1403/09/21
بسم الله الرحمن الرحیم
زکات/پرداخت قیمت /مدار زمان در قیمتگذاری/ ضمان تلف / روایات
محتويات
1- روایات دال بر مدار زمان در ضمان1.1- مرور سخنان آیت الله والد
1.1.1- صحیحه سماعه
1.1.1.1- دلالت روایت سماعه بر ضمان یوم ادا
1.1.1.2- وجه جمع بین روایت سماعه و روایات دال بر ضمان یوم تلف
1.1.2- روایات باب طلاق
1.1.2.1- ذکر دو نکته رجالی در کلام آیت الله والد
1.1.2.1.1- نکته اول: روایت علی بن جعفر و بحث از وثاقت محمد بن احمد علوی
1.1.2.1.2- نکته دوم: روایت اسحاق بن عمار و ذکر وثاقت علی بن اسماعیل
1.1.2.2- انتساب کتاب جعفریات به سکونی
2- روایت چهارشنبهای
2.0.1- ذکر عبارتی از شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید در مورد کنیه «ابو مرّة» و بیان شدت خشونت عمر
2.0.2- بخش دوم عبارت ابن ابی الحدید
2.0.3- اشاره به خطبه شقشقیه و ذکر صفت برجسته هر یک از خلفای سهگانه
بسمه تعالی
درس خارج فقه استاد معظم حاج سید محمدجواد شبیری
14030921
شماره جلسه: 58
مقرر: امیر حقیقی
موضوع: زکات/پرداخت قیمت /مدار زمان در قیمتگذاری/ ضمان تلف / روایات
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
1- روایات دال بر مدار زمان در ضمان
بحث در روایاتی بود که مدار در ضمانات از آنها قابل استفاده است. بحث را در مرور سخنان آیت الله والد ادامه میدهیم.
1.1- مرور سخنان آیت الله والد
برخی کلمات آیت الله والد در جلسه گذشته بیان شد. بحث را در سایر عبارات ایشان ادامه میدهیم.
1.1.1- صحیحه سماعه
«الْبَزَوْفَرِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ مَمْلُوكَةٍ أَتَتْ قَوْماً فَزَعَمَتْ أَنَّهَا حُرَّةٌ فَتَزَوَّجَهَا رَجُلٌ مِنْهُمْ وَ أَوْلَدَهَا وَلَداً ثُمَّ إِنَّ مَوْلَاهَا أَتَاهُمْ فَأَقَامَ عِنْدَهُمُ الْبَيِّنَةَ أَنَّهَا مَمْلُوكَتُهُ وَ أَقَرَّتِ الْجَارِيَةُ بِذَلِكَ فَقَالَ تُدْفَعُ إِلَى مَوْلَاهَا هِيَ وَ وَلَدُهَا وَ عَلَى مَوْلَاهَا أَنْ يَدْفَعَ وَلَدَهَا إِلَى أَبِيهِ بِقِيمَتِهِ يَوْمَ تَصِيرُ إِلَيْهِ قُلْتُ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لِأَبِيهِ مَا يَأْخُذُ ابْنَهُ بِهِ قَالَ يَسْعَى أَبُوهُ فِي ثَمَنِهِ حَتَّى يُؤَدِّيَهُ وَ يَأْخُذَ وَلَدَهُ قُلْتُ فَإِنْ أَبَى الْأَبُ أَنْ يَسْعَى فِي ثَمَنِ ابْنِهِ قَالَ فَعَلَى الْإِمَامِ أَنْ يَفْتَدِيَهُ وَ لَا يُمْلَكُ وَلَدُ حُرٍّ»[1] .
سند این روایت همانطور که در جلسه گذشته بیان شد، صحیحه است. نکاتی در رابطه با سند، نسخهها و دلالت این روایت در جلسه پیش ذکر شد. گذشت که ممکن است بیان شود این روایت دال بر قیمت یوم ادا است. در ادامه بحث، سخن آیت الله والد در رابطه با این روایت بیان میگردد. عبارت آیت الله والد در رابطه با صحیحه سماعه در جلسه گذشته ذکر شد. ایشان دو احتمال در معنای این روایت ارائه دادند. ایشان متذکّر شدند که عبارت «یوم یصیر الیه» یا ناظر به روز ولادت و یا روز ولوج روح است، و در هر صورت بر ضمان یوم تلف دلالت دارد.
1.1.1.1- دلالت روایت سماعه بر ضمان یوم ادا
آنچه از آیت الله والد بیان شد -که روایت سماعه را دال بر ضمان یوم تلف دانستند-، گویا نظر بدوی ایشان بوده و از آن رجوع نمودهاند. شاهد آنکه ایشان در ضمن برخی مباحث بعدی بیان کردهاند:
«بررسى دلالت روايات: اما از بعضى روايات باب موالى و عبيد، چنانچه گفته شد، يوم الاداء استظهار مىشود»[2] .
بهنظر میرسد سخن ایشان در ابتدا به درستی در تقریرات بیان نشده است. آنچه ابتدا بیان کردهاند که روایت بر ضمان یوم تلف دلالت دارد، یا در مقام تبیین نظر شخص دیگری بوده و یا عبارتی در نقد آن در ادامه بیان کردهاند که در تقریر منعکس نشده است. و یا آنکه ممکن است از نظر خود رجوع کرده باشند؛ چرا که ایشان بیان کردهاند برخی روایات باب موالی و عبید بر ضمان یوم ادا دلالت دارد. هیچ روایتی از روایات این باب بهجز روایت سماعه بر ضمان یوم ادا دلالت ندارد. بهنظر میرسد آیت الله والد در ابتدا سخن قوم را تقریر نموده و در ادامه به آن اشکال کردهاند. ممکن است صوت درس ایشان به درستی ضبط نشده و بهتبع آن، به خوبی تقریر نگشته باشد. باید صوتهای دروس ایشان در این مورد بازبینی شود.
1.1.1.2- وجه جمع بین روایت سماعه و روایات دال بر ضمان یوم تلف
ایشان بحث مفصّلی در ضمن روایت سماعه مطرح کردهاند که به طور خلاصه بیان میشود. بحثی در فقه مطرح است که در برخی مباحث پیش به آن اشاره شد: اگر کسی سهم خود را از عبد مشترک آزاد کند، آیا عبد منعتق میشود یا آنکه بر او لازم است سهم سایرین را خریده و عبد را آزاد نماید. شبیه این امر در روایت سماعه نیز مطرح میشود. وقتی یک زن مملوک، خود را بهعنوان حرّ معرفی کرده، ازدواج کند، و صاحب فرزند شود، این فرزند از ابتدا آزاد است یا آنکه عبد است ولی پدر او باید قیمتش را پرداخت نموده و او را آزاد کند. آیت الله والد احتمالات مختلفی در این مساله ذکر کرده و بحث را دنبال کردهاند. آیت الله والد بیان کردهاند روایت سماعه منافاتی با یوم تلف ندارد؛ چرا که ممکن است این روایت از ادله لزوم عتق باشد. بنابراین روایت سماعه دلالت بر آن دارد که فرزند، همچنان عبد است و آزاد نشده، و تا وقتی فرزند آزاد نشده، پدر باید قیمت آن را پرداخت کرده، او را آزاد کند. روشن است که تا وقتی فرزند –که عبد است- آزاد نشده، ضرری متوجه مولی نیست. بنابراین، از اساس ضمانی وجود ندارد تا از آن بحث شود که این روایت بر ضمان یوم تلف دلالت دارد یا ضمان یوم ادا. پس از آنکه قیمت عبد به مولی پرداخت شد، آن فرزند آزاد میگردد. عبارت آیت الله والد به شرح زیر است:
«بررسى دلالت روايات: اما از بعضى روايات باب موالى و عبيد، چنانچه گفته شد، يوم الاداء استظهار مىشود. جمع بين آنها با روايات ديگر كه دلالت بر يوم التلف دارد چنين است كه موردِ اين دو طائفه مختلف است. مورد طائفه اولى كه از آنها يوم الاداء استظهار مىشود جايى است كه عبد آزاد نشده و بايد او را آزاد بكنند ولى مورد روايات طائفه ثانيه كه از آنها يوم التلف استظهار مىشود جايى است كه عبد يا غلام بچه انعتاق پيدا مىكند و انعتاق كه خروج از ملكيت است مساوق با تلف است. و چون مورد انعتاق و مورد لزوم عتق با هم متفاوتند، منافاتى بين اين دو دسته از روايات وجود ندارد»[3] .
1.1.2- روایات باب طلاق
اگر طلاق پیش از دخول واقع شود، نصف مهر باید به زوج بازگردانده شود. در روایاتی در باب طلاق وارد شده که این نصف مهر باید به قیمت روز تزوّج یا روز اعطاء مهر محاسبه شود. آیت الله والد به تفصیل از این روایات بحث کردهاند. ایشان در نهایت بیان کرده اند، ملاک بر یوم طلاق است، نه یوم تزوج، و یوم طلاق همان یوم تلف به شمار میرود. بهنظر ما این روایات بر فرض آنکه تمام باشد، حکمی تعبّدی در یک مورد خاص است، و ارتباطی به حکم کلی ضمان ندارد؛ چرا که از اساس، این مساله چندان ارتباطی به باب ضمان ندارد.
1.1.2.1- ذکر دو نکته رجالی در کلام آیت الله والد
آیت الله والد در ضمن این روایات برخی مباحث سندی مطرح کردهاند که به آن اشاره مینماییم. یکی از روایات این باب، روایت علی بن جعفر است:
1.1.2.1.1- نکته اول: روایت علی بن جعفر و بحث از وثاقت محمد بن احمد علوی
«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْعَلَوِيِّ عَنِ الْعَمْرَكِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّ عَلِيّاً ع قَالَ: فِي الرَّجُلِ يَتَزَوَّجُ الْمَرْأَةَ عَلَى وَصِيفٍ فَكَبِرَ عِنْدَهَا فَيُرِيدُ أَنْ يُطَلِّقَهَا قَبْلَ أَنْ يَدْخُلَ بِهَا قَالَ عَلَيْهِ نِصْفُ قِيمَةِ يَوْمِ دَفْعِهِ إِلَيْهَا لَا يُنْظَرُ فِي زِيَادَةٍ وَ لَا نُقْصَانٍ»[4] .
آیت الله والد در ضمن بحث از روایت علی بن جعفر در رابطه با وثاقت محمد بن احمد علوی بیان کردهاند:
«درباره محمد بن احمد العلوى توثيق صريحى در دست نيست. مرحوم نجاشى در شرح حال عمركى مىفرمايد: «روى عنه شيوخ اصحابنا و منهم عبد الله بن جعفر الحميرى» و سپس راوى كتاب عمركى را، هم عبد الله بن جعفر الحميرى و هم محمد بن احمد العلوی ذکر می کند .....
البته به نظر ما محمد بن الحمد العلوى معتبر است. چون:
اولًا از ايشان كه همان محمد بن احمد بن اسماعيل علوى است مشايخ مهم اخذ حديث نمودهاند. مثلًا احمد بن ادريس كه از اجلاء است، روايت عمركى را به وسيله محمد بن احمد علوى نقل مىكند و نيز محمد بن احمد بن يحيى اشعرى از او روايت مىكند.
و ثانياً به تعبير وحيد بهبهانى، قميين و محمد بن احمد بن يحيى اشعرى صاحب نوادر الحكمة[5] ، اخبارى را كه قابل عمل كردن نيست و رواتى را كه روايات آنها قابل اعتماد نيست را معرفى نمودهاند و محمد بن احمد علوى را از مستثنيات قرار ندادهاند و از اينجا معلوم مىشود ايشان داخل در مستثنى منه بوده و مورد قبول اصحاب است»[6] .
عبارتی که در اینجا از آیت الله والد ذکر شده مشوّش است. حاصل سخن ایشان آن است که بر وثاقت محمد بن احمد علوی دو مورد از توثیقات عامه را به شرح زیر دلالت دارد:
اول: اکثار روایت اجلّاء
دوم: روایت محمد بن احمد بن یحیی بن عمران اشعری صاحب نوادر الحکمه و عدم استثنای آن توسط قمیین و ابن ولید.
1.1.2.1.2- نکته دوم: روایت اسحاق بن عمار و ذکر وثاقت علی بن اسماعیل
«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى رَفَعَهُ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع فِي رَجُلٍ تَزَوَّجَ امْرَأَةً عَلَى عَبْدٍ وَ امْرَأَتِهِ فَسَاقَهُمَا إِلَيْهَا فَمَاتَتِ امْرَأَةُ الْعَبْدِ عِنْدَ الْمَرْأَةِ ثُمَّ طَلَّقَهَا قَبْلَ أَنْ يَدْخُلَ بِهَا قَالَ إِنْ كَانَ قَوَّمَهَا عَلَيْهَا يَوْمَ تَزَوَّجَهَا فَإِنَّهُ يُقَوَّمُ الْعَبْدُ الْبَاقِي بِقِيمَتِهِ ثُمَّ يُنْظَرُ مَا بَقِيَ مِنَ الْقِيمَةِ الَّتِي تَزَوَّجَهَا عَلَيْهَا فَتَرُدُّ الْمَرْأَةُ عَلَى الزَّوْجِ ثُمَّ يُعْطِيهَا الزَّوْجُ النِّصْفَ مِمَّا صَارَ إِلَيْهِ».
آیت الله والد در رابطه با این روایت بیان کردهاند:
«اما طريقى كه صدوق در مشيخه به اسحاق بن عمار ذكر كرده است، تمام رجالش معتبرند. فقط در آن طريق على ابن اسماعيل به نحو مطلق ذكر شده است كه مراد على بن اسماعيل بن عيسى قمى است و اگر چه درباره او توثيق صريحى در دست نيست، ولى به نظر مختار ثقه است. البته در اسانيد كثيرى على ابن اسماعيل مطلق كه از صفوان نقل مىكند همين على بن اسماعيل بن عيسى قمى است و احتمال هم دارد على ابن مهزيار باشد، على اى تقدير هر كدام باشد معتبر است و لذا به نظر مختار در على بن اسماعيلهاى مطلق اسناد صحيح است؛ بنابراين روايت را از اين ناحيه مىتوان تصحيح نمود»[7] .
این عبارت نیازمند توضیح است. در مورد آن تامل کنید.
1.1.2.2- انتساب کتاب جعفریات به سکونی
در باب روایات طلاق پیش از دخول که ذکر آن گذشت، سه روایت وارد شده که به جهت شباهت بسیاری که دارند، میتوان آنها را سه نسخه از یک روایت تلقی کرد. این روایات در جامع احادیث شیعه به رقم ۳۹۰۹۴[8] و ۳۹۱۱۲ و ۳۹۱۱۳ وارد شده است.
از این سه حدیث، روایت ۳۹۰۹۴ از کتاب جعفریات از علی بن جعفر و روایت ۲۹۱۱۳ از سکونی نقل شده است. آیت الله سیستانی بیان کردهاند که جعفریات نسخهای از کتاب سکونی است. بعضی از شاگردان ایشان نیز این سخن را پذیرفتهاند. به نظر ما شاهد روشنی بر این سخن وجود ندارد. بین این دو نقل مشابهاتهایی وجود دارد ولی معنایش آن نیست که این دو کتاب یکی باشد. بلکه احتمالات دیگر نیز در این زمینه مطرح است. آیت الله والد بیان کردهاند: جعفریات کتابی قابل اعتنا نیست. این کتاب از جهت سندی قابل تصحیح نیست؛ چرا که افرادی که در اسناد آن واقع شدهاند، قابل اعتماد نیستند.
اگر بگویید: از راه مقایسه مضمون روایات این کتاب ممکن است تصحیح شود، میگوییم: هرچند این راه گاهی برای اثبات صحیحبودن کتب مفید است، ولی کتاب جعفریات از این جهت نیز قابل تصحیح نیست. بسیاری از روایات این کتاب منطبق بر فتاوای عامه است. بنابراین، از جهت ارزیابی متنی هم نمیتوان این کتاب را تصحیح نمود. در رابطه با متن شناسی کتاب جعفریات، مرحوم آیت الله سید محمد سعید حکیم بحث بسیار مفصّلی مطرح کردهاند. گویا ایشان هم در نهایت بیان کردهاند که این کتاب قابل اعتماد نیست. ما در رابطه با اعتبار این کتاب بحث نمیکنیم؛ چرا که بحثی مفصل و دامنهداری است. بلکه تنها در رابطه با انتساب این کتاب به سکونی نکاتی بیان میٔداریم.
در این زمینه دو بحث ممکن است مطرح شود. یک بحث مربوط به کتابشناسی است و بحث دیگر در اعتبار سکونی است. اگر سکونی معتبر دانسته شود، ممکن است –با پذیرش آنکه جعفریات، نسخهای از کتاب سکونی است- با اثبات اعتبار سکونی، اعتبار کتاب جعفریات نیز ثابت شود. همچنین ممکن است بهعکس این مساله مطرح شود. ممکن است بیان شود که جعفریات کتاب معتبری نیست، و از آن رو که جعفریات نسخهای از کتاب سکونی است، نتیجه آن میشود که سکونی ثقه نیست. این بحث بسیار مفصّلی است که در جلسه آینده به طور اجمال به آن میپردازیم.
2- روایت چهارشنبهای
«مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ إِنَّ رَجُلًا كَانَ يَغْشَى عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع وَ كَانَ يُكَنَّى أَبَا مُرَّةَ فَكَانَ إِذَا اسْتَأْذَنَ عَلَيْهِ يَقُولُ: أَبُو مُرَّةَ بِالْبَابِ فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع بِاللَّهِ إِذَا جِئْتَ إِلَى بَابِنَا فَلَا تَقُولَنَّ أَبُو مُرَّةَ»[9] .
سند این روایت موثقه یا صحیحه است. واژه «کان یغشی» به معنی «کان یاتی» است، یعنی همواره میآمد. کنیه این شخص، «ابومرّة» بود، ولی حضرت او را از این کنیه نهی میکرد، و میفرمود: نزد ما این کنیه را ذکر نکن.
فیض در وافی آورده است: «أبو مرّة کنیة إبلیس اللعین»[10] .
2.0.1- ذکر عبارتی از شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید در مورد کنیه «ابو مرّة» و بیان شدت خشونت عمر
به تناسب ذکر این روایت، مرور متنی از شرح ابن ابی الحدید مفید است. ابن ابی الحدید آورده است:
«و كان عمر بن الخطاب إذا غضب على واحد من أهله لا يسكن غضبه حتى يعض يده عضا شديدا حتى يدميها. و ذكر الزبير بن بكار في الموفقيات أن سرية جاءت لعبد الرحمن أو لعبيد الله بن عمر بن الخطاب إليه تشكوه فقالت يا أمير المؤمنين أ لا تعذرني من أبي عيسى قال و من أبو عيسى قال ابنك عبيد الله قال ويحك و قد تَكَنّي بأبي عيسى ثم دعاه فقال أيها اكتنيت بأبي عيسى فحذر و فزع و أخذ يده فعضَّها ثم ضربه و قال ويلك و هل لعيسى أب أ تدري ما كنى العرب أبو سلمة أبو حنظلة أبو عرفطة أبو مرة»[11] .
«يعضّ يده»: داستانی که در ذیل این عبارت بیان شده، قرینه بر آن است که عمر، دست شخص مقابل را میگزید، نه دست خودش را.
«إليه تشكوه»: جار و مجرور «إلیه» متعلّق به «جاءت» است. یعنی آن سریه نزد عمر بن خطاب آمده و شکایت نمود.
«زبیر بن بکّار»: این شخص از خاندان آل زبیر است. این قماش از علاقهمندان به خلیفه اول هستند، و اجداد آنها با عایشه هم ارتباط فامیلی دارند.
واقعهای که در این عبارت، ابن ابی الحدید از زبیر بن بکار نقل کرده بدین شرح است: خانمی که زنِ عبدالرحمن بن عمر یا عبیدالله بن عمر بود نزد عمر آمد و از شوهر خود شکایت کرد، و گفت: ابو عیسی فلانکار را انجام داده است. عمر وقتی کنیه «ابوعیسی» را شنید، عصبانی شد و گفت: ابوعیسی کیست؟ پاسخ شنید: فرزند تو است. عمر خواست که فرزندش حاضر شود. وقتی آمد به او گفت: وای بر تو، کنیهات ابوعیسی است؟ سپس او را به شدّت ترسانید و دست او را گزید و سپس وی را زد. در نهایت به او گفت: مگر عیسی پدر داشت که کنیه تو ابوعیسی باشد؟ از کنیههای عربی مثل أبو سلمة و أبو حنظلة و أبو عرفطة و أبو مرة استفاده کن. این عبارت نشان میدهد یکی از کنیههای مورد نظر عمر، «ابومرّة» است.
2.0.2- بخش دوم عبارت ابن ابی الحدید
در ادامه سخن ابن ابی الحدید آمده است:
«قال الزبير و كان عمر إذا غضب على بعض أهله لم يسكن غضبه حتى يعضّ يده عضّا شديدا و كان عبد الله بن الزبير كذلك و لقوّة هذا الخُلق عنده، أضمر عبد الله بن عباس في خلافته إبطال القول بالعول و أظهره بعده فقيل له هلا قلت هذا في أيام عمر فقال هبته و كان أميرا مُهيبا»[12] .
«و لقوّة هذا الخُلق عنده...»: به جهت همین بداخلاقی عمر بود که ابن عباس اعتقاد خود در مورد عول را مخفی نگه میداشت؛ چرا که از عمر میترسید.
«القول بالعول»: این فقره اشاره به عبارتی است که ابن عباس بیان میکرده است. عبدالله بن عباس که باطلبودن قول به عول را در زمان خلیفه سوم به طور رسمی و علنی اعلام میکرد، این عبارت را به کار میبرد: «لو قدّموا من قدّم الله و اخّروا من اخّر الله ما عال سهم من فرائض الله». البته گویا این عبارت در اصل از امیرالمومنین علیه السلام بوده که ابن عباس نیز آن را به کار میبرده است. در روایتی از امیرالمومنین علیه السلام آمده است:
«يَا أَيَّتُهَا الْأُمَّةُ الْمُتَحَيِّرَةُ بَعْدَ نَبِيِّهَا لَوْ كُنْتُمْ قَدَّمْتُمْ مَنْ قَدَّمَ اللَّهُ وَ أَخَّرْتُمْ مَنْ أَخَّرَ اللَّهُ وَ جَعَلْتُمُ الْوِلَايَةَ وَ الْوِرَاثَةَ حَيْثُ جَعَلَهَا اللَّهُ مَا عَالَ وَلِيُّ اللَّهِ وَ لَا عَالَ سَهْمٌ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ وَ لَا اخْتَلَفَ اثْنَانِ فِي حُكْمِ اللَّهِ»[13] .
«هبته و كان أميرا مُهيبا»: به ابن عبّاس گفتند: چرا اعتقاد خود در مورد عول را در زمان عمر اظهار نمیکردی؟ پاسخ داد: از او میترسیدم؛ چرا که سلطانی بسیار ترسناک بود. این جمله از شعبی نقل شده است: «كان يقال دِرَّة عمر أهيب من سيف الحجاج»[14] .
البته عثمان هم خوشاخلاق نبوده است. بهعنوان مثال در یک واقعه، عثمان بر منبر مطلبی گفت، و عمار بن یاسر به او اعتراض کرد. پس از اعتراض عمار، عثمان از منبر به زیر آمد و چنان لگدی به عمار زد که تا نصف روز یا یک روز بیهوش بود، و نمازهای او در حالی که بیهوش بود قضا شد. بله، میتوان گفت عثمان در مقایسه با عمر خوشاخلاق بهشمار میرود؛ چرا که عمر در نهایت خشونت بود.
2.0.3- اشاره به خطبه شقشقیه و ذکر صفت برجسته هر یک از خلفای سهگانه
امیرالمومنین علیه السلام در مورد خلفای سهگانه در خطبه شقشقیه در مورد هر یک، صفت ویژه او را متذکّر میشود. آن حضرت در رابطه با خلیفه اول مساله غصب خلافت را مطرح میکند:
«أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ [ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ] وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى»[15]
جدای از آنکه نصب، امری الهی است. بر فرض آنکه انتخابی باشد، ابوبکر با امیرالمومنین علیه السلام قابل مقایسه نبود. آن حضرت در مورد خلیفه دوم، شدّت خشونت او را متذکّر میشود:
«فَصَيَّرَهَا فِي حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ يَغْلُظُ كَلْمُهَا وَ يَخْشُنُ مَسُّهَا وَ يَكْثُرُ الْعِثَارُ فِيهَا»[16]
امیرالمومنین علیه السلام در مورد خلیفه سوم مساله عیّاشی و شکمپرستی وی را مطرح مینماید. تعبیری که حضرت در این مورد به کار برده بسیار عجیب است:
«إِلَى أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَثِيلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ»[17]
حضرت معمولا مراعات میکردند و این تعبیرات را به کار نمیبردند، ولی در این مورد بهجهت آتش درونی که سالها درون حضرت بود و ایشان را سوزانده بود، در شقشقهای که حضرت بیان کرد این تعبیر را در مورد خلیفه سوم به کار برد.