|
درس خارج اصول حضرت
آیت الله شاهرودی |
|
بحث سوّم، انواع استعمال: استعمال بر دو نوع است: الف - استعمال إخطاري يا حكايي یعنی تصور لفظ و معني جدايِ از يكديگر است و لفظ واسطهی إخطار تصور معني در ذهن ميباشد و تفاوتي نميكند آن معنا حقيقي باشد يا مجازي بواسطهی وجود مناسبت باشد. ب - استعمال ايجادي یعنی استعمال لفظ در خودش كه متكلّم با تلفّظِ لفظ، صورت ذهني آن را در ذهن شنونده ايجاد ميكند و معنی مقصود هم ، خود لفظ ميباشد. مقايسه دو استعمال: 1 - بدليل تغايرِ بين لفظ و معني در استعمالِ حكايي قهراً مغايرت در تصوّر نيز وجود خواهد داشت برخلاف استعمال ايجادي. 2 - در استعمال حكايي، احساس یا تصور لفظ مرآت براي تصوّرِ معنی است برخلاف استعمال ايجادي كه يك تصوّر بيشتر نيست و احساس شئ مستلزمِ حضور صورت همان شئ در ذهن ميباشد بدون هيچ واسطهاي. قبلاً اشاره شد صاحب كفايه(ره) تعدّد را در باب استعمال شرط ندانست و معتقد بود دالّ و مدلول ميتواند وحدت داشته باشد يعني لفظ را از حيثيتي دالّ بدانيم و از حيثي مدلول که البتّه در آنجا گفتیم مطلب قابل قبولی نيست چون باب استعمال اخطاری باب سببيّت است و دال و مدلول، متضايفين نيستند تا امكان جمعِ آن دو از دو حيث ممكن باشد ولهذا سبب بايستي غير از مسبَّب باشد و مغايرت لازم است. ولیکن مطلب در استعمال اخطاری بود اما در استعمال ايجادي به آن پنج شرطي كه به عنوان شروط استعمال ذكر شد نياز نيست حتّي شرط اوّل كه وضعِ بود زیرا تصور لفظي كه ايجاد ميشود و إلقای آن در ذهن نياز به وضع ندارد چون غير از خودِ لفظ، چيز ديگری لازم نيست تصور شود و تصور خود لفظ نيز بر اساس احساس به خودش است كه تكويني و طبيعي است که این بحث را ما در آینده بیشتر دنبال خواهیم کرد و یکنوع اخطاریت نیز در آن قبول خواهیم کرد. استعمال ايجادي را به اطلاق ايجادي نيز تعبير ميكنند و درعلوم صرف و نحو و أدبیات از آن استفاده می شود شرايط اطلاق يا استعمال ايجادي: 1 - تلفّظ لفظِ محكومٌ عليه لازم است تا مخاطب آن را احساس كند و صورت آن در ذهن نقش بندد. 2 - آنچه ايجاد ميشود بايستي از مقولهی لفظ باشد نه اعيان و اشياء خارجيِ ديگر زيرا آنچه كه مصداقش در مقابل ذهن مخاطب ايجاد ميشود اگر از مقولهی لفظ نباشد مانند كوبيدن و زدن روي چيزي و سپس گفتن (فعلٌ) به قصد اخبار از اينكه اين فعل است، اطلاق ايجادي نيست بلكه در اينجا (هذا) در تقدير است و استعمال اخطاري است چون در هر جمله تامّهاي چه موضوعش اخطاري باشد و چه ايجادي، نياز به دلالت بر نسبت ميان عقد وضع و عقد حمل داريم و دالّ بر نسبت هيئت قائم بين دو لفظ است و اين هيئت با فعل خارجي برقرار نميشود پس اگر به همراهِ آن فعل خارجي خواسته باشند معناي محمول را بار نمايند و آن را در ذهن مخاطب منعقد نمايند فاقد هيئت لفظ دالّ بر نسبت خواهد بود و لذا نسبت حمليّه هميشه نياز به دالّ دارد در حالي كه بينِ واقعِ عمل ضرب و بين لفظ محمول هيچ دالّي بر نسبت واقعي وجود ندارد پس چنانچه در اطلاق ايجادي آنچه كه ايجاد ميشود لفظ نباشد ناچاريم بگوئيم حتماً مبتدا در تقدير است و كانّه گفته شده «هذا ضربٌ» پس بنابراين شرط دوّم استعمال يا اطلاق ايجادي آن است كه مصداق ايجاد شونده از سنخ لفظ باشد. 3 - لازم است مقصود در اطلاق ايجادي، شخص لفظ باشد نه کلی لفظ مانند نوع يا صنف يا مثلِ آن زیرا آنچه ایجاد می شود شخص لفظ است که تصور می شود و اگر از آن بخواهیم به تصور کلی لفظ و یا مثل آن منتقل شویم انتقال از تصوری به تصور دیگری است که اخطاری و انتقالی خواهد بود همانند انتقال از تصور لفظ به تصور معنی بنابراین به وسیله اطلاق ایجادی حکم بر کلی لفظ نمی توان نمود بر خلاف استعمال اخطاری . 4 – لازم است هیئت جمله برای نسبتی أعم میان محمول و موضوع اخطاری و محمول و موضوع ایجادی وضع شده باشد اما اگر هیئت جملات تنها برای دو معنای اخطاری وضع شده باشد باز هم اطلاق ایجاد ممکن نخواهد شد مگر با برگشت دادن آن به اخطاری. |