|
درس خارج اصول حضرت
آیت الله شاهرودی |
|
موارد استعمال لفظ در لفظ : این موارد را به چهار صورت زير تقسیم کرده اند: الف - اطلاق لفظ و اراده شخص آن مانند «ضَرَبَ فعلٌ» يعني«ضَرَبَ» اي كه تلفّظ شده فعل ميباشد. ب - اطلاق لفظ و اراده نوع آن مانند «ضَرَب كلمةٌ» كه مراد، نوع ضَرَب ميباشد و شاملِ ضَرَب كه در گذشته و حال و آينده استعمال شده و ميشود، خواهد بود حتّي خودِ همين ضَرَبَ كه تلفّظ شده است. ج - اطلاق لفظ و ارادة صنف آن مانند «زيدٌ مرفوعٌ» يعني هرگاه لفظ زيد در ابتدای كلام آيد و مبتدأ باشد مرفوع است و لذا شامل خودِ «زيدٌ» در اين مثال نيز ميباشد. د - اطلاق لفظ در مثل لفظ مانند جمله «ضَرَبَ فعلٌ» كه شامل خود نيست و مثلِ آن اراده شده زيرا ضَرَب در اين مثال، اسم است نه فعل ولي مقصود «ضَرَبَ»اي است كه در جملات فعليّه ميآيد. برخي تنها صورت اوّل را ايجادي ميدانند و صورت هاي دوّم و سوّم را بالدّقة إخطاري ميدانند زیرا در آن موارد، انتقال از تصور شخص آن لفظ جزييِ به نوع و صنف يا فرد ديگر صورت ميگيرد كه انتقال از تصوری به تصور دیگری است و مانند ساير موارد استعمال لفظ در معنی است زيرا اگرچه نوع و صنف بر همين لفظِ تلفّظ شده نيز صدق ميكند ولي تصوّر كلّي غير از تصوّر جزيي است شبيه انتقالِ از لفظ به سوي معني با اين تفاوت كه در آنجا معنی از مقولة امور دیگری غیر از لفظ است ولي در نوع و صنف معنی از مقولة لفظ است ولیکن چون در انتقال به تصور نوع و صنف لفظ ، تداعي و سببيّت لازم است تا از تصوّر شخص لفظ به تصوّر نوعِ یا صنف همان لفظ و يا مثل آن منتقل شود پس انتقال از تصوری به تصور دیگری لازم و استعمال اخطاري است نه ايجادي. ليكن برخي مانند آقاي خويي(ره) سه دستة اخير را ايجادي دانسته و معتقدند اصلاً در اينجا اخطار يا حكايت، موضوع ندارد. حكايت اساساً در جايي است كه نفس مقصود در ذهن حاضر نباشد در حالي كه در اين موارد نفس مقصود در ذهن حاضر و ايجاد شده است كه كلّي ميباشد مانند كلّيِ ضرب كه استعمال كننده فردِ آن را ايجاد كرده است. نهايتاً آنكه اگر اين كلّي بصورت مطلق اراده شود نوع خواهد بود كه يا فرد آن را ايجاد نموده و يا گاهي نيز از باب تعدّدِ دالّ و مدلول يك حصّه خاصي از آن را با قید آوردن به نحو تعدد دالّ و مدلول به ذهن می آورد كه صنف يا مثل خواهد بود. شهيد صدر(قدس سرّه) پس از تعرّضِ به كلام ايشان در پي نقد آن برآمده اند که اين سه دسته اطلاق حكايي هستند نه ايجادي زيرا محال است موضوع را در حالي كه كلّي است بوسيلة لفظ جزيي در ذهن شنونده ايجاد کرد . در مورد صنف و مثل هم هرگز تصوير دالّ و مدلول از بابِ قيد زدنِ كلّي، به وسیله اطلاق ايجادي متحقق نمی شود زيرا اگر آن لفظ خارجي كه تلفّظ شده است و يك وجود مشخص و جزئي حقيقي است را خواسته باشند قيد بزنند واضح است که وجود خارجي، اطلاق و تقييد نميپذيرد و اگر مفهوم و تصور كلّي آن لفظ را بخواهند اخطار نمايند و آن را مقید تصور کنند كه اين استعمال حكايي است و انتقال از تصور جزئي به تصور کلی است و در نتيجه تنها استعمال لفظ در شخص را استعمال يا اطلاق ايجادي ميدانند. نظر مختار در باب اطلاق لفظ در شخص، نوع، صنف و مثل: هر چهار دسته از اطلاقات مزبور ايجادي است. بر اساس بياني كه در تفسير مرآتيّت در باب دلالت لفظي در فصل اوّل داشتيم و احساس لفظ را سببِ انتقال به سويِ تصوّرِ معني دانستيم و در موردِ احساس نيز اشاره كرديم احساس بالذات غير از مقولة تصوّر ميباشد چنانچه اين احساس را عبارةٌ اُخراي تصوّر بدانيم مطلب همين است كه شهيد صدر(قدس سرّه) به آن رسيدهاند وليكن بطور كلّي در تمامي استعمالات با توجّه به آنكه ذهن انسان از احساسِ لفظ مستقيماً و ابتداءً به سوي تصوّر معني انتقال مييابد در اين موارد نيز از احساس لفظ به سوي تصوّر شخص يا تصوّر نوع يا تصوّر صنف منتقل ميشود پس اين موارد نيز اطلاق به يك معني إخطاري خواهد بود نه ايجادي. سابقاً بطور مبسوط گذشت اگرچه ممكن است در باديِ أمر، قرن بين تصوّر لفظ و تصوّر معني باشد ولي بتدريج بين احساس به لفظ است که موجب تصوّر معني خواهد بود و در اين موارد نيز شنونده احساس لفظ ضرب را ميكند و آنگاه تصوّر آن در ذهنش خطور مينمايد پس در اينجا نيز از باب تعدّد دالّ و مدلول بوده و إخطاري است نه ايجادي. تنها تفاوت اين موارد با موارد ديگر در آن است كه آنجا ذهن شنونده از احساس لفظ به تصوّرِ معني منتقل ميشوند ولي در اين مواردِ چهارگانه از احساسِ لفظ، خود لفظ را تصوّر می کند و آن تصوّر در ذهن خطور ميكند. طبق اين بيان همه موارد چهارگانه و نه تنها سه موردي كه ایشان بر آقاي خويي(ره) اشكال گرفتهاند اخطاري و از يك سنخ ميباشند زيرا احساس به شئ غير از تصوّر آن است و در حقيقت از طُرُق و وسايل تصوّر ميباشد. وقتي تلفّظ لفظِ ضرب، موجب تحريك حسّ سماعِ شنونده شد بدنبال آن تصوّر لفظ شكل ميگيرد و بنابراين تصوّر لفظ، غير از ايجاد احساس لفظ ميباشد و يكي نيستند. روح كلّي بيان ما آن است كه در تمامي استعمالات آنچهسبب تصور ميباشد احساس است نه تصوّر وليكن گاهي منتقلٌاليه، تصوّر معني خواهد بود و گاهي تصوّر لفظ خواهد بود و بر اين اساس استعمال لفظ در شخص خودش را نيز ميتوان إخطاري دانست و می توان از احساس به لفظ تصور کل لفظ را نمود ابتداءً و بدون انتقال از تصور لفظ جزئی به تصور لفظ کلی که این بحث چندان مهم نیست و آن چه که مهم است این که هیئت میان لفظ موضوع و لفظ محمول در جمله از برای أعم از تصوری که از احساس به لفظ در ذهن ایجاد می شود چه از مقوله معانی خارجی باشد و چه از مقوله خود لفظ باشد وضع شده است ولذا اطلاق ایجادی در باب الفاظ استعمال صحیحی است ولی درغیر از باب الفاظ مانند این که کتابی را متکلم ارائه دهد و بگوید (شرائع) یعنی این کتاب شرایع است صحیح نیست و بدینترتیب نقض مرحوم محقق اصفهانی که بر صحت اطلاق ایجادی گرفته است دفع می شود. |