درس خارج فقه آیت الله شبیری
88/10/26

بسم الله الرحمن الرحیم

 بحث در شرائط صحت صوم بود. در اين جلسه، استاد دام ظله، بحث در مسئله صوم حائض را پی می‌گيرند.
بحث در وثاقت قاسم بن محمد اصفهانی
و قاسم بن محمد جوهری بعد از اثبات تعدد آنها بود، قاسم بن محمد اصفهانی شيخ ابراهيم بن هاشم است و روايات بسياری از او دارد و ابراهيم بن هاشم مانند برقی و پدر او نيست كه درباره آنها گفته‌اند كه شيوخ ضعاف دارند، متعارف محدثين شخص ضعيف غير معتبر را شيخ خود قرار نمی‌دادند، ابراهيم بن هاشم، قاسم بن محمد اصفهانی را شيخ خود قرار داده و اين علامت اعتبار است، و اينكه مرحوم نجاشی «لم يكن بالمرضی» تعبير كرده، صراحت در تضعيف ندارد، همين كه روش حديثی اشخاص مطلوب محدثين نباشد و مقيد نباشند كه فقط رواياتی را ذكر كنند كه قابل عمل است و می‌شود به آنها توجه داشت، كافی است كه چنين تعبيری درباره آنها گفته بشود، ممكن است كه قاسم بن محمد اصفهانی ثقه باشد اما روش حديثی او ممدوح نباشد، مرحوم شيخ طوسی نيز درباره او قدحی نكرده، پس، اينها با اعتماد ابراهيم بن هاشم كه شيخ بلا واسطه او قاسم بن محمد اصفهانی است، منافات پيدا نمی‌كند، و فقهاء روايات آنها را در كتب فقهی مانند كتب اربعه كه برای عمل نوشته می‌شود، وارد كرده‌اند، مجموع اينها اقتضا می‌كند كه شخص معتمد باشد، دليل محكمی برای ضعف او وجود ندارد، ابن غضائری كه متن شناسی می‌كرده، می‌گويد بعضی از روايات او مقبول و بعضی غير مقبول است و می‌توان كلام او را به عنوان شاهد خارج كرد، آن كتاب كه معلوم نيست مؤلف آن چه كسی است، متن شناسی می‌كند و چندان ضرر نمی‌رساند و همچنين اين مطلب چندان در عدم وثاقت شخص قاسم بن محمد اصفهانی نيست.
و قاسم بن محمد جوهری كه به دليل اينكه راوی حسين بن سعيد است، مراد در اين روايت مورد بحث قاسم بن محمد جوهری است، قاسم بن محمد جوهری درباره او تضعيفی نشده، فقط مرحوم شيخ فرموده كه او واقفی است، و احتمال قوی هست كه اين فرمايش شيخ به مطلبی كه در رجال مرحوم كشی هست، مستند باشد كه می‌گويد نصر بن صباح گفته «كان واقفياً»، نصر بن صباح از غلات به شمار آمده و چنان توثيقی ندارد، مرحوم شيخ از او نقل می‌كند و به دليل اينكه مرحوم كشی فراوان از او نقل می‌كند، گويا به او اعتماد كرده، اين شايد از باب انسداد در باب رجال باشد، در باب رجال كتابی كه جرح و تعديل داشته باشد، بسيار كم است و نصر چنين كتابی داشته و ايشان از باب انسداد كلام او را نيز قبول كرده است، خلاصه، دليلی كه بر ضعف او كه نيست، بر وقف او نيز نيست، و از طرفی نوعاً مرحوم شيخ واقفه ذكر می‌كند و مرحوم نجاشی با اينكه ملتزم به اين است كه انحراف مذهبی اشخاص را ذكر كند، كمتر واقفه دارد و كتاب خود را بعد از رجال و فهرست مرحوم شيخ نوشته، به احتمال قوی مراد از واقفه كه مرحوم شيخ هست و مرحوم نجاشی ندارد، واقفه اول هستند كه بعد از شهادت حضرت كاظم عليه السلام وقف موضوع خطرناكی شده بود و بسياری در اين گرداب هولناک گرفتار آمده بودند و بعد واقفه در زمان ولادت حضرت جواد عليه السلام شكست خوردند و حضرت رضا عليه السلام با بسياری از آنان احتجاج نمودند كه يكی از آنان بزنطی معروف است كه «لا يروی و لا يرسل الا عن ثقة» درباره او گفته‌اند، حضرت با او صحبت كردند و از وقف برگرداندند و مورد توجه و عنايت حضرت قرار گرفت، اين احتمال هست كه قاسم بن محمد جوهری از واقفه اول بوده و بعد برگشته، و مانند حسين بن سعيد كه كتاب قاسم بن محمد جوهری را نقل می‌كنند، يا به اين خاطر است كه او را واقفی ثقه يا از واقفه‌های اول دانسته‌اند، از شيوخ او علی بن ابی حمزه كه از او روايات بسياری دارد، يا در زمان استقامت از او اخذ حديث كرده و يا منهای امور مربوط به مذهب علی بن ابی حمزه، از جهات ديگر وثاقت او از بين نرفته باشد، عقيده حاجی نوری اين است فقط سخنانی كه در اثر دنيا زدگی گفته، باطل است و در گفته‌هائی او كه مربوط به مسائل فقهی متعارف است، اشكالی نيست و در اين مسائل بر وثاقت خود باقی است، علی ای تقدير، حسين بن سعيد كه كتاب او را نقل می‌كند، به او اعتماد كرده و مستقيم از او نقل می‌كند، و درباره او جرح تضعيفی نشده، و روايات او در كتب اربعه هست كه نوعاً مورد عمل است و از روايات منكر و مطرود سراغ ندارم، پس، به نظر می‌رسد كه قاسم بن محمد جوهری نيز ثقه باشد.
روايت اول : «علی بن عقبة عن أبيه عن أبی عبد الله عليه السلام»، اين را موثقه می‌دانم، به خاطر اينكه گرچه عقبة بن خالد توثيق صريحی ندارد اما روايات كثيری كه پسر او از او نقل كرده، برای اعتماد به او كفايت می‌كند، درباره علی بن عقبه ثقة ثقة نوشته‌اند و ثقه بسيار معتبری است، اين تعبير با كسی كه از ضعيفی اكثار روايت كرده باشد، مناسب نيست، تضعيفی نيز درباره او نيست تا معارض باشد، «فی امرأة حاضت فی رمضان حتی اذا ارتفع النهار رأت الطهر، قال تفطر ذلك اليوم كله تأكل و تشرب ثم تقضيه، و عن امرأة أصبحت فی رمضان طاهراً حتی اذا ارتفع النهار رأت الحيض، قال تفطر ذلك اليوم كله».
روايت دوم : «الحسين بن سعيد عن القاسم عن علی عن أبی بصير»،
ممراد از قاسم كه حسين بن سعيد از او نقل می‌كند، قاسم بن محمد جوهری است، و مراد از علی كه قاسم بن محمد جوهری از او اكثار روايت دارد، علی بن ابی حمزه است، و مراد از ابی بصير يحيی بن ابی القاسم ثقه است، می‌توان روايت را معتبر حساب كرد، قاسم بن محمد جوهری يا در ايام استقامت علی بن ابی حمزه اخذ كرده و يا منهای مذهب فاسدی كه داشته، بر وثاقت خود باقی بوده، «قال سألت أبا عبد الله عليه السلام عن امرأة أصبحت صائمة فی شهر رمضان فلما ارتفع النهار حاضت، قال تفطر، قال و سألته عن امرأة رأت الطهر فی أول النهار، قال تصلی و تتم يومها و تقضی». بعد از اينكه از ادله استفاده می‌شود كه اگر زنی مقداری از روز را حائض شد، حتی در حال طهر نيز امساک لازم نيست، مراد از «تتم يومها» چيست؟ به نظر می‌رسد اصلاً اين روايت چندان ظهوری در وجوب امساک ندارد، به خاطر اينكه تمسک نگفته و «تتم يومها» گفته، يعنی همان را كه قبلاً داشت، ادامه دهد، اين زن قبلاً حائض و مفطر بوده و همين را ادامه می‌دهد، اين روايت در بطلان صوم و عدم وجوب امساک ظهور پيدا می‌كند.
روايت سوم : «مقنع و فقه الرضا، اذا طهرت من حيضها و قد بقی عليها بقية يوم، صامت ذلك المقدار تأديباً و عليها القضاء». اين ظهور چندان محكمی ندارد و حجيتی نيز ندارد.
روايت چهارم : «جعفريات، عن علی عله السلام فی المرأة اذا حاضت فاغتسلت نهاراً قال تكف عن الطعام أحب الی ....».
روايت پنجم : «عمار بن موسی الساباطی عن أبی عبد الله عليه السلام فی المرأة يطلع الفجر و هی حائض فی شهر رمضان فاذا أصبحت طهرت و قد أكلت ثم صلت الظهر و العصر كيف تصنع فی ذلك اليوم الذی طهرت فيه؟ قال تصوم و لا تعتد به». می‌گويد امساک انجام دهد و قضا دارد، جمعاً بين بعضی از ادله ديگری كه تفطر گفته، معلوم می‌شود اين در مقام استحباب امساک است و رواياتی كه تفطر گفته، در مقام ترخيص افطار است و يا اينكه گرچه امساک مطلوب است اما روزه او باطل است.
(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : افطار در اين نيز ظهور دارد كه می‌تواند غذا بخورد، اينكه امساک تأدبی داشته باشد و تفطر گفته شود، خيلی بعيد كه به آن اقتصار كنند.
روايت ششم : «محمد بن مسلم قال سألت أبا جعفر عليه السلام عن المرأة تری الدم غدوة أو ارتفاع النهار أو عند الزوال، قال تفطر و اذا كان ذلك بعد العصر أو بعد الزوال فلتمض علی صومها و لتقض ذلك اليوم». جمعاً بين الادله بگوئيم كه از «فلتمض علی صومها» استفاده می‌شود كه استحباب دارد كه ادامه دهد اما اكتفا نكند.
روايت هفتم : «علی بن الحسن عن علی بن أسباط عن عمه يعقوب الاحمر عن أبی بصير عن أبی عبد الله عليه السلام»، در سند اين روايت اشكالی نيست، علی بن الحسن ابن فضال ثقه است، و علی بن اسباط محل بحث است كه آيا تا آخر بر فطحيت باقی مانده يا نمانده، علی ای تقدير، وثاقت او مسلم است، و مرحوم آقای خوئی می‌فرمايد درباره يعقوب الاحمر در كتب رجالی توثيقی وارد نشده، اما در رساله عدديه مرحوم شيخ مفيد از قبيل «الفقهاء و الاعلام المأخوذ منهم الحلال و الحرام و الفتاوی و الاحكام لا طريق الی ظن أحد منهم و لا الطعن فی واحد منهم» ذكر شده و اينگونه توثيق می‌شود.
اينجا دو مطلب عرض می‌كنم ؛ يكی اين است كه بعد از مراجعه دوباره به رساله عدديه مرحوم شيخ مفيد معلوم شد كه به اين فرمايش مرحوم شيخ مفيد كه آقايان در بسياری از موارد به آن استناد می‌كنند و مرحوم آقای خوئی نيز به آن استناد كرده، نمی‌توان برای مطلوب استناد كرد، مرحوم شيخ مفيد كه در مقابل عدد كه ماه مبارک رمضان هميشه سی روز است، می‌خواهد رؤيت را اثبات كند، آنجا سه روايت كه عدد را اثبات می‌كند، نقل می‌كند و بعد می‌فرمايد درباره رؤيت، بزرگان و اجلاء روايات كثيری كه متواتر است، روايت كرده‌اند، بعد در هر سه روايت عدد مناقشه می‌كند، درباره يكی از آنها كه محمد بن سنان روايت كرده، می‌فرمايد محمد بن سنان بالاتفاق مطعون است، و بعد متصل به همين در مقام اثبات رؤيت كه روايات را ذكر می‌كند و می‌گويد اعلام و رؤساء هستند، يک روايت از محمد بن سنان عن ابی الجارود هست، همچنين اشخاصی مانند عمير بن مرداس وجود دارند كه اصلاً ترجمه و اسمی از آنان نيست، گرچه ابتداءاً به نظر می‌آيد كه همه آنها را می‌خواهد توثيق كند، اما با ملاحظه اين قرينه كه در ميان آنها محمد بن سنان، راوی از ابی الجارود كه مؤسس جاروديه زيديه است و اشخاص مجهول ديگر كه اسمی از آنها نيست، وجود دارد و اين تعبير ايشان كه صاحب اصول و مصنفات مشهوره بر آنها صدق نمی‌كند، از مجموع اينها استفاده می‌شود كه ايشان می‌خواهد اينطور بفرمايد كه روايات رؤيت را شخصيت‌هائی نقل كرده‌اند كه هيچ نقطه ضعفی در مورد آنها نمی‌توان گفت، و بعد به عنوان تأييد كه مسئله شكل متواتر بگيرد، ضعاف را ضميمه كرده و اين اشكالی ندارد، بنابراين، نمی‌توان به رساله عدديه مرحوم شيخ مفيد استناد كرد، و اينكه قبلاً به اين رساله استناد كردم، درست نيست. دوم اين است كه اينكه مرحوم آقای خوئی فرمود كه ارباب رجال ذكر نكرده‌اند، درست نيست و ارباب رجال ذكر كرده‌اند، مرحوم نجاشی ذكر و توثيق كرده و خيلی صاف و روشن است، و علت اين فرمايش مرحوم آقای خوئی اين است كه در آخر چاپ بمبئی كه از فهرست مرحوم نجاشی هست، چند ترجمه ساقط شده، يعقوب بن سكيت در اثناء چند ترجمه سقط شده، در نسخه‌های عتيق معتبر آن تراجم را دارد و اين كتاب مرحوم نجاشی كه تصحيح كردم و چاپ شده، اينها را دارد، يعقوب الاحمر از قبيل تصحيح شده‌هائی است كه در چاپ ما هست و همان يعقوب بن سالم الاحمر است، مناسب اين بود كه مرحوم آقای خوئی در يعقوب الاحمر علامت اتحاد را قرار دهد، در يعقوب بن سالم گفته كه به او يعقوب الاحمر نيز می‌گويند، رسم مرحوم آقای خوئی اين است كه اشاره می‌كند كه با اسم ديگری متحد است تا معلوم شود به كجا بايد مراجعه شود. مرحوم آقای خوئی می‌فرمايد نسخه‌ای كه در نزد من است، با نسخه مرحوم نجاشی مقابله شده و عده‌ای از علماء همين ترجمه را از مرحوم نجاشی نقل كرده‌اند، همين كه در نسخه ما بوده، می‌گويد نسخ آنها به نسخه ابن طاووس منتهی می‌شود و به دليل اينكه نسخه اصلی كه نسخه ما با آن مقابله شده، ندارد، بنابراين، اين زياده مربوط به مرحوم نجاشی نيست. حالا اصل اين را كه مرحوم آقای خوئی نسخه‌ای داشته كه با نسخه اصل مقابله شده، بسيار بعيد می‌دانم، اشتباه بسيار اتفاق می‌افتد، مخصوصاً از مرحوم آقای خوئی كه مشغله‌های بسياری داشته و فرصت كافی برای مراجعه‌های كامل برای ايشان نبوده، من در پی چنين نسخه‌ای بودم اما نيافتم، كار آقای سيد عبد العزيز طباطبائی همين بود و با مرحوم آقای خوئی نهايت ارتباط را داشت، اينها را به خوبی می‌دانست و يكی از كسانی بوده كه كتاب را نوشته‌اند، ايشان چنين مطلبی را نگفت و هيچ چنين صحبتی نبود، اين نظير اين است كه صاحب قاموس الرجال كه متخصص در رجال است، می‌گويد نسخه‌ای كه نزد من هست، با نسخه شيخ طوسی از فهرست مقابله شده، من از ايشان خواستم و فرستاد و من نسخه خود را مقابله كردم، ديدم نسخه فهرست با نسخه‌ای مقابله شده و آن نيز با نسخه‌ای با رمز «ح ح» مقابله شده و آن نيز با نسخه‌ای ديگر مقابله شده، با يكی، دو واسطه با نسخه‌ای مقابله شده كه عليه خط الشيخ، نسخه مرحوم شيخ نيست بلكه نسخه‌ای را به مرحوم شيخ ارائه داده‌اند و ايشان چيزی نوشته، در بسياری از قسمت‌های قاموس الرجال به استناد اين مطالب را تخطئه می‌كند و می‌گويد نسخه من چنين است، با اينكه اينطور نيست. و علاوه، مطلب عمده اين است كه ابن طاووس و بيت آنها كتب اصليه بسياری در اختيار داشتند، يكی از مستشرقين برای كتابخانه علی بن طاووس نسخ نادر يا اصلی را معرفی كرده و نوشته، نوه مرحوم شيخ بوده و به مرحوم شيخ طوسی متصل می‌شدند، فرضاً نسخه‌ای كه نسخه مرحوم آقای خوئی با آن مقابله شده، نسخه مرحوم شيخ بوده، اما اين مخصوصاً در تراجم و رجال از امور متعارف است كه اشخاص تدريجاً عنوان و ترجمه ديگر پيدا می‌كنند و اضافه می‌كنند، صاحب روضات عز الدين ابن العشره را از امل آمل نقل می‌كند كه می‌گويد ده بچه در شكم مادر بودند و نه بچه از بين رفته و يكی از آنها زنده مانده و اسم او را عز الدين ابن العشره گذاشته‌اند، مرحوم حاجی نوری می‌فرمايد نسخه اصلی امل آمل در نزد من هست و چنين چيزی نيست، مرحوم والد در حاشيه نوشته كه شايد نسخه اصلی تحرير متعدد داشته باشد، بعداً از آقای سيد محمد علی روضاتی شنيدم كه می‌گفت امل آمل پنج تحرير اصلی به خط مؤلف دارد و نسخه‌ای جد ما صاحب روضات از آن نقل كرده، الان در كتابخانه ملی هست و همين مطلب عز الدين در آن نسخه هست، چيزهائی تدريجاً پيدا می‌شده، به خاطر زياداتی كه هست، نسخ خلاصه مرحوم علامه مختلف است، خرائج قطب راوندی همينطور است، و اگر اين در نسخه اصلی نبوده، بعداً تحرير ديگری پيدا كرده و بعضی از تراجم اضافه كرده، عين سندی كه درباره يعقوب بن سالم احمر است، همان سند مرحوم نجاشی است و قرائن فی الجمله‌ای نيز نيست تا بگوئيم اين اسناد كتاب نجاشی نيست، پس، توثيق شده است و اشكالی ندارد.
 «و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»
logo