درس خارج فقه آیت الله مکارم
88/08/03

بسم الله الرحمن الرحیم

در فرع سوم اصل بحث در اين است که آيا عمره و حج دو واجب مستقل از هم هستند و هر کدام مشروط به استطاعت خودش، يا اين که اينها به هم گره خورده است و هر دو بايد با هم به جا آورده شود. همان طور که گفتيم سه قول در اينجا وجود دارد:

  1. استقلال حج و عمره از هم ـ نتيجه‌ی آن اين بود که هر کدام استطاعتش فراهم شد بايد به جا آورده شود.
  2. وابسته بودن وجوب حج و عمره به يکديگر ـ نتيجه‌ی اين قول هم آن بود که استطاعت برای يکی از اين دو کافی نيست، استطاعت وقتی به درد می‌خورد که استطاعت برای ديگری هم حاصل شود. نه عمره بدون حج و نه حج بدون عمره. اين قول به صورت قيل در منابع مختلف همواره تکرار شده است، ولی صاحب جواهر فرمود قائل آن معلوم نيست.
  3. وابسته بودن يکی به ديگری ـ قول سوم اين بود که عمره به حج گره خورده باشد ولی حج به عمره گره نخورده باشد. يعنی استطاعت محض برای عمره کافی نيست و موجب وجوب آن نمی شود ولی استطاعت برای حج موجب وجوب عمره هم می شود.

همان طور که گفتيم قبل از بررسی اين سه قول، بايد معلوم شود که کسی که دور از مکه است عمره مفرده هم بر او واجب است يا نه. مشهور می گويند بر نائی فقط حج واجب است و عمره واجب نيست. و طبعاً برای اينگونه افراد ديگر مطرح کردن اين فرع نيازی نيست. اين موضوع در مسأله‌ی بعد مورد بررسی قرار می‌گيرد ولی ای کاش امام مسأله دو را زودتر از اين فرع مطرح می‌ساختند. بر اساس قول مشهور کسانی که حج قران و افراد بر آنها واجب است، اينها تمتع ندارند و اگر با خود قربانی ببرند حج آنها قران است و اگر قربانی نبرند حجشان حج افراد است که در اين روزگار هم اغلب به صورت افراد به جا آورده می‌شود. در باره‌ی اينها هم اين بحث مطرح است که بايد عمره خود را بعد از حج به جا بياورند يا قبل از آن هم می توانند به جا آورند که مشهور می گويند بعد بايد بعد از حج به جا آورند. خوب اگر اين طور باشد، در اينجا هم اين دو به ديگر به هم گره خورده‌اند و عمره الزاماً بايد بعد از حج انجام شود. پس در دو جا اين بحث تکليفش معلوم است؛ يکی در حج تمتع نائی و ديگری در حج قران و افراد. به هر حال به نظر می‌رسد در اين مباحث ترتيب طبيعی رعايت نشده است. فارغ از بحثهای آينده، ما می گوييم قول اول اقرب الی الصواب است.

 

بررسی ادله‌ی اقوال سه گانه در وجوب استقلالی و عدم استقلالی عمره

اکنون به سراغ ادله می‌رويم و ادله‌ی هر يک از اقوال را جداگانه مورد توجه قرار می‌دهيم.

دليل قول اول ـ ظاهر ادله اين است که اينها مستقلند. در روايات باب 1 از ابواب عمره آمده بود که: هما مفروضان. از روايات 5 تا 8 باب 1 از ابواب عمره استقلال اين دو از هم برداشت می شود. از اطلاق روايات هم همين معنی برداشت می‌شود، زيرا اطلاق به همين معنی است که طرف ديگر حاصل بود يا نبود، بايد انجام شود. اگر نگوييم که اين دو دو واجب مستقلند و قائل به مشروط بودن آنها بشويم، بايد بدانيم که اصل عدم شرط است و مشروط بودنِ يک واجب، دليل می خواهد. در اصول هم خوانديم که در صورت شک بين مشروط بودن يا نبودن يک واجب، قائل به غير مشروط بودن آن می‌شويم. در آيه‌ی و اتموا الحج و العمره هم که عمره با واو عطف به حج پيوند خورده‌ است، استقلال اين دو را از  هم می‌توان برداشت کرد.

دليل قول دوم ـ برای قول دوم هيچ دليل معتبری اقامه نشده است. اين قول نه متولی دارد و نه دليل.

دليل قول سوم ـ برای قول سوم که همان قول شهيد در دروس است چند دليل ذکر کرده اند. مرحوم صاحب جواهر و نيز مرحوم حکيم در مستمسک اين چند دليل را ذکر کرده‌اند. اين ادله در دروس نيست. ادله‌ی قول سوم عبارت است از:

دليل اول قول سوم ـ تمسک به اصل که اين اصل همان اصل براءت است. اگر شک کنيم که يک واجب مطلق است يا مشروط، معنايش اين است که قدر متيقن آن اين است که در صورت استطاعت در حج، عمره واجب است و اکنون بدون آن واجب نيست زيرا شک در تکليف است. اينجا شبهه‌ی وجوبيه است و حتی اخباريها که در شبهه‌ی تحريميه برائت جاری نمی‌کنند در اينجا اصل برائت جاری می‌کنند. جواب اين دليل آن است که اين حرف درست است ولی لو لا الدليل. قرآن می گويد و اتموا الحج و العمره، اين يک دليل است و وقتی دليل وجود داشت، ديگر نوبت به اصل نمی‌رسد.

دليل دوم قول سوم ـ ظاهر آيه‌ی شريفه لله علی الناس حج البيت خود حج است و نه عمره، يعنی آيه عمره را شامل نمی‌شود. پس از اطلاق آيه، وجوب عمره برداشت نمی شود. در جواب اين دليل هم بايد گفت که دليل وجوب عمره که منحصر به اين آيه نيست، آيات ديگر و روايات هم داريم.

دليل سوم قول سوم ـ اگر دليل شما اتموا الحج و العمره است، اين دليل اتمام را می گويد نه شروع را، اگر شروع کرديد بايد به پايان ببريد مانند اعتکاف که اگر دو روز به جا آورد روز سوم واجب می شود. جواب اين دليل هم آن است که اتمام به معنای انجام است نه پايان بردن، مانند اتموا الصيام الی الليل که خوردن و آشاميدن تا فجر مجاز است و از آن زمان بايد روزه بگيريد. نکته‌ی ديگر که قبلاً هم به آن اشاره کرديم لله بودن و قصد قربت است که نمی‌توانيم بگوييم شروع کردن حج و عمره قصد قربت نمی‌خواهد ولی به پايان بردن آن قصد قربت می‌خواهد. ادامه‌ی آيه هم که مربوط به پايان بردن حج است ناظر به يک حکم مستقل است و ربطی به صدر آيه ندارد.

دليل چهارم قول سوم ـ اگر قائل به وجوب مستقل عمره شويم، مفهوم آن اين است که اگر کسی برای خصوص عمره استطاعت پيدا کرد و قبل العمل مرد، بايد بگوييم که کسی را بايد استيجار کنيم که برای او عمره به جا آورده شود ولی هيچکس چنين نگفته است که استيجار برای عمره واجب باشد. و واقعا هم چنين کاری نامأنوس است. جواب اين دليل هم اين است که چه بسيار فروعی که در کتب و روايات نيامده است به ويژه که اکثر مردم نائی و دور از مکه هستند يعنی از 48 ميل دورترند و همه‌ی آنها بايد تمتع انجام دهند و کسی نيست که فقط عمره از او فوت شده باشد، زيرا عمره و حج آنها به هم گره خورده است و عمره‌ی مستقل بر عهده‌ی آنها نيست. به همين دليل گفتيم که مسأله‌ی مربوط به نائی مقدم بر اين بحث است.

دليل پنجم قول سوم ـ اگر کسی قبل از ماههای حج وارد مکه شد، اگر واجب باشد که عمره انجام دهد، اين عمره بايد مفرده باشد، زيرا هنوز وارد ماههای حج نشده است و اگر بگوييد بايد صبر کند تا ماه حج برسد شايد استطاعتش از بين برود. ماههای حج عبارتند از شوال و ذی قعده و ذی الحجه و عمره‌ی تمتع بايد در اين سه ماه انجام شود. پس بايد بگوييد عمره مستقلا واجب نيست. جواب اين دليل هم اين است که با استفاده از اصاله السلامه بايد گفت ان شاء الله اين فرد تا ماه حج می‌ماند و مشکلی برای او پيش نمی آيد.

پس نه قول دوم دليل دارد و نه ادله‌ی قول سوم محکم است فلذا ما هستيم و قول اول.

logo