف
در صورتى كه مسلمانان ضعيف [138] و نيازمند صلح باشند، مىتوان پيمان صلح را براى مدتى بيش از يك سال تعيين كرد و در اين حكم ميان فقها اختلافى نيست.بعيد نيست كه مقصود از ضعف در اينجا آن باشد كه مسلمانان از سر اضطرار ناچار به پذيرش صلح باشند،
وگرنه ـ در صورتى كه قائل به تماميت دليل حرمت مهادنه براى بيشتر از يك سال باشيم ـ صرف ضعف موجب جواز صلح نيست.
زيرا در صورت عدم اضطرار، استمرار جنگ بدون هدنه، معقول است، بسا كه خداوند پس از آن امرى پديد آرد و كفه را به سود مسلمانان سنگين كند.
۸.۴.۱ - حداكثر مدت صلح از ديدگاه فقها: ده سال
أَوْ كَانَ الْعَدُوُّ بِالْبُعْدِ مِنْهُمْ وَفِي قَصْدِهِمُ الْتِزَامُ مَؤُنٍ كَثِيرَةٍ، فَيَجُوزُ أَنْ يُهَادِنَهُمْ إِلَى عَشْرِ سِنِينَ؛
لِأَنَّ النَّبِيَّ (ص) هَادَنَ قُرَيْشًا عَامَ الْحُدَيْبِيَّةِ إِلَى عَشْرِ سِنِينَ،ثُمَّ نَقَضُوهَا مِنْ قِبَلِ نُفُوسِهِمْ.
فَإِنْ هَادَنَهُمْ إِلَى أَكْثَرَ مِنْ عَشْرِ سِنِينَ بَطَلَ الْعَقْدُ فِيمَا زَادَ عَلَى الْعَشْرِ سِنِينَ، وَثَبَتَ فِي الْعَشْرِ سِنِينَ.»[140]
يا آن كه دشمن از دسترسى مسلمانان دور و آهنگ آنان متضمن مؤنه بسيار باشد، جايز است كه امام با آنان به مدت ده سال پيمان مهادنه ببندد.
زيرا پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) در سال حديبيه با قريش تا ده سال پيمان مهادنه بست. سپس آنان خود پيمان شكستند.
پس اگر امام بيش از ده سال با مشركان پيمان مهادنه ببندد، عقد تا مدت ده سال درست و مازاد بر آن باطل است.»
۸.۴.۲ - نقد و بررسى ادله و اقوال
شيخ طوسى؛ براى اثبات نظر خود[143]به رفتار پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در صلح حدیبیه كه آن حضرت با قریش پيمان صلح دهسالهاى بست، ليكن آنان خود، آن را شكستند، استناد مىكند.از آنجا كه صرف رفتار حضرت (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) تنها گوياى جواز مهادنه به مدت ده سال است،
و بر حرمت بيش از آن دلالتى ندارد، علامه حلی؛ در منتهی دليل مذكور را با منضم ساختن حكم آيه شريفه
(اقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ)[144]
(یعنی «مشرکان را بکشید.») كامل مىكند و مىفرمايد:و نقل استدلال و مستنداتش كه مناسب مسلك قياسگراى او است، نظر او را تقويت مىكند،[146] و در تذکرةالفقها، آن را بىاشكال مىداند.[147]
بنابراين نظر مختار علامه در اين مسأله، جواز هدنه براى مدت بيش از ده سال است، در صورتى كه امام مصلحت را در آن ببيند.
شگفت آن كه محقق کرکی؛ به علامه در منتهى و تذكره نسبت جواز را در صورت ضرورت مىدهد و خود مىگويد: «و اين مطلب بعيد نيست.»[148]
زيرا در كلام علامه اشارهاى به حالت ضرورت نشده است؛ مگر آن كه گفته شود كه آن چه محل بحث اصحاب است، همان حالت ضرورت است، چنانكه ما نيز پيشتر آن را بعيد ندانستيم.
بارى، قولى را كه علامه حلى در منتهى و تذكره تقويت كرده و صاحب جواهر؛ و ديگران برگزيدهاند؛ يعنى مقيد و محدود نبودن زمان هدنه به ده سال در صورت نياز مسلمانان به آن، با اطلاق ادله صلح از نظر مدت موافق است و همانگونه كه پيشتر گفته شد، راه درست جمع ميان اين اطلاق و اطلاقات ادله جهاد، همين است.
[1]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۵.
[2]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۵.
[3]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۶.
[4]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۹.
[5]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۱۱.
[6]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۱۵.
[7]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۱۶.
[8]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۳۱.
[9]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۳۳.
[10]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۵.
[11]طوسی، محمد بن حسن، مبسوط، ج۲، ص۵۰.
[12]حلی، حسن بن یوسف، تذکره الفقهاء، ج۹، ص۳۵۲.
[13]حلی، حسن بن یوسف، منتهی المطلب، ج۱۵، ص۱۱۵.
[14]حلی، حسن بن یوسف، تحریر الاحکام، ج۲، ص۲۱۶.
[15]حلی، حسن بن یوسف، قواعد الاحکام، ج۱، ص۵۱۶.
[16]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۵.
[17]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۶.
[18]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۷.
[23]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۸.
[24]مکارم شیرازی، ناصر، نهج البلاغه امام علی (علیهالسلام)، ص۶۹۰.
[25]طبرسی، حسین، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۴۴.
[26]طبرسی، حسین، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۴۴.
[27]خامنهای، سیدعلی، مهادنه:قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس، فقه اهل بیت - فارسی، موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی، ج۱۱، ص۸.
[28]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۸.
[29]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۹.
[30]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۱۰.
[34]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۱۰.
[35]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۱۰.
[36]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۱۱.
[37]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۱۱.
[38]حلی، حسن بن یوسف، قواعد الاحکام، ج۱، ص۵۱۶.
[39]نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۴۹.
[40]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۱۱.
[41]حلی، حسن بن یوسف، منتهی المطلب، ج۱۵، ص۱۲۱.
[42]محقق حلی، جعفر بن حسن، شرایع الاسلام، ج۱، ص۳۰۳.
[43]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۱۲.
[44]حلی، حسن بن یوسف، منتهی المطلب، ج۱۵، ص۱۲۱.
[48]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۱۳.
[50]کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۳، ص۴۶۷.
[51]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۱۳.
[52]نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۶۱.
[53]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۱۴.
[54]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۱۴.
[55]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۱۵.
[56]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۱۵.
[57]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۱۵.
[58]محمد بن حسن، مبسوط، ج۲، ص۵۰.
[59]محقق حلی، جعفر بن حسن، شرایع الاسلام، ج۱، ص۳۰۳.
[60]حلی، حسن بن یوسف، منتهی المطلب، ج۱۵، ص۱۱۶.
[61]حلی، حسن بن یوسف، تذکره الفقاء، ج۹، ص۳۵۴.
[62]حلی، حسن بن یوسف، قواعد الاحکام، ج۱، ص۵۱۷.
[63]نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۲۹۲.
[64]حلی، حسن بن یوسف، منتهی المطلب، ج۱۵، ص۱۱۸.
[65]طوسی، محمد بن حسن، مبسوط، ج۲، ص۵۰.
[66]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۱۶.
[67]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۱۷.
[68]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۱۷.
[70]طوسی، محمد بن حسن، مبسوط، ج۲، ص۵۰.
[71]طوسی، محمد بن حسن، مبسوط، ج۲، ص۵۰.
[72]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۱۷.
[74]نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۲۹۷.
[75]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۱۸.
[76]نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۲۹۷.
[77]نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۲۹۷.
[78]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۱۸.
[79]محقق حلی، جعفر بن حسن، شرایع الاسلام، ج۱، ص۳۰۴.
[80]حلی، حسن بن یوسف، تذکره الفقهاء، ج۹، ص۳۵۶.
[81]حلی، حسن بن یوسف، منتهی المطلب، ج۱۵، ص۱۱۸.
[82]طوسی، محمد بن حسن، مبسوط، ج۲، ص۵۰.
[84]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۲۰.
[85]حلی، حسن بن یوسف، تذکره الفقهاء، ج۹، ص۳۵۶.
[86]حلی، حسن بن یوسف، منتهی المطلب، ج۱۵، ص۱۱۸.
[87]طوسی، محمد بن حسن، مبسوط، ج۲، ص۵۰.
[88]محقق حلی، جعفر بن حسن، شرایع الاسلام، ج۱، ص۳۰۴.
[89]شهید ثانی، زینالدین بن علی، مسالک الافهام، ج۳، ص۸۳.
[90]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۲۱.
[93]طوسی، محمد بن حسن، مبسوط، ج۲، ص۵۰.
[94]شهید ثانی، زینالدین بن علی، مسالک الافهام، ج۳، ص۸۴.
[95]عراقی، ضیاء الدین، تبصره المتعلمین، ج۴، ص۳۸۱.
[97]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۲۲.
[99]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۲۳.
[100]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۲۳.
[101]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۲۴.
[102]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۲۵.
[105]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۲۶.
[108]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۲۷.
[111]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۲۸.
[113]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۲۹.
[115]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۲۹.
[116]حسن بن یوسف، منتهی المطلب، ج۱۵، ص۱۱۸.
[117]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۲۹.
[118]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۲۹.
[119]طوسی، محمد بن حسن، مبسوط، ج۲، ص۵۰.
[120]محقق حلی، جعفر بن حسن، شرایع الاسلام، ج۱، ص۳۰۴.
[121]حلی، حسن بن یوسف، تذکره الفقهاء، ج۹، ص۳۵۶.
[122]حلی، حسن بن یوسف، منتهی المطلب، ج۱۵، ص۱۱۸.
[124]طوسی، محمد بن حسن، مبسوط، ج۲، ص۵۱.
[125]حلی، حسن بن یوسف، منتهی المطلب، ج۱۵، ص۱۱۸.
[126]خویی، سیدابوالقاسم، منهاج الصالحین، ج۱، ص۴۰۱.
[127]وحید خراسانی، حسین، منهاج الصالحین، ج۲، ص۴۵۳.
[128]تبریزی، میرزاجواد، منهاج الصالحین، ج۱، ص۴۱۴.
[129]موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی، فقه اهل بیت، ج۱۲، ص۳۶۲.
[130]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۳۰.
[132]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۳۱.
[138]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۳۴.
[139]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۳۴.
[140]طوسی، محمد بن حسن، مبسوط، ج۲، ص۵۱.
[141]راوندی، قطب الدین، فقه القرآن، ج۱، ص۳۵۵.
[142]حلی، حسن بن یوسف، قواعد الاحکام، ج۱، ص۵۱۷.
[143]خامنهای، رهبر شهید سیدعلی، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۳۵.
[145]حلی، حسن بن یوسف، منتهی المطلب، ج۲، ص۹۷۴.
[146]حلی، حسن بن یوسف، منتهی المطلب، ج۲، ص۹۷۴.
رهبر شهید، آیت الله العظمی سیدعلی خامنهای، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه فقه اهل بیت - فارسی، شماره ۱۱، ص۵-۳۶.